ابرقدرتهای هستهای جهان برای حداقل نیم قرم در بنبست نظامی نابودی تضمین شده متقابل 2 (MAD) گرفتار شده بودند. از آغاز دهه 1960، باشگاههای هستهای3 ایالات متحده و اتحاد جماهیر شوروی آنچنان گسترش یافته و پیشرفته شده بودند که هر کشوری میتوانست نیروهای انتقامجویانه طرف مقابل را با قانون ضربه نخست و با یک حمله غافلگیرکننده4 نابود کنند. بنابراین با موازنه در این زمینه، جنگ هستهای به مثابه خودکشی بود.
بسیاری از نظریهپردازان و تحلیلگران سیاسی در طول دوره جنگ سرد، اعتقاد داشتند که MAD باعث ایجاد ثبات نسبی در جهان میشود زیرا باعث احتیاط در سیاستهای بینالمللی و عدم استفاده از زور برای حل اختلافات و به طور کلی محدودیت در رفتار ابرقدرتها میشود. (حل بحران موشکی کوبا در سال 1962 در آغاز دوه MAD انجام شد). خوشبینان، براساس این بست هستهای نتیجهگیری کردند که تمایل قدرتهای بزرگ برای جنگ، پایان یافته است. در مقابل منتقدان MAD معتقد بودن که اگرچه جنگ بین قدرتهای بزرگ انجام نشد، اما باعث توسعهطلبی خطرناک و اقتدارگرایی اتحاد جماهیر شوروی شد. براساس دیدگاه این افراد، MAD باعث طولانی شدن عمر شیطانی امپراتوری شوروی شد.
این مشاجرات ممکن است حالا یک موضوع تاریخی و قدیمی به نظر برسد ولی ممکن است واقعاً در شرایط کنونی نیز به جا باشند زیرا عصر MAD در حال نزدیک شدن به پایان عمر خود است.
ایالات متحده برای اولین بار در حدود نیم قرن گذشته، در آستانه رسیدن به برتری هستهای است. ممکن است آمریکا به زودی بتواند باشگاههای هستهای دوربرد روسیه و چین را در ضربه نخست5 از بین ببرد. این تغییر دراماتیک در موازنه هستهای، از یکسری پیشرفتها در سیستمهای هستهای آمریکا و نیز کاهش مداوم در باشگاه هستهای روسیه و روند کُند نوسازی نیروهای هستهای چین ناشی میشود. اگر آمریکا سیاستهای خود را تغیر ندهد و مسکو و پکن هم گامهای اساسی برای تقویت نیروهای هستهای خود برندارند، روسیه و چین ـ و بقیه کشورهای دنیا ـ طی سالهای آینده در سایه برتری هستهای آمریکا قرار خواهند گرفت.
این وضعیت بستگی به منظر تئوریکی دارد که به آن نگریسته میشود:
بازها6 که معتقدند آمریکا یک نیروی خیرخواه در جهان است، از عصر جدید هستهای استقبال میکنند زیرا بر این باورند که برتری آمریکا در زمینه سلاحهای متعارف و هستهای باعث ممانعت از تهاجم سایر کشورها میشود. برای مثال اگر برتری هستهای آمریکا حاکم شود، چینیها ممکن است در برخورد با موضوع تایوان احتیاط بیشتری به خرج بدهند و آسیبپذیری هستهای آنها موجب بازداشتن دخالت احتمالی آمریکا نمیشود و میتواند به حمله آمریکا به باشگاه هستهای این کشور منجر شود. اما صلحطلبان7 که با استفاده از تهدید هستهای برای مجبور کردن سایر کشورها مخالفند و نگران جسارت و نامحدود شدن قدرت آمریکا هستند، بسیار نگران خواهند بود. برتری هستهای ممکن است واشینگتن را به رفتار تهاجمی بیشتر وسوسه کند و این موضوع هنگامی که با برتری آمریکا در سایر عناصر قدرت ملی همراه شود، خطرناک خواهد بود. سرانجام گروه سوم جغدها8 که نگران وقوع درگیریهای سهوی هستند، احساس میکنند که برتری هستهای آمریکا میتواند سایر قدرتهای هستهای را به تغییر مواضع استراتژیک از جمله دادن کنترل سلاحهای هستهای به سطوح پایینتر فرماندهان مجبور کند که در نتیجه آن امکان وقوع حملات هستهای افزایش مییابد و از نظر تئوریهای استراتژیک «بحران بیثباتی»9 ایجاد میشود.
باشگاه برای دموکراسی
در طول نیمقرن، طراحان جنگ در کاخ سفید، باشگاه هستهای را برای ممانعت از حمله هستهای به آمریکا و در صورت ضرورت، حمله پیشگیرانهای که بتواند نیروهای هستهای دشمن را نابود کنند، تجهیز میکردند. آمریکا برای دستیابی به این هدف در سه زمینه بمبافکنهای استراتژیک، موشکهای بالستیک بینقارهای10 (ICBMs) و زیردریاییهای حامل موشکاندازهای بالستیک11 (موسوم به SSBNs) را با هم به کار گرفت. این استراتژی سهجانبه باعث شد که دشمن نتواند در یک حمله، حتی حمله غافلگیرکننده، تمامی نیروهای هستهای آمریکا را از بین ببرد و این کشور را قادر ساخت که پاسخ ویرانکنندهای بدهد. این انتقام میتوانست تنها بخش عمدهای از صنایع و شهرهای کشور حملهکننده را به منظور بازدارندگی ویران کند. به علاوه استراتژی سه پایه12 هستهای میتوانست در مقابل حمله تهاجمی نیروهای هستهای ویرانکننده نیز مورد استفاده قرار گیرد.
بمبافکنهای مخفی میتوانستند از رادارهای دشمن بگریزند، زیردریاییها میتوانستند موشکهای خود را در سواحل جنوبی نزدیک خاک دشمن پرتاب کنند به گونهای که به رهبران آن کشور، فرصتی برای پاسخ دادن نمیدادند و موشکهای دقیق زمین ـ پایه13 حتی میتوانستند صدها سیلوی مقاوم14 و اهداف دیگر را نشانه روند. توانایی نابودی تمام نیروهای هستهای دشمن و از بین بردن امکان حمله تلافیجویانه را توانایی ضربه نخست و یا برتری هستهای میگویند.
آمریکا در اوایل دوره جنگ سرد که دارای توانایی برتر هستهای بود، منافع استراتژیکی را در چانهزنی در بحرانها در مقابل اتحاد جماهیر شوروی (برای مثال در بحران برلین در اواخر دهه 1950 و اوایل دهه 1960) و هم در برنامهریزی علیه ارتش سرخ در اروپا به دست آورد. اگر شوروی میخواست در اواخر دهه 1950 به اروپای غربی حمله کند، آمریکا تمایل داشت تا جنگ سوم جهانی را با حملات سریع هستهای به خاک اتحاد جماهیر شوروی، اقمار اروپایی او چین که متحد آن بود، ببرد. تصمیم چنین حملهای صرفاً از سوی بورکراتهای متوسط پنتاگون گرفته نمیشد، زیرا عالیترین سطوح دولت حامی آن بود.
برتری هستهای آمریکا در اواخر دهه 1960 یعنی زمانی که اتحاد جماهیر شوروی قابلیت زدن ضربه دوم انتقامجویانه15 را کسب کرد، زائل شد. نتیجه این وضعیت MAD بود. واشنگتن دیگر به اجرای استراتژی حمله پیشگیرانه قادر نبود و از این رو به دنبال رهایی از MAD و دستیابی به برتری هستهای شد. باشگاه هستهای خود را تقویت کرد، به دقت و برد سلاحهایی که میتوانست سلاحهای هستهای شوروی را هدف بگیرد، افزود؛ سیستم کنترل و فرماندهی شوروی را نشانه گرفت؛ زیردریاییهای خود را برای ردگیری SSBNs شوروی فرستاد و موشکهای چند کلاهکی زمینپایه و زیردریایی پایه و نیز بمبافکنهای مخفی و موشکهای کروز خود را افزایش داد. اما در مقابل شوروی نیز به امید دستیابی به برتری هستهای، باشگاه هستهای خود را تقویت کرد و به این صورت MAD ایجاد شد. اگر چه هیچ کدام از طرفین به توانایی انجام ضربه نسخت نزدیک نشدند اما با این وصف کنار گذاشتن مسابقه تسلیحاتی غیرعقلانی بود؛ هر کدام از دو ابرقدرت به خوبی به مزایای برتری هستهای آگاه بودند و هیچ کدام نخواستند که خطر از دست دادن آن را بپذیرند.
از وقتی که جنگ سرد به پایان رسیده، باشگاه هستهای آمریکا به طور قابل توجهی افزایش یافته است. آمریکا موشکهای بالستیک خود که بر روی زیردریاییها مستقر بودند را با موشکهای دقیقتر تریدنت دو دی پنج16 که کلاهک بزرگ را حمل میکنند، تعویض کرده است. نیروهای دریایی این کشور نیز بخش عمده SSBNs را در اقیانوس آرام و سواحل چین و یا نقاط کور سیستم رادارهای هشداردهنده روسیه منتقل کرده است، نیروی هوایی نیز به بمبافکنهای بی ـ 52 حامل موشکهای کروز که میتوانند رادارهای دفاع هوایی چین و روسیه را مورد حمله قرار دهند، مجهز شده است و سرانجام اگر چه نیروی هوایی براساس توافقنامه کنترل سلاح در سال 2005، موشکهای دوربرد MX را نابود کرده اما در مقابل ICBMs با کلاهک های غنیتری جایگزین آن کرده و سیستم هدایتگر مینوتمان17 را تقویت کرده است.
عدم موازنه وحشت
در حالی که نیروهای هستهای آمریکا پس از پایان جنگ سرد تقویت شدهاند، باشگاه هستهای استراتژیک روسیه به شدن افول کرده است. روسیه 39 درصد در زمینه بمبافکنهای دوربردف 58 درصد در زمینه ICBMs، 80 درصد در زمینه SSBNs نسبت به دوره اتحاد جماهیر شروی [شوروی] تجهیزات کمتری دارد. حتی زوال باشگاه هستهای روسیه از این رقم که به طور رسمی اعلام شده، هم بیشتر است. چه تعداد از نیروهای هستهای روسیه هماکنون به طور کامل در آمادهباش علیه آمریکا به سر میبرد؟
بمبافکنهای استراتژیک روسیه هماکنون در دو پایگاه مستقر بوده و برای انجام یک حمله غافلگیرانه آسیبپذیرند؛ تمرینهای نظامی به ندرت انجام میشود و کلاهکهای آنها نیز خارج از پایگاهها ذخیره شدهاند. بیش از 80 درصد ICBMs سیلو ـ پایه سرویس لازم نشدهاند و جایگزینی آنها به وسیله موشکهای جدید نیز به علت شکست در آزمایش آنها و میزان پایین تولید این موشکهای جدید امکانپذیر شده است.
سیستم ICBMs متحرک نیز به ندرت کارایی دارد و اگرچه ممکن است در صورت دریافت اخطار حمله، توانایی پاسخگویی را داشته باشند اما احتمالاً بسیار کُند عمل میکند.
سومین پایه سلاحهای هستهای روسیه از ضعف بیشتری برخوردار است. SSBNs روسیه از سال 2000 تاکنون، تقریباً هر سال دو بار سرویس18 میشوند که این تعداد 60 مورد در سال 1990 بود. (در مقابل نرخ SSBNs آمریکا در طول 40 سال هر روز یک بار میباشد). اغلب اوقات تمامی 9 زیردریایی حامل موشکهای بالستیک روسیه در بنادر پهلو گرفتهاند و در این موقعیت به راحتی میتوانند هدف گرفته شوند. علاوه بر این، این زیردریاییها به خدمه با مهارت نیازمندند. عملیات زیردریایی حامل موشک بالستیک و هماهنگی عملیات آن با کشتیها و گزیز از حمله نیروهای دشمن بسیار سخت است. بدون سرویس مداوم، خدمههای زیردریاییهای روسیه نیز مانند زیردریاییها، توانایی خود را از دست میدهند. در سال 2004 فاش شد، در آزمایشی (که با حضور ولادیمیر پوتین) در خدمههای چندین زیردریایی حامل موشکهای بالستیک گرفته شد، همه نتوانستند با موفقیت عمل کنند. در پاییز 2005 نیز همین مسأله بار دیگر تکرار شد.
علاوه بر موارد مذکور، سیستم هشدار سریع روسیه نیز افتضاح است. نه ماهوارههای شوروی سابق و نه روسیه فعلی هرگز قادر نبودهاند که زیردریاییهای موشکانداز آمریکا را ردیابی کنند. (یک ژنرال روسی اخیراً در بیانیهای رسمی اعلام کرده که سیستم ماهواره هشدار سریع این کشور از رده خارج است) فرماندهان روس از سیستمهای رادار زمینپایه برای ردیابی زیردریاییهای حامل موشک آمریکا استفاده میکند. اما استفاده از این شبکه شکاف و خلاء در منطقه شرق روسیه در سمت اقیانوس آرام را موجب شدهاند. اگر از زیردریاییهای آمریکا در منطقه اقیانوس آرام، موشک شلیک شود، احتمالاً رهبران روسیه تا زمانی که کلاهکهای این موشکها، منفجر نشود، متوجه نخواهند شد. شبکه راداری روسیه در برخی نواحی آتلانیتک شمالی نیز دارای نواقصی است و تنها چند ثانیه قبل از منفجر شدن کلاهکها، اخطار میدهند.
روسیه میکوشد تا آسیبپذیری خود را به وسیله رادارهای متحرک و نیز زیردریاییهای خود جبران نماید. روسیه اخیراً ICBMs سیار را تقویت کرده و کوشش میکند تا سلاحهای استراتژیک جدیدی را مستقر نماید. اما طرح نیروی دریایی این کشور برای استفاده از نوع جدید زیردریاییهای حامل موشکهای بالستیک مدتها قبل از زمان موردنظر نیز به نتیجه نرسید و پیشبینی نمیشود که تا قبل از پایان سال 2008 تنها زیردریایی جدید این کشور راهاندازی شود و از بقیه زیردریاییها نیز تا مدتها نمیتواند استفاده کند.
درحالی که نیروی هستهای روسیه رو به زوال است، آمریکا تواناییهای خود در زمینه موشکها و زیردریاییها تقویت میکنند تا هر چه بیشتر اعتماد سران نظامی روسیه به قدرت بازدارندگی هستهای خود کاهش یابد (اوایل دهه 1980 این رهبران رسماً نگرانی خود را درباره توانایی زیردریاییهای حامل موشکهای بالستیک روسیه برای دوری از ردیابی آمریکا، اعلام کرده بودند.) مسکو اعلام کرده که طرح کاهش 35 درصدی ICBMs زمینپایه را تا سال 2010 اجرا میکند. به عقیده کارشناسان، کاهش واقعی توانایی روسیه در این زمینه از 50 به 75 درصد توان کنونی میرسد و احتمالاً تعداد ICBMs روسیه در پایان این دهه به 150 مورد میرسد. این رقم در سال 1990 حدود 1300 بود. هر چقدر توان باشگاه هستهای روسیه کاهش یابد، توانایی زدن ضربه نخست توسط آمریکا بالا میرود.
برای این که میزان به هم خوردن موازنه هستهای آمریکا با روسیه از پایان جنگ سرد، مشخص شود، ما میتوانیم ـ مدل فرضی حمله آمریکا را به تأسیسات هستهای براساس استانداردهای تحلیلگران دفاعی در دهههای گذشته، در کامپیوتر به نمایش بگذاریم. در این بازی کامپیوتری، کلاهکهای هستهای آمریکا دو هدف اساسی را در روسیه مورد حمله قرار میدهند: سلاحهای به دقت هدایتشونده، اهداف سخت و سلاحهای پرسرعت. نیروهای روسی که میتوانند سریعاً واکنش نشان دهند، را هدف قرار میدهند. چون روسیه از حمله زیردریاییهایی که از اقیانوس آرام انجام میشود و از توانایی ردگیری موشکهای کروز سطح پرواز ناتوان است، ما به راحتی میتوانیم سیستمهای تسلیحاتی روسیه را با موشک کروز یا موشکهایی که از زیردریاییها شلیک میشوند، نابود کنیم. حملهای که به این صورت سازماندهی شده باشد، نشان میدهد که رهبران روسیه واقعاً مطلع نیستند.
این مثال ساده قاعدتاً در مقابل استراتژی واقعی دولت آمریکا که دههها وقت صرف آن شده، دارای کارآمدی کمتری است. در طرح واقعی حمله آمریکا، ممکن است ابتدا مراکز کنترل و فرماندهی روسیه هدف قرار گیرد و سیستمهای رادار این شکور تخریب شود و یا حتی در حمله پیشگیرانه، ضربات نیروهای آمریکا بسیار کشندهتر از آهن مدلی باشد که ما فرض کردهایم. در مدل ما، در این حمله غافلگیرکننده، ساده، شانس خوبی برای عم تخریب پایگاه بمبافکنهای روسیه، زیردریاییها و ICBMs وجود دارد. این یافتهها براساس این سناریوی غیرواقعی است که موشکهای آمریکا به طور دقیق عمل کرده و کلاهکها بدون خطا، به اهداف اصابت میکنند. به جای آن ما از فرضهای استاندارد برای تخمین زدن غیردقیق و غیرواقعی سیستمهای تسلیحاتی آمریکا استفاده کردهایم. به علاوه در مدل ما باشگاه تمامی سلاحهای استراتژیک روسیه باید تخریب شود حتی اگر 20 درصد کمتر از آن چه که ما فرض کردهایم، با دقت عمل کنند. به عبارت دیگر اگر این سلاحها 70 درصد قابل اعتماد باشند و یا سیلوهای ICBMs روسیه 50 درصد سختتر (از آنچه که هستند و از این رو مقاومت بیشتری در مقابل حملات دارند) از آن چه که ما انتظار داریم (البته میتوان به گونه دیگری نیز فرض کرد و دقت سلاحهای آمریکا را بیشتر دانست).
کاملاً واضح است که این به معنی آن نیست که ضربه نخست آمریکا در صحنه واقعیت، تضمین داشته باشد، ممکن است عدم یقین زیادی در مورد این حمله وجود داشته باشد. و البته این مدل به معنی وجود طرح حمله به ضربه نخست هم نیست. اما به هر حال آنچه برای تحلیلگران ما مهم است،این است که رهبران روسیه نمیخواهند بر روی بازدارندگی هستهای خود حساب باز کنند مگر آن که آنها روند کنونی را معکوس کنند. زیرا در غیر این صورت آسیبپذیری روسیه با گذشته زمان بیشتر میشود.
باشگاه هستهای چین در مقابل حمله آمریکا بسیار آسیبپذیرتر است. ضربه نخست آمریکا میتواند با انجام یک حمله غافلگیرانه و یا اختلال در سیستم هشداردهنده چین، موفق شود. باشگاه هستهای استراتژیک چین بسیار محدود است. ارتش خلق چین اخیراً صاحب هیچ SSBNs مدرن و یا بمبافکن دورپروازی نشده است. نیروی دریایی این کشور دارای دو زیردریایی حامل موشک بالستیک است که یکی از آنها غرق شده و دیگری آنقدر ضعیف است که نمیتواند آبهای چین را ترک کند و دارای توانایی انجام عملیات طولانی نیست.
بمبافکنهای متوسط پرواز19 چین نیز دارای توانایی زیادی نیستند. این بمبافکنهای دارای مشکلاتی بوده و در حمله آسیبپذیر هستند. براساس یک ارزیابی طبقهبندی نشده دولت آمریکا، تمامی باشگاه هستهای بینقارهای چین شامل 18 ICBMs تک کلاهکی ایستگاهی20 است. اینها آماده عملیات نبوده، موشکهای آنها سوختگیری نشده و کلاهکهای آنها نیز کافی نیستند.( ICBMs چین دارای سوخت مایع هستند این سوخت پس از 24 ساعت باعث پوسیدگی موشک میشود). عدم وجود سیستم هشداردهنده سریع، به آسیبپذیری ICBMs چین افزوده است. پکن در مقابل حمله زیردریاییهای حامل موشک و یا موشکهای کروز هستهای دارای سیستم هشداردهنده نیست. برخی منابع ادعا میکنند که چین تلاش میکند با ساخت سیلوهای انحرافی 21 آسیبپذیری ICBMs خود را کاهش دهد. اما چین سیلوهایی نمیتوانند پایه مناسبی برای بازدارندگی ایجاد کنند. چین باید برای موفق شدن در این زمینه، در مقابل ضربه نخست آمریکا هزاران سیلوی منحرفکننده بسازد و البته هیچگونه اطلاعاتی درباره وجود حجم گسترده سلاحهای هستهای چین در زیر چنین سیلوهایی نیز وجود ندارد.
حتی اگر چینیها چنین سیلوهای انحرافی احداث کنند، باید آگاه باشند که حسگرهای آمریکا22، بین سیلوهای واقعی و انحرافی تفاوت قائل شده و آنها را از یکدیگر تشخیص میدهند. به رغم مباحث زیادی که درباره نوسازی نظامی چین وجود دارد، احتمال تداوم بازدارندگی هستهای این کشور در دهههای آینده بسیا کم خواهد بود. تلاش عمده نوسازی نظام چین بر نیروهای متعارف متمرکز است و پیشرفت در زمینه نوسازی هستهای این کشور بسیار کُند است. چین از اواسط دهه 1980 تلاش کرده تا موشکهای جدیدی برای زیردریاییهای حامل موشکهای بالستیک و نیز سیستم ICBMs سیار (DF-31 و DF-314) برای جایگزینی ICBMs خود تولید کند. وزارت دفاع آمریکا پیشبینی کرده که چین ممکن است طی سالهای آینده DF-31s خود را مستقر کند هر چند که ممکن است درباره این مدت، شک و شبهه وجود داشته باشد. اطلاعات جاسوسی آمریکا حاکی است که استقرار موشکهای مهم توسط چین دههها طول خواهد کشید. حتی اگر پیشبینیها تحقق یابد، DF-31s احتمالاً نمی تواند به میزان زیادی آسیبپذیری چین را کاهش دهد.
DF-31s تنها در صورتی که در مناطق شمال شرق چین مستقر شوند، یعنی در استان هیلونگجیانگ23 در نزدیک مرزهای کرۀ شمالی و روسیه میتوانند آمریکا را هدف قرار دهند. اما این استان کوهستانی بازده و انتقال موشکهای مذکور نیاز به راههای مناسب و منطقه هموار دارد که چنین وضعیت جغرافیایی تنها در بخش مرکزی هیلونگجیانگ وجود دارد. این مشکلات و محدودیتها، آسیبپذیری موشکی چین را افزایش داده و سؤالات زیادی در مورد توانایی چین برای هدف قرار دادن خاک اصلی آمریکا و یا اهدافی در روسیه و سایر مناطق آسیا به وجود میآورد.
روند تاریخی آرام نوسازی هستهای چین، امکان تحقق دستیابی این کشور به توانایی ضربه دوم در آینده نزدیک را غیرممکن میسازد. آمریکا هماکنون توانایی ضربه اولیه علیه چین را دارد و باید بتواند این توانایی را در دهههای آینده حفظ کند.
طرحهای اطلاعاتی
آیا آمریکا تمایل به پیگیری برتری هستهای دارد؟ یا آیا برتری نتیجه غیرعمدی رقابتها در درون پنتاگون برای افزایش بودجه و یا برنامههایی که برای مقابله با تهدیدات تروریستها و یا کشورهای به اصطلاح معارض است؟ انگیزهها به سختی قابل پیشبینی هستند اما شواهد حاکی از آن است که واشینگتن در حقیقت به دنبال دستیابی به برتری هستهای است. از یک منظر، رهبران آمریکا همیشه به دنبال رسیدن به این هدف بودهاند و از ماهیت تغییراتی که در باشگاه هستهای آمریکا رخ داده و سیاست رسمی دولت آمریکا میتوان به این موضوع که آمریکا دنبال برتری هستهای است،رسید. تقویت باشگاه هستهای آمریکا، نشان میدهد که آمریکا فعالانه به دنبال برتری هستهای است. برای مثال، آمریکا کلاهک هستهای w-76 را که در نوع خود پیشرفتهترین کلاهک محسوب میشود، بر موشکهای خود در زیردریاییها نصب کرده است.
این کلاهکهای جدید برخلاف کلاهکهای قدیم، در زیرزمین منفجر میشوند و قدرت تخریبی آنها نسبت به کلاهکهایی که در هوا منفجر میشود، بسیار بالاتر است. با کلاهکهای w-76 به راحتی میتوان اهداف سختی مانند سیلوهای ICBMs را هدف قرار داد. براساس یک برنامه تحقیقاتی دیگر، نیروی دریایی آمریکا به دنبال افزایش دقت موشکهایی است که از روی زیردریایی پرتاب میشوند (این نوع، از دقیقترین موشکها در دنیا خواهد بود). حتی اگر برنامههای مذکور در کوتاهمدت شکست بخورد،قدرت موشکهای آمریکا با داشتن توانایی انفجار در زیرزمین و دقت زیاد بسیار بالاست. اگر هدف، انهدام حجم گستردهای از اهداف سخت باشد، آنگاه توانایی موشکهای پیشرفته آمریکا، بیشتر ملموس خواهد بود. هواپیمای B-25 آمریکا نیز که سریعترین و بیسروصداترین هواپیماها هستند. برای آن که در مدار رادارها قرار نگیرند، مجبور میشوند در سطح بسیار پایینی حرکت کنند. پذیرفتن این خطر تنها در صورتی توجیه میشود که هدف از پرواز این هواپیماها نفوذ در شبکه پیشرفته رادارهای روسیه و احتمالاً چین در آینده باشد.
در طول دوره جنگ سرد، یکی از دلایل گسترش مسابقه تسلیحاتی، رقابت سرویسهای نظامی دو کشور رقیب برای کسب بودجه بیشتر جهت ساخت سلاحهای هستهای زیادتری بود. اما این توجیه امروزه برای ساخت SSBNs جدید، بمبافکنها و یا ICBMs توسط آمریکا قابل توجیه نیست. برنامههای اخیر نوسازی شامل تقویت فزاینده سیستمهای موجود است. جایگزینی کلاهکهای و یا جایگزینی نسل جدیدی از موشکها به جای MX (حتی گزارشهایی در مورد استقرار کلاهکهای MX بر روی موشکهایی که از زیردریاییها پرتاب میشوند) نمیتوانند به عنوان نشانهای برای افزایش محدود منابع در رقابت با دیگران باشند. بلکه به نظر میرسد که منعکسکننده تجهیز منابع برای دستیابی آمریکا به توانایی ضربه اول است.
ممکن است برخیها از این که هدف واقعی نوسازی هستهای آمریکا، ضربه زدن به تروریستها و یا کشورهای معارض باشد، شگفتزده شوند. در جنگ در حال انجام آمریکا، استفاده از بمبهای ویرانکننده سنگرهای بتونی عمیق24 (منعکسکننده تلاش دولت بوش برای توسعه سلاحهای جدید به منظور نابودی اهداف زیرزمینی) و تقویت w-76 برای حمله به باشگاه سلاحهای کشتار جمعی کشورهای معارض و غارهای تروریستها ضروری است. آمریکا به زودی صاحب بیش از یک هزار کلاهک هستهای برای تخریب غارها و سنگرهای بتونی زیرزمینی خواهد شد. اگر تنها هدف نوسازی هستهای آمریکا، حمله به تروریستها و کشورهای معارض باشد، ساخت هزاران کلاهک برای حمله به سنگرهای زیرزمینی لازم نیست. به عبارت دیگر، به نظر میرسد که هدف همزمان نوسازی هستهای خلع سلاح پیشگیرانه روسیه و چین نیز هست.
همچنین آمریکا از طریق دستیابی برتری هستهای به دنبال گسترش تسلط خود به جهان است. در استراتژی ملی دولت بوش در سال 2002 با اشاره به برتری نظامی آمریکا آمده است: نیروی نظامی ما باید آن قدر قوی باشد که دشمنان بالقوه ما را از تلاش برای دستیابی به نیروی برتر و یا مساوی آمریکا منصرف کند. برای رسیدن به این هدف، آمریکا در تمامی ابعاد تکنولوژی نظامی شامل باشگاه سلاحهای متعارف و هستهای به دنبال دستیابی به برتری است. برتری هستهای آمریکا به استراتژی دفاع موشکی کمک میکند. منتقدین سپر دفاع موشکی معتقدند که این سپر مانند آن چه که در آلاسکا و کالیفرنیا مستقر شده، با پرتاب موشکهای متعدد از چین و روسیه، از بین میرود. بله، حق با آنهاست، حتی یک سیستم چند لایهای در فضا، آب و زمین به احتمال زیاد نمیتواند آمریکا را از یک حمله عمده هستهای محافظت کند؛ اما آنها در اشتباه هستند. زیرا چنین سپر دفاعی موشکی بسیار باارزش است و حامیان ایجاد این سپر به دلایل مشابه معتقدند که این سیستم میتواند نگرانیها در مورد حمله کشورهای معارض و تروریست و نه سایر قدرتهای هستهای را برطرف کند.
به طور کلی استقرار سپر دفاع موشکی از منظر تهاجمی و دفاعی آمریکا به روسیه (و یا چین) حمله هستهای کند، باشگاههای باقیمانده آنها بسیار ضعیف خواهد بود و در آن صورت یک سپر دفاع موشکی نسبتاً متوسط هم میتواند در برابر حملات انتقامجویانه دشمن ویرانشده مؤثر باشد.
واشینگتن در طول دوره جنگ سرد، نه تنها برای بازدارندگی در مقابل حملات هستهای دشمن باشگاه هستهای خود تکیه میکرد بلکه برای ممانعت از برتری پیمان وروشو در زمینه سلاحهای متعارف برای حمله به اروپای غربی نیز استفاده میکرد. آمریکا در آن مقطع فرضیه استفاده کردن از این سلاحها در وهله نخست را کنار گذاشت و این موضوع امروز به یک مانع برای دستیابی به برتری هستهای این کشور تبدیل شده است. هماکنون توانایی نبرد در جنگ هستهای یک بخش عمده از دکترین نظامی دولت آمریکا را تشکیل میدهد و دستیابی به برتری هستهای نیز به عنوان هدف، برای این کشور وجود دارد.
کافی بودن هشدار و دوست داشتن بمب؟
در طول دوره جنگ سرد، مباحث مربوط به برتری هستهای به علت MAD کمتر از تئوریک مورد بحث و بررسی قرار گرفت. اما هماکنون این موضوع به علت جدیت، بسیار مطرح است. بازها، بدون شک، دستیابی آمریکا به برتری هستهای را یک تحول مثبت تعبیر میکنند. برای آنها MAD تأسفآور بود زیرا آمریکا را در مقابل حملات هستهای، آسیبپذیر میکرد. با گذشتن از عصر MAD، بازها میگویند که از نظر استراتژیستها آمریکا به موقعیت توانایی بردن جنگ در هر سطحی از خشونت دستیافته و بنابراین در موقعیت بهتری برای کنترل تمایلات دولتهای خطرناکی چون چین، کره شمالی و... قرار میگیرد.
از سوی دیگر صلحطلبان نگرانند که آمریکا برای تهدید و یا حتی استفاده از زور برای اجرای سیاست خارجی خود، احساس آزادی عمل کند.
به زعم آنها، سلاحهای هستهای تنها در صورتی منجر به ایجاد صلح و ثبات میشوند که قدرتهای هستهای احساس آسیبپذیری مساوی داشته باشند. جغدها نیز نگران هستند که برتری هستهای میتواند به رغم تمایلات دولت آمریکا، با واکنش بیثباتکننده بخشهایی از سایر دولتها منجر شود. به نظر آنها، کشورهایی چون روسیه و چین به شدت برای کاهش آسیبپذیری خود تلاش میکنند تا توانایی موشکها، زیردریاییها و بمبافکنهای خود را افزایش دهند. به علاوه آنها میکوشند از کلاهکهای بیشتری استفاده کنند و نیروهای هستهای خود را در حالت صلح، در وضعیت آمادهتری نگه دارند و سیاستهای انتقامجویانه شدیدتری را طراحی کنند. اگر روسیه و چین به چنین سطحی دست یابند، جغدها معتقدند که خطر جنگ هستهای تصادفی، غیراختیاری و یا حتی خیالی به ویژه بحرانها ممکن است رخ دهند.
سرانجام، حکمت پیگیری برتری هستهای را باید در اهداف سیاست خارجی آمریکا تحلیل کرد. آمریکا به دنبال آن است که برتری جهانی آن، آنگونه که دولت بوش تعریف کرده، توانایی که مانع از ظهور رقبای قدرتمند چون شوروی و یا دولتهای ضعیفتر به ویژه در مناطق حساسی چون خلیج فارس، آمریکا را به چالش نکشند، حفظ شود. اگر آمریکا اعتقاد داشته باشد که این برتری، لازمۀ تأمین امنیت آن است، دستیابی به برتری هستهای از خطرات آن بهتر خواهد بود. اما اگر آمریکا قائل به محدودیتهای بیشتری در سیاست خارجی خود به ویژه در زمینه صدور دموکراسی اجباری و اقدام نظامی برای ممانعت از گسترش سلاحهای کشتار جمعی باشد، آن وقت مضار برتری هستهای بیش از فوائد آن خواهد بود.