تاریخ انتشار : ۰۱ اسفند ۱۳۸۷ - ۱۰:۱۳  ، 
کد خبر : ۷۷۵۴۳

راز ماندگاری جنبش دانشجویی


نویسنده: حسن ابراهیم زاده
16 آذر 1332 نیکسون به تهران وارد می‏شود فریاد استکبار ستیزی دانشجویان کاخ سفید را به لرزه در می‏آورد زاهدی برای نشان دادن توان ایجاد امنیت‏سرمایه گذاران امریکایی و انگلیسی در استحصال نفت دستور شلیک می‏دهد .
در دانشکده فنی سه آذرخش به نام‏های شریعت رضوی، قندچی و بزرگ‏نیا سینه شب را می‏شکافند و جاودانه تاریخ ایران زمین می‏شوند
راز ماندگاری جنبش دانشجویی در ایران زمین را باید در ویژگی تولد و حرکتش جست و جو کرد; ویژگی‏ای که پس از انقلاب در قالب حرکت‏ها و موضع‏گیری‏های خردمندانه و آگاهانه خود را به منصه ظهور رساند .
تولد این حرکت در یکی از سیاه‏ترین اعصار تاریخ ایران زمین نوید حرکتی روشنی بخش به سوی نور و رستگاری بود . این حرکت‏با مطالعه آغاز شد و با بیداری به بالندگی رسید .
دانشجوی مسلمان بدون ذهنیتی پیش ساخته، در مرحله مطالعه، به کنکاش در اطراف خویش پرداخت و به ژرفای واقعیت‏هایی که جز فروپاشی تمدن سرزمینش رهاوردی نداشت، پی برد .
دانشجو در پشت زرورق شعارهای فریبنده، «ایرانی گم شده، و تمدنی از دست رفته می‏دید; کشور و تمدنی که جز وابستگی فزاینده اقتصادی و سیاسی ویژگی نداشت .»
«در آن روزگار کارتل‏ها و تراست‏های استکبار فرمانروای عرصه اقتصاد به شمار می‏آمدند; و سیاستمداران دسته چندم بیگانه ترسیم کننده اصول سیاست کشور بودند . پادگان‏ها و نیروهای مسلح زیر چکمه بیگانگان قرار داشتند» و ابتذال بر غیرت دینی خط بطلان کشیده بود . غرور ملی و غیرت دینی دانشجو اقتضا می‏کرد در تقابل با سلطه بیگانه و با هدف سامان دادن «یک نظام، یک تمدن اسلامی و یک تاریخ جدید» به میدان آید، خطر را پذیرا شود و خویش را با «روحیه خطرپذیری‏» در همه ابعاد زندگی انقلابی و علمی مانوس سازد .
دانشجو به خوبی می‏دانست‏باید، قبل از هر حرکت و خطر پذیری، خط مشی خود را بر پایه یک جهان بینی تعریف و تبیین کند و در فضای آرام و بی‏آن که از حرکت‏های مقطعی و احساسی تاثیر پذیرد، استراتژی و تاکتیک‏های حرکت را از آن جهان بینی خاص استخراج و عملیاتی سازد . فطرت خداجوی دانشجو، وی را به سوی جهان بینی توحیدی رهنمون شد . او به ثبات لازم در جهان بینی توحیدی نیازمند بود «و به خوبی می‏دانست این ثبات به خودی خود به دست نمی‏آید .» از این رو با مطالعه وسیع در آثار و اندیشه‏های گوناگون راز ثبات فکری و گریز از دایره آشفتگی را دریافت و بدین باور رسید که «حرکت صحیح در یک خط جز با ایمان به مبدا و یک نقطه ممکن نیست‏» ; به عبارت دیگر، قبله‏ای باید باشد تا رهرو راه خویش گم نکند و در دام سراب‏های کاذب فرو نیفتد .
دانشجو «پیروزی بر یاس‏» را توشه رسیدن به مبدا دانست و دریافت که امید «جز با تمسک به تفکر دینی، ارتباط با خدا، ارتباط با منبع قدرت و منبع زیبایی‏ها و منبع وجود به دست نمی‏آید» و جز با نام و یاد خدا، هیچ آغازی به انجام نخواهد رسید .
نگاه ژرف دانشجو، قایق‏های به صخره خورده و پارو شکسته فراوانی را مشاهده می‏کرد; قایق‏هایی که روزی سر نشینانش فریاد حمایت از دانشجو و مردم سر می‏دادند . «دوران بیماری روشنفکری و دوران بی‏غمی روشنفکران‏» یکی از آن قایق‏های شکسته بود . کسانی که «روشنفکری را در سنت‏های شکننده بومی سرزمینشان جست و جو نمی‏کردند» و «سه خصوصیت، مخالفت‏با مذهب، علاقه‏مندی به سنت غربی و اروپارفتگی و درس خواندگی‏» را تنها راه گام نهادن به فردا و نجات ایران می‏دانستند .
دانشجو می‏دید «در حالی که دانشجویان و طلبه‏ها در زیر شکنجه‏های قرون وسطایی ساواک یکی پس از دیگری به شهادت می‏رسند، این روشنفکری تنها نظاره گر خیزش‏های ملی و دینی است‏» و دور از واقعیت‏های جامعه، در کافه تریاهای شمال شهر واژگانی غیر مانوس با فرهنگ اسلام و ایران به یکدیگر پاس می‏دهند و در خلسه شاعرانه خویش چشم خود را بر چپاولگران سرمایه‏های ملی و غارتگران عفت عمومی می‏بندند . دانشجوی بیدار، در باز خوانی پرونده جریان‏های شکست‏خورده، جریان خدا گریزان را نیز در کنار «روشنفکران بیمار» نظارت می‏کرد; جریانی که بر پایه «بی اعتنایی به سنت‏های بومی و فرهنگ خودی به جهان بینی علمی‏» معتقد بود; با نفی امدادهای غیبی در حرکتی انقلابی و دانشجویی، همه معادلات بشری را بر پایه کمون‏های اجتماعی تفسیر می‏کرد; جوان مسلمان را به قربانگاه مانیفست الحادی می‏کشاند و به پیچ و مهره ماشین یک حزب تبدیل می‏کرد . دانشجوی آگاه در کالبد شکافی حرکت‏های سیاسی و فرهنگی، با جریانی دیگر نیز آشنا شد . که در پی مطامع خود بود . «جریان مجذوبین تمدن مادی و صنعتی غرب که جز به مسلخ کشاندن رگ و پی انسان و جدا ساختن بند بند انسانیت هدفی نداشتند» . جریانی که در آرشیو ذهنشان جز نام هنر پیشگان هالیوود به چشم نمی‏خورد و جز «سنگ پازدن بر شلوارها و تغییر لباس و مو و آرایش، دغدغه‏ای نداشتند» . این جریان بر آن بود جوان ایرانی مسلمان را از دروازه ابتذال بگذراند و در سراب پوچگرایی رها سازد .
در کنار این جریان‏های فکری و سیاسی و فرهنگی، جریان خود ساخته نظام دیکتاتوری دانشجو رابه چالش کشانده بود; «جریانی که در صدد بود با غیر سیاسی کردن مردم و دانشجو جامعه را از دست‏یابی به شعور و تحلیل سیاسی باز دارد» . موانعی دشوار فرا روی حرکت دانشجویی قرار داشت . مطالعه این موانع و شناخت و شناساندن شاخصه‏های آن به دانشجویان دیگر به تلاش شبانه روزی و رایزنی با استادان فرهیخته و دردمند دانشگاه و روحانیان انقلابی و آگاه نیاز داشت . در این میان آنچه دانشجو را می‏آزرد، «غریبه‏های در لباس خودی بود که در همه جا پراکنده بودند .» دست‏های پنهانی که اندیشه نفوذ و سپس انحراف و انشعاب را در سر می‏پروراندند و بر آن بودند حرکت اصیل و مبتنی بر واقعیت‏های ملی و دینی و دور از تحجر و انفعال دانشجویان را به سمت مطامع خاص خود سوق دهند .
دانشجو، با این تفکر که «هیچ کس به خاطر غفلت‏ستایش نمی‏شود» ، آگاهی و بیداری را سرلوحه حرکت‏خویش قرار داد و همصدا با فطرت و طبیعت جوانی‏اش که «بازورگویی، قلدری و حق ستیزی‏های زور گویانه‏» مخالف بود، موجودیت مبارک خویش را به عنوان یک عامل انکارناپذیر، در عرصه سیاست و فرهنگ کشور اعلام کرد .
جنبش دانشجویی دو ویژگی «حق طلبی‏» و «استکبار ستیزی‏» را شاخصه حرکت اصیل خود نمایاند و «هر حرکت‏بیرون از چارچوب این دو ویژگی را خارج از جنبش دانشجویی‏» ، بدلی و انحرافی معرفی کرد .
جنبش دانشجویی، در تولد مبارک خویش، هم دست رد بر سینه روشنفکری بیمار کافه نشین زد و هم دست رد بر حرکت‏های ابتذالی . از سوی دیگر هم تبلیغات مسموم سیاسی نشدن دانشگاه‏ها را خنثا ساخت و هم عوامل نفوذی احزاب و گروه‏های خارج از دانشگاه را شناسایی و طرد کرد .
دانشجو حتی حرکت‏های انقلابی با جهان بینی علمی و مادی را حرکت‏هایی ایذایی، نوعی جنگ زرگری و اهرم فشار ابرقدرت شرق علیه ابرقدرت غرب یافت و از آن دوری جست .
سیر مطالعه، رایزنی و چینش افکار وافراد و فرهیختگان جامعه، دانشجو را به نگرشی کلان به همه ابعاد جامعه و فرد سوق داد . دانشجو «سیاسی‏» شد; ولی از «سیاست‏بازی‏» پرهیز کرد و درگیر شدن با مسائل جزئی و حزبی را با آرمان بلند دانشجویی ناسازگار یافت . «دانشجو با منطق و تفکر و پرهیز از غلبه احساسات بر تعقل، جنبش دانشجویی را بر پایه، آرمانگرایی، صدق و صفا، آزادگی، عدم وابستگی به احزاب و گروه‏ها و عدم محوریت فرد در حرکت‏بنیان نهاد» ; جنبشی که همچنان سربلند و پر آوازه است . دانشجو با سرلوحه قرار دادن این شعار که «دانشجو شدن مهم نیست عمل به وظایف دانشجویی مهم است‏» وظیفه دانش پژوهی، تعمق، نو آوری و تلاش در جهت اعتلای اقتصادی و فرهنگی کشور را هرگز از منظر خویش دور نساخت . او «در آن محیط دانشجویی، با وجود همه معارضین و مخالفین درس خواند، کار انقلابی کرد» و شعار «مرگ بر امریکا» سر داد .
دانشجو در پرتو سیر مطالعاتی، رایزنی با فرهیختگان و کالبد شکافی حرکت‏های استعمار در اقصا نقاط جهان، امریکا را «مظهر کامل استکبار» و عامل محوری عقب افتادگی، ابتذال، سنت‏ستیزی و دمیده شدن روح سلطه پذیری عوام و خواص یافت و «شعاری سرداد که هیچ کس به وی نیاموخته بود» . این شعار در کوی دانشگاه، همانند شعار مردم در کوچه و بازارها از عمق وجود وی و آگاهی کلانش از جهانی که به سبب زورگویی یک ابرقدرت، سیر قهقرایی‏اش را تجربه می‏کرد، بر آمده بود .
این شعار در 16 آذر و در اوج اقتدار امریکا چون آذرخشی در شب سرد و سنگین ایران زمین درخشید و با خون دانشجویان چنان گرما و روشنی گرفت که هنوز راهنمای انسان‏ها است . راز ماندگاری این آذرخش هدایت، در آگاهی نهفته است: آگاهی از راه و آگاهی از دشمن.
نسل نو در شعور سیاسی و کلان نگری‏اش وامدار «16 آذر دانشگاهیان، 15 خرداد حوزویان و 13 آبان دانش‏آموزان‏» است; سه حرکتی که همه گروه‏ها و اصناف جامعه به دیده احترام بدان می‏نگرند . و هیچ یک را جدا از دیگری قابل بررسی نمی‏دانند; چرا که غرور ملی و غیرت دینی شالوده این سه حرکت‏به شمار می‏رود .
دانشجو، پس از فروریختن نظام دیکتاتوری پهلوی و برقراری جمهوری اسلامی، باز کانون فتنه استکبار را نشانه رفت و با تسخیر لانه جاسوسی و پایین آوردن پرچم امریکا، شمارش معکوس مرگ یک ابرقدرت را در سطح جهان فریاد کرد .
[مطالب داخل گیومه، برگرفته از سخنان مقام معظم رهبری در دیدار با دانشجویان است]

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات