بیرون آوریم، میخواهم همه دانشجویان ایرانی که به گونه تمام وقت در کالج ثبتنام نکردهاند، اخراج شوند. به بنسیویلتی بگویید که این قانون آمریکا را به طور مطلوب به اجرا گذارد.» یادداشت مزبور پس از گزارش من به رئیس جمهور مبنی بر این که وزارت دادگستری اخراج دانشجویان ایرانی را به دلیل گریزهای قانونی دشوار میداند، ارسال شد و من بیدرنگ به بنسیویلتی دادستان کل تلفن زده و یادداشت رئیس جمهور را برایاو خواندم.
امید ما به زودگذر بودن مسئله گروگانها در 6 نوامبر به ناامیدی تبدیل شد. آیتالله خمینی آشکارا گروگانگیری را تأیید کرد و از پذیرفتن فرستاده آمریکا خودداری ورزید. افزون بر این در ایران هیجان همگانی بالا گرفته بود و تهدیدهای خشونتآفرینی بهطور آشکار علیه «جاسوسان» آمریکایی اعمال میشد. ما نگران جان گروگانها بودیم. این نگرانی به تلاشهای دیپلماتیک شدید چه متعارف و چه غیر متعارف انجامید که مورد اخیر شامل سازمان آزادیبخش فلسطین و سپس لیبی درگیر بود. یکی از این تلاشها گفتوگوی آشکار میان من و بیلی کارتر را شامل میشد که لیبی درگیر آن بود. لیبی و سازمان آزادیبخش فلسطین در واقع مصرا؟ خواستار آزادی گروگانها شدند ولی نفوذ آنها چندان نبود.
خطر فزاینده نسبت به جان گروگانها و نیز پشتیبانی آشکار مقامهای ایرانی از اقدام علیه سفارت، گذشته از برانگیختن خشم مردم آمریکا، مایه آن شد تا کمیته هماهنگی یک رشته تحریمها را به رئیس جمهور توصیه کند. هدف از این تحریمها تنبیه ایران و نیز زیرفشار قرار دادن مقامهای ایران در سطح بینالمللی بود. رئیس جمهور خواهان اقدامهای بیشتر بود و او از من در راستای زیرفشار قرار دادن دیگر اعضای اصلی کمیته هماهنگی جهت انجام اقدامهای مؤثرتر بهره گرفت. در حالی که همکاران من حداکثر کوشش خود را به کار گرفته و با من همکاری میکردند ولی من از این که هر وزارتخانه مهمی برای عدم انجام تلاش در زمینه برخی امور بهانهتراشی میکردند، در شگفت میشدم. زمانی که پیشنهاد کردم تا دیپلماتهای ایرانی با اقدامهای تلافیجویانه مورد تنبیه واقع شوند، وزارت خارجه به هراس افتاد. وزارت دادگستری همواره آماده توضیح این مطلب بود که چرا نمیتوان علیه ایرانیان مقیم آمریکا اقدام کرد. وزارت خزانهداری دلایل پیچیدهای را در مورد عدم تأثیر تحریمهای اقتصادی مطرح کرد و غیره.
با این همه با چاپلوسیهای جودی پاول، جردن و لیود کاتلر، یک رشته اقدامها اتخاذ شدند. در 10 نوامبر یک روز پیش از دریافت یادداشت رئیس جمهور مبنی بر اخراج همه دانشجویان ایرانی، ما روال اخراج همه دانشجویانی که به طور غیرقانونی در آمریکا اقامت داشتند را اعلام کردیم. دو روز بعد رئیسی جمهور دستور داد که خرید نفت از ایران متوقف شود؛ دولت ایران با تحریم نفت، علیه آمریکا به رویارویی برخاست. رئیس جمهور در واکنش نسبت به این گزارش که ایرانیها درصدد خارج کردن سپردههای خود از بانکهای آمریکا میباشند، دستور بستن داراییهای ایران را صادر کرد. این اقدام به صورت دستور اجرایی در 14 وامبر اعلام شد و شامل داراییهای ایران در بانکهای آمریکا، شعبههای خارجی و نمایندگیهای آن میشد. دولت ایران در 23 نوامبر اعلام کرد که بدهیهای خارجی خود را پرداخت نخواهد کرد ودر دادگاه عالی نیویورک علیه شاه اقامه دعوا و خواهان 5/56 مییارد دلار زیان شد.
فشار برای انجام اقدامهای فراگیرتر شدت یافت. صرفنظر از گزینه نظامی، گام منطقی بعدی اعمال فشارهای اقتصادی علیه ایران به شمار میرفت. در نشست 4 دسامبر شورا، رئیس جمهور تصمیم به گسترش بیشتر تحریمهای اقتصادی گرفت. گروهی از مقامهای وزارت خارجه و خزانهداری جهت مشورت و هماهنگی در این زمینه نزد متحدان ما، به خارج رهسپار شدند. این برنامهریزی نهایتاً منجر به اعلام قطع روابط دیپلماتیک و منع اکثر صادرات و دادوستدهای مالی با ایران در 7 آوریل شد. هدف از تحریمها افزایش نفوذ موضع ما در قبال ایران بود، البته متحدان ما خواستار خویشتنداری از سوی ما بودند، زیرا به باور آنان این امکان وجود داشت که مذاکره درباره آزادی گروگانها با به اجرا گذاشتن تحریمها با شکست روبرو شود.
ما همچنین درباره دیپلماتهای ایرانی در آمریکا اقدامهایی را انجام دادیم. به سفارت ایران در واشنگتن دستور داده شد تا تعداد کارکنان خود را از 60 به 50 نفر کاهش دهد و تعداد کارکنان چهارکنسولوگری آنها در سراسر کشور به نیمکاهش یافت. تلاشهای ما با تصمیم دیوان دادگستری بینالمللی در 15 دسامبر که به اتفاق آرا اعلام کرد که گروگانگیری به معنای نقض قوانین بینالمللی است و خواستار آزادی گروگانها شد، قوت گرفت. در 27 دسامبر دادگاه پژوهش آمریکا تصمیم رئیس جمهور را درباره اخراج ایرانیانی که به طور غیرقانونی در آمریکا اقامت داشتند، تأیید کرد. (پیشتر یک دادگاه بدوی این تصمیم را به چالش گذاشته و آن را مغایر قانون اساسی شناخته بود) بنابراین در 3 ژانویه اداره مهاجرت و تابعیت درصدد یافتن 9000 ایرانی برآمد که محل سکونت خود را گزارش نکرده بودند. دو روز بعد وزارت خارجه به دیپلماتهای ایرانی طی اخطار 72 ساعته مهلت داد تا به اداره مهاجرت و تابعیت گزارش دهند.
گرچه ما به خاطر همکاران دربندمان در تهران به طور هماهنگ عمل میکردیم ولی اختلافها در میان اعضای کمیته هماهنگی درباره دو مسئله به سرعت نمایان شد. نخستین مسئله این بود که آیا ما باید شاه را تشویق به ترک آمریکا کرده و به این ترتیب مبارزان ایرانی را از تبلیغ و تأکید بر این نکته محروم سازیم. این مسئله را نخست سایرس ونس در جلسه 8 نوامبر کمیته هماهنگی مطرح و دو روز بعد نیز مجدداً تکرار کرد. بحث نسبتاً تندی درگرفت که در آن علاوه بر سایرس ونس و من، ماندیل و براون نیز شرکت کردند. به باور سایرس ونس و ماندیل برای ما بهتر است که شاه آمریکا را ترک کند؛ براون عقیده داشت که باید از شاه بخواهیم تا به محض بهبود اعلام کنند که مایل است آمریکا را ترک کند و او داوطلب شد تا یک هواپیمای نظامی مدیواک برای تسریع در خروج شاه در اختیار وی قرار دهد.
من از این واکنشها سرخورده شدم. گرچه همانند سایرس ونس نگران حال گروگانها بودم و تعهد او در قبال آنان را ستایش میکردم، ولی به نظر من در نهایت غرور ملی ما در خطر بود. من از این موضوع ناراحت بودم و پس از جلسه کمیته هماهنگی این احساس خودم را با برخی از همکارانم در شورا در میان نهادم که کسی از غرور و حیثت ملی سخن میگوید که تابعیتش اکتسابی است. نمیدانستم که این درباره نخبگان کنونی آمریکا به چه معناست و آیا ما در اینجا نشانهای از دشواری ملی ژرفتری را مشاهده نمیکنیم. من جهت پنهان کردن احساسم با صدای آرام صحبت میکردم و اظهار داشتم که چنانچه از شاه خواستار خروج از آمریکا شویم به خواستههای دانشجویان در تهران تن در دادهایم. «یک ماه پیش ما پس از اعلام این مطلب که وضعیت کنونی را ناپذیرفتنی میدانیم، حرفمان را در برابر شوروی و کوبا پس گرفتیم. اکنون ما باید دوباره تسلیم شویم. این واکنش برای ما به عنوان یک قدرت جهانی به چه معنا خواهد بود؟
خوشبختانه زمانی که مسئله در برابر رئیس جمهور مطرح شد، او صراحتاً در جلسه کوچکی با حضور من، ونس، جردن و براون و یکی دو نفر دیگر اعلام کرد که تا زمانی که آمریکاییها در گروگان باشند، شاه را ناگزیر به ترک آمریکا نخواهد کرد. (این جلسه با رخداد جالبی به وقفه افتاد. در میانه بحث، یکی از دستیاران رئیس جمهور وارد اتاق کابینه شد و به رئیس جمهور گفت که روزالین از تایلند تماس گرفته است. او جهت رسیدگی به وضعیت پناهندگان به آنجا سفر کرده بود. کارتر برای گفتوگو با او از اتاق بیرون رفت و جردن بااشاره به شهرت روزالین به عنوان طرفدار کاربرد زور با خنده گفت: «زمانی که رئیس جمهور برگردد احتمالاً به ایران اعلان جنگ خواهد داد.»)
به هر روی مسئله همینجا پایان نیافت، زیرا سایرس ونس همچنان آن را با رئیس جمهور در میان میگذاشت. سایرس ونس شخصاً برای همکاران خود که در اسارت بودند احساس مسئولیت میکرد و احساس همدردی او با دیدار با خانواده گروگانها ژرفتر میشد. رئیس جمهور نیز همین احساس را داشت. (من عمداً از انجام چنین دیدارهایی خودداری میکردم تا دستخوش احساس نشوم) در 14 نوامبر زمانی که برای ارائه گزارشهای روزانه در ساعت 7 صبح وارد دفتر ویژه ریاست جمهوری شدم سایرس ونس با رئیس جمهور سرگرم گفتوگو بود. چنین دیدار دو نفرهای کاملاً غیر عادی بود. مشخص شد که سایرس ونس رئیس جمهور را متقاعد کرده که رفتن شاه به مکزیک به حل مسئله گروگانگیری کمک کرده و رئیس جمهور تصمیم گرفته است تا نظر شاه را در این باره جویا شود. به هر روی نتیجهای به دست نیامد. زیرا مکزیک نخست اعلام داشت که شاه به روادید جدیدی برای ورود مجدد به مکزیک جهت تکمیل درمان خود نیاز دارد و در اواخر نوامبر اعلام داشت که دیگر شاه را نخواهد پذیرفت.(رفتار لوپز پرتیلو رییس جمهور مکزیک به ویژه متظاهرانه بود زیرا پیشتر از جوانمردی و شجاعت خود در زمینه دادن پناهندگی به شاه در برابر برخورد دوگانه آمریکا بهره برداری کرده بود.) ادامه دارد...