تاریخ انتشار : ۲۲ اسفند ۱۳۸۷ - ۰۷:۴۰  ، 
کد خبر : ۷۷۵۸۰

چاقویی که دسته خود را نمی‌برد


یکی از ویژگی‌های بارز رژیم صهیونیستی که بدون هیچ شک و شهبه‌ای همگان بدان واقف هستند، فرار از قطعنامه‌های بین‌المللی است که این فرار یا به وسیله نقض این قطعنامه‌ها و پیمان‌هاست یا اینکه به وسیله لابی قدرتمند و حمایت‌‌های بی‌دریغ، از صدور آنها جلوگیری شده است و در همان ابتدا از شکل‌گیری آنها ممانعت به عمل آمده یا با وتو مواجه شده‌اند.
از ابتدای شکل‌گیری موجودیت نامشروع رژیم صهیونیستی صدها قطعنامه درباره فلسطین و رژیم اشغالگر قدس صادر شده که البته هیچ کدام از این قطعنامه‌ها نتوانسته حتی درصد بسیار کوچکی از حقوق ملت فلسطین و ملت‌های مورد ستم رژیم اشغالگر قدس را تامین کند و در واقع از ابتدای تشکیل جامعه ملل و تبع آن سازمان ملل و شورای امنیت، قطعنامه‌های صادر شده درباره رژیم صهیونیستی را باید بی‌اثرترین قطعنامه‌های صادره از سوی این سازمان جهانی دانست و به نوعی اعتبار و حیثیت این سازمان فدای تحکیم پایه‌های سست رژیم صهیونیستی در منطقه شده است.
اما در میان قطعنامه‌های صادر شده درباره فلسطین و اسرائیل اگر از قطعنامه واگذاری فلسطین که منجر به تشکیل دولت صهیونیستی و آوارگی مردم فلسطین شد، بگذریم، باید ابتدا به توافقنامه تقسیم فلسطین اشاره کنیم که براساس آن باید 12300 کیلومترمربع از کل فلسطین را فلسطینیان در تصرف بگیرند و 14700 کیلومترمربع هم در اختیار رژیم صهیونیستی باشد ه چند براساس این توافقنامه رژیم صهیونیستی مساحتی بالغ بر 50 درصد از خاک فلسطین را به صورت توافقی تصاحب می‌کرد اما این توافقنامه هرگز تحقق پیدا نکرد و اصالتا هم رژیم صهیونیستی از همان ابتدا خود را به این توافقنامه پایبند نمی‌دانست.
اما قطعنامه 194 را باید جزو اولین قطعنامه‌های صادر شده بعد از اشغال سرزمین فلسطین از سوی رژیم صهیونیستی بدانیم. براساس قطعنامه 194، رژیم صهیونیستی موظف می‌شد اجازه بازگشت پناهندگان فلسطینی سال 1948 به بعد را به خانه‌های خود صادر کند و چنانکه این افراد به هر دلیلی نمی‌توانند بازگردند، باید از سوی رژیم صهیونیستی غرامت دریافت کنند، اما این قطعنامه تنها به عنوان یک کتیبه باقی ماند و هیچگاه رژیم صهیونیستی خود را پایبند به اجرای آن ندانست و البته هیچ فشار جدی هم از سوی شورای امنیت مبنی بر اجرای این قطعنامه اعمال نشد و با گذشت زمان هم اندک‌اندک وضعیت به گونه‌ای پیش رفته است که خوشبین‌ترین افراد ه تحقق مفاد این قطعنامه را دور از ذهن و انتظار می‌دانند.
قطعنامه بعدی، معروف به قطعنامه 242 است که در سال 1967 صادر شد. بعد از آغاز جنگ 6 روزه که نتیجه آن شکست سنگین دولت‌های عربی و اشغال مناطق ساحل غربی بلندی‌های جولان و شبه‌جزیره سینا به وسیله رژیم صهیونیستی بود، شورای امنیت قطعنامه 242 را صادر کرد.
در این قطعنامه بر غیرقانونی بود تصاحب سرزمین‌ها به وسیله زور و نیروی نظامی تاکید شده و البته تدابیری برای انجام مذاکرات بعدی صلح بین اعراب و اسرائیل اندیشیده شده و تاکید بر حفظ امنیت منطقه هم از جمله موارد مورد توجه در این قطعنامه بوده است.
از جمله مواد مهم این قطعنامه می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:
1ـ ‌اسرائیل باید از سرزمین‌هایی که در جنگ 6 روزه تصاحب کرده است، عقب‌نشینی کند.
2ـ کشورهای منطقه باید تمامیت ارضی و استقلال سیاسی همدیگر را به رسمیت بشناسند.
3ـ‌مساله پناهندگان فلسطینی باید به صورت عادلانه‌ای حل شود. اما این قطعنامه هم از همان ابتدا از سوی طرف‌ها مورد چالش قرار گرفت و هیچ کدام از آنها مواد آن را قبول نداشتند و البته علت اصلی آن این بود که اسرائیل هرگز حاضر به پس دادن مناطق اشغال شده نبود و از طرفی مالکیت تمام سرزمین‌ فلسطین را از آن خود می‌دانست و البته اعراب هم که هنوز مانند وضعیت کنونی در موضع بسیار حقیرانه‌ای قرار نگرفته بودند حاضر به پذیرش مالکیت اسرائیل بر بخشی از فلسطین هم نبودند بنابراین، این قطعنامه هم بی‌اثر باقی ماند.
اما جنگ چهارم اعراب با اسرائیل زمینه‌ساز صدور قطعنامه دیگری به نام قطعنامه 338 شد. این قطعنامه در سال 1973 به وسیله شورای امنیت به تصویب رسید. در این قطعنامه از طرف‌های درگیر خواسته شده بود هر چه زودتر به درگیری‌های فیمابین خاتمه دهند و صلح و امنیت را در منطقه برقرار سازند و هر چه سریع‌تر به اجرای مفاد قطعنامه 242 اهتمام ورزند و شاید تنها اثر این قطعنامه هم خاموش شدن جنگ چهارم بین اعراب و اسرائیل بود و به دیگر مفاد این قطعنامه هم وقعی نهاده نشد.
اما شدیدترین موضع‌گیری سازمان ملل را باید مربوط به سل 1974 بدانیم چرا که در این سال مجمع عمومی سازمان ملل با اکثریت آراء مصوبه‌ای را به تصویب رساند که در آن صهیونیسم به عنوان شکلی از اشکال نژادپرستی معرفی شده بود، مساله‌ای که با توجه به نفوذ گسترده لابی صهیونیسم دور از انتظار همگان بود. این مساله برای صهیونیست‌ها بسیار نگران‌کننده بود. باعث عصبانیت و دلخوری شدید آنها از سازمان ملل شد. این مساله با الغای مصوبه مذکور و عقب‌‌نشینی سازمان ملل از مواضعش که به مثابه عذرخواهی از صهیونیست‌ها بود، خاتمه یافت.
حتی خود اعراب هم بعدها و در جریان کنفرانس مادرید از اسرائیل به خاطر تصویب چنین مصوبه‌ای در مجمع عمومی سازمان ملل عذرخواهی کردند و این مصوبه که می‌توانست برگ برنده‌ای در دست اعراب و فلسطینیان باشد و سند معتبری مبنی بر وحشیگری و نژادپرستی صهیونیست‌ها تلقی شود، بی‌اثر ماند در حالی که در صورت اقرار بر ماهیت نژادپرستی صهیونیست‌ها، سازمان ملل می‌توانست به بررسی طبیعت نژادپرستانه اقدامات اشغالگران بپردازد.
در همین داستان نیز کمیته ویژه مقابله با پدیده نژادپرستی سازمان ملل می‌توانست اقدامات جدی‌تری را راجع به اقدامات نژادپرستانه اسرائیل انجام دهد.
قطعنامه ای‌اس ‌ـ 104 هم درباره اقدامات غیرقانونی اسرائیل در بیت‌‌المقدس شرقی اشغالی و بقیه سرزمین‌های اشغالی فلسطین در 13 نوامبر 1997 به تصویب رسید اما به مانند دیگر قطعنامه‌های مشابه خود بی‌اثر باقی ماند. از جمله دیگر قطعنامه‌ها می‌توان به قطعنامه‌های 1397 مورخ 12 مارس 2002، 14 مورخ 30 مارس 2002، 14 مورخ 4 آوریل 2002، 1405 مورخ 19 آوریل 2002 و 1435 مورخ 24 دسامبر 2002 اشاره کرد که عدم اجرای این قطعنامه هم طبق روال و سنت‌های پیشین اسرائیل به یک امر عادی و مورد انتظار همگان تبدیل شده بود. البته در مواردی هم اسرائیل مجبور به پذیرش قطعنامه‌ها شده است که از جمله می‌توان به قطعنامه 1701 که بعد از شکست در جنگ 33 روزه به این رژیم تحمیل شد،‌اشاره کرد که البته با وجود اینکه اسرائیل چاره‌ای جز پذیرش این قطعنامه نداشت ولی با زهم به مانند گذشته خود را ملزم به رعیت آن نمی‌داند. اما این تنها در بخش مربوط به تصویب قطعنامه‌ها بوده است و باید شمار زیادی از قطعنامه‌هایی را که بویژه از سوی آمریکا وتو شده به این مجموعه اضافه کرد.
تاکنون شمار زیادی از قطعنامه‌های مربوط به محکومیت اسرائیل در شورای امنیت وتو شده است که آمار کم‌نظیری را در این زمینه به خود اختصاص داده و باید آن را به عنوان یکی از چالش های اساسی شورای امنیت بدانیم. آمریکا به عنوان حامی شماره یک اسرائیل، 35 بار از حق وتوی خود برای جلوگیری از صدور قطعنامه علیه رژیم صهیونیستی استفاده کرده است. آمریکا برای اولین بار در بحران اعراب ـ اسرائیل، در سال 1972 از حق وتوی خود استفاده کرد. اساسا آمریکا سیاست خود را در این دوران بر این گذاشته بود که حتی مسائل مربوط به اسرائیل در صحن شورای امنیت، مطرح نشوند. اوج حمایت آمریکا از صهیونیست‌ها را باید مربوط به سال 1982 بدانیم چرا که در این سال 6 قطعنامه درباره محکومیت اسرائیل در هجوم به لبنان و مسائل داخلی فلسطین از سوی آمریکا وتو شد. وتوی قطعنامه مربوط به سال 1988 و همچنین وتوی قطعنامه‌هایی که بعد از اولین موج انتفاضه در فلسطین شکل گرفت و قطعنامه‌های مربوط به سال 2001 و... نیز از جمله موارد وتوی قطعنامه یا پیش‌نویس طرح علیه اسرائیل است و البته آمریکا علت اصلی وتوی قطعنامه‌ها را ضربه زدن آنها به مذاکرات صلح اعلام کرده است. هر چند میزان وتوی قطعنامه بعد از این سال، اندکی فروکش کرد اما به نظر می‌رسد، قسمت عمده‌‌ای از کاهش وتوها را باید به ناامید جامعه جهانی از تصویب قطعنامه‌‌ای جدی علیه اسرائیل دانست. اما آخرین وتوها مربوط به غزه شکل گرفته است. در جریان حمله اخیر، امریکا دو قطعنامه در مورد اسرائیل را وتو کرد. ب آرای منفی آمریکا و ممتنع انگلیس، قطعنامه‌ای که تهاجم اسرائیل به غزه را محکوم می‌کرد، رد شد. این بار وتوی این قطعنامه کشورهای عربی را اندکی خشمگین کرد چرا که آنها پیش‌نویس آن را تهیه کرده بودند اما در اصل مساله و بی‌اعتنایی دولت‌های دارای حق وتو در شورای امنیت به خواسته‌های جامعه جهانی و بی‌اعتباری این سازمان بین‌المللی در تامین امنیت جهانی تاثیری نداشت. سرانجام پس از دو بار وتوی قطعنامه و پس از دو هفته نبرد سنگین هوایی و زمینی در غزه، شورای امنیت سازمان ملل متحد با 14 رای موافق و یک رای ممتنع (آمریکا) قطعنامه 1860 را به تصویب رساند.
مهم‌ترین موارد مندرج در این قطعنامه برقراری هر چه سریع‌تر آتش‌بس و عقب‌نشینی کامل اسرائیل از نوار غزه و همچنین توصیه به بازگشایی تمام گذرگاه های رو به غزه و ورود کمک‌های انسان‌دوستانه به این باریکه است، در این قطعنامه تاکید شده است که این بازگشایی باید براساس قطعنامه سال 2005 باشد و از هرگونه قاچاق سلاح به غزه جلوگیری شود؛ قطعنامه‌ای که بی‌اعتباری و بی‌اثری آن پیش از تصویب هم بر همگان مشخص بود و هیچ کدام از طرف‌ها از تصویب آن استقبال نکرده‌اند. البته اسرائیلی‌ها از طرحی که مصر در زمینه آتش‌بس مطرح کرده است و در قطعنامه 1860 بدان اشاره شده، ‌استقبال کرده‌اند، منتها به دنبال این مساله هستند که ضمن گنجاندن مساله خلع سلاح حماس در این قطعنامه، حق ادامه حملات را برای خود محفوظ بدارند. اما جدای از نتیجه‌ای که جنگ اخیر به دنبال خواهد داشت یک مساله بسیار روشن را می‌توان بیان کرد و آ هم این است که بی‌اعتباری و عدم توانایی سازمان ملل و شورای امنیت در مواجهه با اسرائیل کاملت واضح و مشخص است و بیش از پیش بر همگان آشکار می‌سازد که شورای امنیت به عنوان بازوی اجرایی سازمان ملل بیش از آنکه بازتاب اراده جامعه جهانی باشد در خدمت منافع اعضای دائم شورای امنیت و خصوصا آمریکا قرار گرفته است و ملت‌های مظلومی همچون فلسطین هرگز نمی‌توانند امیدی به مصوبات این شورا داشته باشند. به طوری کلی باید گفت، وجود اسرائیل و بی‌اثری قطعنامه‌های شورای امنیت درباره آن به تنهایی برای بی‌اعتبار ساختن شورای امنیت و سازمان ملل کفایت می‌کند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات