تغییر آرایش انتخاباتی اصلاحطلبان با آمدن میرحسین
میرحسین موسوی تا چند ماه پیش به عنوان یک نوستالژی انتخاباتی برای چپگرایان ایران به شمار میرفت. هم او بود که هم در سال 76 و هم در سال 84 اصلاحطلبان حامی کاندیداتوریاش را در یک نوبت پیروز بزرگ انتخابت شوند و دیگر بار بازنده اصلی لقب بگیرند. میرحسین در معرفی خاتمی به مردم در انتخابات هفتم ریاست جمهوری نقش بسزایی داشت امام تمامی همت وی برای جریان اصلاحطلبی در همین محور خلاصه شد کاخ البته نادیده انگاشتن این موضوع و کاستن از درجه اعتبار آن خارج از دایره انصاف است.
با این وجود اگر در هنگامهای نه چندان دور کاندیداتوری او درانتخابات رویای دستنیافتنی برای جریان اصلاحطلبی تعبیر میشد اما به نظر میرسد اینکه در آستانه انتخابات دهم ریاست جمهوری، جدی شدن موضع کاندیداتوری وی نه تنها مراد برخی اصلاحطلبان نیست که حتی میتوان گفت مطلوب آنان نیز نمیباشد. اگر تا قبل از جدی شدن نامزد میرحسین موسوی، این جنجال «نظرسنجی» و «شورای حکمیت» بود که مناقشات حامیان کروبی و خاتمی را رونقش میبخشید اما حضور موسوی و تشکیل مثلث کاندیداهای اصلاحطلب تا حدود زیادی مسیر این مناقشات را سمت و سویی دیگر بخشید.
ورود میرحسین به این فضای انتخاباتی اکنون منجر به مناسبات جداگانه هر کدام از ظرفین[طرفین] نسبت به وی شده است. اگر در یک سوی میدان، حامیان شیخ اصلاحات رویه تکریم آخرین نخستوزیر را پیشه کردند و نهایت احتیاط را در اظهارنظرهای خود مراعات کردند تا خدای نکرده میرحسین از آنان رنجیدهخاطر نشود و گام در مسیر حمایت از خاتمی ننهد، اما هر روز که سپری میشود، نارضایتی حامیان خاتمی از افزایش احتمال کاندیداتوری میرحسین بیشتر برجسته میشود.
اینکه حامیان خاتمی از کاندیداتوری میرحسین ناراضی باشند، بدیهی است. به هر حال آنان تمامی سرمایه خود را پشت سر خاتمی هزینه کردهاند و تغییر کاربری آن به سود میرحسین که اشتراکات کمتری با آنان نسبت به خاتمی داشته و تاثیرپذیری کمی از آنها دارد، چندان منطبق بر تعقل در سیاستورزی نیست.
اگر استفاده از مطرح شدن میرحسین میتوانست یک بازی دولایه برای ترغیب خاتمی و نیز تلقی یک بازی دولایه برای ترغیب خاتمی و نیز تلقی برخی چانهزنیها باشد اما اظهارنظرهای عمومی و خصوصی سران اصلاحطلب این تصور را باطل کرد. به سادهترین بیان، ترغیبکنندگان خاتمی پروژه «ترغیب به کاندیداتوری» را به خوبی به پیش بردند و خاتمی اینک براساس شنیدهها در جمعهای خصوصی اصلاحطلبان کاندیداتوری را پذیرفته است، اما آنها اکنون با میرحسین چه کنند؟
مطمئنا شأن و جایگاه میرحسین موسوی به گونهای نیست که کاندیاتوری خاتمی منجر به کنارهگیری وی شود. از سوی دیگر حامیان خاتمی با تدارک چه سازوکاری باید آخرین نخستوزیر را که زمانی کاندیداتوری وی آرزوی آنها بود اکنون مجاب به انصراف از کاندیداتوری کنند؟ اگر روزگاری طریقه اقناع کروبی محل مداقه کمیتههای انتخاباتی خاتمی بود، اکنون این مشکل اقناع میرحسین است که به نظر میرسد موجب نگرانی این طیف اصلاحطلب شده است. براساس شنیدهها، این موضوع تا حدی برای حامیان سرسخت خاتمی گران است که اخیرا یکی از چهرههای این طیف، با ابراز نگرانی شدید از کاندیداتوری میرحسین گفت: «متاسفانه آن زمان که ما به این آقا (میرحسین) التماس میکردیم که بیاید وارد عرضه شود، اهمیت نمیداد، الان که به هر زحمتی شده خاتمی را راضی کردیم، او هم میخواهد کاندیدا شود».
در اینکه حامیان خاتمی به هیچوجه حاضر به عبور از وی نیستند شکی نیست. حامیان خاتمی اکنون میخواهند رفتار انتخاباتی میرحسین تابع تصمیمات درباره کاندیداتوری خاتمی باشد. این موضوع از این جمله محسن میردامادی کاملا هویداست: «نگاه دوستان به ایشان (میرحسین) مثبت است اما اینکه ایشان وارد عرصه انتخابات میشوند یا خیر، طبعا به این بستگی دارد که آقای خاتمی بیاید یا نه... من برداشتم این است که آقای خاتمی خواهد آمد».
در این بین البته مطرح کردن برخی موضوعات برای سنجش واکنش میرحسین در دستور کار قرار گرفته که موضوع معاون اولی میرحسین یکی از این موارد است. البته عباس عبدی در اینباره معتقد است: «بعید میدانم آقای خاتمی بتواند شانس بالقوه را بالفعل کند اما میرحسین هم معاون اولی خاتمی را نمیپذیرد».
اتاق فرمان کجاست؟
حامیان خاتمی از حضور میرحسین نگرانند. نگرانی آنها تا اندازهای است که اخیراً فعالان بنیاد باران هم خاتمی را درباره این اظهارنظر که «یا من میآیم یا میرحسین»،بشدت مورد انتقاد قرار داده و خواستار دقت وی در اظهارنظرهایش شدهاند. در این میان اینکه چه عاملی سبب شد تا میرحسین اینکه بدون التماس اصلاحطلبان، به طور جدی در صحنه انتخابات حاضر شود، مورد بحث اصلاحطلبان حامی خاتمی است. بحث و بررسی همین موضوع است که برخی از آنها سخن از هاشمیرفسنجانی به میان میآورند. اما دیگر حامیان خاتمی معتقدند هاشمیرفسنجانی براساس ایدهةای اصلی سیاستورزی این روزهای خود که «حذف احمدینژاد» است، از کاندیداتوری خاتمی حمایت میکنند. این طیف بر این اعتقادند که پس از ناکام ماندن پروژه دولت وحدت ملی، خاتمی گزینه نهایی هاشمی، برای اقناع میرحسین برای کنارهگیری به سود خاتمی باید از هاشمی استمداد طلبید.
دولت وحدت ملی 2
استمداد از هاشمی هرچند از راهکارهایی است که از گمان نظر مثبت هاشمی به خاتمی ناشی میشود اما در میان طیفی دیگر از حامیان خاتمی این تحلیل در حال قوت گرفتن است که نمیتوان به حمایت صریح هاشمی از خاتمی خوشبین بود. این طیف معتقدند یکی از راهبردهای بازی هاشمی، بازی با کارت میرحسین است.
اگر کینه هاشمی از رفتار اطرافیان خاتمی در دوران اصلاحات و اعتقاد وی مبنی بر عدم قرارگیری این افراد در صف بازیگران خود، در کنار تحلیل حمایت هاشمی از میرحسین قرار گیرد، به نظر میرسد از قوت درخور توجهی برخوردار شود. به هر حال در راستای استراتژی حذف احمدینژاد، هر گزینهای میتواند مطلوب هاشمی باشد. به نظر میرسد هزینه حامیان میرحسین برای هاشمی کمتر از هزینه حامیان خاتمی باشد. با در نظر گرفتن این تحلیل میتوان گفت، فاز دوم پروژه دولت وحدت ملی هاشمیرفسنجانی کلید خورده و وی در حال قوام بخشیدن به پایههای پروژهای است که مرحله نخست آن به عقیده ناظران سیاسی با شکست بزرگی مواجه شد.
هر چند برخی دیدگاههای اقتصادی میرحسین گزینهای باشد که برخی آن را مانع قرارگیری وی در مسیر انتخاباتی هاشمی قلمداد کنند اما همانگونه که خود نخستوزیر دوران جنگ اخیراً به هاشمیرفسنجانی گفته: «همه چیز تغییر میکند، حتی میرحسین». از سوی دیگر، سفارشات اخیر هاشمی در دیدار زنان فعال سیاسی و جمعی از فراکسیون روحانیون مجلس، به خوبی حاکی از تمایل هاشمی به امتحان دوباره این استراتژی، این بار در اردوگاه اصلاحطلبان است. البته از این نکته هم نباید غافل ماند که هاشمی همچنان در حال بازی با کارت خاتمی است و خاتمی برای او یک مهره سوخته نیست. این تحلیلها در شرایطی است که حامیان میرحسین بازیگری وی برای هاشمی را به هیچ عنوان نمیپذیرند و مخالفتهای میرحسین با جهتگیریهای اقتصادی هاشمی و نیز حضور فرشاد مومنی به عنوان منتقد اصلی سیاست تعدیل اقتصادی در تیم اقتصادی میرحسین را یکی از عوامل رد این فرضیه به حساب میآورند.
هاشمی و چالش خاتمی ـ میرحسین
ارزیابیهای مختلف درباره نقش هاشمیرفسنجانی در منازعه حامیان میرحسین و خاتمی، از زاویه تحلیل طیفهای مختلف حامی خاتمی گفته شد اما به عقیده برخی تحلیلگران عرصه انتخابات هاشمیرفسنجانی هنوز در انتخاب کاندیدای قطعی خود به جمعبندی نرسیده است و این موضوع از رفتار سیاسی وی کاملاً مشهود است. هاشمی در حال بازی با هر دو کارت اصلاحطلب خود است و همزمان به ارزیابی شرایط انتخاباتی در دیگر حوزهها میپردازد. در این راستا، منازعه حامیان خاتمی و حامیان میرحسین نه تنها معضلی برای وی نیست که به نظر میرسد مطلوب اطرافیان اوست.
نقش هاشمیرفسنجانی در اردوگاه چپگرایان به گونهای ترسیم شده که از هماکنون این واقعیت قابل پیشبینی است که هرگونه منازعه میان این دو طیف در نهایت به هاشمی ارجاع خواهد یافت. رجوع طرفین به هاشمیرفسنجانی طبیعی است که منجر به افزایش شأن وی در تصمیمات انتخاباتی اصلاحطلبان خواهد شد. قطعاً حکمیت هاشمی به سود هر کدام از این دو باشد منجر به نفوذ فزاینده نظرات وی در جهتگیریهای انتخاباتی اصلاحطلبان خواهد شد و در آن هنگام است که اصلاحطلبان به راحتی میتواند با هر دو طرف به گفتوگو و رایزنی بپردازد. به هر حال رفتار سیاسی طرفین نسبت به یکدیگر در روزهای آتی میتواند در سرنوشت جریان اصلاحطلبی تاثیرگذارباشد.
موضوعی که به نظر میرسد تا کنون از سوی مخاطبان خاتمی مورد دقت قرار نگرفته است،مطرح کردن موضوع معاون اولی میرحسن از یک سو و همچنین اذعان صریح دبیرکل حزب مشارکت مبنی بر متاثر بودن رفتار انتخاباتی میرحسین از تصمیمات خاتمی، نشانگر این موضوع است. در کنار این موضوع، برخی اظهارنظرهای دیگر در آخرین جلسات حامیان خاتمی نیز می تواند به این اختلافات دامن بزند.
در آخرین جلسه حامیان خاتمی، یکی از روحانیون بسیار بانفوذ اصلاحطلبان برای جلوگیری از برخی تمایلات به میرحسین موسوی در درون حامیان رای دارد و نه میتواند زیرمجموعه خود را مدیریت کند. 20 سال هم از مدیریت به دور بوده، بهتر است که آقایان هرچه سریعتر برنامههای آقای خاتمی را دنبال کنند».
شکست سکوت پس از 20 سال
با همه این تفاسیر روز گذشته میرحسین موسوی پس از 20 سال سکوت سیاسی خود را شکست و در گفتوگو با سایت خبری خود درباره شرایط کشور در زمان نخستوزیریاش سخن گفت. وی در قسمتی از این گفتوگوی خود اظهار داشت: قبل از انقلاب، ما به سمت جامعهای میرفتیم که همه چیز در آن خرید و فروش میشد و به اصطلاح امروزیها جامعهای با خصلت و منش سوداگرنه بود.
در این نوع جوامع همه چیز کالایی است و با پول سنجیده میشود. ارزشهای فرهنگی به سمت ارزشهای اقتصادی ریزش پیدا میکند و امکان خرید و فروش هر چیزی وجود دارد. کاملاً روشن است که اقتصاد اسلامی این چنین نیست. جامعهای که بعد از انقلاب ساخته شد، جامعهای بود که در آن ارزش های فرهنگی بر ارزشهای اقتصادی غالب بود.