تاریخ انتشار : ۰۱ اسفند ۱۳۸۷ - ۰۹:۴۲  ، 
کد خبر : ۷۷۴۷۱

جنبش دانشجویی، گذشته، حال و آینده


نویسنده: اسماعیل شفیعی سروستانی
بی شک در بررسی علل و عوامل اصلی تحولات اجتماعی، سیاسی و فرهنگی یک جامعه عاملی به نام دانشگاه و دانشگاهیان در رده های نخستین قرار خواهند گرفت، به ویژه در جوامع سنتی و در حال توسعه دانشگاه به عنوان « مرجع تامین نیازهای تئوریک یک جامعه برای پیشرفت » و «پنجره ای به سوی بیرون» اهمیتی دو چندان دارد. این نقش سرنوشت ساز دانشگاهها، بیش از هر چیز دیگر مرهون حضور پتانسیلهای جوان دانشجو در این مراکز است. به بیان دیگر نسل جوان دانشجو را می توان یکی از موثرترین اقشار جامعه در جهت دهی به روند تحولات اجتماعی دانست. این وقعیت غیر قابل انکار پیش از هر چیز دیگر برخاسته از ویژگیهای این قشر اجتماعی است. «آرمان خواهی و حق جویی» و دوری از مصلحت طلبی دو ویژگی عمده نسل جوان دانشجو است که در کنار بهره گیری از شور و نشاط جوانی و نیز فراغت بال بیشتر نسبت به سایر آحاد جامعه نقش کارایی را به این پتانسیل مهم اجتماعی داده است. نگاهی به پیوند سیر تحولات اجتماعی ایران با فراز و نشیبهای جنبش دانشجویی در دهه های گذشته بیش از هر چیز دیگر گواهی بر این مدعاست. جنبش دانشجویی ایران را می توان در دو مقطع زمانی قبل و پس از پیروزی انقلاب اسلامی مورد بررسی قرار داد.
قبل از پیروزی انقلاب اسلامی:
الف) در زمان دیکتاتوری رضا شاه : هر چند تاسیس دانشگاه در ایران به دهه های ده و بیست باز می گردد اما با توجه به حاکمیت استبداد رضا خانی در این برهه زمانی و عدم امکان بروز و ظهور حرکتهای اجتماعی و نیز عدم امکان دستیابی طبقه های متوسط و پایین جامعه به تحصیلات عالی و انحصار این حق به نخبگان و طبقه های وابسته به حاکمیت عملا در این دوره از تاریخ ایران، حرکتهای جدی دانشگاهی و دانشجویی در راستای فعالیتهای اجتماعی و سیاسی به چشم نمی خورد و حرکتهای محدود صورت گرفته در این دوره نیز سرانجامی جز سرکوب نمی یابد.
ب) پس از ظهور محمد رضا شاه : شکل گیری جنبش دانشجویی در این برهه از تاریخ را باید با توجه به چند ویژگی مهم این دوره مورد بررسی قرار داد.
1- راه یابی طبقات متوسط و پایین جامعه به دانشگاه: همانگونه که اشاره شد انحصار حق تحصیلات عالی به نخبگان و وابستگان به حاکمیت یکی از مهمترین عوامل رکود حرکتهای دانشجویی در دوران حکومت رضا خان بوده است. پس از ظهور محمدرضا پهلوی به ویژه در دهه های 40 و 50 با توجه به گسترش مراکز آموزش عالی و نیز سرازیر شدن ثروت حاصل از افزایش قیمت نفت به جامعه راه برای ورود طبقات فرودست جامعه به دانشگاه هموارتر گشت. ورود به دانشگاه برای فرزندان این قشر عظیم از ملت ایران به مثابه گشایش دریچه ای به سوی واقعیتهای تلخ حاکم بر جامعه ایرانی بود. مشاهده فقر، فساد، تبعیض و بی عدالتی، وجود فاصله های شگفت انگیز طبقاتی در جامعه و استبداد حاکم از سوی رژیم و سرکوب هر گونه اعتراض به وضع موجود به ویژه پس از کودتای 28 مرداد همه و همه در کنار خاستگاه اجتماعی این قشر جوان دانشجو و وابستگی اکثریت آنان به محرومترین اقشار جامعه و نیز شرایط و مقتضیات جوانی، مبارزه با رژیم را به عنوان اساسی ترین اصل در سرلوحه فعالیتهای جنبش دانشجویی در این دوره قرار دارد.
2- حاکمیت ایدئولوژی چپ به عنوان ایدئولوژی غالب برای مبارزه : همزمانی این دوره از تاریخ ایران با اوج گرفتن مبارزات ضد امپریالیستی در جهان با تکیه بر ایدئولوژی مارکسیستی به ویژه در کشورهای جهان سوم را می توان از مهمترین عوامل تاثیرگذار در جهت دهی به جنبش دانشجویی دانست. اوج این مبارزات به منظور رهایی از نظام ظالمانه سرمایه داری در حرکت به سوی ایجاد جامعه بی طبقه و نیز استقرار عدالت در جامعه و شباهت آرمانهای آن با خواسته های جنبش دانشجویی ایران، حرکتهای دانشجویی داخل را به سمت پذیرش ایدئولوژی مارکسیستی و چپگرا به عنوان ایدئولوژی غالب برای مبارزه سوق داد، به ویژه پس از به ثمر رسیدن بسیاری از این مبارزات و شباهت ظاهری بسیاری از آن کشورها با وضعیت آن روز ایران، لزوم تکیه بر این ادبیات و ایدئولوژی (ایدئولوژی مارکسیستی) را در مسیر مبارزه در میان نخبگان و دانشگاهیان تقویت نمود. حاکمیت و مقبولیت ادبیات چپ به ویژه در دهه های 30و 40 و تاثیر آن بر مبارزات داخلی به حدی بود که در بسیاری از مواقع جریانهای راستگرا را نیز برای کسب مقبولیت در میان اقشار مبارز و به ویژه دانشجویان و دانشگاهیان، ناچار به استفاده از این ادبیات در بازیهای سیاسی می کرد. تاکید بر مبارزه مسلحانه و نیز طرح رهبرانی چون «لنین»، «چگوارا»، «کاسترو» و … به عنوان نمادهای مبارزه از مهمترین ویژگیهای متاثر از این خط فکری بود. البته غلبه این ایدئولوژی و گفتمان، تنها به نخبگان اجتماعی و جوامع دانشگاهی معطوف بود و سایر اقشار جامعه ایران با توجه به خواستگاه دینی خود با آن همراه نگشتند، این مساله یکی از مهمترین عوامل در عدم توفیق این جریان فکری بود.
3- مطرح شدن ایدئولوژی دینی به عنوان راه کاری برای مبارزه : 15 خرداد سال 42 را می توان نقطه عطفی در تاریخ مبارزات ملت ایران دانست که بسیاری از معادلات حاکم بر روند جریانهای فکری را تحت الشعاع خود قرار داد. قیام 15 خرداد به عنوان جریانی کاملا برخاسته از تفکر دینی و نیز با غایت و هدفی دینی و از همه مهمتر برخورداری از رهبری یک مرجع دینی توانست اکثریت اقشار جامعه ایران آن روز را با خود همراه سازد، به ویژه که این حرکت نه تنها حرکتی علیه عوارض ظاهری جامعه بود بلکه به عنوان جنبشی بر ضد ریشه اصلی همه معضلات یعنی نظام وابسته شاهنشاهی و در یک کلمه استبداد و استعمار به شمار می رفت. فراگیری وسیع قیام 15 خرداد و همراهی سایر آحاد مردم با رهبران آن و نیز حوادث پس از آن و از سوی دیگر ناکامی ایدئولوژی چپ در به حرکت درآوردن سایر اقشار جامعه باعث شد که ایدئولوژی دینی به عنوان راهکار مناسب مبارزه در میان جوامع جوان و دانشگاهی مطرح و مورد توجه قرار گیرد. خصلت انقلابیگری ایدئولوژی چپ در کنار قابلیت ایدئولوژی دینی در بسیج توده های مردمی باعث شد که شاخه ای از جریان دانشجویی و روشنفکری آن روز راه سومی را برای مبارزه بر گزینند : « اسلام مارکسیستی» ، ناگفته پیدا است که به علت تضاد ریشه ای این دو مکتب این پیوند دوامی نمی یافت و التقاط فکری کمترین ثمره این پیوند نامیمون بود. سرکوب تمامی حرکتهای مسلحانه برخاسته از جریان چپ توسط رژیم به ویژه در اوایل دهه 50 گرایش به سوی تفکر دینی را در جوامع دانشگاهی افزون تر ساخت. ظهور متفکران دینی همچون شهید مطهری، شهید مفتح، مقام معظم رهبری و … 1214214 در جوامع دانشگاهی و برقراری پلهای ارتباط میان حوزه و دانشگاه در ا ین برهه برپر باری این گرایش افزود. در این میان نقش کسانی چون مرحوم شریعتی بسیار تامل برانگیز است. تفکرات مرحوم شریعتی را بی شک می توان یکی از موثرترین عوامل در سوق دادن جوامع دانشگاهی به سوی تفکر دینی دانست. هر چند طرح مسایلی چون اسلام ایدئولوژیک و مطرح ساختن چهره هایی چون علی(ع)، حسین(ع) ، فاطمه(س)، زینب(س)، ابوذر غفاری و … به عنوان مظاهر مبارزه و … همه و همه حاکی از روح دینداری آن مرحوم دارد اما برداشتهای خاص آن مرحوم در اسلام و ایدئولوژی اسلامی با توجه به شرایط مبارزه گرایی حاکم بر آن زمان و همچنین عدم آشنایی دقیق وی با متون دینی و خلط برخی از آموزه های دینی با مبانی مکاتب شرقی و غربی، تفکرات آن مرحوم را تنها برای آن مقطع مبارزه کارا ساخته بود. علی رغم طرح اسلام ایدئولوژیک از سوی مرحوم شریعتی، فقر آموزه های وی برای دوران حاکمیت اندیشه دینی، شاگردان و پیروان او را که پس از پیروزی انقلاب اسلامی در مسند فعالیتهای اجتماعی و سیاسی قرار گرفته بودند، با چالشی جدی مواجه ساخت، بطوریکه برخی از آنان را از همراهی با نظام و حاکمیت دینی بازداشت و بستر لازم را برای سوق دادن به دروازه اندیشه های غربی و غیر دینی فراهم نمود.
در یک جمع بندی کلی جنبش دانشجویی پیش از پیروزی انقلاب اسلامی جدای از خواستگاههای فکری آن حول اصول آرمانی مبارزه با استبداد ، استعمار و استکبار و تلاش برای برقراری نظام عدالت اجتماعی در حرکت بود. ظهور روزهای درخشانی چون 16 آذر و 13 آبان در کارنامه جنبش دانشجویی در این مقطع تاریخی مدیون این آرمانگرایی نسل جوان دانشجو بوده است، هر چند که عدم بهره گیری این قشر از معرفت و بینش دقیق نسبت به فرهنگ خودی آنان را در بسیاری از مواقع با ناکامی هایی مواجه ساخته است.
پس از پیروزی انقلاب اسلامی :
جنبش دانشجویی پس از انقلاب اسلامی را باید در چند مقطع زمانی مورد بررسی قرار داد:
1ـ از پیروزی انقلاب اسلامی تا آغاز جنگ تحمیلی : پیروزی انقلاب اسلامی روحی جدید در کالبد جریانهای مخالف با رژیم شاهنشاهی دمید و حتی بسیاری از جریانهای فکری و سیاسی را که در دهه های 40و 50 توسط رژیم سرکوب شده بودند به صحنه منازعات سیاسی کشانید و بدیهی بود که بسیاری از این جریانها به علت تضاد ریشه ای نظام و حاکمیت دینی با مبانی فکری آنها به مخالفت و مواجهه با این نظام روی آورند. تدوین قانون اساسی برخاسته از متون دینی و گنجاندن اصولی همچون « ولایت فقیه » در آن همچون جرقه ای این مخزن باروت را به آتش کشید و عرصه منازعات فکری را به عرصه مبارزات سیاسی و مسلحانه با نظام اسلامی مبدل نمود. در این میان دانشگاه نیز متاثر از فضای سیاسی کشور و نیز با توجه به سوابق جریانهای پرورده در خود از آتش این خرمن در امان نماند. رویارویی فیزیکی، ایجاد درگیریهای مسلحانه در دانشگاهها و تبدیل دانشگاه به تریبون و پایگاه سیاسی احزاب و گروهها حاصل این تاثیر بود. هر چند انقلاب فرهنگی و وقوع جنگ تحمیلی دامنه این منازعات را به طور مقطعی برچید اما در خشکاندن ریشه های این جریانات و بازیچه قرار گرفتن دانشجویان چندان موفق نبود. یکی از مهمترین حوادث در این مقطع از تاریخ انقلاب اسلامی و جنبش دانشجویی ، تسخیر لانه جاسوسی آمریکا توسط دانشجویان پیرو خط امام(ره) ، به عنوان نقطه عطفی در تاریخ انقلاب بود. هر چند که به اعتراف کارگردانان این ماجرا، این واقعه تحت تاثیر آموزه های انقلابی مرحوم شریعتی صورت پذیرفت و نیز ردپای دنباله های یک جریان بین المللی خاص که با رویکرد دموکرات ماب حاکم بر سفارت آمریکا و نوع اثر آن بر روند تحولات ایران احساس تضاد منافع می کرد ، در این حرکت به چشم می خورد، اما در پرتو هدایت و جهت دهی رهبری وقت انقلاب نتیجه آن در تقویت خط کلی انقلاب اسلامی، همچون مبارزه با استکبار جهانی و تلاش برای نجات مستضعفین و استقرار نظام عدالت اسلامی در جهان، بسیار موثر بود، به گونه ای که امام امت(ره) آن را « انقلاب دوم » و حتی مهمتر از انقلاب اول برشمردند.
2- مقطع جنگ تحمیلی ، رکود یا اوج جنبش دانشجویی : آغاز جنگ تحمیلی همراه با آموزه های دل انگیز ایثار، جهاد و شهادت بیش از هر قشر دیگری نسل جوان دانشجو را به میدان آورد. هر چند در این دوران تحت تاثیر جنگ و نیز به علت رکود منازعات سیاسی حرکتهای دانشجویی در عرصه سیاسی نمود چندانی نداشت، اما حضور جوانان در میادین جنگ نقش تعیین کننده ای را ایفا کرد. به بیان دیگر در این مقطع بیشترین جلوه جنبش دانشجویی در عرصه های دفاع از انقلاب اسلامی تجلی یافته بود که بهترین تبلور بیداری دانشجویی بود.
3- پس از جنگ تحمیلی تا خرداد 76 : پس از پایان جنگ تحمیلی و به ویژه با آغاز دهه 70، نظام اسلامی در معرض پاسخگویی به مطالبات اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی جامعه قرار گرفت و به تبع آن دانشگاه نیز به عنوان یکی از بازوهای سازندگی از این مطالبات بی نصیب نماند. عدم همخوانی نظام آموزشی حاکم بر دانشگاهها با فرهنگ خودی و به تبع آن عدم آشنایی عمیق دانشگاه با روح و تفکر دینی، فقر فکری دانشگاهیان را در لحاظ نمودن مبانی تفکر دینی در عرصه برنامه ریزی اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی آشکار نمود و از همه مهمتر بدلیل عدم وجود تجربه تشکیل حکومت دینی در تاریخ ایران، دانشگاه از ارائه پاسخی متناسب با فرهنگ بومی و ایدئولوژی حاکم در نظام دینی، بازماند. ظهور تفکرات تکنوکرات در عرصه سازندگی بیش از هر چیز حاصل این فقر فکری بود. در این میان گفتمان لیبرال دموکراسی غربی که با روح نظام آموزشی دانشگاههای ایران سنخیتی بسیار داشت، به عنوان عنصر پاسخگو به نیازهای جامعه پا به عرصه دانشگاه نهاد. در عرصه های سیاسی و اجتماعی نیز این مکتب که با زوال بلوک شرق در جهان حیاتی دو چندان یافته بود، با ایجاد جریانهایی در سوق دادن مطالبات دانشجویی به سوی خواسته های متناسب با روح این تفکر، یعنی استقرار دمکراسی به شیوه غربی، نفی سلطه تفکر دینی و … بسیار تاثیر گذار بود، مضاف بر آن جو حاکم بر دوران سازندگی و عدم توجه کافی به مسایل سیاسی و فرهنگی نیز بستر مناسبی برای رشد این جریانها را فراهم نمود.
4- پس از دوم خرداد 76 : دوم خرداد 76 فصل نوینی از تاریخ انقلاب اسلامی ایران را رقم زد. در پیدایش دوم خرداد صرف نظر از چگونگی ریشه های آن نمی توان نقش موثر جنبش دانشجویی را منکر شد. دوم خرداد بستر مناسبی را جهت عرض اندام جریانهای مختلف فکری و ظهور احزاب و گروههای سیاسی فراهم کرد و انتظار آن بود که این تضارب آراء زمینه را برای یافتن راهکارهای متناسب با فرهنگ خودی در مسیر رفع معضلات جامعه بگشاید. اما مع الاسف برخی تمامیت خواهی ها و انحصار گرایی ها در کنار سوء تدبیر ها این فرصت مناسب را به میدان منازعات سیاسی و تسویه حسابهای گروهی مبدل ساخت و باز همچون گذشته دانشگاه را از این تحفه « جامعه مدنی » نوین، بی بهره ننهاد. سالهای 76 تا 79 را می توان دوران اوج فعالیتهای دانشجویی پس از جنگ دانست. پروژه «پیاده نظام سازی» از دانشجویان برای احزاب مختلف سیاسی و به تشنج کشیدن دانشگاهها از پی هر غوغای سیاسی از برنامه های اصلی این سالیان بود و متاسفانه جنبش دانشجویی نیز با فراموشی تجربه های تلخ گذشته به این پروسه مهر تایید نهاد. فاجعه کوی دانشگاه تهران در سال 78 و حوادث جاری پس از آن معلول نگاهی اینچنین به دانشگاه و دانشجو بوده است. رکود حاکم بر فعالیتهای دانشجویی پس از سالهای 78 و 79 هر چند بیانگر سرخوردگی دانشجویان از فعالیتهای سیاسی و احزاب و گروههای مختلف بود اما به نظر می رسد که ریشه های اصلی حوادث گذشته همچنان در دانشگاهها باقی مانده است. حوادث اخیر دانشگاهها به ویژه پس از صدور رای هاشم آغاجری از سوی دادگاه بدوی و وقوع اغتشاشات و نا آرامی های خرداد و تیر 82 را می توان نشانه های نمود مجدد این ریشه ها دانست. تلاش برای به تعطیلی کشاندن دانشگاهها، ایجاد درگیریهای تصنعی یا واقعی توسط هر گرایش سیاسی، بر هم زدن جو دانشگاهها و … همگی حکایت از جریانی پنهان دارد که می کوشد بار دیگر برای قدرت نمایی در معادلات سیاسی ، جنبش دانشجویی را در لوای دو قطبی نمودن های کاذب ، هزینه اهداف و منافع خود کند. آنچه بر جنبش دانشجویی ایران گذشته و آنچه فراروی اوست این حقیقت را به خوبی نشان می دهد که تا زمانی که « جنبش دانشجویی » به « بیداری دانشجویی » بدل نگردد علی رغم قدرت تاثیر گذاری آن بر تحولات در هر زمان، امکان انحراف و بازیچه قرار گرفتن آن وجود دارد، چرا که لفظ «جنبش» در بردارنده مفهوم تحرک توام با انتقاد و اعتراض همیشگی است که در زمانهای مختلف بنا به افت و خیز آن، زمینه سوءاستفاده گروهها را هم فراهم می کند، در حالی که واژه « بیداری » مخالفت و یا موافقت متناسب با هر زمان و توام با آگاهی را با خود به همراه دارد. عدم درک معنای واقعی دانشگاه اسلامی و سیاسی شدن دانشگاهها، عدم آشنایی دانشگاهیان با فرهنگ خودی و معضلات واقعی جامعه و در یک کلمه عدم همراهی شور و شعور در فعالیتهای سیاسی را می توان به عنوان اصلی ترین ریشه های انحراف در مقاطع مختلف حیات جنبش دانشجویی ایران دانست. دور شدن از آرمانها و تکیه ناخودآگاه بر تامین منافع احزاب و گروهها به جای کشف حقایق از دیگر آفات جنبش دانشجویی ایران بوده است. امروز یکی از مهمترین مسایل که باید درصدر مطالبات جنبش دانشجویی بیدار قرار گیرد استقرار عدالت اجتماعی و مبارزه با فقر و فساد و تبعیض در جامعه است. علی الخصوص، که با ورود قشر متوسط و پایین جامعه به دانشگاه در دهه70، مشابه دهه های 40 و 50 ، امید به تحقق این مهم دو چندان می گردد. « دانشجوی جوان اگر چه خود برخاسته از قشرهای مستضعف جامعه نباشد به عدالت اجتماعی و پر کردن شکاف طبقاتی به چشم یک آرزوی بزرگ و بی بدیل می نگرد. باید هر پدیده ضد عدالت در واقعیات کشور مورد سوال قرار گیرد مسابقه رفاه میان مسئولان ، بی اعتقادی به گسترش شکاف طبقاتی در ذهن و عمل برنامه ریزان، ثروتهای سر برآورده در دستانی که تا چندی پیش تهی بودند و… و خلاصه پدیده بسیار خطرناک انبوه شدن ثروت در دست کسانی که آمادگی دارند آن را هزینه114 کسب قدرت سیاسی کنند …» (1) . هنگامی که بهره وری نسل دانشجو از شور و نشاط جوانی و بالاخره آرمان خواهی و حق جویی، با شعوری این چنین همراه گردد، به جرات می توان گفت که « دشمن از شور و شعور جوانان ما ضربه اساسی خواهد خورد »(2)

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات