تاریخ انتشار : ۱۵ اسفند ۱۳۸۷ - ۰۷:۲۶  ، 
کد خبر : ۷۷۶۳۳

واکاوی چگونگی تعامل نهضت آزادی با ایالات متحده

اشاره: نهضت آزادی دو روز پس از اشغال لانه جاسوسی در بیانیه‌ای نوشت:«...منطق مبارزه ضداستعماری دانشجویان و همه مردم انقلابی ضد استعماری ایران را نباید نیمه کاره رها ساخت. شورای انقلاب که از طرف مقامات ، مسئول اداره کشور شده است باید درصدد قطع روابط سیاسی با آمریکا باشد.»

عموم صاحبنظران اندیشه سیاسی متفقند که مردم را شاید بتوان مدتی فریب داد اما برای همیشه هرگز، در خصوص احزاب و گروهها نه تنها چنین احکامی صادر نشده بلکه تجربه ثابت کرده است که بسیاری از آنها علاوه بر آن که از این لحاظ فاقد ایمین هستند، تا حد زیادی از پتانسیل قرار گرفتن در معرض انحرافات حتی مادام‌العمر برخوردارند؛ چنان که عملکرد و شکستهای مفتضحانه‌ بسیاری از احزاب در طول تاریخ گویای این مدعا می‌باشد و به عنوان مثابل بارز آن می‌توان از تجربه بسیاری از این قبیل سازمانها در کشور خود ما، نظیر منافقین، حزب توده و ... یاد کرد. در حالی که بلااغراق می‌توان ادعا کرد که تمامی انقلابات و دگرگونی‌های سراسر تاریخ نتیجه آگاهی ملل بوده و صاحبنظران اندیشه سیاسی و اجتماعی همیشه از قدرت تشخیص مردم به عنوان یک میزان معتبر در تحولات یاد کرده‌اند تا آنجا که در شریعت مقدس اسلامی نیز اجماع ملت جزو ارزشمند‌تر ؟ مسلم شناخته شده است. با این وجود بسیاری از احزاب و گروهها را در مقاطع مختلف می‌بینیم که حتی در رویارویی کامل با مردم قرار گرفته‌اند و این نشان می‌دهد که هر چند این مجموعه‌ها نیز همچون ملتها در بردارنده افراد هستند اما این دو به لحاظ عملکرد از تفاوتهای بسیار و حتی کاملا مغایر برخوردارند.
از میان گروههایی که در تجربه انقلاب اسلامی دخیل بودند، بیش از همه منافقین و چند گروه منحله دیگر تاکنون بیشترین استعداد را در فریب خوردگی و انحراف از خود نشان داده اند. نهضت آزادی نیز
رچه شاید منصفانهنباشد آن را در کنار این گروهها قرار دهیم. در کارنامه فعالیتهای آن به کرات اشتباهاتی از این قبیل البته با شدت و ضعفهایی - مشهود است و چه قبل از انقلاب و یا پس از آن می‌توان مواردی را در این ارتباط مشخص کرد و حتی هم اکنون که حضور غیررسمی در عرصه فعالیت‌های سیاسی دارد باز هم در موضع‌گیریهای آن کماکان چنین رگه‌هایی قابل مشاهده است، چنان که ناهموخوانی موجود در مواضع و عملکرد آن با آنچه مردم از خود نشان داده‌اند و در نهایت در جامعه نیز تثبیت شده خود نظر به آن چه پیش از این در خصوص تفاوت میانملل و احزاب گفته شد ملاک معتبری در انگشت گذاشتن بر این انحرافات آنان می‌باشد.
به هر حال، مقاله حاضر به یکی از اشتباهات اساسی نهضت آزادی در خصوص مسائل مربوط به رابطه با آمریکا می‌پردازد.
نگاهی به گذشته
روابط سیاسی ایران و آمریکا رسما از سال 1262 ش (1883 م) ‌آغاز شد. تا مدتها سیاست اعلام شده و رسمی ایالات متحده بر این مبنا بود که در امور داخلی سیار کشورها مداخله نکند و این سیاست در دوره‌هیا مختلف همچنان از سوی زمامداران امریکا با شدت و ضعف‌هایی دنبال می‌شد. امریکاییها زمانی که ایران محل رقابت شدید بین دو دولت روسیه و انگلستان بود. ضمن اعلام بی‌طرفی سعی داشتند از این طریق اعتماد دولت و ملت ایران را به خود جلب نمایند تا در بلند مدت به منافع سیاسی و اقتصادی خاص خود در ایران و منطه دست پیدا کنند. آنان کاملا درست تشخیص داده بودند، این امر مستلزم آن بود که ابتدا اعتماد مردم ایران را به خود جلب کنند و سپس در مرحله بعد، از حضور و نفوذ دولتهای روسیه و انگلستان در کشور بکاهند و همین طور هم شد؛ بدین معنا که ایالات متحده به تدریج از نفرت مردم نسبت به روس و انگلیس بهره‌برداری نمود و به ویژه در جریان جنگ جهانی دوم که نیروهای متفقین ایران را به تصرف خود در آورده بودند، امریکاییها پس از اتمام جنگ تلاش زیادی در عرصه بین‌المللی در حمایت از ایران انجام دادند تا سرانجام سربازان روسی از شمال کشور خارج شدند. امریکا با این اقدام خود در اصل در زمینه‌ اعتماد سازی به نوعی سنگ تمام گذاشت.
هر چند هدف اصلی آنها در آن زمان جلوگیری از نفوذ روسیه در کشور و جایگزینی خود بود اما تعقیب همین سیاست نیز توانست به جلب اعتماد ملت و دولت ایران منجر شود. جانبداری امریکا از دولت ایران در این مقطع در واقع به خاطر اهمیتی بود که آنها برای این منطقه حساس به عنوان منبع عظیم انرژی و سدی در برابر نفوذ کمونیسم قائل بودند. اما پس از آن که پروژه اعتماد سازی تکمیل شد و دست روسیه و سپس انگلیس از ایران کوتاه گردید و امریکا به طور کامل بر اریکه‌ای که پیشتر آن دو کشور بر آن نشسته بودند تکیه داد، به تدریج سیاست خود را به ویژه پس از سال 1320 ش تغییر داد و در لوای روابط دوستانه دخالت مستقیم و گسترده خود را در تمامی امور و زمینه‌های داخلی کشورمان آغاز کرد و تا آنجا پیش رفت که در سالهای بعد کشور ایران تنها در ظاهر مستعمره آمریکا نبود و گرنه آنها نه تنها استقلال سیاسی ما را نقض کردند بلکه جنایات فراوانی نیز در حق مردم ایران روا داشتند. این دخالتها و تعدیات امریکا ابعاد و انواع گوناگونی را شامل می‌شود که در اینجا بیش از ورود به مبحث اصلی، به دو مورد از مهمترین آنها اشاره می‌کنیم.
کودتای آژاکس
در سال 1379 ش اسنادی از سازمان سیا و وزارت امور خارجه آمریکا انتشار یافت که به استناد صریح این اسناد نمایندگان سرویسهای جاسوسی و امنیتی بریتانیا سرنگونی دولت مصدق و جایگزین نمودن یک حکومت کاملا وابسته را به نمایندگان سازمان سیا پیشنهاد کردند که در فروردین 1332 ش (مارس 1952) به آن از سوی دولت ایالات متحده پاسخ مثبت داده ش و به تبع آن طرح یک کودتا در ایران، پس از مطالعات فراوان و بازنگریهای مکرر توسط ماموران انگلیسی و آمریکایی. ریخته شد و در قالب طرح AjaaxP.T در تاریخ بیست و یکم تیرماه همان سال به تایید رئیس سازمان سیا، وزیر امور خارجه و نیز رئیس جمهور وقت آمریکا (آیزنهاور) رسیده و سرانجام پس از فراهم شدن مقدمات و استخدام عوامل داخلی، این طرح در بیست و هشتم مرداد 1332 با موفقیت به انجام رسید. در نتیجه این کودتا، دولت دکتر مصدق سقوط کرد و شاه که از بیم مخالفت‌ها و اعتراضات مردمی به ایتالیا گریخته بود مجددا به کشور بازگشت و بدین طریق سلطه همه جانبه آمریکا بر کشورمان آغاز شد. هر چند سران کاخ سفید همواره دخالت مستقیم خود در ماجرای کودتای بیست و هشتم مرداد 1332 را کتمان می‌کردند اما سرانجام در بیست و هفتم اسفند سال 1378 مادلین آلبرایت، وزیر خارجه وقت ایالات متحده، برای نخستین بار در یک سخنرانی رسمی و بدون هیچ‌گونه عذرخواهی از ملت ایران، به نقش مستقیم و محوری ایالات متحده در این کودتا اعتراف کرد.
حمایت از دیکتاتور
شاه پس از کودتای ننگین بیست و هشتم مرداد عملا به آلت دست و عامل واقعی آمریکاییها تبدیل شد از سوی دیگر حمایت امریکا از شاه نیز پس از این واقع وارد مرحله جدیدی شد و حمایتهای مالی، سیاسی و نظامی ایالات متحده از دولت پهلوی به شدت افزایش یافت. این امر به تدریج سبب گردید تا رژیم شاه بیش از پیش به آمریکا وابسته شده و نفود این کشور در ارکان حاکمیت ایران افزایش یابد. امریکاییها که ایران را جزیره ثبات خود در منطقه پرتلاطم خاورمیانه می‌دانستند، تا آخرین روزهای خیات رژیم پهلوی دست از حمایت شاه برنداشتند و در تمام این سالها در برابر جنایات و ستمهای این دیکاتور دست نشانده خود علیه مردم ایران سکوت اختیار کردند.
این روند حتی تا زمان اوجگیری اعتراضات مردمی به رهبری امام خمینی (ره) ادامه داشت و در حالی که ملت ایران یکپارچه نابودی شاه را فریاد می‌زدند. امریکا همچنان تلاش می‌کرد به هر شکل ممکن رژیم پهلوی را پابرجا نگاه دارد. جیمی کارتر در اوج اعتراضات مردمی (دی ماه 1356) در جریان سفر خود به ایران و بدون توجه به واقعیات و مظالم حکومت پهلوی، علاقه خود نسبت به شاه را چنین ابراز داشت: «هیچ کشور دیگری در جهان برای برنامه‌ریزی مشترک از ایران به امریکا نزدیک تر نیست.
هیچ کشور دیگری برای مشکلات منطقه‌ای که مورد علاقه هر دو طرف نیز هست. ارتباط نزدیکتری از ایران با ما ندارد و هی رهبر دیگری نزد من احترامی عمیقتر و رابطه دوستانه‌تر از شاه ندارد.»
فصل تازه
حمایت ها و پشتیبانهای ایالات متحده از حکومت پهلوی و شخص شاه سرانجام بر اثر مبارزات ملت و نهضت اسلامی به رهبری امام خمینی (ره) بی‌اثر شد و با اوج گرفتن اعتراضات و مخالفت‌های مردم، شاه در حالی که تا اخرین ساعات مشغول مشاوره و رایزنی با مقامات مختلف آمریکایی جهت حفظ و تداوم حکومت خود بود سرانجام از کشور فرار کرد. امریکا در نتیجه حمایتهای بی‌دریغ و علیه ملت ایران از شاه در نگاه مردم ایران مصداق این اصل قدیمی قرار گرفت که «دوست دشمن ما، دشمن ماست» به هر حال، کارنامه نزدیک به سه دهه حمایت همه جانبه کاخ سفید از محمدرضا شاه دیگر امری نبودکه بر ایرانیان پوشیده باشد. بنابراین باید گفت یکی از ویژگی‌های اصلی حرکت انقلابی سال 1357 را انزجار و خشمی تشکیل می‌داد که مردم ایران نسبت به امریکا و دخالتها و سیاستهای آندر ایران داشتند. اما متاسفانه ایالات متحده به جای آن که از این واقعه عبرت گرفته و پس از آن سعی در ترمیم و جبران این کدورتها به شیوه‌ای درست داشته باشد. همچنان به عدوات خود با ملت ایران ادامه داد و پس از انقلاب نه تنها از دخالتهای بی‌جا در سیاست داخلی کشور بازنایستاد بلکه از طریق سفارت خود در تهران به انحاء مختلف، در ارتباط با گروههای درگیر در وقایع انقلاب سعی بر ایجاد اخلال در استقلال و اسلامیت نظام داشت و می‌خواست بار دیگر از طریق برخی عوامل داخلی نفوذ از دست رفته خود را مجددا احیا کند. مقاله حاضر نیز در اصل به یکی از این موارد دست اندازیهای البته باز هم نافرجام. دولت آمریکا در ایران در ارتباط با نهضت آزادی می‌پردازد.
حضرت امام خمینی(ره) که در نخستین روزهای بهمن سال 1357 به عنوان رهبر انقلاب به میهن مراجعت نمود، اصلیترین هدف و سیاست خود را سرنگونی دولت دست نشانده و استقرار یک حکومت انقلابی، مستقل و هماهنگ با اهداف حرکت مردم ایران اعلام کرد و پس از مشورت با گرووهها و شخصیتهای برجسته و فعال در عرصه انقلاب و با توجه به شرایط اقتضائات و تنگناهای موجود، مهندس مهدی بازرگان را به عنوان نخست وزیر دولت موقت معرفی کرده و او را مامور به تشکیل کابینه نمود. بازرگانی نیز با توجه به سوابق و فعالیتهای گذشته خود، بیشتر اعضای دولت موقت را از بین دوستان و یاران خود در تشکیلات موسوی به نهضت آزادی انتخاب کرد که البته در این میان، برخی چهره‌های جبهه ملی نیز به چشم می‌خوردند. لذا طبیعتا مشخص بود که ماهیت و عملکرد این دولت و سیاستهای آن در ابعاد داخلی و خارجی منطبق بر باورها و ایدئولوژی حاکم ب راین گروهها خواهد بود اما از آن جا که رئیس دولت موقت، مهندس بازرگان و نیز بیشتر اعضای آن از گروه نهضت آزادی بودند. می‌توان گفت سیاستها و ایدئولوژی حاکم بر آن را در اصل باید به نهضت آزادی منسوب کرد. این نوشتار نیز بر آن است که ضمن نقد سیاستهای دولت موقت در نزدیکی جستن به ایالات متحده ریشه‌های این سیاستها را در ماهیت و متعریف گروه نهضت آزادی نشان دهد.
دولت موقت و آمریکا
امام خمینی(ره) پس از ورود به کشور در دوازدهم بهمن ماه 1357 و نطق معروف خود در این روز مبنی بر تعیین دولت، در پانزدهم بهمن در حالی که هنوز رژیم شاه مستقر بود، طی حکمی مهندس مهدی بازرگان را به پیشنهاد شورای انقلاب به عنوان رئیس دولت موقت مأمور کرد تا جهت سامان بخشیدن به امور آشفته کشور کابینه خود را تشکیل دهد. بازرگان پس از دریافت این فرمان و انجام رایزنیها و مشورت‌های لازم با کابینه‌ای متشکل از نوزده عضو فعالیت خود را رسما آغاز کرد. دولت موقت در مجموع دویست و هشتاد و هفت روز عمر کرد و در این مدت کوتاه برای پنج بار دست به ترمیم کابینه زد.
مهندس بازرگان به لحاظ شخصیتی فردی معتقدد و دارای دغدغه‌های دینی بود. او سابقه مبارزه علیه رژیم شاه را نیز همراه داشت و نسل جوان مبارز پیش از انقلاب کم و بیش از ایشان تأثیر می‌پذیرفت. با این وجود وی در بعد رهبری سیاسی ضعف های غیرقابل اغماض و فراوانی داشت شاید بتوان گفت عمده‌ترین ضعف او و دولتش آن بود که نتوانست شرایط انقلاب و فضای ضعف او و دولتش آن بود که نتوانست شرایط انقلاب و فضای انقلابی حاکم بر کشور را به درستی درک کرده و همگام با حرکت انقلابی و همسو با سیاست‌های امام حرکت کند. بازرگان در حالی که از علوم و دانش غربی آگاهی داشت اما درخصوص فرمولها و تاکتیک‌های سیاسی حاکم بر جهان فاقد آگاهی لازم بود و به همین دلیل در رفتار سیاسی خود به ویژه در دوران تصدی نخست وزیری دولت موقت دچار لغزش‌های بزرگ و خطرناکی شد.
خوی مصالحه‌گر و تا حدودی غرب باور بازرگان سبب شد که او در برابر سیاست‌های خصمانه آمریکا که سابقه حمایت از شاه را داشت و در روزهای نخست پیروزی انقلاب نیز به دخالت و جاسوسی در کشور می‌پرداخت همواره با مشی مصالحتآمیز همراه با پنهان کاری برخورد کند. اشتیاق و علاقه بازرگان به حفظ روابط با دنیای غرب به ویژه با آمریکا امری نیست که بتوان آن را انکار کرد او همواره به برقراری روابط بین ایران و آمریکا با دیده مثبت می نگریست و آن را عطیه‌ای بی بدیل به حساب می‌آورد چنان که تنها یک هفته پس از پیروزی انقلاب اسلامی و سرنگونی رژیم شاه در مصاحبه با نیویورک تایمز چنین گفت: دولت ایران مشتاق است روابط خوب خود با آمریکا را از سر بگیرد و در جایی دیگر بدون در نظر گرفتن روابط خسارت بار و مداخله گرانه آمریکا در ایران در مصاحبه با خبرنگار نیوزویک این روابط را بسیار دوستانه توصیف کرد ما روابط دوستانه‌ای با ایالات متحده داشته‌ایم ومیل داریم این روابط را با ایالات متحده وتمامی کشورهای جهان حفظ کنیم.در کل می‌توان گفت مهندس بازرگان که چه پیش از انقلاب و چه پس از آن همواره شخص اول مطرح در نهضت آزادی بود هیچگاه آمریکا را دشمن اصلی انقلاب اسلامی ندانست و علاوه بر آن که مدام با مسئولان آمریکایی گفتگو و تماس داشت در مصاحبه‌های رسمی خود نیز همواره بر ایجاد روابط حسنه با آمریکا تأکید می‌کرد. برقراری روابط حسنه با ایالات متحده در نزد بازرگان به اندازه ای اهمیت داشت که به نظر می رسید جزو امور اعتقادی او باشد چنانکه وقتی درباره ابراهیم یزدی به عنوان نامزد وزارت امور خارجه مطرح شد. بازرگان از او استنطاق می کرد تا مطمئن شود که او از مناسبات دوستانه با ایالات متحده پشتیبانی می کند.بازرگان همواره در حرف‌های خود خاطرنشان کرد که ایالات متحده در تلاش خود برای برقراری مناسبات حسنه با ایران «صداقت»‌دارد این طرز بیان بازرگان که نه تنها از برقراری رابطه با آمریکا دفاع می کرد بلکه بر دوستانه و حسنه بودن آن نیز تأکید داشت. مخالفتها و اعتراضات گسترده ای را از سوی مردم و چهره‌های برجسته انقلابی برانگیخت.
از سوی دیگر آمریکا جایگاه ممتاز و ویژه‌ای را برای دولت موقت قائل بود. علت این امر نیز آن بود که دولت ایالات متحده از این طریق به حفظ بنیادها، مراکز و منافع خود در ایران نظر داشت چنانکه اسناد لانه جاسوسی نیز بر این مدعا صحه می گذارد. مطابق یکی از این اسناد آمریکا پس از انقلاب اهداف کوتاه مدت زیر را در ایران جستجو می کرد: دستیابی به نفت، عدم پذیرش نفوذ شوروی، پیشرفت یک دولت میانه‌رو، دوست و غیرمتعهد در ایران و در بلندمدت تسلط ناسیونالیست‌های غیرمذهبی میانه رو بر اداره امور کشور.
علاوه بر بازرگان دیگر اعضای نهضت آزادی و دولت موقت نیز اکثرا حفظ رابطه با آمریکا را استراتژیک می دانستند و در مواضع رسمی و غیررسمی خود این دیدگاه را ترویج می‌کردند که قطع رابطه با آمریکا عاقلانه نیست و کشور به تداوم روابط با دولت ایالات متحده نیاز حیاتی و مبرم دارد. به عنوان مثال امیر انتظام به عنوان سخنگوی دولت موقت بارها در اعلام مواضع دولت موقت بر تداوم روابط حسنه با آمریکا تأکید کرد. در یکی از اسناد لانه جاسوسی در خصوص یکی از مصاحبه‌های او چنین آمده است: او [امیرانتظام] به خبرنگاران گفت که امیدوار است روابط با آمریکا به زودی به سوی بهبودی رود. درمورد فسخ قراردادهای نظامی امیر انتظام گفت که فسخ تمام قرارددهای سابقی که ایران قبلا در آنها میلیاردها دلار سرمایه‌گذاری کرده بود غیر عاقلانه است. او حتی غیرمستقیم به لزوم حضور متخصصان نظامی آمریکایی در ایران اشاره کرد. همین طور در یکی از این اسناد درباره یکی از مصاحبه‌های یزدی می‌خوانیم: یزدی آنطور که در تهران تایمز مورخ 23 ژوئن منعکس شده شخصا این مسئله را مطرح نموده است که ایران نمی‌تواند به تنهایی به پیش برود. یزدی صریحا به ادامه وابستگی به غرب اقرار دارد. متعاقب گزارش‌های سفارت آمریکا در تهران در خصوص یزدی و سفارت این کشور در تهران دستور داد:‌ هنگامی که شما یزدی یا امیر انتظام را ملاقات کردید خواهشمند است قدردانی ما را از اظهارات بسیار مفید اخیرشان در تلویزیون راجع به روابط ایالات متحده و ایران ابراز دارید. احمد صدر حاج سیدجوادی (وزیر دادگستری کابینه بازرگان) نیز در ملاقاتی با کاردار سفارت آمریکا ضمن خوب توصیف کردن روابط ایران و آمریکا در گذشته اعلام داشت دلیلی وجود ندارد که دو کشور قادر به داشتن روابط نزدیک و سودمند دوجانبه نباشند.
اما در حقیقت سیاستی که بازرگان و دولتش در رابطه با آمریکا در پیش گرفته بود هیچ تشابهی با مواضع سیاسی حضرت امام و جو غالب بر جامعه آن روز نداشت. وقتی که شورای انقلاب به دولت موقت نظر به همین گرایشات آنها به آمریکا و غرب اعتراض و عملکردشان را به انقلابی نبودن متهم می‌کرد این عمل در واقع منعکس کننده اعتراضات مردمی بود اما اعضای دولت موقت و به ویژه مهندس بازرگان بر این باور بودند که اعضای شورای انقلاب خود باعث و بانی این اعتراضها هستند واز آن به «چوب لای چرخ دولت گذاشتن» تعبیر می‌کردند.
امام، نهضت آزادی و رابطه با آمریکا
سیاست ها و اظهارنظرهای اعضای برجسته نهضت آزادی در قالب دولت موقت در رابطه با ضرورت استمرار روابط با آمریکا در حالی صورت می گرفت که امام خمینی به عنوان رهبر نهضت اسلامی مردم ایران بر محدود کردن و سپس قطع روابط با آمریکا تأکید داشتند. امام همواره معتقد بودند که آمریکا از انگلیس بدتر انگلیس از آمریکا بدتر، شوروی از هر دو بدتر، همه از هم بدتر و پلیدترند» اما از آنجا که در آن ایام سرو کار کشور بیش از همه با آمریکایی‌ها بودایشان نیز بیشتر گرفتاری‌های مارا از ناحیه دولت آمریکا می دانستند و به همین دلیل رابطه ایران و آمریکا را رابطه مظلوم یا ظالم می خواندند. امام خمینی برخلاف اعتقاد دولت موقت به برقراری روابط حسنه با آمریکایی‌هاخواهان اتخاذ مواضعی اصولی و نیز مقاومت در برابر نفوذ آمریکا بودند. این اعتقاد امام به قدری راسخ بود که حتی خود آمریکاییها معترف شدند که «نظریات امام خمینی(ره) تقریبا تحت تسلط رد هرگونه دخالت خارجی و به ویژه آمریکایی قرار گرفته است» عملکرد امام خمینی(ره) به گونه‌ای بود که سازش با آمریکا را برای تمام گروه‌ها و شخصیت‌هایی که به غرب گرایش داشتند عملا غیرممکن ساخته بود. به اعتراف آمریکایی ها مذاکره به روش معمول با امام خمینی(ره) مفهومی ندارد. در او جایی برای سازش و مصالحه وجود ندارد همچنین دریکی دیگراز اسناد آمده است: وجود فردی مطمئن از خود مانند امام خمینی(ره) که مسائل داخلی ایران را تحت کنترل دارد ونسبت به غرب خیلی بدبین است برای ما در زمینه مسائل دوجانبه مشکلات جدی به وجود خواهد آورد. آمریکاییها وجود امام خمینی(ره) و همچنین روحیه انقلابی ضد استعماری، ضد استکباری مردم کشور را در تقابل با سیاست‌های دولت موقت می دانستند که خواهان برقراری روابط حسنه با این کشور بود: آیت الله خمینی(ره) علاوه بر به وجود آوردن سیاستها و بیانیه‌هیا افراطی در ایران به نظر می آید که با حرارت زیادی ضد ایالات متحده است. توانایی محدودما آمریکا برای ارتباط با رهبریت مذهبی و اکثریت ایرانیها موانع اساسی ایجاد رابطه می باشد اما در مقابل اعضای نهضت آزادی و برخی اعضای دولتموقت سعی داشتند چنین وانمود کنند که ادامه روابط با آمریکا از همان ابتدای پیروزی انقلاب از جانب رهبری دولت و شورای انقلاب امری طبیعی تلقی شده بود. بدیهی است ولو این مدعا درست هم باشد نمی توان آن را بیانگر دوستی امام نسبت به آمریکا دانست. امام خمینی(ره) حتی باتوجه به شرایط پیچیده و بسیار سخت روزهای نخست پیروزی انقلاب اسلامی به اعتراف صریح خود اعضای نهضت آزادی بارها خطاب به نخست وزیر و اعضای دولت موقت فرمودند: فعلا با آنها ‍[آمریکاییها] کجدا رو مریض رفتار کنید بنابر شهادت دکتر یزدی امام چندین بار از او در خصوص قطع رابطه با آمریکا گزارش خواسته بود. هر چند حضرت امام به لحاظ موقعیت حساس بین المللی و مطالباتی که دولت ایران از ایالات متحده داشت در نختسین روزهای پیروزی انقلاب هیچگاه مسئله قطع روابط دیپلماتیک باآمریکا را مطرح نکرد اما همواره منتظر این فرصت بود که در موقع مقتضی و با فراهم شدن شرایط قطع رابطه را اعلام و از این طریق به دخالت‌های آمریکا در کشورمان خاتمه دهد. به عنوان مثال هنگامی که مجلس سنای آمریکا ضمن اعتراض به برخی احکام صادره از سوی دادگاه‌های انقلاب در مورد سران رژیم پهلوی تهدید کرد که چنانچه این روند ادامه یابد روابط ایران با آمریکا به خطر خواهد افتاد. حضرت امام با صراحت اعلام داشتند که الهی که به خرط بیفتد ما روابط با آمریکا می‌خواهیم چه بکنیم روابط ما با آمیکا روابط یک مظلوم با یک ظلم است روابط یک غارت شده با یک غارتگر است.
اما متأسفانه مجریان دستگاه دیپلماسی کشور در ماه‌های نخست پیروزی انقلاب فاقد پختگی وتوانایی لازم جهت هدایت و کنترل روابط با آمریکا در مجاری صحیح آن بودند. دولت موقت برخلاف خط مشی امام دست دوستی به سوی آمریکا دراز کرد در حالی که انتظار مردم و رهبر در این دوره آن بود که دولت موقت حداقل با اتخاذ روشی عاقلانه روند نفوذ و دخالت کمافی السباق ایالات متحده در امور ایران را متوقف کند. در ضعیف‌ترین حالت دولت موقت می‌توانست تا زمان استقرار کامل نهادهای قانونی و ثبات امور کشور روابط با آمریکا را همانگونه که امام فرموده بودند به صورت کجدارومریض ادامه دهد. اما متأسفانه نخست وزیر وزیر امورخارجه سخنگو و نیز برخی دیگر از اعضای کابینه دولت موقت بر ایجاد روابط عمیق و حسنه با آمریکا و بازگذاشتن دست آنها در امور ایران تأکید داشتند. بنابراین باید گفت سیاستی که بازرگان و سایر دوستانش در دولت موقت و نهضت آزادی در پیش گرفته بودند به هیچ عنوان تشابهی با مواضع و آرمان‌های مردم وامام نداشت و این اختلاف به حدی بود که امام خمینی فرمودند: اول انقلاب شهادت می‌دهد که نهضت به اصطلاح ازادی طرفدار جدی وابستگی کشور به آمریکاست و دراین باره از هیچ کوششی فروگذار نکرده است.
در اسناد لانه جاسوسی به اختلاف عقیده میان امام خمینی و دولت موقت بر سر مسئله رابطه با آمریکا چنین اشاره شده است: دولت موقت ایران و امام خمینی (ره) درباره ارزش مناسبات با آمریکا اختلاف نظر دارند. ماهیت ضدآمریکایی نظریات امام خمینی (ره) باعث شده است که فعالیت‌های ضد آمریکایی افزایش یابد در حالی که دولت موقت ایران اهمیت مناسبات حسنه را با ما [آمریکاییها] به رسمیت شناخته است آیت الله خمینی و اطرافیان او چنین اهمیتی را به رسمیت نمی شناسند. همچنین در گزارش سفارت آمریکا در تهران به وزارت امور خارجه این کشور در این خصوص آمده است تضاد و دوگانگی بین مواضع مقامات ارشد دولت موقت که متوجه لزوم برقراری روابط عادی‌تر دیپلماتیک و تبادلات تجاری با آمریکا شده اند و مواضع ضدآمریکایی و انقالبی مطبوعات، امام خمینی (ره)و اطرافیان او تلاش‌هایمان را برای عادی کردن روابط خنثی می‌سازند.
پناهگاه دیکتاتور
روز سه شنبه اول آبان ماه 1358 رسانه‌ها اعلام کردند که شاه به بهانه معالجه وارد آمریکا شده است. این خبر هرچه بیشتر بر خشم مردم ستمدیده ایران نسبت به آمریکا افزوده و آنان را در عزم خود جهت مقابله با توطئه‌های دولت ایالات متحده استوارتر ساخت. دولت آمریکا با این عمل خود نه تنها خشم ملت ایران بلکه اعتراضات گسترده‌ای را در سراسر جهان و منطقه به ویژه از سوی ملل مسلمان و ستمدیده علیه خود برانگیخت. نخستین واکنش طبیعی مردم ایران به این اقدام دولت آمریکا برگزاری راهپیمایی اعتراض آمیز در روز چهارم همان ماه بود. در یکی از تندترین و انقلابی ترین واکنشها دراین روز شهید دکتر بهشتی دبیر وقت شورای انقلاب ضمن توهین آمیز خواندن این اقدام اعلام کرد: دولت آمریکا که امروز میزبان دشمن دیرینه خلق ما شد بایستی وضع خود را در برابر ملت و دولت ایران هر چه زودتر روشن کند. مبادا این دولت جهانخوار تصور کند که ملت ما به خاطر مسائل اقتصادی، در برابر اهانت بزرگ به آرمان ملت سکوت می‌کند.»
دولت موقت در برابر این اقدام آمریکا از خود واکنش جدی نشان نداد و به همین دلیل از سوی مردم و گروههای انقلابی متهم به سهل انگاری و عملکرد ضعیف شد. گرچه دولت موقت کوشید تا خود را از این اتهامات برهاند اما قرائنی وجود داشت که نشان می‌داد دولت موقت حتی علی‌رغم اطلاع‌ قبلی از ورود شاه به آمریکا قاطعیت‌ لازم جهت ممانعت از این کار را از خود نشان نداده و حتی با آن موافقت کرده است. این موضع دولت موقت را از اظهارات سخنگوی وزارت امور خارجه آن نیز می‌توان دریافت:« دولت جمهوری اسلامی ایران، همیشه مخالفت خود را با سفر شاه مخلوع به آمریکا اعلام کرده است ولی چون گفته می‌‌شود که شاه مخلوع برای معالجه بیماری صعب‌العلاج به نیویورک رفته است، بنابراین وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی ایران از مقامات مستول آمریکایی این تعهد را گرفته است که شاه و فرح در مدت اقامتشان در آمریکا اقدام به انجام هیچ گونه فعالیت سیاسی نکنند» این مماشات تا آنجا پیش رفته که بازرگان در مورد اقامت شاه مخلوع در آمریکا گفت:« آنها (آمریکا)‌ می‌گویند این کار جنبه صرفا انسانی داشته وبه هیچ وجه از شاه استفاده سیاسی به عمل نخواهد آمد و مذاکرات سیاسی نیز با وی انجام نمی‌گیرد.
دام برژینسکی
از جمله مهمترین عواملی که موجب نگرانی و اعتراض مردم و به ویژه اقشار تحصیل کرده و دانشجویان به عملکرد دستگاه سیاست خارجی دولت موقت در خصوص رابطه با آمریکا گردید، موضوع ملاقات و مذاکرات بازرگان با برژینسکی، معاون امنیتی کارتر- بود. این دیدار در شریطی صورت گرفت که شاه در آمریکا به سر می‌برد و از سوی دیگر امام خمینی(ره) شدیدترین حملات را به آمریکا به دلیل اقدام توهین آمیز این دولت ابراز می‌نمود. طبیعی بود که این اقدام بازرگان یک موضع غیر انقلابی و سازشکارانه از سوی ملت ایران تلقی گردد و آنان را به واکنش وادارد. ماجرا از آنجا آغاز شد که دولت الجزایر از سران برخی کشورها، از جمله از نخست وزیر ایران جهت شرکت در بیست و پنجمین سالگرد استقلال این کشور دعوت نمود و به همین منظور در روز نهم آبان 1358 هیاتی بلند پایه متشکل از نخست وزیر و وزیر امور خارجه عازم الجزایر گردیدند تا در جشن استقلال این کشور شرکت کنند.در روز دهم آبان، مهندس بازرگان در حاشیه این دیدار با هماهنگی قبلی سفارت آمریکا در تهران و دولت موقت که پیش از سفر به الجزایر در تهران صورت گرفته بود، با برژینسکی به گفت و گو و مذاکره نشست؛ در حالی که این مذاکره در شرایط فوق‌العاده حساس و بدون اطلاع قبلی امام صورت می‌گرفت . این موضوع به شدت احساس ملی و انقلابی مردم کشور را تحریک و آنان را بیش از گذشته نسبت به دولت موقت و عملکرد آن بدبین نمود. این مذاکره و ملاقات در اصل در وضعتی انجام می‌شد که روابط ایران و آمریکا شدیدا به تیرگی گراییده بود. بنابر عرف سیاسی معمول ، هنگامیکه روابط دو کشور غیر حسنه و متشنج گردد، سران و مقامات ارشد سیاسی این کشورها از ملاقات با یکدیگر اجتناب می‌کنند. با این وجود، مطابق گزارش برخی منابع آن روز ، حتی این ملاقات به درخواست مهندس بازرگان صورت گرفته بود.
حزب جمهوری اسلامی که در این مقطع مردمی‌ترین و تاثیرگذارترین حزب کشور به شمار می‌رفت، طی اطلاعیه‌ای ضمن محکوم نمودن سیاستهای آمریکا و تقبیح ملاقات بازرگان با برژینسکی، سوالاتی را مطرح کرد که بررسی و تعمق در آنها بیانگر بسیاری از موارد خواهد بود:
« ... 1. در زمانی که امام و امت شدیدا سیاستهای تجاوزکارانه آمریکا را محکوم می‌کنند،‌آیا ملاقات با برژینسکی می‌تواند با حرکت انقلابی مردم مسلمان ایران هماهنگ باشد؟
2. اگر چنانچه گفت و گو با برژینسکی ضرورت داشت، چرا این ملاقات در سطح بالای سیاسی که در عرف و فرهنگ سیاست جهانی مفهوم ویژه‌ای دارد صورت گرفته است؟ آیا بهتر نبود این ملاقات در سطوح پایین‌تر صورت می‌گرفت؟
3. ما نمی‌توانیم از آمریکا بخواهیم روش خود را نسبت به ما تغییر دهد بلکه باید با حرکات مناسب انقلابی و سیاسی آمریکا را ناگزیر به عقب‌نشینی نماییم.در این رابطه خبر یکی از روزنامه‌های صبح تهران مبنی بر این که شما چنین درخواستی را کرده‌اید (درخواست ملاقات و مذاکره با برژینسکی) ‌صحت دارد یا خیر؟ اگر صحت دارد مقتضی است که توضیحات لازم را بدهید و اگر صحت ندارد باید هر چه زودتر تکذیب شود.
4. ما لازم می‌‌دانیم که گزارش این ملاقات کامل و تمام در اختیار امام خمینی و شورای انقلاب گذاشته شود و ملت نیز کلا در جریان امور قرار بگیرد تا از سری تفاهمات احتمالی جلوگیری شود و این امر مورد بهره‌برداری سوء قرار نگیرد...»
جالب آن که در پیام امام به مناسبت بیست و پنجمین سالگرد قیام مردم الجزایر، در مورد آمریکا چنین موضع‌گیری شده بود: «‌سران و نمایندگان کشورهایی که در الجزایر جمع شده‌اید بیایید متحد شویم و دست جنایت‌کاران چپ و راست که در راس آنها آمریکاست قطع نموده و اسرائیل را از ریشه برکنیم» ‌با این همه، بازرگان و یزدی به عنوان نمایندگان کشور انقلابی ایران، در حاشیه مراسمی که چنین پیامی از سوی رهبرشان در آن جا قرائت گردید با نماینده آمریکا ملاقات نمودند!
متاسفانه تاکنون سوالات پیرامون این ملاقات همچنان بی‌پاسخ مانده است و مردم هرگز مطلع نگردیدند که در این گفت و گوی یک ساعت و نیمه که در پشت درهای بسته بین سران دولت موقت و مقامات آمریکا انجام شد چه گذشت. در هر صورت،‌آنچه از رهگذر این اقدام نصیب دولت موقت شد، بی‌اعتمادی مردم،‌ توده‌های تحصیل کرده و دانشجویان انقلابی به عملکرد آن بود.
انقلاب دوم
مردم در راس آنان دانشجویان انقلابی پیرو امام با مشاهده ضعف عملکرد دولت موقت و سکوت سران آن در برابر مداخلات ایالات متحده در امور داخلی کشور، پناه داده به شاه مخلوع ، عدم استرداد داراییهایی که سران رژیم سابق به آمریکا برده بودند، عدم پرداخت مطالبات ارزی دولت ایران از آمریکا، جاسوسی تحت پوشش فعالیت دیپلماتیک ، تحریک و تجهیز اقلیتهای قومی و مذهبی در کشور ، حمایت از گروه‌ها و محافل سیاسی مخالف امام و حرکت مردم و .... تصمیم گرفتند که خود در این زمینه اقدام نمایند. افشای مذاکرات سری میان بازرگان و برژینسکی به مثابه کبریتی در انبار باروت خشم و انزجار مردم و دانشجویان مسلمان بود.مهم‌ترین واکنش به تمام اقدامات مداخله‌گرانه آمریکا و ضعف عملکرد دولت موقت در خصوص رابطه با ایالات متحده،‌در شکل تسخیر سفارت این کشور در تهران از سوی دانشجویان پیرو خط امام تجلی یافت.این اقدام به نظر تمامی کارشناسان مسائل سیاسی نوع اعتراض به مشی محافظه‌کارانه دولت موقت و اقدامات دولت آمریکا بود که امام خمینی(ره)‌ از آن به انقلاب دوم یاد کرد.هاشمی رفسنجانی در این خصوص می گوید:« این اقدام یک اعتراض علیه دولت تلقی می‌شد. فکر می‌کنم آن زمان موضوع سفر مهندس بازرگان عاملی برای آن اقدام بود. نگاهی گذرا به اعلامیه دانشجویان مسلمان پیرو خط امام بهتر می‌تواند دلایل تسخیر لانه جاسوسی را تبیین نماید: « ما دانشجویان مسلمان دانشگاه‌ها هستیم و خود را پیرو خط امام می دانیم...تحلیل ما این است که مکتب اسلام یک مکتب ضد امپریالیستی است که با هر گونه سلطه‌جویی مخالف است. اسلام نمی‌تواند دینی باشد که موافق این سلطه‌جویی باشد انقلاب ما قبل از بیست و دوم بهمن به عنوان یک مکتب در جهان مطرح بود،‌اما بعد از این مرحله و به وجود آمدن یک ارگان اجرایی که به ظاهر بنام دولت انتقالی بود ولی بعد به دولت موقت تبدیل گردید و دولت موقت به جای این که به استقلال سیاسی و فرهنگ و اقتصادی برسد، روز به روز در جهت عکس پیش می‌رود. آمریکا در تمام مکانها نفوذ می‌کند. حتی هیات دولت در الجزایر با برژینسکی ملاقات می‌کند. توجه داشته باشید که امام موضع بسیار شدید ضد آمریکایی دارد.» گرچه نگاه واقع‌بینانه دولت موقت به فضای انقلابی آن روز و پاسخ به ابهامات موجود می‌توانست راه برون رفت دولت از بن بست خودساخته را فراهم آورد اما به دلیل بی‌ت وجهی و غرب‌گرایی اعضای آن،‌ این اتفاق رخ نداد و بحران تا مرز انفجار پیش رفت و سرانجام نیز دولت با این اقدام دانشجویان خشمگین در مقابل یک عمل انقلابی انجام شده قرار گرفت. این عمل هر چند در ظاهر برخلاف عرف دیپلماتیک جهانی بود اما بنا به دلایلی منطقی از سوی مردم و امام خمینی با صراحت تمام تایید شد و انقلاب دوم نام گرفت. این حرکت بعدها مبدا تحولات بنیادینی در عرصه سیاست داخلی و خارجی کشور گردید. در بخش دیگری از اطلاعیه‌های صادره از سوی متصرفین می توان آشکارا به هویت سیاسی، اهداف و انگیزه‌ آنان پی برد:«‌ما دانشجویان مسلمان پیرو امام خمینی (ره)‌ از موضع قاطعانه امام در مقابل آمریکای جهان‌خوار، به منظور اعتراض به دسیسه‌های امپریالیستی و صهیونیستی، سفارت جاسوسی آمریکا در تهران را به تصرف درآوردیم تا اعتراض خویش را به گوش جهانیان برسانیم. اعتراض به آمریکا جهت پناه دادن و استفاده از شاه جنایتکاری که قاتل ده‌ها هزار زن و مردم به خون خفته در این مملکت است. اعتراض به آمریکا، به علت ایجاد فشار تبلیغات مسموم و انحصاری و کمک و حمایت از افراد ضد انقلابی فراری علیه انقلاب اسلامی، اعتراض به آمریکا به خاطر توطئه‌ها و دسیسه‌های ناجوانمردانه‌اش در مناطق مختلف کشور و نفوذ در ارگانهای اجرائی مملکت ...»
واکنشها
اقدام دانشجویان پیرو خط امام در تسخیر لانه جاسوسی واکنشهای متفاوتی را در داخل و خارج از کشور در پی داشت. در داخل کشور مردم، رهبر انقلاب و شورای انقلاب،‌ در نقطه مقابل دولت موقت و نهضت آزادی، به تایید و حمایت از آن پرداختند.اینک در این جا به طور مختصر مواضع و واکنشهای این گروه‌ها مورد بحث قرار می گیرد.
الف) واکنش رهبر انقلاب:
پس از اشغال سفارت ، همگی بی‌صبرانه منتظر شنیدن مواضع و دیدگاه‌های حضرت امام بودند. سرانجام ایشان 24 ساعت پس از تخسیر سفارت آمریکا ، اولین موضع رسمی خود را در حمایت از اقدام دانشجویان اعلام داشتند و ضمن ستودن این حرکت، آن را انقلابی بزرگتر از انقلاب اول نام نهادند. بخشهایی از سخنان حضرت امام در چهاردهم آبان این گونه بود:«‌آن مرکزی که جوانان ما گرفتند آن طور که اطلاع دادند، مرکز جاسوسی و مرکز توطئه بوده است . آمریکا توقع دارد که شاه را ببرد به آنجا، مشغول توطئه بوشد، پایگاهی هم اینجا برای توطئه درست کند و جوانهای ما بنشینند و تماشا کنند». حضرت امام در همین سخنرانی ضمن توصیف آمریکا به عنوان شیطان بزرگ اظهار داشتند:« امروز روزی نیست که ما بنشینیم و نگاه بکنیم، امروز یک توطئه‌های زیرزمینی، در همین سفارت‌خانه‌ها دارد درست می‌شود که عمده‌اش مال شیطان بزرگ است که آمریکا باشد. نمی‌شود بنشینیم و آنها توطئه‌شان را بکنند.»‌همچنین ایشان پس از این واقعه، طی پیامی ملاقات با نمایندگان آمریکا را ممنوع و انجام آن را- آن هم صرفا در سطحی محدود.به پاره‌ای اقدامات از سوی آمریکاییها مشروط کردند:«‌اگر چنانچه آمریکا ، شاه مخلوع این دشمن شماره یک ملت عزیز ما را به ایران تحویل دهد و دست از جاسوسی بر ضد نهضت ما بردارد راه مذاکره در موضوع بعضی از روابطی که به نفع ملت است باز می‌باشد.» در همین زمان، امام در مصاحبه با خبرنگار تلویزیون آمریکایی ان بی سی اعلام داشتند:« این نحوه روابطی که آمریکا با ما تاکنون داشته است این طور سفارت‌خانه‌ای که آمریکا در ایران داشته است. اینها قابل قبول نیستند.»
ب) واکنش شورای انقلاب:
شورای انقلاب در آستانه پیروزی نهضت اسلامی شکل گرفت و سپس به تدریج با ترکیبی جدید و ماموریتی متفاوت در سال 1358 به دستور امام خمینی (ره) ‌به کار خود ادامه داد. شورای انقلاب در جایگاهی مافوق دولت موقت قرار داشت و ترسیم خطوط کلی و استراتژیک نظام و تبیین راهکارهای عملی آن، از جمله وظایف این شورا به شمار می‌آمد. شورای انقلاب در آن مقطع وظایف مجلس شورای اسلامی را نیز عهده‌دار بود. از آنجا که یان شورا یک نهاد انقلابی بود و از سیاستهای امام خمینی(ره)‌ تبعیت می کرد، هرگز با اقدام دانشجویان مخالفتی نکرد. هاشمی رفسنجانی که خود در آن مقطع از اعضای برجسته و فعال شورای انقلاب به شمار می‌رفت، در این خصوص می‌گوید:« زمانی که امام این حرکت را تایید کردند و اسمش را انقلاب دوم گذاشتند طبیعتا شورای انقلاب دیگر مخالفتی نداشت. اگر چه بعضی از افراد شورا موافق اقدام دانشجویان نبودند، شورای انقلاب عکس‌العمل منفی نشان نداد و خیلی از اعضای آن به تبع حضرت امام، در سخنرانیها و اظهاراتشان این حرکت را تایید کردند...»
ج) واکنش دولت موقت:
دولت موقت نیز همچون امام خمینی(ره) موضعی بسیار صریح و قاطع اتخاذ کرد اما نه در جهت تایید بلکه در جهت محکوم و تخطئه نمودن این حرکت انقلابی. البته این موضعگیری دولت موقت با توجه به مجموعه سیاستها و عملکرد آن در طول عمر هشت ماهه‌اش کاملا قابل پیش بینی بود. ابراهیمی یزدی- وزیر امور خارجه دولت موقت ،‌در واکنش به تخسیر سفارت آمریکا، ضمن ابراز تعجب از این پیشامد، با سخنانی مبهم و چند پهلو ضمن ابراز نارضایتی از حرکت دانشجویان،‌کوشید از آشکار کردن صریح مخالفت دولت با این اقدام انقلابی دانشجویان بپرهیزد. مهندس بازرگان نیز در روز چهاردهم آبان ماه، یعنی فقط یک روز پس از تسخیر سفارت، با تقدیم استعفانامه خود به محضر امام خمینی(ره)‌از ریاست دولت کناره‌گیری نمود.وی در این استعفانامه اشاره‌ای به مساله اشغال سفارت آمریکا نکرد اما بسیار واضح است که اعلام استعفا ،‌ آن هم فقط یک روز پس از تسخیر لانه جاسوسی،‌ چه معنایی دارد! این مساله نمی‌توانست معنا و مفهومی جز اعتراض به اقدام دانشجویان داشته باشد و تلقی همه کارشناسان سیاسی در آن روز نیز بر همین نکته تاکید داشت. از سوی دیگر، از آنجا که امام خمینی نیز در پذیرش این استعفا هیچ تعللی از خود نشان ندادند، می‌توان دریافت که ایشان نیز حرکت دولت موقت را نوعی اعتراض و به مثابه محکوم کردن اقدام دانشجویان از سوی آنها ارزیابی کرده‌‌اند؛‌ چنان که وقایع ماهها و سالهای بعد و نیز اظهارات اعضای دولت موقت پس از استعفا نیز به روشنی بر ارزیابی دقیق امام صحه گذاشت.
د) واکنش نهضت آزادی:
نهضت آزادی در برابر این رویداد در مقاطع مختلف مواضع متعدد و گاه متناقضی اتخاذ کرده است اما موضع مهندس بازرگان که از بنیان گذاران نهضت آزادی و مرد شماره یک آن به شمار می‌رفت و نیز مواضع برخی از دیگر هم فکران او در نهضت آزادی که در دولت موقت نیز با وی همکاری داشتند، کاملا مخالف حرکت دانشجویان پیرو خط امام بود. بازرگان بعدها در این خصوص چنین اظهار داشت:« اسم خودشان را می‌گذارند خط امام. خط شیطانند اینهایی که افشا می‌کنند. آخر فلان فلان شده‌ها ... بی‌شرفند اینهایی که می‌گویند ما با آمریکا راه کج رفتیم و راه سازش رفتیم اینها (دانشجویان پیرو خط امام) ضد انقلابند. مامور همان آمریکا یا شوروی‌اند که می‌خواهند اختلاف بیندازند...»
اما جناح رادیکال نهضت آزادی، برخلاف بازرگان و همفکران او، برای آن که همچون گذشته از قافله انقلاب اسلامی و مبارزات ضد امپریالیستی آن عقب نماند، دو روز پس از اشغال سفارت، در بیانیه‌ای اقدام دانشجویان پیرو خط امام را تحسین نموده و با به کار بردن الفاظ و تعابیر پرطمطراقی چنن آمریکای استعمارگر، سردسته استعمارگران ، دشمن بزرگ خلقهای مستضعف و سنبل استعمار، از شورای انقلاب خواست که به قطع رابطه سیاسی با آ‌مریکا اقدام نماید.در بخشی از این بیانیه آمده بود«... از این رو، منطق مبارزه ضداستعماری دانشجویان و همه مردم انقلابی ضد استعماری ایران را نباید نیمه کاره رها ساخت. شورای انقلاب که از طرف مقامات ، مسئول اداره کشور شده است باید درصدد قطع روابط سیاسی با آمریکا باشد.»
اما واضح است که چنین موضعگیریهایی صرفا به دلیل فریب افکار عمومی و حفظ جایگاه نهضت آزادی در میان گروههای فعال در آن مقطع اتخاذ شده بود. خیلی زود و پس از آن که افشاگریهای دانشجویان پیرو خط امام آغاز شد و محتوای اسناد لانه جاسوسی به مردم ابلاغ شد و نهضت آزادی و عناصر آن به عنوان موضوع اصلی این اسناد مطرح شدند، این نهضت که تا پیش از آن تبلیغات ضد آمریکایی را شعار خود قرار داده بود و بخشهایی از آن به حمایت از حرکت انقلابی دانشجویان پرداخته بودند، فورا به نفی و تخریب اقدام دانشجویان پیرو خط امام پرداخته و با بازرگان هم صدا شدند.
لازم به ذکر است که یکی از دستاوردهای بسیار مهم تسخیر لانه جاسوسی آمریکا، کشف انبوهی از اسناد و مدارک سری و طبقه‌بندی شده بود که بخش اعظم آنها توسط کارمندان سفارت آمریکا در طی مقاومت چد ساعهته آنها با دستگاه‌های مخصوص کاملا قطعه قطعه شده بود. این امر موجب گردید فرصت زیادی صرف بازیافت، تنظیم و بازخوانی اسناد فوت شده شود. اما سرانجام با وجود دشواریهای فراوان این امر طی مراحل به انجام رسید و نتایج آن در شصت جلد کتاب توسط دانشجویان پیرو خط امام چاپ و منتشر گردید.
در فرآیند بازیابی و بازخوانی این اسناد، دانشجویان به سندهای محرمانه‌ای دست یافتند که از ارتباط افراد و گروه‌هایی در داخل کشور با ایالات متحده و سازمانهای جاسوسی کشور حکایت داشت. از این رو، این دانشجویان بلافاصله جهت تنویر افکار عمومی آنها را منتشر ساختند.پاره‌ای از این اسناد از ارتباط برخی از اعضای نهشت آزادی، جبهه ملی و اعضای کابینه دولت بازرگان با آمریکا حکایت داشت. زمانی که دانشجویان در جریان افشاگریهای خود این اسناد را منتشر ساختند، با واکنش بسیار تند بازرگان و اعضای دیگر نهضت آزادی مواجه شدند تا جایی که در یکی از این واکنشهای تند، مهندس بازرگان دانشجویان خط امام را دانشجویان خط شیطان بی‌شرف و ضد انقلاب معرفی کرد. پس از افشاگریهای دانشجویان خط امام بود که همنوایی ظاهری نهضت آزادی با امام و ملت چندان به طول نینجامید. افشای این اسناد محرمانه خشم اعضای نهضت آزادی را برانگیخت و آنان بار دیگر همسو با بازرگان در موضع مخالف دانشجویان پیرو خط امام قرار گرفتند. در همین ارتباط چند تن از اعضای نهضت آزادی علیه بعضی از این دانشجویان که در یک برنامه تلویزیونی دست به افشاگری زده بودند اعلام جرم کرده و در نامه‌ای به شهید قدوسی - دادستان وقت دادگاه‌های انقلاب اسلامی - خواستار رسیدگی جرائم، تعقیب و محاکمه این دانشجویان شدند. اسناد لانه جاسوسی حاکی از آن بود که تنی چد از اعضای نهضت آزادی به طور رسمی به مهره آ‌مریکا در بدنه نظام اسلامی ایرانی تبدیل شده بودند. امام خمینی(ره)‌ در یکی از سخنرانیهای خود ضمن تایید کامل حرکت دانشجویان در سخنان خود، به این مساله چنین اشاره کردند:«‌خطر این بود که قضیه مرگ بر آمریکا منسی ( فراموش) شود لهذا دیدید که این جوانها بیدار و عزیز ما، این لانه جاسوسی را گرفتند. این شیاطین به دست و پا افتادند. یکی (منظور بازرگان)گفت: اینها ( منظور دانشجویان)‌ خط شیطان هستند.قضیه گرفتن این محل جاسوسخانه ناگوار بود برای آنها. برای این که پرونده اینها ظاهر می‌شد. اینها، این جوانهای عزیز ما که می‌گفتند ما درخط اسلام هستیم، بهشان می‌گفتند که شما در خط شیطان هستید»‌ همچنین حضرت امام(ره)‌ در جای دیگر نظر به این مسائل و وقایع،‌ سخنانی را ایراد فرمودند که می‌تواند زینت‌بخش پایان این نوشتار باشد:« اگر چنانچه دولت ما مثل سابق (دولت موقت)‌ باشد و آن طور وضع و ‌آن طور دید را داشته باشد ما باید عزای این نهضت را بگیریم.»

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات