* فکر مى کنم از سابقه آشناییتان با حضرت امام شروع کنیم بهتر باشد.
** بسم الله الرحمن الرحیم. سابقه آشنایى من با امام خمینى به سال هاى قبل از انقلاب برمى گردد. من هشت سال قبل از این که انقلاب اسلامى پیروز شود خارج از ایران در سوریه و لبنان و دیگر کشورهاى عربى در رفت و آمد بودم و در این کشورها مطالعاتم را مدون کرده و به صورت طبقه بندى شده درآوردم. در همین سال ها به خدمت امام در فرانسه و نجف هم مى رسیدم و با ایشان ارتباط داشتم و این ارتباط ها باعث شد من کتاب «تسلط بر قوه مجریه» را که تمام موضع گیرى هاى امام نسبت به مسائل مختلف است به رشته تحریر درآورم. چون من به بسیارى از اندیشه هاى حضرت امام آشنایى کامل داشتم.
* شما از چه طریقى و چه زمانى با نهضت آزادى آشنا شدید؟
** من از کودتاى ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ نهضت آزادى ها را که به صورت یک سازمان زیرزمینى فعالیت داشتند مى شناختم.
* چه ذهنیتى نسبت به آنها داشتید؟
** بگذارید پاسخ این سؤال را با بیان یک خاطره بدهم. آن زمانى که امام در فرانسه بودند من هم گاهى اوقات براى دیدن ایشان به فرانسه مى رفتم و بسیارى از اتفاقات و جریان هاى فکرى را برایشان توضیح مى دادم. یک روز در فرانسه هم من خدمت امام بودم و هم ابراهیم یزدى. امام به من فرمودند این آقا را [ابراهیم یزدى] مى شناسید گفتم نه، چون ایشان امریکا بودند و من در لبنان. بنابراین همدیگر را به خوبى نمى شناسیم اما معلوم است که در خط انقلاب نیستند چون در خط همان نهضت آزادى قراضه اى بودند که من آن را بعداً سرکوب کردم و به جنبش امام خمینى پیوستم.
موضع من در برابر نهضت آزادى ها تنها پیدا کردن راهى براى اصلاح آنها بود تا در خط انقلاب سیر کنند. در آن جلسه من به امام راحل گفتم این آقا [ابراهیم یزدى] را نمى شناسم ولى برادرش مهندس کاظم یزدى و پدرش را مى شناسم و مى دانم که خانواده متدین و بسیار شریفى دارد.
* شما درجایى گفته اید که حضرت امام را از مواضع و عملکرد نهضت آزادى آگاه مى کردید، آیا تحلیل و مواضع خودتان نسبت به این گروهک را نیز به امام منتقل مى کردید؟
** بله، من یادم هست که به امام گفتم خیلى ها از این که این افراد [نهضت آزادى ها] را باز و آزاد گذاشته اید نگران و ناراحت هستند.
* شما در جایى گفتید که گروه فرقان تنها من و دکتر شریعتى را قبول داشت و تفکرات امام خمینى و دیگران را نمى پذیرفتند، این گروهک چرا خودشان را تحت تفکر شما تصور مى کردند؟
** گروه فرقان همان گروهى بود که استان مطهرى را به شهادت رساند، این گروه در آن زمان تنها من و دکتر شریعتى را قبول داشتند، چون نحوه ادبیات دکتر شریعتى و بنده با دیگران متفاوت بود و آنها هم که مى دیدند دو نفر کت و شلوارى بدون آن که در حوزه درس خوانده باشند، اینقدر در علوم دینى و تاریخ اسلام اشراف دارند و به صورت منطقى مارکسیسم را نقد مى کنند، جذب مى شدند. من و شریعتى کسانى بودیم که وارد معرفتى فراتر از فقه متداول حوزه ها شدیم. فقه متداول حوزه ها همان طور که از اسمش معلوم است، با اصطلاح قرآنى فقه متفاوت است، زیرا خداوند متعال در قرآن مجید تفقه فى الدین را نام مى برد و از آموزه هاى دینى به صورت یتفقه فى الدین یاد مى کند، اما من گفتم موضوع درس پروردگار منظومه هستى، انسان و زندگى است، منظومه اى که در آن هستى به عوامل مختلف من جمله انسان متحول مى شود و انسان هستى هاى مختلف پیدا مى کند که یا پست مى شود و یا تعالى پیدا مى کند. حالا پیامبر در طول ۲۳ سال متفقه فى الدین مى شود اما علماى ما توحید، نبوت و معاد را در تفاسیر به بحث نشستند. بنابراین فرقانى ها از آثار من بسیار استفاده مى کردند، درحالى که من اصلاً از این قضیه بى اطلاع بودم تا این که یک نفر به من گفت گروه فرقان آثار شما را مطالعه مى کنند و به شما ارادت دارند، ولى مواضعى که مى گیرند اینگونه است وقتى هم که انقلاب شد من متوجه شدم که واقعاً گروهک فرقان به امام معتقد نیستند، بنابراین در دومین سخنرانى خودم آنها و توده اى ها را نصیحت کردم و به مردم گفتم که نباید اینها را آزاد گذاشت تا هر کارى که دوست دارند انجام بدهند.
* شما شخصاً با گروه فرقان دیدارى داشتید و در محافل خصوصى با آنها صحبت مى کردید؟
** نه به این شکلى که شما مى گویید، ولى مثلاً یادم هست یک روز شهید لاجوردى به من گفت این ها [اعضاى گروهک فرقان] در زندان خیلى از شما حرف مى زنند و به شما ارادت دارند و فکر مى کنند علت کناره گیرى شما از انتخابات ریاست جمهورى دستور امام است، اگر مى توانید بیایید و با آنها صحبت کنید، من هم قبول کردم و زمانى هم که رفتم تا با آنها صحبت کنم، دیدم حاج احمد آقا و مرحوم لاهوتى هم آمدند تا ببینند من چه مى گویم. قرار بود در حسینیه زندان براى فرقانى ها سخنرانى کنم، وقتى که وارد حسینیه شدم، جمع کثیرى از جوانان به ظاهر متعبدى را در آنجا دیدم که واقعاً متأثر شدم، به آنها گفتم همان طور که خودتان هم مى دانید، من اهل دورویى نیستم، بنابراین هر سؤال و شبهه اى که ذهنتان را درگیر کرده است، عنوان کنید تا پاسخ بدهم که سؤالاتى هم مطرح شد و پاسخ دادم، اما در نهایت یکى پرسید چرا امام در صلاحیت شما تردید کرد همه فکر کردند من نمى توانم پاسخ دهم، اما به آرامى شرح ماوقع کردم و گفتم که یک روز من به آقاى خامنه اى گفتم بیا تا با هم خدمت امام برسیم و در خصوص مطالب و شایعاتى که مطرح است با ایشان حرف بزنیم که آقاى خامنه اى گفتند با آقاى هاشمى بروید، من هم همراه آقاى هاشمى رفتم پیش امام.
امام در آن جلسه فرمودند «خدا را شاهد مى گیرم که براى من فرقى نمى کند چه شما رئیس جمهور شوید و چه شخص دیگرى ولى مى ترسم که عده اى براى اولین رئیس جمهور اشکال وارد کنند و آراى مردم را زیر سؤال ببرند» که من همان جا تصمیم گرفتم به خاطر این که امام اذیت نشوند و راحت باشند، استعفا بدهم ولى آقاى هاشمى خیلى اصرار کرد که این کار را انجام ندهم و مى گفت شما حق ندارید استعفا بدهید، ولى من از انتخابات کنار کشیدم در صورتى که همه مى دانند اصالت من به هرات که در ۶۰ فرسخى مشهد مقدس است، بر مى گردد و این شهر زمانى پایتخت ایران بوده است، بنابراین من اصالتاً ایرانى هستم. در پایان جلسه هم گفتم که به خدا قسم امام خمینى دلسوزترین فرد براى انقلاب است که بعد از آن بسیارى از فرقانى ها توبه کردند.
* نظر امام در خصوص آثار شما و دکتر شریعتى چه بود؟
** امام تمام کتاب هاى شریعتى را خوانده بود و نظر مثبتى نسبت به آثار دکتر شریعتى داشت که اگر شاهد هم بخواهید، مى توانید به کتاب حجت الاسلام رسول جعفرى که تمام این اظهارنظرها در آن آمده است مراجعه کنید.
آقاى خاتمى هم آن زمان که در وزارت فرهنگ بود، شورایى را تشکیل داد که من و آقایان سروش، غلامعلى حداد عادل و برخى از دار و دسته مجاهدین انقلاب اسلامى من جمله بهزاد نبوى در آن حضور داشتیم، ایشان یک روز خاطره اى را از امام راحل نقل کردند که در خصوص آثار دکتر شریعتى بود و گفت: امام بسیار به چاپ این آثار به زبان هاى دیگر تأکید داشتند.
در خصوص آثار خودم هم باید بگویم که امام وقتى کتاب تاریخ تکاملى اسلام بنده را خواندند، گفتند من تا قبل از خواندن این کتاب هیچ کتاب تاریخ دیگرى نخوانده ام، آن مقدار هم که خوانده ام، یادم نیست اما کتاب تاریخ تکاملى اسلام را کامل خواندم و در ذهن سپردم و جالب تر این که برخى مراجع بعد از این که کتاب تاریخ تکاملى اسلام را نوشتم، لقب «مجتهد در تاریخ اسلام» را به من دادند.
* آقاى فارسى به عنوان فردى که از ارکان اصلى شکل گیرى انقلاب اسلامى بوده و تمام عرصه هاى مختلف این انقلاب را در طى ۳۰ سال گذشته تجربه کرده، تصور نمى کنید این نقل قول هایى که اخیراً توسط عده اى از مدعیان نزدیکى به امام راحل صورت مى گیرد و مثلاً گفته مى شود حضرت امام با حذف شعار مرگ بر شوروى و امریکا موافقت کردند و یا بسیارى دیگر از اظهاراتى که به ایشان نسبت داده مى شود، فرزندان انقلاب را دچار دوگانگى و برداشت هاى اشتباه از انقلاب مى کند؟
** من این اظهارات را نشنیده ام ولى اگر گفته شده باشد خیلى تأسف بار است، راستش را بخواهید من خیلى کم تلویزیون نگاه مى کنم، چون یک سرى مسائل را که مى بینم بسیار عصبانى مى شوم.
خداوند مقام معظم رهبرى را حفظ و تقویت کند تا از دست این دار و دسته هایى که خودشان را به انقلاب چسبانده اند و بر سر دنیا با هم تنازع دارند، مصون بمانند و آنها را مغلوب کنند. فقط همین را مى توانم بگویم.
* ممنون از این که فرصتى را براى پاسخگویى به سؤالات ما اختصاص دادید.
** خواهش مى کنم، من هم از شما متشکرم.