تاریخ انتشار : ۲۲ اسفند ۱۳۸۷ - ۰۷:۳۹  ، 
کد خبر : ۷۷۱۹۴

خاتمی خودش هم می‌داند رأی ندارد

اشاره: گروه سیاسی: «طرح دولت وحدت ملی» و «چرایی تخریب دولت از سوی برخی از جریان‌های سیاسی» بهانه مناسبی بود تا با حسین فدایی، دبیر کل جمعیت ایثارگران انقلاب اسلامی که پس از اختیار سکوت چند ماهه بعد از انتخابات هیات رئیسه مجلس هشتم، این روزها بیش از گذشته در رسانه‌ها حاضر می‌شود به گفت‌وگو بنشینیم. اتخاذ رویکرد منفی با طرح دولت وحدت ملی اصلی‌ترین برنامه جمعیت ایثارگران در روزهای اخیر محسوب می‌شود به گونه‌ای که این جمعیت 4 روز پیش با انتشار گزارش مفصلی به واکاوی و ریشه‌یابی این طرح پرداخت. از سوی دیگر فراهم آوردن مقدمات برای بازنگری مرزهای اصولگرایی هر چند مانند طرح دولت وحدت ملی مورد توجه جمعیت ایثارگران قرار نگرفت اما استقبال از آن نشان از این مساله دارد که جریان راست سنتی و اصولگرایان تحولخواه به منظور حفظ کارآمدی کل جریان اصولگرایی و همپوشانی پیدا نکردن برخی از ابعاد آن با جریان اصلاح‌طلب نیاز جدی را به باز تعریف مبانی اصولگرایی حس می‌کنند.

*در هفته‌های گذشته موضوع دولت وحدت ملی باعث واکنش‌ها و اظهارات فراوان و البته متفاوت شد. جمعیت ایثارگران هم واکنش‌‌هایی را در این‌باره انجام داد. با این حال به نظر شما خاستگاه طرح دولت وحدت ملی کجاست؟
**ما به تفصیل در این‌باره صحبت کردیم و اعتقاد داریم که این طرح در اردوگاه دوم خرداد طراحی شده و در واقع خاستگاه آن در بین دوم خردادی‌هاست که برای ایجاد اختلاف و ابهام در بین اصولگرایان و کاهش سبد رای اصولگرایی مشخصاً آقای احمدی‌نژاد، ایده پردازی شده است.
*چرا برخی از چهره‌های جناح اصولگرایی و کسانی که به این جناح منتسب شده‌اند از طرحی که به گفته شما برای روی کار آمدن دوم خردادی‌ها طراحی شده حمایت می‌کنند؟
**در بین اصولگرایان تعداد اندکی هستند که این طرح را قبول دارند البته به نظر من طرح چون تحلیل و تبیین نشده شاید یک مقبولیتی بین بعضی‌ها ایجاد می‌کرد اما هنگامی که این طرح واکاوی و ابعاد آن مشخص شد، اصولگرایان دنبال این کار نخواهند رفت و آن دوستانی هم که حمایت می‌کنند به این معنا نیست که هدف آنها کاملا با اصلاح‌طلبان مشترک است شاید انگیزه و هدف آنها متفاوت باشد ولی یک فصل مشترکی بین طرفداران این طرح وجود دارد و آن در نفی آقای احمدی‌نژاد است.
*با توجه به فرمایشات رهبری، گفتمان دولت نهم در راستای گفتمان انقلاب تلقی می‌شود، در حالی که طیفی از اصولگرایی استراتژی نه احمدی‌نژاد را دنبال می‌کنند، هدف آنان از این موضوع چیست؟
**ما برای اینکه یک ارزیابی منطقی و واقعی از یک جریان خطی و به هم پیوسته داشته باشیم باید به 5 سطح بپردازیم. حوزه اول برمی‌گردد به مبانی اندیشه، سطح دوم بحث اعتقادات است، سطح بعدی به حوزه نظری و مبانی شکل‌گیری حکومت دینی مربوط می‌شود و سطح چهارم سطح رویکردی است که به سیاست‌های اصلی دولت‌ها در زمانی که مسئول بودند باز می‌گردد مثل توسعه اقتصادی، توسعه سیاسی، اقتصاد عدالت محور و بخش آخر هم حوزه رفتاری است. بسیاری از مخالفت‌هایی که در حال حاضر در خارج از جریان اصولگرایی علیه دولت وجود دارد به حوزه نظری باز می‌گردد. به عنوان مثال در نگاه ولایی دین مبنای تشکیل جامعه است، حال یک عده آمدند و نگاه حداقلی به دین دارند که تفاوت اساسی هم به همین شاخه برمی‌گردد. این شیوه نگاه به دین یعنی مسیر جدیدی را در کنار مسیر انقلاب ایجاد کردن. اگر همین نگاه را به مبانی انقلاب مانند استکبار ستیزی، عدالت محوری، ساده زیستی و... تعمیم دهیم مشاهده می‌کنیم که عده‌ای از این مبانی فاصله گرفته‌اند.
با این حال عده‌ای می‌گویند این مفاهیمی که شما آن را به کار می‌برید و به شیوه خود تفسیر می‌کنید قرائت شما از آنهاست و ممکن است قرائت ما از این مفاهیم درست‌تر باشد که البته در جواب به این افراد باید گفت با توجه به نقش رهبری و ولی فقیه در یک نظام اسلامی، سخنان امام و مقام معظم رهبری در تبیین این مفاهیم برای همگان باید فصل‌الخطاب باشد. حال هر کسی آمد در مقابل این گفتمانی که امام و رهبری آنرا پایه‌گذاری و هدایت کردند مسیر جدیدی را در مقابل آن ایجاد کرد ما در برابر آنها می‌ایستیم و مقابله می‌کنیم. متاسفانه یک عده‌ای که دیدگاه‌های امام را در جامعه پیاده نکردند وقتی می‌بینند آقای احمدی‌نژاد در حال مسلط کردن گفتمان امام و انقلاب در جامعه است و به جای همراهی با او، وی را به چالش می‌کشند. متاسفانه مسائل حاشیه‌ای موجب شده که چنین مسائلی در ذهن‌ها باقی بماند و حل نشود. البته باید به این نکته توجه داشت که اصولگرایان در این سطح (نظری) اختلاف اندکی با هم دارند هر چند که همین اختلافات اندک با توجه به آموزه‌های امام‌خمینی و فرمایشات رهبری قابل حل است.
مثلا در بحث استکبار ستیزی امام مواضع بسیار شفافی دارند و چنین مواضعی را هم آقای احمدی‌نژاد اتخاذ کرده است و دیگران که رویکرد آقای احمدی‌نژاد را رویکردی رادیکالی می‌دانند به هیچ وجه نمی‌توانند مواضع حکیمانه امام را منکر شوند مگر آنکه کسی فقط ادعای اصولگرایی داشته باشد و سخنان امام و رهبری را نپذیرد. سطح بعدی عملکرد است. در این حوزه چون کمیت پذیر است خیلی راحت می‌توان درباره آن بحث کرد. من بر این بخش تاکید ویژه‌ای دارم چون ناظر به عملکرد دولت نهم هم می‌شود و امروزه برخی از رسانه‌ها به شیوه سؤال‌برانگیزی درباره آن مطلب می‌نویسند. جمعیت ایثار‌گران انقلاب اسلامی برای بررسی بهتر و مستند عملکرد دولت و مقایسه آن با دیگر دولت‌ها از ابتدای سال یک کار گروه ویژه‌ای را در 5 حوزه اصلی فرهنگ، اقتصاد، سیاست داخلی و خارجی، حوزه مدیریتی و مسائل اجتماعی تشکیل داده است و در این‌باره نتیجه نیز رسیده‌ایم. البته ما باید از سه منظر مختلف به این‌باره به نتیجه نیز رسیده‌ایم. البته ما باید از سه منظر مختلف به این حوزه‌ها بنگریم. اول از منظر آرمانگرایی است. با توجه به آنکه ما به طرف حکومت جهانی امام مهدی(عج) در حال حرکت هستیم، هیچ‌گاه به وضع موجود راضی نیستیم که این نوع راضی نبودن هم یکی از خصایص مشترک تمامی شیعیان است. این عدم رضایت ما به معنای نفی نیست بلکه باید ببینیم آیا در آن جهت حرکت می‌کنیم یا خیر؟
دوم از منظر قانونی است. باید مشخص کنیم که دوات آن چیزی را که قانون برای تعیین کرده است. توانسته انجام دهد یا خیر؟ شاخصه‌های این حوزه سند چشم‌انداز 20 ساله، سیاست‌های ابلاغی اصل 44، برنامه‌های 5 ساله و قوانین جاری است. در اینجا مدعی هستیم عملکردی که دولت نهم در این شاخصه‌ها داشته به مراتب قابل دفاع و بهتر از دولت‌های گذشته است. در حوزه عملکردی که کاملا کمیت پذیر است می‌بینیم دولت در 12 عدد اصلی که کارشناسان آنها را تعیین کرده‌اند به غیر از 2 مورد آن، نسبت به برنامه، قانون و دولت‌های گذشته هم از لحاظ میانگین و هم از لحاظ مصداق بسیار جلوتر است. سطح آخر نیز رفتار و روحیه شخصی رئیس دولت است که به خصایص فردی که مدیر دارد و در نهایت در مجموعه تاثیر می‌گذارد اطلاق می‌شود مانند شجاعت، صداقت و پرکاری. آنچه که منجر به رنجش برخی از اصولگرایان شده به همین حوزه رفتاری برمی‌گردد، رفتارهایی که بعضا با بی‌دقتی همراه بوده به علاوه آن برخی از سوء تفاهمات شکل گرفته که منجر شده اختلافاتی بین اصولگرایان به وجود بیاید. اگر این قسمت را با مد نظر قرار دادن سوءتفاهمات و بی‌دقتی به دیگر بخش‌ها بویژه حوزه عملکرد دولت تعمیم دهیم این جفای به دولت و مردم است و آن را درست نمی‌دانیم.
*به هر حال این قابل پذیرش است که برخی از خصیصه‌های شخصی و مدیریتی سبب به وجود آمدن پاره‌ای از اختلافات شده باشد اما اختلاف‌هایی که در بعضی از مواقع رنگ توهین و تخریب به خود می‌گیرد به نظر نمی‌رسد ریشه آن در همین حوزه رفتاری خلاصه شود. به بیان بهتر آیا جنس این اختلافات به گونه‌ای است که یک گروه از اصولگرایان منادی طرحی بشوند که نهایت آن روی کار آمدن یک اصلاح‌طلب باشد؟ نظر شما درباره خاستگاه این نوع اختلافات کجاست؟
**این نوع اختلافات به برخورد و تقابل گفتمان‌ها باز می‌گردد. گفتمان آقای احمدی‌نژاد مختص خود ایشان نیست. گفتمانی را که رئیس‌جمهور فعلی آن را روی کار آوردند گفتمان مردم و یا همان گفتمان انقلاب است برای همین مقابله با این گفتمانی که در اشکال مختلفی تعریف می‌شود به عنوان «ریل‌گذاری در جهتی مقابل جهت انقلاب» تعبیر می‌شود البته آنقدر عملیات روانی از سوی رسانه‌ها علیه جریان اصولگرایی شکل گرفته که اذهان برخی از دوستان انقلاب نیز درگیر همین حاشیه‌ها شده است و بحث دولت وحدت ملی را مطرح می‌کنند والا اگر با آنها گفت‌وگو شود و درباره اهداف این طرح به صورت شفاف صحبت شود مطمئنا برخی از آنان نیز چنین طرحی را نمی‌پسندند لذا خواهش من از دوستان این است که اگر برخی غفلت کردند و با ارائه این طرح به دشمنان اصولگرایی کمک کردند ما هم غفلت نکنیم تا دوستان خود را به طرف دشمن هل بدهیم. ما باید رفتارمان به گونه‌ای باشد که این دوستان به جایگاه اصلی خود باز گردند و برای برچیدن موانع وحدت اصولگرایان تلاش کنند اما اگر کسی تعمدا و با علم به اینکه چنین طرحی به ضرر اصولگرایان تمام می‌شود این کار را انجام می‌دهد این دیگر اصولگرا نیست و ما در مقابل آن جبهه خواهیم گرفت. ضرورت باز‌تعریف جریان اصولگرایی نیز به همین نقطه یعنی شفاف شدن موضعگیری‌های اصولگرایان باز می‌گردد.
*بحث مهم دیگری که درباره طرح دولت وحدت ملی مطرح است صحبت‌های آقای هاشمی در این‌باره بود. بالاخره آقای هاشمی در حاشیه یکی از همایش‌ها خطاب به گروه‌های اصولگرا گفتند که این ایده طرح دولت وحدت ملی مربوط به اصولگرایان است و شما آنرا وارونه جلوه ندهید و حتی پیام‌هایی را به اصولگرایان ارسال کردند به گونه‌ای که برخی عقیده دارند آقای هاشمی ایده‌پرداز چنین طرحی است، همین تاکیدات مکرر آقای هاشمی بر این طرح باعث شد تا برای عده‌ای این فضا به وجود بیاید که حتما چنین ایده‌ای در اردوگاه اصولگرایان پیاده سازی شده است. آیا تفکر چنین افرادی صحیح است؟
**اساسا مفهوم وحدت ملی یا دولت ائتلاف ملی یا دولت نجات ملی به صورت تاریخی از سوی جریان دوم خرداد و در روزهای بین دوره‌های اول و دوم انتخابات ریاست جمهوری نهم مطرح شده است. آنها معتقد بودند که طیف‌هایی از جریان چپ و راست به منظور جلوگیری از روی کار آمدن رادیکال‌ها که منظورشان مجموع آباد‌گران و ایثار‌گران بود باید با یکدیگر متحد شوند و با این استدلال شعار حمایت از آقای هاشمی را سر می‌دادند. بعدها نیز همین خط برای انحصار قدرت به دست یک عده آدم خاص استمرار پیدا کرد در صورتی که اساسا مردم دنبال تغییر و تحول بودند و اصلاحات واقعی را می‌خواستند نه برخورد با نظام. اشتباه استراتژیک جریان دوم خرداد این بود که گمان می‌کرد می‌تواند به بهانه اصلاحات ساختارهای نظام را بشکند و به اهداف خود برسد اما دولت اصولگرا بر خلاف اینها عمل کرد. این دولت که اصول و مبانی انقلاب را قبول نداشته و دارد اصلاحات را به سمت سوی واقعی خود هدایت کرد و متاسفانه مخالفان نظام نمی‌گذارند این امر به صورت مطلوب خودش شکل بگیرد. باید توجه داشت بحث فراتر از مخالفت با احمدی‌نژاد است بحث این است که گفتمان اصولگرایی سامان پیدا نکند که اگر این امر محقق شود معلوم می‌شود اشکال کار کجاست و اگر اصولگرایان به امید خدا در این دوره زمانی موفق بشوند گفتمان اصولگرایی نهادینه می‌شود و دیگر آثاری از جریان دوم خرداد و تفکری که می‌خواست به اصول انقلاب خدشه وارد کند باقی نمی‌ماند. حال اینکه آقای هاشمی با علم و توجه به مسائلی که گفته شد این حرف‌ها را می‌زند، یا به سابقه و اهداف آن توجه ندارد و یا ایشان فارغ از این تحلیل‌ها و از منظر دیگری برای آنکه قدرت در بین اصولگرایان سامان پیدا نکند چنین حرفی می‌زند که هر کدام جای بحث جداگانه‌ای دارد.
*به نظر شما موضع آقای هاشمی درباره طرح وحدت ملی به کدام یک از رویکردهایی که اشاره کردید نزدیک‌تر است؟
**بنای بنده و دوستانم در جمعیت بر این است که هر کس که در انقلاب به اندازه سر سوزنی هم زحمت کشیده در قبال آن موضع حذفی نگیریم. معنای موضع حذفی نگرفتن این نیست که بیاییم و آنرا مسئول کنیم، خیر. ولی تا اندازه‌ای که امکان دارد احترامات حفظ شود این انتظار هم می‌رود کسانی که زمانی برای این انقلاب زحمت کشیده‌اند به اصلاحات واقعی که در حال صورت گرفتن است کمک کنند اما اگر در مقابل آن موضع بگیرند به صورت طبیعی تا مراحلی می‌توان تحمل کرد اما هنگامی که موضوع جدی شود قطعا کسانی که آن رفتار را نمی‌پذیرند در مقابل آنان موضع‌گیری جدی می‌کنند و مجبور می‌شوند خیلی از حرف‌های گفته نشده را بگویند. خیلی از مسائلی که در مقابل آن سکوت کردند و این خوب نمی‌تواند باشد.
*حدود موضع‌گیری‌های آقای هاشمی در این حوزه‌ای که ذکر کردید کجاست؟
**جریان دوم خرداد به معنای عامش و به صورت اخص دوستان آقای هاشمی در این جریان که ایشان را پدر معنوی خود می‌دانند در نفی آقای احمدی‌نژاد تلاش می‌کنند و اگر صادقانه و با استدلال بخواهند دولت را نقد کنند دریچه نقد دولت باز است و ایرادی هم ندارد اما آنجایی که منجر به تخریب و توهین می‌شود عملیات روانی انجام می‌دهند و آن را مدیریت می‌کنن که این پسندیده نیست. البته خوب است همگان مراقب اطرافیان خود باشند.
*در بازنگری جریان اصولگرایی که چهره‌های راست سنتی چنین ایده‌ای را مطرح کردند لزوم تبیین دوباره مرزهای اصولگرایی برای پویایی و زنده بودن این جریان مطرح شد. بدبینانه‌‌ترین تفسیر از این طرح بدین معناست که برخی از اصولگرایان در نتیجه این باز‌تعریف از دایره اصولگرایی خارج بشوند. به نظر شما باید در باز‌تعریف اصولگرایی به چه نکاتی توجه کرد تا دامنه اصولگرایی کاهش نداشته باشد؟
**در پاسخ به این سؤال کمی باید به شرایط سیاسی کشور در سال‌های گذشته توجه کرد. مفاهیمی که از سوی مقام معظم رهبری وارد ادبیات سیاسی کشور شده به نظر من بسیار صحیح و نجات بخش بوده است چون عده‌ای هنوز هم در تلاش هستند تا بگویند در جامعه تنها دو جریان چپ و راست وجود دارد و این چپ و راست را هم منحصر می‌کنند به همین گروه‌های موجود با پیشینه سیاسی که دارند و این به نظر من غلط‌ترین رفتار است. تقسیم‌بندی چپ و راست در هیچ مقطعی زمانی برای گروه‌های سیاسی دارای اصول تعریف شده‌ای نبوده است. مقام معظم رهبری فرمودند که بحث ما بحث خودی و غیر خودی است و چهار اصل اسلام، انقلاب اسلامی، سیره و روش امام خمینی(ره) و رهبری ولی فقیه را به عنوان ملاک «خودی یا غیر خودی دانستن» نیروها مطرح کردند و بعد بحث اصولگرایی که آن براساس تعریف مقام معظم رهبری بوده است و به 11 شاخصه تقسیم می‌شد در فضای سیاسی کشور مطرح شد. حال ما بر مبنای همان قرائت رهبری حاضر هستیم گفت‌وگو کنیم و بر همین اساس مرزهای اصولگرایی را با تعریفی مشخص‌تر من معتقدم با این شیوه می‌توانیم دیوار کاذب اختلاف بین اصولگرایان را که عده‌ای سعی دارند هر روز آن را ضخیم‌تر کنند از بین ببریم.
*با توجه به شرایط خاص سیاسی که در کشور در زمان انتخابات شکل می‌گیرد طبیعتا برخی از طیف‌های اصولگرایی که معتقدند انطباق قابل قبولی هم با مولفه‌های مورد نظر مقام معظم رهبری دارند احتمال می‌رود که با سلایق گوناگون در انتخابات شرکت کنند، چه چیزی به عنوان سنگ محک اصولگرایی این جریان‌‌ها شناخته می‌شود؟
**نیروهای اصولگرا باید دست در دست همدیگر بدهند تا نیروهایی که غیر خودی هستند وارد حلقه ما نشوند و نتوانند با نفوذ در بین نیروهای انقلاب به نظام آسیبی بزنند. درخواست من از چهره‌هایی که در جریان به پیروزی رساندن انقلاب تلاش‌هایی را انجام دادند این است که با شفاف کردن جایگاه و مواضع خود برای انسجام بخشی نیروهای انقلاب تلاش کنند حتی سکوت هم در مقابل جریان‌های انحرافی کمک به انحراف است، حال حمایت از این جریان‌‌ها جای خود دارد. آنها باید شفاف نسبت به کسانی که حاضر شدند در مذاکرات بین‌المللی عزت جمهوری اسلامی را به بازی بگیرند موضع‌گیری کنند. باید خیلی واضح جریان‌های فکری که خواستار به موزه سپردن اندیشه‌های امام بودند را محکوم می‌کردند باید شفاف نسبت به کسانی که به اعتقادات شیعیان توهین می‌کنند مقابله کنند نه اینکه بگذارند این جریان‌‌ها شکل بگیرند. این قابل جمع نیست که ادعای عشق به نظام اسلامی، امام و رهبری را داشته باشیم اما بگوییم این جریان‌های انحرافی را در حوزه دینی تعریف کنیم و بعدا زمینه‌ای را ایجاد کنیم که جریان‌‌ها روی کار بیاوریم. مگر می‌شود که ما انقلاب را قبول داشته باشیم و در جریان حادثه 18 تیر از آن حمایت کنیم و بر دامنه آن بیفزاییم؟ این افراد باید پاسخگو باشند یا شرایط باید به سمتی برود که این افراد بیایند و پاسخ بدهند.
*در چه دورانی چنین جریان‌‌ها‌یی ریشه دواندند و قوت پیدا کردند که در نهایت توانستند حتی بسیاری از مناصب اجرایی و مدیریتی را اشغال کنند؟
**این فکر قبل از انقلاب بوده است و انقلاب سعی کرد با کرامت خودش این نوع تفکر را در درون خودش هضم کند. انقلاب که بازرگان را نخست وزیر کرد معنایش این نبود که انقلاب این نوع تفکر را قبول داشت بلکه نشان از آن داشت که می‌توان حتی چنین تفکراتی را با خود همراه کرد البته به شرطی که صادقانه رفتار کنند. شما توجه کنید بعد از انقلاب بسیاری از همین افراد در مناصب اجرایی قرار گرفتند و تا زمانی که صادقانه عمل کردند در جریان انقلاب بودند اما اینها بودند که نتوانستند انقلاب را تحمل کنند و از آن سوء استفاده کردند و روی محورهایی تکیه می‌کردند که با اصول ثابت انقلاب در تعارض بود. مثل داستان شوراهای هماهنگی که آقای بنی‌صدر در دفاتر خود درست کرد تا با منافقین علیه انقلاب و روحانیت ائتلاف کنند، همین‌طور که زمان می‌گذرد این فکر و اندیشه به صورت پنهانی خود را بازسازی می‌کند تا زمانی که سنگرهای انقلاب را یکی پس از دیگری تصاحب کند برای این موضوع هم طراحی امنیتی و سیاسی کردند و می‌کنند و در بعضی از مقاطع نیز شفاف شدند و ماهیت آنان برای خیلی‌ها روشن شد. صحبت اصلی من این است که چرا با حلقه‌ها و جریان‌های انحرافی مانند کیان که در مقطعی از انقلاب به منظور آسیب رساندن به پایه‌های نظام سازماندهی شدند برخورد نکردند. من فکر نمی‌کنم کسی شخصیت سیاسی داشته باشد و خط و ربط‌های کیان برای او روشن نباشد. کاملا مشخص است که مشرب آنان کجاست ولی چرا در آن زمان برخوردی صورت نمی‌گیرد، جای سؤال جدی دارد. بعدها که حادثه‌ای مانند 18 تیر که اجتماع بزرگ آنان بود به وقوع می‌پیوندد شخصیت‌های وفادار به انقلاب باید محکم بایستند و برخورد کنند ولی متاسفانه شخصیت‌های اصلی آنان دست نخورده باقی ماند و توطئه می‌کنند، هنوز طراحان کمیته ایکس فعالند و دارند برنامه‌ریزی می‌کنند. تخاصم آنان تنها با احمدی‌نژاد نیست، احمدی‌نژاد بهانه است تا با زیر سؤال بردن رئیس‌جمهور با گفتمان انقلاب تقابل کنند. حالا ما بیاییم با مطرح کردن عبور از احمدی‌نژاد آب بریزیم به آسیاب آنان. اینکه خیلی تاسف بر‌انگیز و منفی است پس در این میان تدبیر و بصیرت سیاسی کجا جای می‌گیرد؟ پس در کجا باید جبهه حق را یاری کرد و مقابل جریان باطل ایستاد؟
*در شرایط فعلی جریان‌هایی که در تقابل با نظام هستند در راس هیچ منصب مدیریتی و اجرایی نیستند با این چرا این افراد همچنان می‌توانند به صورت تاثیر‌گذاری اعمال‌نظر کنند؟
**من بارها اعلام کرده‌ام که اصولگرایان دچار اشتباه استراتژیک شده‌اند و آن اشتباه این است که به اختلافات خودشان پرداختند و از این جریان و مانند آن غفلت کردند. این جریان زمانی که روی کار آمد همان گونه که خودشان این اصطلاح را به کار برده‌اند تا سرایدار مدرسه را نیز عوض کرد. باید گفت در شرایط فعلی هم آنها در بدنه اجرایی کشور همچنان حضور دارند اتفاقا یکی از قدرت‌ةای آقای احمدی‌نژاد این است که تا آخرین حلقه قدرت چنین جریانی رفته و نفوذ آنان را کم کرده است. اگر دولت نهم عملیات اجرایی‌اش قوی نبود اینها نمی‌گذاشتند دولت چند قدم کوتاه را هم حتی بردارد. پس عناصری در بدنه اجرایی هستند که گفتمان انقلاب را هنوز قبول ندارند، نه تنها قبول ندارند بلکه مانع هم می‌شوند، یارگیری هم کردند تا در بعضی از شرایط در قالب اصولگرایی برای رسیدن به خواسته‌شان اقدام کنند مساله بعدی حجم عظیم تولید خبر و عملیات روانی علیه دولت است که به وسیله همین جریان که به آن اشاره کردم هدایت می‌شود. روزنامه‌هایی که توانسته‌اند با پشتیبانی‌هایی که از خارج کشور صورت می‌گیرد قوای خود را حفظ کنند که البته من نمی‌خواهم بگوییم همه اینها 100 درصد عامل کشورهای غربی هستند بلکه جریان بیرونی ضد انقلاب چون نمی‌خواهد آقای احمدی‌نژاد روی کار باشد تولید اخبار آنان مشابه همین جریان‌های داخلی است که البته این در خوشبینانه‌‌ترین حالت است. به همین دلیل به نظر می‌رسد که اصولگرایان باید بیش از هر زمان دیگر با هم متحد باشند و مانع از این حرکت بشوند. من همیشه حرفی را به دوستانم می‌زنم که تا به حال دقت کردید که چگونه نقد دولت دارد به صورت عرفی در می‌آید، این طراحی است یعنی الان یک اتفاقی می‌افتد چند لحظه بعد آن را در قالب طنز و فکاهی و... زیر سؤال می‌برند و آن را بین توده مردم منتشر می‌کنند که نتیجه چنین عملی تخریب اقتدار و فعالیت‌های دولت است. گاهی بعضی از دوستان خودمان برای اینکه مزاحی بکنند همین جملات فکاهی را که از طریق پیام کوتاه می‌خوانند به دیگران ارسال می‌کنند که اینها غفلت‌های بعدی است که متاسفانه باید گفت زیانبار است.
*برخی معتقدند که آقای هاشمی به اصولگرایان این پیغام را فرستاده که در صورت اجماع روی احمدی‌نژاد خاتمی را به عنوان تهدیدی برای جریان اصولگرایان وارد انتخابات می‌کند و از طریق دولت وحدت ملی تلاش دارد تا با اجماع اصولگرایان روی گزینه‌ای غیر از احمدی‌نژاد به اهداف خود دست پیدا کند، آیا واقعا آقای خاتمی می‌تواند تهدیدی باشد تا اصولگرایان به واسطه آن تهدید از دولت چشم‌پوشی کنند؟
**اصلا آقای خاتمی کاندیدا شود مگر چه اتفاقی می‌افتد، آقای خاتمی برای چه کسی تهدید محسوب می‌شود؟ در نهایت فکر می‌کنند آقای خاتمی رای می‌آورد؟ شخص آقای خاتمی می‌داند رای نمی‌آورد. نه تنها ایشان بلکه تمامی کسانی که تحلیلگر هستند. اطرافیان آقای خاتمی که در ظاهر می‌گویند خاتمی رای می‌آورد دلیلش را بگویند. سیاست‌مداری که آنچه در توانش بوده را در هشت سال ارائه کرده و ارزیابی خودش این است که با آبرو رفته، برای چه بیاید آبروی خود را ببرد.
من این موضوع را عقلانی نمی‌بینم هر چند نمی‌گویم آقای خاتمی در انتخابات شرکت نمی‌کنند. یا بعضی‌ها تحلیل می‌کنند که آقای میرحسین موسوی در انتخابات شرکت کنند، ایشان با یک وجاهتی از انتخابات کنار رفته و این وجاهت سرمایه‌ای برای ایشان محسوب می‌شود اینکه بیایند و آنرا در خطر جدی قرار دهند به نظر شما عقلانی است؟ به نظر من که میرحسین کاندیدا نمی‌شود.
*به نظر شما اگر آقای خاتمی کاندیدا شوند چه نقاط قوت و ضعفی دارند؟
**آقای خاتمی باید مواضعش را نسبت به بعضی از موضوعات شفاف کند. اگر چنین کاری را انجام دادند و بسیاری از مواضع قبلی خودشان را به نقد کشیدند و نفی کردند طبعا مورد مذمت دوستان خود قرار می‌گیرند و اگر هم همان دیدگاه‌ها را حفظ کند مردم از وی استقبال نخواهند کرد.
*خبرهایی مبنی بر آغاز فعالیت‌های آقای قالیباف برای شرکت در انتخابات ریاست جمهوری از سوی برخی از اعضای جمعیت ایثارگران مطرح شد، آیا واقعا همین‌گونه است؟
**آنطور که من اطلاع دارم آقای قالیباف قطعا نمی‌آیند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات