محمد حسن نادم
2 ـ احیای سیره و سنت نبوی
امیر مومنان (ع ) زمانی عهده دار مسئولیت زمامداری می گردد که سیره پیامبر(ص ) به فراموشی سپرده و روش دیگران جایگزین آن شده است و این اصلی ترین عامل بروز مشکلات جامعه پس از رحلت رسول خدا(ص ) بود. در همان روزهای نخست حکومتش در مسجد تاکید خود را بر حفظ سنت رسول خدا(ص ) بود. در همان روزهای نخست حکومتش در مسجد تاکید خود را بر حفظ سنت رسول خدا(ص ) آشکار ساخت و به مردم فرمود : « من بر طبق سنت و سیره پیامبر(ص ) عمل می کنم »
امام (ع) همانند همه رهبران الهی در پی انجام دو نوع انقلاب و دگرگونی در جامعه بود:
1 ـ انقلاب فرهنگی: تغییر در اعتقادات و اخلاق جامعه
2 ـ انقلاب اجتماعی: تغییر وضع سیاسی اقتصادی و حکومتی .
آن حضرت رمز موفقیت انقلاب دوم را در گرو موفقیت انقلاب اول می دانست . بنابراین از همان آغازین روزهای حکومتش بر این نکته تاکید ورزید که جامعه چون به همان وضع روزهای نخستین ظهور اسلام بازگشته است باید همان کاری را انجام دهد که پیامبر(ص ) در آغاز نهضتش انجام داد :
سوگند به خدایی که پیامبر(ص ) را به حق مبعوث کرده است شما گرفتار آشوب های فکری و عقیدتی گشته در کشاکش حوادث برای تصفیه دگرگون خواهید شد و چونان محتوای دیگ جوشان درهم خواهید گشت تا پایین نشینان تان بالا روند و بالانشینان تان به پستی سقوط کنند1.
این انقلاب به زمان و مکان خاصی محدود نبود و به افرادی مشخص تعلق نداشت . آن حضرت در پی پدید آوردن یک انقلاب جهان شمول علمی ـ فرهنگی بود که همه دانشوران دیگر ادیان و مذاهب را فرا گیرد.
3 ـ پاسخ گویی به نیازهای علمی و فرهنگی
در شناخت میزان فعالیت فرهنگی آن حضرت باید به این نکته توجه داشت که همه فرموده های امام (ع ) با عنایت به خلاهای موجود در جامعه آن روز بوده است گرچه به سود آیندگان هم بود. ایشان در انجام این تحول هرگز به شناساندن مقام علمی و ادبی شخصیت خودنظر نداشته و این هدف دور از مقام و منزلت والای آن جناب است . افزون بر این هرگاه حضرت می خواست با مردمان معاصر خود با اوج دانش خود سخن گوید نه آنان و نه آیندگان هیچ گاه نمی توانستند از آنچه وی فرموده فهم درستی به دست آورند. این در حالی است که همین مقدار از گفتارهای آن حضرت که به دست ما رسیده است در فهم امر و زیان نمی گنجد. به همین علت بعضی به غلط می پندارند که این مجموعه گفتارها در زمانی بعد از عصر علی بن ابیطالب (ع ) از سوی برخی متفکران پدید آمده است .
به هر روی اگر موقعیت فرهنگی و اجتماعی جامعه آن روز بررسی شود به این واقعیت اذعان خواهد شد که آن حضرت در تمام برخوردهای علمی خود نیازهای جامعه را منظور داشته و برای همه گفتارهایش مخاطبانی وجود داشته است . هر چند در روزگاران آینده شمار افزون تری از سخنانش بهره جسته و معانی والاتری از آن درک کرده اند. این بهره جویی علمی در گذشته و حال نسبت به آیات قرآن نیز وجود داشته و دارد. همانگونه که پیامبراکرم (ص ) توانست جامعه جاهلی را تا مدتی به جامعه متمدن و با فرهنگ دینی تبدیل بنماید و به تمام جوانب نیاز جامعه اش پاسخ هایی کافی و لازم بدهد و فرصت های بالندگی را غنیمت شمرد امام علی (ع ) نیز در انقلاب فرهنگی خود در مقام امام و انسان کامل ـ نه فقط حاکم ـ ریاست جامعه را به عهده گرفت و کوشید تا در همان راه گام بردارد. استاد مطهری در این باره می نویسد :
خواجه نصیرالدین طوسی در کتاب تجرید شئون امام را همان شئون پیامبراکرم (ص ) ـ با تمام مناصب الهی اوـ می داند و می گوید : « امامت ریاست عمومی در تمام شئون مردم است.»
کار پیامبر عبارت بود از:
1 ـ بیان احکام و دستورهای الهی . ما اتیکم الرسول فخذوه و مانهیکم عنه فانتهوا : آنچه از جانب خداوند آمده و پیامبر به شما داد بگیرید و از آنچه شما را بازداشت باز ایستید2.
2 ـ حکمرانی میان مسلمین . فلا و ربک لایومنون حتی یحکموک فیما شجر بینهم ثم لایجدوا فی انفسهم حرجا مما قضیت و یسلموا تسلیما : به خدا سوگند ایمان نمی آورند مگر آنکه تو را در مورد آنچه میان آنان مایه اختلاف است داور گردانند و از آنچه حکم کرده ای احساس ناراحتی نکنند و سر تسلیم فرود آورند3.
3 ـ ریاست عام اطیعوالله و اطیعوالرسول و اولی الامرمنکم : از خدا و رسول خدا و اولی الامر خود اطاعت کنند4.
با توجه بدین امر امام (ع ) مهم ترین وظیفه خود را ایجاد تحول فرهنگی قرار داد. این در حالی است که برخی می پندارند « علی (ع ) به علت کارهای سیاسی در عراق و اشتغالات جنگی و نظامی نتوانست فراغتی برای تعلیم و تربیت داشته باشد . » !5 نتیجه این پندار این است که آن حضرت گویا به طور کلی به آن وظیفه اساسی و الهی خود توجه نداشته است ! البته باید پذیرفت که مشکلات پیاپی تا حدی مانع از پیشرفت فعالیت های فرهنگی حضرت بود اما نه بدان میزان که وی را از این کار باز دارد. امام خود می فرماید :
ای مردم من حقی بر شما و شما نیز حقی بر من دارید. حق شما بر من خیرخواهی درباره شما و تنظیم و فراوان نمودن بیت المال برای تهیه معیشت سالم و عهده دار شدن تعلیم شما است که از جهل نجات پیدا کنید. نیز آن که بر تادیب و تربیت شما بکوشیم 6.
استاد شهید مطهری مینویسد:
شیعه می گوید خدا دستورهای اسلام را ناقص به پیامبر وحی نکرده و پیامبر آنها را ناقص برای مردم بیان نکرده است بلکه پیامبر کاملش را بیان کرده اما آنچه کامل بیان شده همه آنهایی نبود که به عموم مردم گفت . بلکه همه دستورهایی را که از جانب خداوند بود به شاگرد خاص خود گفت و به او فرمود تو برای مردم بیان کن . پس امام در همه شئون جانشین پیامبر است . در زمان پیامبر مرجعیت دینی با خود آن حضرت (ص ) بود اما پس از او جز امام کسی چنین امتیازی را دارا نبود که برپایه انبوه دانشی که از رسول خدا(ص ) فرا گرفته است مردم را هدایت کند و پرسش هایشان را به درستی پاسخ دهد. آری بر امام وحی نازل نمی شود ولی چون کلام او به فرموده های پیامبر تکیه دارد پذیرش گفتار او لازم است . همان گونه که ما چگونگی وحی گرفتن پیامبر از خدا را نمی دانیم چگونگی فراگیری علم امام از پیامبر را هم ـ غیر از موارد آشکار آن ـ برای ما روشن نیست . رسول خدا(ص ) به آن حضرت فرموده است : « ای علی تو می شنوی آنچه را من می شنوم و می بینی آنچه را من می بینم ولی تو بعد از من پیامبر نیستی » (7 ) این شنیدن و دیدنها غیر از شنیدن و دیدنهای عادی است . مهم جنبه معنوی امام است که با تاسف معاصران آن حضرت بدان توجه نداشتند و آگاهان نیز اندک بودند.
پیامبر به ایشان فرموده بود : « من در میان شما دو چیز گرانمایه باقی گذاشتم : قرآن و عترتم . منظور از این فرموده آن بود که مردم دریابند که امام در همه مسائل پناهگاه است و همانند قرآن معصومانه پاسخگوی مشکلات آنان است و هر گاه در درک بخشی از قرآن فرو ماندند به عترت مراجعه کنند.
در این باره آنچه از اهمیت برخوردار است توجه بدین حقیقت است که آیات قرآن گویای بسیاری از جزئیات احکام و مسایل نیست چنان که برای این منظور نیز نازل نشده است تا به یکایک موضوعات فرعی بپردازد. افزون بر اینکه گذشت زمان و رخدادهاست که زمینه بیان احکام را فراهم می آورد.
از طرفی بیشتر آنچه رسول خدا(ص ) پیرامون موضوعات بیان فرموده بود در پی سیاست منع بیان و نگارش حدیث مورد استفاده قرار نگرفت چنانکه آن حضرت چندان هم فرصت نیافت تا به بیان جزئیات بپردازد. سالهای حضور در مکه روزگار شکنجه و مبارزه بود نه بیان احکام . شمار ایمان آورندگان مکی بیش از چهار صد نفر نبود و حدود هفتاد خانوار از ایشان نیز سالها در هجرت بودند و در حبشه می زیستند . در مدینه نیز پیوسته حضرت را به جنگ و ستیز مشغول داشتند و کمتر فرصت آموزش یافت . (8 )
1 ـ ابن ابی الحدید شرح نهج البلاغه ج 2 ص 580 خ 16
2 ـ حشر آیه 7
3 ـ نسا آیه 65
4 ـ نسا آیه .59 اقتباس از مجموعه آثار ج 4 ص 842 ـ 844
5 ـ فجرالاسلام ص 184
6 ـ ابن ابی الحدید شرح نهج البلاغه ج 2 ص 189 خ 34
7 ـ نهج البلاغه خ 192
8 ـ اقتباس از مجموعه آثار ج 4 بحث امامت
در شناخت میزان فعالیت فرهنگی آن حضرت باید به این نکته توجه داشت که همه فرموده های امام علی (ع ) با عنایت خلاهای موجود در جامعه آن روز بوده است اگرچه به سود آیندگان هم بود.
به هر روی اگر موقعیت فرهنگی واجتماعی جامعه آن روز بررسی شود به این واقعیت اذعان خواهد شد که آن حضرت در تمام برخوردهای علمی خود نیازهای جامعه را منظور داشته و برای همه گفتارهایش مخاطبانی وجود داشته است.