فصل یکم: واژهشناسی ولایت
ازحیث معنای لغوی و اصطلاحی، کمتر واژهای همانند ولایت دارای گسترة معنایی است؛ چون اوج معنای آن، ویژة حق تعالی است و مراتب نازلة آن، شامل حال همة مؤمنان است و مرتبة عالیتر آن، به نبی و امام مربوط میشود.
کلمات «ولا»، «ولایت»، «ولیّ»، «والی»، «مولی» و «أولی» ازریشة (و ل ی) است. «ولیّ»درمتون لغوی به معنای قرب و نزدیکی، باران بهاری که پس از باران معروف به «وسمی» میآید و موجب سرسبزی میشود و نیز به معنای حاصل شدن دوم بعد از اول، آمده است.[12]
«ولیّ» و «مولا» به معنای دوست نیز به همان معنای قرب و نزدیکی بر میگردد؛ چون محب و محبوب همواره قرب و نزدیکی مادی یا معنوی دارند؛ چنانکه ابن فارس میگوید: «والباب کلّه راجع الی القرب».[13]
طریحی نیز میگوید: «انّ أولی الناس بابراهیم[14] یعنی أحقّهم به و أقربهم منه».[15]
نتیجه
از سخن اهل فن، دو نکته نتیجه میشود: یکی این که معنای قرب و نزدیکی، معنای جوهری ولایت ولی است و دیگر این که این قرب و نزدیکی، تنها شامل نزدیکی فیزیکی، مادی و مکانی نمیشود؛ بلکه مطلق وعام است وشامل قرابتهای معنوی نیز میشود.[16]
قرابت، محبت، امارت و سلطنت، معانی لغوی ولایت است که همة این موارد به معنای اصطلاحی بسیار نزدیک است. مجمع البحرین برای ولایت معنایی ذکر میکند که کاملاً در مقام تطبیق است؛ ولایت به معنای محبت اهل بیت و تبعیت و تأسّی به آنها در اعمال و اخلاق است.[17]
علامه طباطبایی، ضمن حفظ معنای قرب در لغت ولایت، امارت و تصرف را نیز از دل آن استنباط میکند:
فالمحصل من معنی الولایة فی موارد استعمالها هو نحو من القرب یوجب نوعاً من حق التصرف و مالکیة التدبیر[18]
علامه میافزاید که نخست «ولایت» در قرب و نزدیکیهای زمانی و مکانی به کار میرفته و سپس در نزدیکی معنوی، استعمال شده است. لازمه قرب و ولایت بین دو موجود، این است که ولی دربارة متولی خود، صاحب شؤون و تصرفاتی است که دیگران ندارند؛ مانند ولی میت و ولی صغیر. خداوند، ولی مؤمنان است، یعنی امور دنیایی و اخروی عباد خود را تدبیر و سرپرستی میکند. علامه در ادامه مواردی از ولایت تکوینی و تشریعی خداوند را یادآور میشود. [19] در قرآن و روایات نیز به این معنا استعمال شده است.[20]
ولایت به معنای نصرت و یاری نیز به کار میرود ازآنجا که در قرآن، ولی به معنای مالکیت تصرف و سرپرستی با معانی نصرت، کنار هم استعمال شده است، معلوم میشود نصرت و یاری تنها معنای ولی و ولایت نیست:
«والله اعلم بأعدائکم وکفی بالله ولیا وکفی بالله نصیراً»[21]
میتوان گفت: نصرت و یاریرسانی، از تبعات ولایت است؛ چون تا قدرت و جواز تصرف نباشد، یاری رسانی بیموضوع است.
مولی که مصدر میمی«ولی» است؛ مانند ولی دارای معانی گوناگونی است که بارزترین آنها سرپرستی و تصرف در امور است:[22] «ذلک بان الله مولی الذین آمنوا وانّ الکافرین لامولی لهم»[23]
سخن رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در معرفی امام علی علیه السلام به همین معنا است؛ «من کنت مولاه فهذا علی مولاه».
ماهیت ولایت
ازتعاریفی که برای ولی و ولایت متکلمان وعارفان آوردهاند، چهار شأن و مقام برای ولی به دست میآید: 1. علم و معرفت عالی؛ 2. طاعت و تبعیت عالی از خدا؛ 3. انجام برخی تصرفات؛ 4. قرب و نزدیکی ویژه باخدا. برهمین اساس تعاریف وارده «دربارة ولایت» ناظر به یک یا چند شأن میباشد:
«عبارة عن العرفان بالله وصفاته و قرب منه زلفی وکرامة».[24]
«هی القربة والتصرف، مرتبة عالیة لخواص المومنین المقربین فی الحضرة الصمدیة تحصل بالمواظبة علی الطاعات و الاجتناب عن السیئات».[25]
«الولی من کان متحقّقاً بتدبیرکم و القیام بامورکم و تجب طاعته علیکم».[26]
«ولی را دو معنا است: یکی متصرف دوم دوست و ناصر».[27]
«[الولی] هو العارف بالله وصفاته المواظب علی الطاعات المجتنب عن المعاصی».[28]
سید حیدر آملی میگوید:
الولایة هی التصرف فی الخلق بالحق علی ما هم مأمورون به من حیث الباطن والالهام دون الوحی، لانهم متصرفون فیهم به لا بأنفسهم.[29]
نتیجه نهایی
معانی دوستی، نزدیکی، سرپرستی و تصرف، از واژههای ولی، مولاو ولایت به دست آمد که در بحث ولایت امام، همین معانی مراد است و میتوان گفت: مراد اصطلاحی با معانی لغوی همخوانی دارند و این حقیقت، در بررسی ماهیت ولایت روشن شد؛ بنابراین مقصود از جنبة ولایتی امام، یعنی تصرفات خاص در عالم که به سبب قرب و نزدیکی او به خدا و به اذن خدا این مقام را دریافت کرده است. لازمة چنین جایگاهی، سرپرستی نظام اجتماعی و تشریعی جامعه نیز هست.
فصل دوم: ولایت تکوینی و تشریعی
ولایت تکوینی امام در محدودة راهنمایی انسانها، یعنی با تصرف در ضمیر و جان انسانها، به هدایت، رهبری و سرپرستی آنان بپردازد. ولایت تشریعی امام، یعنی با استفاده از دستورات دینی شریعت، به انجام وظیفة پیشین بپردازد.
میرزای نائینی ضمن توضیح دو قسم ولایت (تکوینی وتشریعی)، هر دو قسم را [بالعرض و به اذن خدا] برای امامان علیهم السلام ثابت میداند. مرتبة نخست این ولایت، ولایت تکوینی است که عبارت است از رام بودن موجودات برابر اراده و خواست امامان علیهم السلام، به حول وقوة الهی؛ چنانکه در زیارت حضرت حجت عجل الله تعالی فرجه الشریف آمده است: چیزی از ما نیست؛ جز آن که شما سبب آن هستید (ما منا شئ الا و انتم له السبب)... مرتبة دیگر این ولایت، ولایت تشریعی است. [30]
آیت الله میلانی در این باره مینویسد:
یک قسم از ولایت تکوینیه مجرای فیض بودن به کائنات فی الجمله است که عموم انبیا و اوصیا داشتهاند. قسم دیگر، عبارت است از ولایت کلیه تکوینیه که مجرای فیض بودن است نسبت به جمیع عالم امکان که درحق پیامبر… و ائمه اطهار† علیهم السلام ثابت شده است.[31]
استاد مطهری مینویسد:
نظریة ولایت تکوینی از یک طرف مربوط است به استعدادهای نهفته در این موجودی که به نام انسان در روی زمین پدید آمده است و کمالاتی که این موجود شگفت بالقوّة دارد و قابل به فعلیت رسیدن است، واز طرف دیگر مربوط است به رابطة این موجود با خدا. مقصود از ولایت تکوینی این است که انسان در اثر پیمودن صراط عبودیت، به مقام قرب الهی نایل میشود و اثر وصول به مقام قرب ــ البته در مراحل عالی آن ــ این است که معنویت انسانی که خود حقیقت و واقعیتی است، در وی متمرکز میشود و با داشتن آن معنویت، قافلهسالار معنویت، مسلط بر ضمائر و شاهد بر اعمال و حجت زمان میشود. زمین، هیچ گاه از ولی که حامل چنین معنویتی باشد و به عبارت دیگر از انسان کامل خالی نیست ...
از نظر شیعه، در هر زمان، یک انسان کامل وجود دارد که برجهان و انسان نفوذ غیبی دارد و ناظر بر ارواح و نفوس و قلوب و دارای نوعی تسلط تکوینی بر جهان و انسان است؛ همچنانکه گفتهاند: آیة کریمة "النبی اولی بالمومنین من انفسهم" ناظر براین معنا از ولایت نیز بوده باشد.... [32]
ولایت تکوینی اولیاء الهی برگرفته ازولایت مطلقة خداوند و به اذن او است، این اذن الله، اذن قولی نیست، بلکه اذن تکوینی منشعب از ولایت کلیه مطلقه الهیه است: واذ تخلق من الطین کهیئة الطیر بإذنی فتنفخ فیها فتکون طیراً بإذنی وتبرء الأکمه والابرص باذنی و إذ تخرج الموتی باذنی(33)
این ولایت که اقتدار نفس بر تصرف درمادة کاینات است، ولایت تکوینی است.[34]
حاصل سخن
از مطالعه دقیق معانی لغوی و موارد کار برد لفظ ولی و ولایت، همان سخن مرحوم طباطبایی نتیجه میشود و این نتیجه، مورد تأیید قرآن وروایات نیز است[35]؛ پس ولایت مورد بحث، یکی از شؤون مهم و مبادی تصرفات حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف† در جایگاه خلیفة الله و امام است که به این معنا است: «نحومن القرب یوجب نوعاً من حق التصرف و مالکیة التدبیر».[36]
فصل سوم: ماهیت و مصداق ولی
ولایت با این کارآییهایش از دو جهت قابل بحث است:
الف. آیا از نظرآنتولوژیکی (هستیشناسی) تصورموجودی که دارای سعة وجودی باشد و در عین حال، ممکن هم باشد، درست است یا نه؟ آیا چنین موجودی توجیه وتحلیل متافیزیکی دارد؟
قواعد و مبانی فلسفی، تصویر چنین موجودی را نه تنها ممکن، بلکه لازم میدانند. از نظرمشهور فلاسفه مشاء و حکمت اشراق و عرفان و حکمت متعالیه، مبدأ اول، واجب الوجود، نورالأنوار و خداوند متعال، بسیط محض ویگانة بیمانند است و براساس قاعدة الواحد و عدم تکرار درتجلی، از چنین موجودی تنها وتنها یک موجود صادر میشود که بیشترین نزدیکی را با مبدأ اول دارد. همین مخلوق یا صادر نخست است که خلیفه الهی میشود و به اذن خدا و در طول فاعلیت اوکارهای تکوینی را انجام میدهد.
مبنای فلسفی تصرفات تکوینی امام بنا بر مکتب مشاء «عقل اول» است و بنابر حکمت متعالیه و بر اساس اصل وحدت وجود و مراتب تشکیکی آن و بنابر مکتب عرفان «وجودمنبسط» است که وجود او در رأس هرم کائنات (ماسوی الله) قرار میگیرد.چنین جایگاهی، برای امام و خلیفة الله حاکمیت تکوینی بر سراسر کاینات و نظارت بر جریان حوادث را عطا میکند.[37]
از نظر وحی نیز تواناییهای وسیع مانند علم سِعی و گسترده، تصرف سِعی و گسترده و... به انبیا وامامان در جایگاه جانشینهای خداوند در عالم هستی داده شده است: «وأبری الاکمه و الأبرص وأحیی الموتی بإذن الله»[38]
پس تا این جا جنبة نخست بحث ولایت که یک بحث هستی شناسانه و بیرون دینی بود، حل شد (اثبات موجود سعی و گسترده و وسیع، یعنی برخوردار از تصرفات و مقامات ویژه و در عین حال، مخلوق و ممکن).
ب. این وجود سعی (موجود ممکن، ولی دارای تصرفات ویژه) صاحب مقام ولایت، از آغاز آفرینش تا پایان آن، در قالب نبی یا ولی همواره وجود دارد؛ ازآدم تا شیث و تا نوح و ابراهیم و موسی و عیسی علیهم السلام تا عصر خاتمیت در چهرة کاملترین انبیا، حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم بوده است. پس از رحلت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم مقام ولایت الهی به امامان‰ منتقل میشود. به این ترتیب، جنبة دوم بحث ولایت این میشود که مصداق بارز و اتم ولایت و ولی الله در عصر حاضر (خاتمیت) امامان دوازده گانه و در عصر غیبت، حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است.
پیشتر بیان شد که مراد از امام، موجودی است که افزون بر جنبه بشری، جنبة الهی و ماوراءالطبیعی دارد. در عصر خاتمیت، تمام شؤون، مقامات و وظایف رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم جز دریافت وحی و مقام تشریع، بنا بر ضرورت استمرار حجت الهی، به امامان دوازده گانه داده شده است .
فصل چهارم: ولایت باوری، تفویض و غلو نیست
تفویض ـ خواه در تکوین باشد یا در تشریع ـ هرگاه به گونهای باشد که برای پیامبر یا امام، نوعی تأثیر استقلالی در عرض خالقیت و ربوبیت تکوینی و تشریعی خداوند اثبات شود، شرک و باطل است؛ چنان که اگر کسی برای امامان علیهم السلام شأن تشریع قایل شود، هر چندآن را به وحی یا الهام مستند کند، باطل و منافی خاتمیت است.
تفویض حلال و حرام به پیامبر وامام به صورت مستقل و در عرض خداوند، تفویض امر خلقت یا تدبیر کلی و جزئی جهان و...از مصادیق تفویض نادرست و باطل است.[39]
نشانههای تفویض و غلو که سبب کفر و شرک میشود، در روایات، این گونه معرفی شده است:
الف. اعتقاد به الوهیت پیامبر… یا یکی ازامامان علیهم السلام؛
ب. اعتقاد به شریک بودن پیامبر… با خداوند در معبودیت،خالقیت یا رازقیت؛
ج. اعتقاد حلول خداوند در وجود پیامبر… یاامام؛
د. اعتقاد آگاهی از غیب بدون وحی والهام (اعتقاد به علم غیبی بالذات در غیر خدا)؛
ه . اعتقاد به پیامبری همه یا یکی از امامان علیهم السلام؛
و. تناسخ ارواح امامان علیهم السلام در بدنهای یکدیگر؛
ز. بینیازی از اطاعت خداوند با معرفت امام† .
علامه مجلسی پس از ذکر موارد یاد شده گفته است: اعتقاد به هر یک از آنها، سبب الحاد، کفر و خروج از دین است. اگر احیاناً در روایات مطلبی یافت شد که موهم یکی از اقسام غلو باشد، در صورت امکان، تأویل میشود و در غیر این صورت، از افترائات غالیان است.[40]
اما اگر کسی در تکوین معتقد باشد خداوند جهان و انسان را به سبب وجود انسانهای کامل آفریده است که پیامبر اسلام و امامانند و به برکت وجود آنان، به مخلوقات رزق و روزی میدهد، وآنان میتوانند به اذن و مشیت الهی کارهای خارق العاده انجام دهند، هیچ یک از موارد یاد شده از اقسام غلو نبوده و شرک و کفر نیست.[41] آنچه گفته شد، مضمون روایات امامان علیهم السلام است.[42]
از مصادیق تفویض صحیح، میتوان این موارد را برشمرد:
تفویض، بدون این که نظام اسباب و مسببات انکار شود.
تفویض، به معنای تحقق پارهای از حوادث و امور، به دعا و درخواست پیامبر یا امامان، مانند توسل و شفاعت.
تفویض و تشریع پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به این معنا که او از خدا بخواهد و خداوند، چنین تشریع کند (مثلاً رسول اکرم… در خواست تغییر قبله کند و خداوند موافقت نماید که فرض النبی نام دارد).
تفویض امر هدایت و رهبری و تعلیم و تربیت مردم به پیامبر وامام و... از مصادیق تفویض صحیح است.[43]
پس ردّ یا قبول تفویض به طور مطلق و بدون توجه به معنای آن، نه ثابت کنندة غلو و شرک است و نه ثابت کننده یا نفی کنندة توحید افعالی.
روایات بسیاری که توسط نقادان حدیث (همچون کلینی، صدوق، مفید و...) نقل شده است، پیامبر و امامان علیهم السلام را در جایگاهی رفیع از نظام مینشاند که ازصرف ابلاغ و حتی اجرای احکام بین انسانها فراتر بوده و از حضورآنان (به اذن الهی) در رأس کارگزاران الهی در تکوین حکایت دارد. حتی روایاتی که با لحن بسیار کوبنده از غلو و تفویض نهی میکند، خود حاکی از عظمت فوق العاده مقام آنان است. در این گونه روایات، ضمن ردّ پندارهای نادرست غلات و مفوضه درباره امامان علیهم السلام خاطر نشان میکند: امامان را همچون مسیحیان، خدا یا فرزند او نشمارید، آن گاه هر فضیلتی میخواهید، برای آنها ثابت کنید و بدانید هیچ گاه به کنه فضائل ما اهل بیت نمیرسید.[44]
بیشتر دانشمندان شیعه، با استناد به قرآن و روایات متواتر از حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و سخنان اصحاب او که دربارة جایگاه وجودی امامان سخن گفتهاند، معتقدند امامان، واجد همان مقامات رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم هستند جز دریافت وحی و تشریع. در دید گاه متعادل، سه منصب و شأن عمده برای امام† ثابت است: رهبری اجتماعی، مرجعیت دینی و ولایت. از آن جا که مرجعت دینی، یک رسالت پیامبرانه است، لازم است امام معصوم باشد[45] و تنها عدالت کفایت نمیکند؛ چون عدالت با نسیان، غفلت و خطا قابل جمع است و تنها عصیان عمدی را کنار میزند. در این دیدگاه، نقش امامان در جهان هستی، به گونهای ترسیم شده است که هیچ منافاتی با توحید و اقسام آن ندارد. سردستة این جایگاه وشؤونات، منصب ولایت است.
شهید مطهری; میفرماید:
اعتقاد به مطلبی اساسی دارم و آن این که در پیامبر و امام، علاوه بر عصمت و علم والا، چیزهای دیگری هم بوده است، مانند عرض اعمال به آنها، حضور و ناظر بودن بر مردمان، و حی و میت [زنده و مرده] نداشتن.[46]
اولیا را هست قدرت از اله تیر جَسته بازآرندش ز راه[47]
در زیارت جامعة کبیره که توسط شیخ صدوق? نقل شده، گوشههایی از ولایت امامان بیان شده است؛ از جمله:
بکم بدأ الله و بکم یختم، وبکم یمسک السماء أن تقع علی الأرض.
زیارت جامعة کبیره، نزد عالمان امامیه از شهرت و اعتبار خاصی برخوردار است و عموماً آن را تلقی به قبول کرده و قوت مضمون آن را گواه بر اصالت آن گرفتهاند. شیخ الطائفه و شیخ صدوق، این زیارت را از امام هادی علیه السلام نقل کردهاند.[48]
علامه مجلسی; دربارة زیارت جامعه کبیره میگوید:
انها أصح الزیارات سنداً و أفصحها لفظاً و أبلغها معناً واعلاها شأناً. [49]
بخشهایی از این زیارت، در دیگر روایات و دعاها وارد شده که دلیل تأیید بیشتر آن میباشد.[50] در زیارت مطلقة امام حسین علیه السلام مروی از امام صادق علیه السلام آمده است:
بکم فتح الله و بکم یختم و بکم یمحوما یشاء و یثبت...[51]
فصل پنجم: مبنای تصرفات تکوینی ولی
پس از این که وجود انسانی دارای قدرتهای سِعی، گسترده و فوق العاده، در عالم ممکنات اثبات شد، مناسب است به مبانی و علل چنین قدرتها و وسعت آثار آن اشاره شود.
نفس مجرد و قوی، ملازم باتصرف
ابن سینا، امکان تأثیر بر طبیعت را از لوازم نفوس انبیا میداند؛ به این معنا که نفس انسان، در مرحلهای از کمال، قدرت تصرف در طبیعت را پیدا میکند؛ یعنی نفوس انسانی، در مرحلهای از کمال و تجرد، از محدوده بدن خود فراتر رفته، دراجسام دیگر نیز منشأ اثر واقع میشوند و دارای قدرت تغییر عناصر وایجاد حوادث میگردند. به طور کلی، اراده او در جهان طبیعت نفوذ مییابد.[52]
ابن سینا در کتاب اشارات طی چندین مقدمه، منشأ اثر گذاری نفوس عارفان بر اجسام خارجی را تبیین و این حقیقت عرشی را با بیان فرشی ملموس میکند. این که عارف مدتها غذا نمیخورد، با نیروی محدود، کارهای بیرون از توان آدمی انجام میدهد یا از غیب وآینده خبر میدهد، همه این موارد، تبیینهای طبیعی دارد و مراتب ضعیف آنها را هر انسانی در خود مییابد. نیروهای طبیعی انسان، قابلیت شدت و ضعف یافتن دارد. روح انسانی میتواند در بدن تأثیراتی بگذارد که او را نیرومند کند. روح انسانی به وسیلةارتباط با عالم بالا، میتواند به حقایق غیبی دست رسی پیدا کند.[53]
بهمنیار، شاگرد ابن سینا از ارسطو نقل میکند دست یافتن به حکمت و شناخت حقیقتهای ماورای طبیعی وقتی ممکن است که انسان به تولد دوباره برسد.[54]
شیخ اشراق، معتقد است هر کس به درجه خاصی از تجرد دست یابد، میتواند جوهر مثالی بیافریند. او این درجه و مقام را در مراتب کمالات انسان، مقام «کُن» مینامد.[55]
از نظر سهروردی، اصولاً دست یافتن به حکمت، به معنای دانایی برتر در اسرار هستی، پیش از تحصیل ملکة «خلع بدن» غیرممکن است؛ به این معنا که تا انسان نتواند با ارادة خود روحش را از تعلق بدن رها سازد، با مسایل حکمت آشنا نخواهد شد.[56]
ملاصدرا، با بیان سینوی وجود تصرفات در مواد عالم را برای امام مستدل و برهانی ساخته است. وی انسان کامل را دارای سه جزء (طبیعت،نفس وعقل) میداند و کمال طبیعت انسان کامل را تصرف در مواد عالم میداند که میتواند مواد عالم را دگرگون یا متحرک سازد. وی انسان کامل را دارای یک ویژگی نفسانی میداند که به واسطة قوه عملیة نفسانیه، در هیولای عالم، در هوا، در باران، در توفان و... تصرف میکند. وی مبدأ تصرفات ولی درعالم ماده را با مبانی الهی و تجربی مستدل میکند.[57]
روایات نیز بر این نکته تکیه دارند که عبادات خالصانه، بنده را از قید ماده و طبیعت رها میسازد و به او وسعت و قدرت فوق العاده میدهد که نتیجه اش دریافت مقامات ولایت است: «العبودیة جوهرة کنهها الربوبیه».[58]
معلوم است عبادت هیچ کس به عبادت نبی اکرم… وامامان علیهم السلام نمیرسد؛ پس مقام ولایت و تصرف آنان نیز عالی است. البته باید توجه داشت انبیا و اولیا و امامان علیهم السلام به دلیل تفضل و موهبت الهی، همواره از نعمت ولایت،برخوردارند و میتوان گفت انجام عبادت، در صعود به کمالات بالا مؤثر است.
مرتبه بالای وجودی ملازم با تصرف درمراتب پائین
حکمت متعالیه و عرفان با مبانی خاصی که دارند، سرّ تصرفات ولی الله را بسیار عمیق وگسترده بیان کردهاند که این جا به صورت فشرده بیان میشود:
از نظر مشهور فلاسفه و مکاتب، هیچ پدیده مادی از جهان فیزیک به بیرون راه ندارد. عمرکوتاه شبنم تا عمر چندین میلیارد سالة فلان ستاره، وفات را به دنبال دارد اگر روح انسان جاوید و نامیرا است، ربطی به عالم ماده ندارد؛ چون روح انسان، در اصل یک پدیده مجرد وغیر مادی است؛اما از نظر عرفان اسلامی و حکمت متعالیه، ماده و روح از یک جنس و هر دو جلوة یک حقیقت و مظهر یک لطیفهاند. آنان، دو جهان بیارتباط نیستند، بلکه حاصل ومحصولند و رابطه ظاهر و باطن و رویه و تویه دارند. ماده، جلوه رقیق و نمودی از روح است. جهان، مجموعهای پراکنده و بیارتباط نیست.[59] بنا بر سه اصل اساسی فلسفه صدرالمتألهین که با براهین متعدد اثبات شده و با کشف و شهود مورد تأیید قرار گرفتهاند؛ یعنی اصالت وجود،[60] وحدت وجود،[61] تشکیک دروجود.[62]
سراسر جهان هستی (از مبدأ جهان، یعنی از فعلیت نامتناهی تا مادة المواد عالم اجسام که قوه نامتناهی است) به صورت رشته واحد و متصلی است که هیچ مرتبه از مرتبة دیگر جدا نیست.
بنا بر اصالت وجود، منشأ همه آثار و خواص و لوازم موجودات، همان وجود است[63]. چون وجود، دارای مراتب و درجات متفاوت است، این آثار و خواص و لوازم نیز مختلف و متفاوتند؛ پس اوصاف و لوازم گوناگون از قبیل حیات، علم، ادراک، اراده، قدرت، فاعلیت و تأثیر، اولاً ناشی از ذات وجود بوده و از آن غیرقابل انفکاکند؛ زیرا بنابر اصالت وجود، جز وجود، واقعیت جداگانة دیگری، قابل تصور نیست. ثانیاً بر اساس تفاوت درجات وجود، این آثار نیز از لحاظ شدت و ضعف و نقص و کمال متفاوتند.
انسان، از دیدگاه عرفان و حکمت متعالیه «کون جامع» است و همه مراتب هستی بالقوة در او تحقق دارد. کمالات وجودی انسان، مانند علم، اراده، خلاقیت؛ ابداع و... محصول درجات وجودی او است.این که انبیا وحی را از باطن خود میگیرند، یعنی به سبب جنبة کمالات ولایت و قرب آنان به خدا است. نه تنها وحی بلکه همة هنرها و خلاقیتها و...از باطن میجوشد.
بنابر این، انسان درعین این که یک موجود مادی است، امکان عبور از مرز ماده را دارد؛ چون در وجود او در پی کسب یا اعطای کمالات، تولد دوباره انجام میگیرد؛ یعنی از بطن ماده، یک موجود مجرد زاییده میشود.[64]
تن چو مادر، طفل جان را حامله مرگ، دردزادن است و زلزله[65]
انسان، در سیر تکاملی خود، به مرتبة برتری از وجود دست مییابد و چون به مرتبة جدید و کامل تری از وجود دست یافت، طبعاً به خاصیت و آثار جدید متناسب با این مرتبه نیز نایل میشود.هرگاه مرتبة وجود، یک مرتبه و درجة غیرعادی باشد، خاصیت وآثار آن نیز خارق العاده و معجزه خواهد بود.این جااست که معرفت در حد اعجاز (وحی والهام) و تأثیر در حد اعجاز (معجزه و کرامت و اراده) و رفتار در حد اعجاز (خُلق عظیم وعصمت) به هم میپیوندند. این پیوند و ارتباط، پیوند کلامی و اعتباری نیست؛ بلکه یک پیوند فلسفی و حقیقی است؛ پیوندی بر اساس هستی و واقعیت و ـ به اصطلاح ـ پیوندی بر اساس «هست ها»، نه «بایدها». این است مبنای فلسفی ارتباط و پیوند صفات امامان با وجود امام و پیوند صفات آنها با یکدیگر.[66]
جان نباشد جز خبر در آزمون
هرکه را افزون خبر، جانش فزون
جان ما، از جان حیوان بیشتر
از چه زآن روکه فزون دارد خبر
پس فزون ازجان ما،جان ملک
کو منزّه شد ز حسّ مشترک
از ملک جان خداوندان دل
با شد افزون، تو تحیر را بهل
زآن سبب آدم بود مسجودشان
جان اوافزون تراست از بودشان
جان چو افزون شد، گذشت ازانتها
شد مطیعش جان جمله چیزها[67]
این کمال وجودی، منشأ اوصاف وآثار متناسب میشود.
علم برتر، موجب حاکمیت برجامعه و ملازم تصرف
حکومت بر اجتماع نیز از مظاهر ولایت تکوینی است؛ یعنی رهبری اجتماع و ریاست حکومت سیاسی به معنای واقعی آن، تنها با داشتن دیگر شؤونات الهی (امامت) میسور است.در مقام مقایسه، میان دانایی (علم)، توانایی (قدرت) و فرمانروایی (حکومت) درجهان خارجی و عینی، توالی و ترتب هست؛ به این معنا که دانایی بر توانایی و توانایی بر فرمانروایی مقدم است. تقدم دانایی بر توانایی، یک مفهوم ظاهری و عرفی دارد که بر همگان روشن است؛ همان مفهوم که فردوسی میگوید: «توانا بود هر که دانا بود» وهمان مفهوم که میگویند: «دانستن، توانستن است» .بی تردید علم، به نوعی، سرچشمة قدرت و توانایی است و یک معنا و مفهوم باطنی و حقیقی دارد. در زبان قرآن و احادیث تقدم علم بر قدرت، از لحاظ علیت، مورد تأکید قرار گرفته است؛ یعنی قدرت و توانایی معصوم، محصول علم وآگاهی او است.[68]
علیت و منشأ بودن علم، برای قدرت را میتوان بر اساس اصول و مبانی حکمت متعالیه، چنین تبیین کرد: همان طور که در بحث صفات حق تعالی مطرح شده است، علم حق تعالی، علم فعلی است، نه انفعالی و مبدأ و منشأ پیدایش پدیدهها میباشد و به اصطلاح، خداوند «فاعل بالعنایة» است،[69] بنابراین چون امام، از نظر درجة وجودی، نزدیکترین وجود عصر خود به حق تعالی است و در نتیجه، وجود و آثار وجودش، جنبة الهی دارد، علمش نیز همانند علم خدا، علم فعلی است، نه انفعالی؛ لذا عین قدرت و اراده است؛[70] یعنی علم امام نیز بر حوادث جهان تقدم دارد و حوادث پدیدههای جهان، بدان گونه پدید آمده و جریان مییابند که امام، از پیش بر آن آگاه بوده است. صدرالمتألهین، در این باره میگوید:
بدان که علم و قدرت و نفس، جدا از یکدیگرند؛ ولی در عالم الهی و قلمرو عقل، علم، عین قدرت و قدرت عین علم است؛ یعنی علم آنان، عین ایجاد پدیدهها است. چون انسان، کامل شود و از جهان ماده رها گردد، علم و قدرت او هم، عین یکدیگر شده، فرمانش در ملک و ملکوت،جریان یافته و همة مراتب بهشت و ملکوت آسمانها را در بر میگیرد.این سلطه و حاکمیت گسترده، در عینیت واصالت، به انسان کامل تعلق دارد و حاکمیتهای دیگر، سایه و مثالی از آن حکومت تکوینیاند.[71]
مقام انسان کامل وخلیفه الله ملازم ولایت و تصرف
قیصری، شارح زبردست تعالیم ابن عربی، دربارة حاکمیت تکوینی خلیفه الله میگوید:
خلیفه باید جز صفت وجوب ذاتی، به تمام صفات حضرت حق، موصوف باشد و استثنای وجوب ذاتی، بدان سبب است که فرقی میان خلیفه و ذات واجب باشد که ذات واجب، دارای صفت وجوب، و ذات خلیفه دارای صفت امکان است.[72]
صدرالمتألهین، با ترسیم دو جنبه بشری و الهی رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در جایگاه ولی خدا، تصرفات او را این گونه مستند میسازد:
وهذه الربوبیة من جهه حقیقته لا من جهة بشریته...ولما کانت هذه الحقیقة مشتملة علی جهتین الالهیة والعبودیة لا یصح لها ذلک بالاصالة بل بالتبعیة وهی الخلافة، فلها الاحیاء والاماتة واللطف والقهر و جمیع الصفات لیتصرف فی العالم...والحاصل أنّ ربوبیته وتصرفه فی العالم بالصفات الالهیة التی له من حیث مرتبته و قربه... .[73]
از نظر امام خمینی قدس سره امامان علیهم السلام پردههای ظلمت و نور را دریده و به معدن عظمت الهی رسیده و دارای خلافت کلی الهیاند که خلافتی است تکوینی و به سبب آن،جمیع ذرات، برابر«ولی امر» خاضعند.[74]
تذکر: تا این جا مبانی و علل تصرفات ولی بیان شد، اما این که گستره و دایرة تصرفات تا کجا است، پرسشی است که پاسخ آن مشکل است. شهید مطهری در این باره میگوید: مجموع قراین قرآنی و علمی که نزد ما است، اجمالاً وصول انسان را به مرتبهای که اراده اش بر جهان حاکم باشد، ثابت میکند؛ اما در چه حدودی، مطلبی است که از عهدة ما خارج است.[75]
فصل ششم: تطبیق ولایت بر امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف
اصل لزوم واستمرار ولایت از عقل و نقل اثبات شد. اما این که ولی الله چه کسانی بوده اند و در حال حاضر چه کسی است؟ یک بحث نقلی و درون دینی است. توضیح این که:اثبات مقام ولایت سایر انبیا علیهم السلام و رسول مکرم اسلام صلی الله علیه و آله و سلم مورد تردید واختلاف نیست. آنچه نیازمند بحث است، اثبات مقام ولایت برای حضرت علی علیه السلام و یازده فرزند او است. جایگاه این بحث، در علم کلام و بخش امامت خاصه است که از رسالت این مقاله خارج است؛ ولی این جا فشرده مطلب بیان و مشروح آن به منابع مربوط واگذار میشود. شایان ذکر است برای اثبات ولایت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف اثبات دو امر، بسیار مهم است: یکی استمرار ولایت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم پس از او و دیگری اثبات این مقام برای حضرت علی علیه السلام؛ چون استمرار واثبات ولایت برای دیگر امامان، از سخنان خود مولا حضرت علی به دست میآید.اثبات این امر، با برهان و عقل امکان ندارد، چون بر امور جزئی برهان اقامه نمیشود، بلکه از دو راه میسور است؛ یکی برهان مرکب عقلی و نقلی و دیگری از راه نقل:
راه اول: برهان مرکب از عقل و نقل
این راه تحت عنوان برهان سبر و تقسیم قابل پی گیری است.[76] بیان شد که اثبات اصل ولایت، لزوم و استمرار آن با شیوة عقلی و نقلی قابل اثبات است؛ همان گونه که اثبات اصل، لزوم و استمرار نبوت و امامت با شیوة عقلی و نقلی ممکن است، اما تعیین مصداق ولی یا نبی یا امام، کار عقل صرف نیست، چون بر امور جزئی برهان عقلی صرف اقامه نمیشود.
پس از اثبات لزوم و استمرار ولایت، برای یافتن مصداق آن در افراد امت اسلامی، جست و جو میشود و با بهره گیری از برهان سبر و تقسیم، شخص ولی معین میشود.توضیح این که میان مدعیان مقام خلافت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم اوصاف و مراتب علمی و عملی هر یک بررسی میشود. پس از آن معلوم میشود میان آنان تنها امامان اهل بیت علیهم السلام هستند که از علم عالی و مقام عصمت برخوردارند و اجماع امت نیز همین است که در حق غیر آنان کسی ادعای عصمت نکرده است.[77]
بروز کرامات و کارهای خارق العاده از ناحیه امامان اهل بیت علیهم السلام بهترین گواه مطلب مذکور است.[78]
راه دوم. دلیل نقلی که همراه قرآن و روایات قابل پیگیری است.
قرآن
ولایت، به حقیقت، به اصالت و بالذات از آن خداوند است : الله ولی الذین آمنوافالله هو الولی مالکم من دون الله من ولی و لا نصیروالله ولی المؤمنین
ولیّ به صورت مطلق و بدون قید و شرط، از صفات خداوند است؛ اما خداوند، گاهی برخی اوصاف یا شؤون خود را در مراتب ضعیف و مناسب حال ممکنات به برخی انسانهای برگزیده میدهد؛ مانند مقام و شأن شفاعت[83] و علم غیب.[84]
مقام ولایت نیز به اذن خداوند، به انبیا و اولیا داده شده است و ولایت غیرخداوند، مقید، محدود، مأذون و در طول ولایت خداوند است.
انسان در مقام نبی، ولی و امام، شایستگی دریافت مقام ولایت را مییابد. از آنجا که تفاضل میان انبیا،رسولان و اولیا مسلم است، مراتب ولایت آنان نیز متفاوت است. برترین مراتب ولایت امکانی، از آنِ برترین انبیا (خاتم آنان) میباشد؛ چون مقام خاتمیت، یک جایگاه واقعی و برتر است.
طبق صریح قرآن، خداوند، مرتبهای از ولایت خویش را به پیامبر داده است: Gالنبی أولی بالمؤمنین من أنفسهمF[85]. علامه طباطبایی، با استدلالی زیبا اثبات میکند ولایت نبی… بر مردم، از نوع ولایت تصرف و دوستی است، نه به معنای یاوری و یاری رسانی.[86]
ازآن جا که مودت و محبت، سبب قرابت و نزدیکی میان ولی و مولی علیه (آن کس که بر او ولایت دارند) میشود، قرآن مجید، به صراحت از انسانها، مودّت آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم را خواسته است، تا به این ترتیب، پایههای ولایت تحکیم یابد: «قل لا أسئلکم علیه أجراً الّا المودة فی القربی»[87] در آیه دیگر قرآن مجید، از ملازمه محبت و پیروی که مهمترین اثر ولایت است، پرده برمی دارد: «إن کنتم تحبّون الله فاتبعونی یحببکم الله»[88].
در غدیر نیز پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بر اثبات ولایت خود از مردم اعتراف گرفت: «ألست أولی بکم من أنفسکم؟ قالوا: بلی».[89]
قرآن مجید، از استمرار و واگذاری این مقام ولایت پس از رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم خبر میدهد:
«انّما ولیّکم الله و رسوله و الذین آمنوا الذین یقیمون الصلوة ویؤتون الزکاة و هم راکعون»[90]
در این آیه، ولایت پیامبر و ولایت برخی مؤمنان، بر ولایت خدا عطف شده است که نشان میدهد این ولایت، یک شأن و مقام الهی و مهم است. و از آنجا که خداوند،این ولایت را به نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و مؤمنان خاص و معلوم با صفات مذکور داده است، معلوم میشود این ولایت، غیر از ولایت عمومی مؤمنان است لفظ «انّما» که برای قصر و حصراست بهترین گواه است.
قراین و شواهد مسلم و قطعی میگوید: در این آیه، مراد از مؤمنان که در طول ولایت نبوی و الهی دریافت کرده است حضرت علی علیه السلام است.[91]
بنا به روایات متواتر دربارة غدیر، نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نخست به ولایت اشاره میکند: «ألست أولی بکم؟» و پس از اعتراف مردم، میفرماید: «من کنت مولاه فعلی مولاه». بر اساس احادیث متواتر میان فریقین، ولایت الهی، در اهل بیت و امامان معصوم علیهم السلام استمرار دارد. خداوند، تمام زحمتهای دوران رسالت پیامبراکرم صلی الله علیه و آله و سلم را منوط بر ابلاغ ولایت میکند: «یا ایها الرسول بلّغ ما أنزل إلیک من ربک وإن لم تفعل فمابلّغت رسالته والله یعصمک من الناس»[92]، پس ازانجام این فرمان الهی، دین اسلام که زبدة همة شرایع پیشین است، کامل میشود: «الیوم أکملت لکم دینکم»[93]
اطاعت، تبعیت و پیروی مهمترین شاخصة ولایت است. خداوند که ولی مطلق است، مؤمنان را به اطاعت مطلق از رسول خود و از اولی الامر فرا میخواند. به این ترتیب، شاخصة ولایت برای پیامبران و اولی الامر ثابت میشود: «یا ایها الذین آمنوا أطیعوا الله وأطیعوا الرسول واولی الامر منکم»[94].
از آن جا که دستور پیروی از اولی الامر در ردیف دستور پیروی از خدا و رسول او قرار گرفته و این دستور مطلق، شامل تمام امور دنیایی و آخرتی است، به خوبی عصمت و الهی بودن اولی الامر را ثابت میکند،[95] وگرنه خداوند بندگان را به سوی خطا و جهالت سوق داده است.
بر اساس روایات متواتر در منابع شیعه و روایاتی در برخی منابع اهل سنت، مصداق اولی الامر، امامان اهل بیت‰ معرفی شدهاند.[96]
روایات
روایات، در حقیقت تفسیر کنندة مواضع قرآن است که همنوا با قرآن، ولایت حضرت علی علیه السلام و فرزندان معصوم او را ثابت میکند.
ابوهریره از پیامبر… روایت میکند که فرمود: روز حساب، روزی است که همه از همدیگر فرار میکنند جز کسانی که بر محور ولایت علی بن ابی طالب حرکت کردهاند.[97]
شیعه و سنی از پیامبر… نقل کرده اند:
هر کس بر دوستی[ولایت] آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم بمیرد، شهید مرده است.[98]
در روایات، ولایت ـ به ویژه ولایت حضرت امام علی علیه السلام ـ یکی از فرایض مهم الهی دانسته شده است که خداوند، اصل این فرض را در آیة ولایت بیان فرموده و تفصیل آن را بر عهده رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم گذاشته است؛ مانند دیگر واجبات و فرایض. و رسول اکرم نیز این فریضه مهم را در حجة الوداع توضیح داد که به دنبال آن، دین اسلام به کمال واتمام رسید.[99]
در روایات، سخن از عرضة ولایت پیامبر… و علی8 بر تمام موجودات (انبیا، فرشتگان، انسانها، حیوانات وجمادات) است و این که خداوند (در عالم ذر) از همة انسانها ـ از جمله انبیا ـ پیمان گرفت تا ولایت حضرت علی علیه السلام و اولاد او علیهم السلام را بپذیرند. ولایت حضرت علی علیه السلام در همة صحف انبیا درج شده است.[100]
در روایات، پذیرش ولایت حضرت علی† بر اهل زمین وآسمان واجب شده است.[101]
این جا به همین مقدار از دلایل قرآنی و روایی دربارة اثبات مقام ولایت برای امامان بسنده میکنیم مشروح این بحث را به منابع مربوط ارجاع میدهیم.
فصل هفتم: ویژگیهای ولایت
رسالت و نبوت، ختم و قطع میشود، اما ولایت، استمرار دارد.[102] «ولی» از اسماء الله است: «و هو الولی الحمید»[103] و اسماءالله همچون ذات خدا پاینده و باقی هستند؛ پس مقام ولایت نیز باقی و دائم است: «فاطر السماوات والأرض أنت ولیّی فی الدنیا والآخرة».[104]
اما رسالت و نبوت، از صفات مکانی و زمانی است که با انقطاع زمان و مکان، قطع میشود؛ پس ولایت، همواره هست و چون شامل رسالت و نبوت تشریعی و نبوت عامه غیر تشریعی میباشد، از آن، به فلک محیط عام تعبیر شده است.در فص عزیزی فصوص الحکم آمده است:
واعلم الولایة هی الفلک المحیط للعالم ولهذا لم ینقطع ولها الإنباء العالم وأما النبوة تشریع الرسالة منقطعه و فی محمد صلی الله علیه و آله و سلم قدانقطعت فلا نبی بعده مشرعاً.
ولایت از نبوت و رسالت برتر است. در انبیا، جنبة ولایتی از جنبة نبوتی آنان برتر است.[105] این برتری، از دو جنبه قابل تحریراست:
الف. جهت ظاهری؛ لازمه ولایت، ریاست و سرپرستی جامعه و هدایت مستعدان است؛ اما لازمه نبوت، تنها ابلاغ وحی و معارف غیبی است که در بسیاری موارد، نبی ولی و امام هم هست.[106]
ب. جهت باطنی: ولایت، باطن نبوت است و هر پیامبری با جنبة ولایتی، حقایق و معانی را از حضرت حق میگیرد و با جنبه نبوتی،آن را به مردم ابلاغ میکند؛ پس ولایت، روی ارتباط با خالق و نبوت روی ارتباط با مخلوق است.ولایت، باطن نبوت و رسالت است.[107]
نتیجه
محدود کردن شأن و وظیفه خلیفة پیامبر در رهبریت سیاسی و حکومتی، تلاشی است که در صدر اسلام توسط برخی انجام شد و بیشتر متکلمان اشعری و معتزلی به مبناسازی آن پرداختند. امامت در این قالب تنگ، یک مقام دنیایی، اعتباری و از فروع دین محسوب میشود که هر انسانی میتواند کاندیدای آن شود.
از نظر برخی یاران پیامبر در صدر اسلام و نیز متکلمان امامیه که مستند به قرآن و روایات است، امام افزون بر رهبری سیاسی دارای این نوشتار با توجه به حکمت ابتلاء الهی و اشتراک انسانها در عوامل هدایت و ضلالت به لزوم وجود امامی که دارای اوضاف پیامبر ـ جز دریافت وحی ـ باشد، رسیده است.
ولایت، برترین شاخصه است که دیگر شئونات را در بردارد و ما در این نوشتار طی هفت فصل به اثبات و تحلیل این شاخصه پرداختیم و ثابت نمودیم که مستندات مهم این نوشتار بر اثبات مقام ولایت برای ائمه علیهم السلام؛ در گام نخست قرآن و روایات و در گام بعدی فلسفه و کلام و عرفان است.
و السلام