کل تاریخ حیات دانشجویی در ایران به سه مقطع کلان قابل تقسیم است. در هر یک از این مقاطع میتوان از یک موج غالب فکری یا یک گفتمان غالب فکری- سیاسی سخن گفت که بر سر جامعه دانشجویی و جنبش آن سایه افکنده بوده است، آن چه که ما را در این جا از آن به عنوان سه موج در جنبش دانشجویی ایران یاد میکنیم. این سه موج عبارتند از: موج اول که از نخستین سالهای دهه 1320 آغاز و تقریباً تا سالهای 56-1355 تداوم مییابد، موج دوم که از حدود سال 1355 آغاز و تا سال 74-1373 استمرار دارد و بالاخره موج سوم که از سال 1375 آغاز و ظاهرا تا سال 81-80 بیشتر داوم نمیآورد.
هر یک از امواج سه گانه فوق الذکر را میتوان به نام ایدئولوژی غالب یا گفتمان هژمون در آن نامگذاری کرد. موج اول جنبش دانشجویی در ایران، یک موج چپ یا یک موج سوسیالیستی- مارکسیستی است. موج دوم جنبش دانشجویی که به طور مشخص از به بن بست رسیدن مبارزات مسلحانه که عمدتاً هم مبارزات مسلحانه دانشجویی بود، آغاز میشود، موج اسلامیگرایی است. امواج کوتاه اسلامگرایی در این دوره در جریان انقلاب اسلامی سالهای 57-56 به امواج بلندی تبدیل میشود که تا حدود دو دهه بر سر جامعه دانشجویی سایه افکنده و تبدیل به گفتمان غالبی این جنبش میگردد. سومین جنبش دانشجویی در ایران موج لیبرالیستی است که از سالهای 75-74 آغاز شده و تا سالهای نخستین دهه 1380 با شدت و قوت هر چه تمامتر ادامه مییابد. در این دوران جنبش دانشجویی با موتور ایدئولوژیک لیبرالیسم به حیات و پرواز خود ادامه میدهد تا این که در سالهای 84-83 این موتور به خاموشی گرائیده و جنبش دانشجویی در ایران را وارد دوران سکوت، رکود، گذار و یا نهفتگی میکند. زندگی و فعالیت یا تحرکات دانشجویی به حالت عادی خود باز میگردد و دیگر حالت جنبشی ندارد. حسب اتفاقاتی که خواهد افتاد و بنا به تحولات عمومی کشور بایستی منتظر نشست تا دید چه میشود؟
موج اول : چپ گرایی سوسیالیستی-مارکسیستی (1356-1322)
همان گونه که در کمتر از دو هفته پس از خروج رضاشاه از ایران، چپهای این کشور به رهبری گروه مشهور 53 نفر آزاد شده از زندان، نخستین حزب قدرتمند تاریخ ایران یعنی حزب توده را تشکیل میدهند، در فضای باز سیاسی دهه 20 به طور خاص و سالهای بعد از آن به طور عام، گفتمان چپ تبدیل به گفتمان غالب جامعه روشنفکری ایران به طور عام و گفتمان هژمونیک جامعه دانشجویی این کشور به طور خاص میگردد.
اتحادیه دانشجویی حزب توده از نخستین شکلهای عنوان دار و رسمی دانشجویی در ایران بود که به سال 1322 زیر نظر سازمان جوانان حزب توده شکل میگیرد. رشد گفتمان چپ تودهای در میان دانشجویان از چنان سرعتی برخوردار است که در اواخر سال 1325، رئیس دانشگاه تهران به سفیر انگلیس میگوید اکثر چهار هزار دانشجوی این دانشگاه به شدت تحت تاثیر حزب توده هستند. در سال 1327، بالافاصله پس از غیر قانونی اعلام شدن اتحادیه دانشجویی، که در پی غیر قانونی اعلام شدن خود حزب توده و سازمان جوانان آن صورت میگیرد، این حزب اقدام به تشکیل سازمان دانشجویان دانشگاه تهران کرده و ارتباط تشکیلاتی تعریف شده و قویای را با انجمن بین المللی دانشجویان در پراگ بر قرار میکند. اهمیت و قدرت نفوذ چپ در جنبش دانشجویی ایران در این سالها تا بدان حد است که مهندس مهدی بازرگان در این زمینه میگوید : در آن روزها، بدترین دردسر اداره کنندگان دانشگاه، حزب توده بود. دانشجویان کمونیست کلوپهای دانشجویی را پر کرده بودند، میتینگهای خود را در کلاسها برگزار میکردند، کارکنان را تحریک میکردند تا برای دستمزدهای بیشتر اعتصاب کنند و بدتر از همه این که مدام در مورد مواد و رشتههای درسی دخالت میکردند.
غلبه گفتمان چپ بر جنبش دانشجویی ایران در دهه 20 آن چنان است که خود حزب توده در سال 1326 اعلام میدارد که در این سال بیش از نیمی از دانشجویان یا عضو حزب بودند یا هوادار آن. اساسا این قدرت فوقالعاده و غلبه فوق تصور ایدئولوژی سوسیالیستی- مارکسیستی در جنبش دانشجویی و دانشگاه هاست که باعث شکل گیریهای تشکلهای دانشجویی رقیب، ولو به صورت به صورت ضعیف و کم جمعیت، توسط نیروهای اسلام گرا و ملی گرایان لیبرال میگردد. آنها برای مقابله با تفکرات و فعالیتهای توده ایها در درجه اول و البته بهاییها در وهله بعد وارد صحنه میشوند. انجمن اسلامی دانشجویان که در سال1322 در دانشکده پزشکی دانشگاه تهران تاسیس میگردد، چنین حالی داشته است.
مرحوم مهندس بازرگان میگوید: در دانشگاه تهران دو دسته یا دو دست به کار افتاده و در میان جوانان ما سخت تبلیغ میکردند: توده ایها و بهایی ها... بچه مسلمانها که شاید عده ای از آنها در کانون اسلامی پای تفسیر قرآن آقای طالقانی آمده بودند، به رگ غیرتشان برخورده بود، انجمن تشکیل دادند...
حتی سازمان دانشجویی جبهه ملی نیز که در سال 1329 شکل میگیرد، در پاسخ به نفوذ حزب توده در دانشگاهها و برای مقابله با آن بوده است. خرده گفتمان این تشکل ناسیونالیستی - لیبرالیستی بیشتر بر دموکراسی و آزادی خواهی تأکید دارد در حالی که گفتمان غالب در جنبش دانشجویی، دارای حال و هوای عدالت طلبانه، فقرستیزانه، ضداستعماری و ضدامپریالیستی و ضدسرمایه داری است. البته تفکر چپ در کل این دوران الزاما تفکر حزب توده یا تفکر مارکسیستی- لنینیستی- استالینیستی صرف باقی نمانده و بلکه برعکس بسیار سیال و متحول بوده است، اما قطعا چپ باقی مانده است، به گونه ای که در سالهای نخستین دهه 1350 باز این تفکر چپ است که در قالب و چهره رادیکال سازمانهای چریکی و مبارزات مسلحانه خود را مینمایاند. سازمانهایی که کاملا از بدنه دانشجویی کشور و جنبش دانشجویی آن یارگیری کرده اند و تکیه و تاکید بر الگویهای مبارزات چریکی چپ در آمریکای لاتین، آفریقا و آسیای جنوب شرقی دارند و روشهای آنها در مبارزه به عنوان روشهای مفیدو موثر مورد تقلید قرار میگیرد.
گفتمان اسلام گرایی زمانی در جنبش دانشجویی جدیتر میشود که گفتمان چپ مارکسیستی جنگ چریکی و مبارزه مسلحانه را به عنوان آخرین تیر ترکش خویش رها میسازد و البته این تیر نیز به سنگ میخورد. با شکست و سرکوب جنبش مسلحانه، جنبش دانشجویی چپ در ایران کاملا به بن بست میرسد و گفتمان اسلام گرایی از این بن بست راه جدیدی را فراروی جنبش دانشجویی در ایران میگشاید.
موج دوم: موج اسلام گرایی (1375-1355)
همانگونه که اشاره شد طلایههای تولد و رشد تفکر اسلام گرایی در میان دانشجویان و جنبش دانشجویی آنها را بایستی در نخستین سالهای دهه 1320 یعنی زمانی که در سال 1322 انجمن اسلامی دانشجویان در دانشکده پزشکی شکل گرفته و در سایر دانشکدهها نظیر دانشکده فنی گسترش مییابد، ولی برای تبدیل آن به گفتمان غالب و هژمون در جنبش دانشجویی ایران بایستی حداقل سه دهه صبر و انتظار پیشه کرد تا این نهال تبدیل به درخت تنومندی شده و به بار نشیند. البته ظهور نهضت امام خمینی(ره) در میانههای این راه، یعنی در سال 1342، این تفکر نوپای رو به رشد را تقویت بسیار کرده و جانی تازه میبخشد. رشد تفکر اسلام گرایی در فضای عمومی فعالیتها و مبارزات فکری سیاسی ایران، در میان جنبش دانشجویی این جامعه نیز نماد و نمود آشکار و تعیین کنندهای مییابد. تفکر اسلام گرایی به تدریج موفق به معرفی خود به عنوان چهره شاخص تفکر خط سوم میگردد، خط سومی میان دو خط اول و دوم لیبرالیستی و مارکسیستی.
رشد شاخصهای تفکر اسلام گرایی در میان جنبش دانشجویی طی سال 1356 کاملا مشهود است. در خرداد این سال برای اولین بار پس از کشتار خونین 15 خرداد 1342 مراسم بزرگداشتی در کوی دانشگاه تهران برگزار میشود و دانشجویان دانشکده اقتصاد دانشگاه تهران در سر کلاس خود به یاد شهدای آن روز، مراسم چند دقیقه سکوت برگزار میکنند. کمتر از دو هفته بعد، دکتر شریعتی یکی از شناخته شده ترین چهرههای اسلام گرایی ایرانی به طور مشکوکی در لندن درمی گذرد و این باعث شعله ورشدن آتش زیر خاکستر جنبش دانشجویی سرخورده میگردد. کمتر از پنج ماه بعد(آبان 1356) مصطفی خمینی، فرزند ارشد رهبر روحانی اسلام گرایان یعنی حضرت امام خمینی- که بعدها رهبر انقلاب اسلامی میگردد- در شرایط مشابه و مشکوکی به شهادت میرسد و این فرصت زنجیرهای دیگری در اختیار جنبش رو به رشد اسلا گرایی در ایران و در میان جنبش دانشجویی این کشور برای فوران و اوج گیری قرار میدهد.
در حرکت بازگشت به خویشتن اسلامی انقلاب اسلامی ایران، جنبش دانشجویی نیز در کنار مردم، روشنفکران و طبقات و اقشار مختلف اجتماعی دیگر هویت اسلامی مییابد و تفکر اسلامی با اوج گیری انقلاب اسلامی و پیروزی آن تبدیل به گفتمان هژمون یا غالب در جنبش دانشجویی ایران میگردد. تشکیل اتحادیه انجمنهای اسلامی و سازمانهای دانشجویان مسلمان کشور که بعدها عنوان دفتر تحکیم وحدت را به خود میگیرد از یکسو و تسخیر سفارت آمریکا در ایران که توسط هسته اولیه تشکیل دهندگان این دفتر صورت میگیرد از سوی دیگر، هژمونی ایدئولوژی اسلامی برجنبش دانشجویی ایران را بلامنازع میسازد. در فضای رادیکال و چپ زده (به مفهوم عام) این سالها، اشغال سفارت آمریکا توسط نیروهای اسلام گرای جنبش دانشجویی، تفکر چپ مارکسیستی در این جنبش را کاملا خلع سلاح کرده و حاشیه نشین میسازد. از این پس نبض جنبش دانشجویی در اختیار انجمنهای اسلامی و تفکر سیاسی اسلام گرایی است. دفتر تحکیم وحدت اگرچه موسس تفکر اسلام گرایی در جنبش دانشجویی ایران نیست، ولی قطعا با قرار گرفتن در اوج موج اسلام گرایی دانشجویی، هدایت و رهبری جنبش اسلام گرای دانشجویی در ایران را یرای سالها در اختیار میگیرد.
محتوای گفتمان اسلام گرایی غالب بر جنبش دانشجویی ایران طی سالهای پس از انقلاب اسلامی یک گفتمان به اصطلاح چپ است. گفتمانی که بر کلید واژه هایی نظیر عدالت در سیاست داخلی و مبارزه با استکبار جهانی(امپریالیسم) به رهبری آمریکا در سیاست خارجی تاکید دارد، طرفدار اقتصاد متمرکز دولتی برای برقراری هرچه بهتر عدالت، مصادره زمینهای زمین داران بزرگ و نیمه بزرگ، برای توزیع درمیان دهقانان و روستائیان، مخالف مدارس خصوصی، طرفدار جبههها و سازمانهای آزادیبخش اسلامی در جهان و... است. جنبش دانشجویی در این سالها، به اصطلاح خود خط امامی است که از ویژگیهای بارز آن تاکید بر جنگ فقر و غنا از یک سو و حمایت از اسلام ناب محمدی(ص) در مقابل اسلام آمریکایی از سوی دیگر است.
بدنه دانشجویی کشور در حالت عام و انجمنهای اسلامی دانشجویان(خصوصا دفتر تحکیم وحدت در راس آن) به طور خاص، پیروزی انقلاب اسلامی در ایران را فرصتی طلایی و مغتنم برای تحقق آرمانهای چند ده ساله جنبش دانشجویی به طور عام و جریان اسلام گرای آن به طور خاص ارزیابی کردند و به همین دلیل طی سالهای بعد از انقلاب، خصوصا طی سالهای انقلاب فرهنگی(61-1359) که اتفاقا مصادف با تحمیل جنگ از سوی عراق و جنگهای داخلی تجزیه طلبانه توسط گروههای چریکی مارکسیستی در داخل میگردد، جنبش دانشجویی وظیفه خویش میداند تا در خدمت آرمانهای انقلاب و نظام اسلامی قرار گیرد. به همین جهت است که هستههای اولیه تشکیل نهادهای انقلاب نظیر سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، جهاد سازندگی و... از میان دانشجویان یارگیری میکند و جنبش دانشجویی کاملا در خدمت این نهادهای برآمده از انقلاب است. به عبارت دیگر جنبش دانشجویی تمام توان خود را مصروف حفظ انقلاب اسلامی و سازندگی و رشد ایران یا غلبه بر عقب ماندگی تاریخی آن مینماید. در طول این سالها جنبش دانشجویی انقلابی، آرمان خواه، عدالت طلب، استکبار ستیز، مخالف سرمایه داری، طرفدار جنبشهای اسلامی جهانی، یاور فقرا در جنگ علیه اغنیا، استقلال طلب و اسلام سیاسی خواه است. فرماندهان جوان جنگ تحمیلی عراق علیه ایران را اکثرا جنبش دانشجویی تقدیم نظام اسلامی میکند. از نکات جالب توجه در موج دوم جنبش دانشجویی در ایران، میل دفتر تحکیم وحدت به عنوان رهبر این جنبش، به بازیهای رسمی سیاسی و مشارکت در بازی قدرت به عنوان یک شبه حزب سیاسی است که کمتر در تاریخ جنبشهای دانشجویی سابقه دارد.
موج سوم: موج لیبرالیستی (1380-1375)
دهه 1370 سالهای آشکار شدن تغییر و تحولات رادیکال در فضا و ذائقه روشنفکری، خصوصا روشنفکری دینی در ایران است. مجموعه شرایط داخلی و بین المللی فضا و فرصت خوبی جهت بازسازی و احیاء لیبرالیسم در ایران را ایجاد میکند. نئولیبرالیسم در ایران در دامن روشنفکری دینی رشد یافته و سوار بر دوش جنبش دانشجویی، خصوصا با تحرک وسیع دفتر تحکیم وحدت، گسترش مییابد. گفتمان غالب بر جنبش دانشجویی شاهد تغییرات سریع در کلید واژههای خویش و تبدیل آنها از کلید واژههای چپ اسلام گرا به راست لیبرال است. عدالت خواهی جای خویش رابه آزادی خواهی میدهد، اسلام گرایی ناب محمدی جای خود را به پلورالیسم دینی و نوعی سکولاریسم معاوضه میکند، استکبار ستیزی تند تبدیل به تساهل و تسامح و حتی حمایت سخت از رابطه با آمریکا میگردد، دفاع از حقوق ملت مظلوم فلسطین تبدیل به لزوم واقع گرایی در سیاست خارجی و رهاسازی فلسطینیان به نام تأمین منافع ملی ایران میشود، طرفداری از خصوصی سازی ناب و خالص لیبرالی جای دفاع از اقتصاد دولتی و تعاونیهایی(که به نام عدالت صورت میگرفت) را میگیرد. در فضای جدید فکری-سیاسی واژگان کلیدی گفتمان نوین لیبرالی جنبش دانشجویی عبارتند از: آزادی، دموکراسی، جامعه مدنی، حقوق بشر، پلورالیسم، جامعه باز، قانون گرایی، حقوق شهروندان و...
به لحاظ داخلی شرایط جامعه به شرح ذیل قابل توصیف است: طبقه متوسط و شهرنشین در ایران گسترش یافته است و طبقه متوسط جدید با میانگین سواد و تحصیلات عالی بالا مطالبات جدیدی را پیش کشیده است که از جنس مطالبات انقلابی و زاهدانه دوران انقلاب و جنگ نیست، دولت آقای هاشمی به این نوع از مطالبات دامن زده است و سیاستهای اقتصادی شبه لیبرالیستی او فضا را برای طرح و رشد این نوع تفکر در سایر قلمروها نظیر فرهنگ و سیاست بازکرده است، خصوصی سازیها فرصتهای خوبی را فراروی جستجو گران جوان ثروت و مکنت مال قرار داده است، باز شدن راه تجارت خارجی سودهای کلان راحتی را نوید میدهد و این گونه است که موج سوم جنبش دانشجویی در ایران شکل میگیرد، یک جنبش لیبرالی به معنای واقعی کلمه، این چرخش و حرکت با موجهای کوتاه سالهای 73-1372 شروع شده و در سالهای پس از 76 تبدیل به امواج بلند لیبرالی در جنبش دانشجویی ایران میگردد. در این موج سوم جنبش دانشجویی دفتر تحکیم وحدت هم موج ساز است هم موج سوار، برخلاف موج دوم این جنبش که در آن دفتر تحکیم وحدت بیشتر موج سوار بود تا موج ساز و شاید به همین جهت بود که گرفتار آفت سهم خواهی از غنائم سیاسی خرداد 76 گشت و در نتیجه از هویت جنبشی خود فاصله گرفت و خیلی زود به افول گرائید.
شاید در هیچ یک از دو موج اول و دوم جنبش دانشجویی در ایران، این جنبش به اندازه جنبش سوم تاثیر گذار و تعیین کننده نبوده است. در همه امواج جنبشهای دانشجویی در ایران این جنبش به عنوان تابعی از فضای عمومی جامعه و کشور عمل کرده است ولی در موج سوم جنبش دانشجویی دارای استقلال عمل بیشتر در تاثیرگذاری تعیینکنندهتر در نتیجه بازی و فضای سیاسی بوده است. در این سالها، جنبش دانشجویی به عنوان نوک پیکان رقابتها و نزاعهای سیاسی در همه سطوح عمل کرده است و در فضای تضاد ایدئولوژیک شدید بین اسلام گرایی چپ گرا به عنوان سنت انقلاب اسلامی ایران و گفتمان حاکم بر نظام جمهوری اسلامی از یک سو و گرایشات لیبرالی راستگرا اعم از نوعی دینی یا غیردینی آن از سوی دیگر، جنبش دانشجویی در خط مقدم این تلاقی، تضاد و تصادم فکری فیزیکی قرار گرفته و عمل کرده است. دفتر تحکیم وحدت به عنوان رهبر جنبش دانشجویی در هر دو ساحت و عرصه کاملا متناقض و متضاد عمل کرده است. دفتر تحکیم وحدت زمانی سفارت آمریکا را تسخیر و سالیانه پرچم آن را آتش زده بود، اکنون رابطه با آمریکا را توصیه و آتش زدن پرچم را ممنوع و مردود میداند، زمانی به نام عدالت طرفدار فقرا و مظلومین در ایران و جهان بوده اکنون به نام منافع ملی، واقعیتگرایی و رفاه با هرگونه آرمانگرایی مخالفت میورزد، زمانی ایدئولوژی اسلامی را در سرلوحه کار خویش داشت، اکنون با ایدئولوژی گریزی خواهان بیرون راندن دین از حوزههای عمومی از جمله سیاسی انسانها بوده است.
افراط و تندروی در مطالبات لیبرالی تا بدان حد موج سوم جنبش دانشجویی درایران را تحت تاثیر و سلطه خود میگیرد که در مقطعی شعار عبور از خاتمی یعنی عبور از رهبر اصلاحات 76 با توجیه عقب ماندن رهبر از بدنه مطالبات اجتماعی لیبرال خواه ناب در دستور کار قرار میگیرد، واین یعنی آغازی بر پایان موج سوم در جنبش دانشجویی ایران. آغاز اعلام استقلال تعداد قابل توجهی از انجمنهای اسلامی از دفتر تحکیم وحدت و رفتن تشکل مادر و راهبر جنبش دانشجویی ایران به سوی انشعاب.
موج چهارم جنبش دانشجویی در ایران
هرچند که سخن گفتن از موج چهارم در جنبش دانشجویی ایران سخت و زود است، ولی طرح افول موج سوم و بحث از پایان احتمالی آن با توجه به قرائن و شواهد موجود امری ممکن مینماید. وجود مجموعهای از واقعیات و مولفهها در زندگی دانشجویی باعث میشود که جنبش دانشجویی نتواند، حداقل برای مدت زیادی، ایدئولوژیک و آرمان گرا نباشد. به عبارت دیگر گفتمان لیبرال توان و استعداد لازم برای تبدیل شدن به گفتمان هژمون در جنبش دانشجویی آن هم به صورت درازمدت و طولانی را ندارد. جنبش دانشجویی حاصل بسیج و فوران در جمع دانشجویانی است که از نظر اقتصادی و اجتماعی بیشتر حاشیه نشین هستند: آنان از طرفی توان و امکان حضور در متن روابط اقتصادی را ندارند و ارتزاق کننده از منابع مالی عمومی و یا حتی بخش خصوصی هستند و از سوی دیگر به دلیل دورافتادگی از خانواده، احساس گسیختگی و آزادی در انتخاب راه زندگی، زندگی دسته جمعی در خوابگاهها، تراکم انرژی جنسی- حیاتی، دور افتادگی از متن واقعی زندگی اجتماعی از متن روابط نیز خارج هستند. این شرایط در کنار بهره مندی از سن جوانی توام با شور و هیجان و تحرک، وارد شدن در جرگه روشنفکری به دلیل آغاز به تحصیلات عالی و آشنایی نزدیک و نسبتا نظاممند با مسائل اجتماعی و سیاسی و بهره مند بودن از فرصت تحلیلهای دسته جمعی خوابگاهی از شرایط اجتماعی و سیاسی داخلی و جهانی و...جنبشهای دانشجویی را در وضعیتی قرار میدهد که اغلب خصلتی آرمان گرایانه پیدا میکنند. اساسا نوع زیست دانشجویی به گونهای است که زمینهای مساعد برای پیدایش جنبشهای اجتماعی ضدسنتی، عدالتخواهانه و آرمانگرایانه پدید میآورد. این در حالی است که موج سوم دانشجویی در ایران، دو خصلت عمده از سه خصلت اصلی فوقالذکر جنبشهای دانشجویی یعنی عدالت خواهی و آرمانخواهی را نداشت و این یعنی عدم تناسب گفتمان غالب با پیکر، بدنه، جوهر و روح حاکم بر جنبشهای دانشجویی.
شاید تنها خصلت برجسته موجود در جنبش دانشجویی موج سوم، عمل به سنت فاصله گرفتن از حاکمیت سیاسی بود. در عمل به این سنت روشنفکری و خصلت جنبش دانشجویی، موج سوم توانست موفقیتهای خوبی را کسب کند ولی در این زمینه نیز دچارشدن به حداقل 4 آسیب و آفت صدمه دیده و از حرکت بازافتاد: نخست این که جنبش دانشجویی در این مسیر، فاصله نقد نظام سیاسی یا ایفاء نقش اپوزیسیون در رسیدن به نقطه اپوزیسیون و عزم تغییر نظام سیاسی را خیلی زود و با سرعت هرچه تمامتر پیمود و این افراط آشکار غیرمنطقی و غیرمنطبق بر واقعیات نظام سیاسی ایران، باعث ریزش نیروی این جنبش شد. دوم این که جنبش دانشجویی موج سوم، مواضع و خصوصیاتی از نظام سیاسی ایران را به نقد میکشید که از خصلتها و مواضع شالودهای جنبشهای دانشجویی محسوب شده و در سالیان نه چندان دور گفتمان غالب خود آنها بوده است. حمایت از مردم فلسطین، مبارزه با سرمایهداری جهانی، مبارزه با مداخلات یک جانبه آمریکا در جوامع ضعیف و...از مواضع اصیل روشنفکری و جنبشهای دانشجویی در جهان محسوب میشود. پارادوکس پیش آمده در جنبش دانشجویی موج سوم ایران بود که با اختیار ایدئولوژی لیبرالی، این جنبش در برخی مسائل داخلی حرفی برای گفتن و نقد یافته بود ولی در عمده مسائل جناحی، درست برخلاف جهت و سنت جنبشهای دانشجویی و روشنفکری عمل میکرد. سوم این که در تعیین نقطه اصلی عزیمت و موضع گیری در مسائل داخلی نیز جنبش دانشجویی لیبرال موج سوم از همان ضلعی رنج میبرد که نئولیبرالیسم یا لیبرالیسم تجدید حیات شده و طی سالیان گذشته از آن رنج برده و میبرد. به دلیل ماهیت استبدادی نظامهای سیاسی قبل از انقلاب اسلامی 57-1356 در ایران، جناح لیبرال روشنفکری ایران در کنار گروههای سیاسی لیبرال فعال در عرصه حیات سیاسی ایران به حق دیگری خود را استبداد تعریف کرده بود و نوک پیکان موضع گیریها، مخالفتها و مبارزات خویش را متوجه استبداد ساخته بود. اما نکته ای که روشنفکری نئولیبرال و جنبش دانشجویی موج سوم در ایران آگاهانه یا ناآگاهانه از آن غفلت مینمود این بود که انقلابی با عظمت و خصوصیات استبدادستیزانه انقلاب اسلامی 57-1356 در ایران روی داده بود. انقلاب اسلامی ایران بنیادهای استبداد را به هم ریخته بود. هیچ نظام سیاسی بعد از انقلاب اسلامی، اگر هم میخواست، نمیتوانست استبدادی باشد. به علاوه تحولات اجتماعی- فرهنگی درون جامعه ایران بعد از انقلاب نظیر بالارفتن شاخصهای شهرنشینی، سواد، تحصیلات عالی،...زمینههای رشد استبداد در ایران را کور و یا حداقل بسیار محدود ساخته است. اما روشنفکران نئولیبرال و گروههای سیاسی سنتی لیبرال در ایران، ناتوان از تعریف نقطه جدیدی با مختصات جدید، تلاش کردند تا بر همان نقطه قبلی قرار گرفته و از آن جا به حیات و مبارزات سیاسی خود سامان دهند. در حالی که این نقطه با واقعیات جدید جامعه ایران بعد از انقلاب اسلامی همخوانی نداشته و بر آن منطبق نبود. این عدم واقع گرایی در نظر و عمل سیاسی دامن جنبش دانشجویی موج سوم را نیز گرفته و آن را دچار رکود نمود. جنبش دانشجویی از مطالبات و واقعیات بدنه جامعه ایران غافل ماند. به عبارت دیگر جنبش دانشجویی از فضای عمومی فعالیتهای اجتماعی - سیاسی فاصله گرفت. جنبش دانشجویی از سخنگویی و مؤتلف گروههایی نظیر کارگران و طبقات و اقشار پایین، تبدیل به ابزار دست لایههای فوقانی طبقه متوسط جدید و طبقات بالا گردید. این ائتلاف طبیعی نبود و نمیتوانست تداوم یابد.
با افول موج سوم جنبش دانشجویی به نظر میرسد که فعلا در مقطع تبدیل این جنبش از یک جنبش تک صدا به یک جنبش چند صدایی باشیم. گفتمان لیبرالی هژمون خود را از دست داده است و گفتمانهای دیگر در عرض این گفتمان با اثبات خویشتن در حال عرض اندام و فعالیت هستند. گفتمان عدالت خواهی یا به اصطلاح چپ گرایانه بازگشته است و گفتمان اسلامگرایی، اعم از چپگرایانه یا راست گرایانه آن احیا شده است. تندرویهای گذشته خلا رکود تولید کرده است و تصویری از یک نهفتگی طولانی را به نمایش گذاشته است.
در صورت احیاء احزاب یا فعالیتهای سیاسی جمعی سامانمند، نظاممند و تداوم دار و مستمر احتمال رفتن سوی سازمانها و سندیکاهای دانشجویی و جانشینی آن به جای جنبشهای دانشجویی قوت خواهد گرفت.