جبرگراها می گویند. رفتار عبارت از حرکات تولید شده به وسیله ماهیچه یا معادل علمی آن است که توسط دستگاه عصبی و یا معادل علمی آن کنترل شود. یک جا نور به آن دلیل رفتار ویژه ای دارد که دستگاه عصبی به نحو ویژه ای سازمان بندی شده است.
"انسان از هر نظر در حکم یک ماشین فیزیوژیک است که در آن کشش ها و انگیزش های ارگانیسم بیولوژیک به صورت فرآیندهای فکری، آرزو و سوائق عاطفی ظاهر می شوند، انسان تابع اصل جبر روانی است.
رویکرد روان تحلیل گری وجود اراده و آزادی انسان را نفی می کند و معتقد است که انسان به وسیله نیروهای غریزی ناخودآگاه هدایت می شود، انسان ذاتا نه خوب است و نه شرور، بلکه از نظر اخلاقی خنثی است.
رفتارگرایان معتقدند که انسان ذاتا نه خوب است نه بد، بلکه یک ارگانیسم تجربه گرا است. انسان در بدو تولد همانند صفحه سفیدی است که هیچ چیز به آن نوشته نشده است. او به منزله یک موجود واکنش گر به حساب می آید که در قبال محرک های محیطی پاسخ می دهد. انسان بر اساس شرطی شدنش زندگی می کند و نه بر اساس اعتقاداتش. معتقدان به جبر مفهوم اراده آزاد را مطلقا انکار می کنند. ولی می گویند درست به همان صورتی که ماشین در سایه روش های علمی و تکنولوژی پیشرفته بهبود یافته و انواع بهتری از آن به بازار عرضه شده است، رفتار انسان هم می تواند بهبود یابد، افراد خوب تصادفی به وجود نمی یابند بلکه باید تولید شوند. و به تغییر رفتار از راه دگرگون سازی محیط تاکید می ورزند.
در رویکردهای جامعه نگر نیز انسان با هویت اجتماعی اش تعریف می شود. انسان در هر دوره و عصر نتیجه مستقیم عادات زندگی و نوع فکر جامعه ای است که در آن زندگی می کند.
اما گروهی که در تغییر رفتار قائل به اراده و اختیار انسان هستند، معتقدند که در پدیده شناختی اعتقاد بر آن است که اگر چه دنیای واقعی ممکن است موجود باشد ولی موجودیت آن را نمی توان مستقیما شناخت و یا تجربه کرد، بلکه می توان بر اساس ادراکات فرد از جهان این موجودیت را تصور و دریافت کرد. انسان فقط بر اساس ادراکاتش از اشیاء و بر اساس تصورش از آنها، رفتار خواهد کرد. رویکرد پدیدار شناختی مبانی نظری مکتب انسان گرایی است"
"بدین ترتیب گروهی که در تعریف انسان قائل به عوامل محیطی هستند، قوه اختیار و اراده را در انسان نفی می کنند و فرهنگ را که زاییده گروه های انسانی است تحت شرایط زیستی، روانی و اجتماعی تعریف می کنند و معتقدند که رفتار انسان ها تحت شرایط و موقعیت ها ایجاد می شود، لذا اگر به هر دلیلی، شرایط تغییر کند متعاقب آن رفتار نیز تغییر خواهد کرد. در واقع رفتار، متغیری است که تحت تاثیر عوامل محیطی، زیستی و اجتماعی شکل می گیرد و طبعا در این میان چیزی به نام اراده و اختیار انسان معنی نخواهد داشت.
در مقابل گروهی که قائل به اختیار و آزادی انسان هستند، برترین ویژگی انسان را آزادی وی قلمداد می کنند، این مکاتب و نظریه ها بر قوه اختیار و اراده انسان پای می فشارند، فرهنگ را بیش از آن که تحت تاثیر عوامل و شرایط زیستی، روانی و اجتماعی تعریف کنند، متاثر از خواست و اراده فرد می دانند. طبیعی است در چنین نگرشی، تمام برنامه های فرهنگی بر اراده و تمایلات فرد متمرکز می شود و آسیب های فرهنگی نیز از موضوع اختلال در اراده و خواست انسان بررسی می شود.
"آنچه اهمیت دارد این است که میان فرد و فرهنگ رابطه ای متقابل برقرار است که بیشتر از آن که ایستا باشد، پویا است، فرد در قبال فرهنگ منفعل و پذیرنده صرف نیست. اگر چه هر فرهنگی به نوعی برای همه فعالیت های زندگی یک طرح را در اختیار افراد می گذارد، اما فرد متناسب به پایگاه های اجتماعی و ویژگی های روان شناختیش اعم از سن، جنس، وضعیت اجتماعی و غیره الگوهایی را انتخاب و برای درونی کردن و زیستن با آن، روش خاص خود را به کار می گیرد و متقابلا بر فرهنگ تاثیر می گذارد. لذا در مهندسی فرهنگ باید عنصر اساسی فرهنگ یعنی فرد را مورد توجه جدی قرار داد. مساله مهم توجه به اختیار و اراده انسان در قبال مهندسی و سیاست گذاری های فرهنگی است، یعنی تعریفی که از انسان و فرهنگ در منابع اسلامی آمده است و توجه به نقشی که انسان ها در تکامل اجتماعی بر عهده دارند.
"نگاه افراطی به مقوله فرهنگ نگاهی قابل قبول نیست، باید بیشتر نگاه معقول اسلامی را ملاک قرار داد و نوع برخورد با آن را بر طبق ضوابطی که معارف و الگوی اسلامی نشان می دهد، تنظیم کرد.
به تعبیر مقام معظم رهبری کنترل فرهنگ به صورت کمال که ممکن است نه جایز، به تعبیر ایشان اصلا رشد فرهنگی با ابتکار و آزادگی و آزادی و میدان دادن به اراده ها شکل می گیرد. ما بر این باوریم که مهندسی فرهنگ مهندسی اراده ها است.
مهندسی فرهنگ بر اساس نظام اختیارات سهم و تاثیر عوامل مختلف فردی و اجتماعی را در شکل گیری فرهنگ شناسایی می کند و وضعیت مطلوبی را برای آن ترسیم می کند."
"در صورتی که سیاست گذاری های فرهنگی در یک رویکرد افراطی به سلب اختیار افراد بیانجامد چالش هایی نظری را ایجاد خواهد کرد که در زیر به آن می پردازیم.
1. نفی ارزش: ارزش اخلاقی یک فعل، به اختیار و آزادی آن است، اگر فعلی بر اساس عادت یا متاثر از عوامل خارج از مرز اختیار فرد تحلیل و تفسیر شود، فاقد ارزش خواهد بود. چرا که فرد بر اساس اختیار آن را انجام داده است بلکه در یک فضای از قبل طراحی شده مجبور به انجام آن شده است.
2. نفی مسئولیت پذیری: اگر ما رفتار انسان را تحت تاثیر عوامل زیستی، روانی و اجتماعی تبیین کنیم، عملا رفتار وی را از حوزه اختیار وی خارج کرده ایم، لذا هیچ مسئولیتی برای او نباید قائل شد.
4. نفی آگاهی و علم، اگر اراده و اختیار را از انسان سلب کنیم به لحاظ نظری منجر به نفی علم و آگاهی می شود، زیرا با وجود جبر، رفتار انسان تحت تاثیر عوامل غیرارادی تبیین می شود و انسان یک منفعل محض تعریف می شود که در این صورت هم عنصر آگاهی از رفتار سلب شده و جایگاه علم و آگاهی قابل تعریف نیست.
5. نفی رشد و کمال: اگر انسان به طور مطلق مجبور باشد تا رفتاری را از خود بروز دهد، در این صورت قائل شدن به مفهوم رشد و کمال برای انسان مفهومی پر معنی است و اگر قائل به رشدی باشید، یک رشد جبری و بی ارزش خواهد بود، رشدی که برای حیوانات فاقد شعور تعریف می کنیم."
"انسان دارای آزادی مطلق است و با اراده و آزادی کامل ماهیت و فرهنگ خویش را می سازد، این یک حکم انتزاعی است و در عمل محقق نمی شود، زیرا اراده و اختیار انسان در مدار خاصی قرار می گیرد و از عوامل درونی (مثل تفکر و توانایی فیزیکی و روانی) و عوامل بیرونی (مانند شرایط سیاسی، فرهنگی و اقتصادی) متاثر می شود. این واقعیت مسلم را نمی توان کتمان کرد که انسان دارای اراده است و در هنگام تعارض انگیزه ها، بر اساس ترجیح و سپس اراده اقدام می کند، اما اراده انسان مراتب بسیار گسترده ای دارد."