* جناب آقای سلطانی، با تشکر از اینکه دعوت ما را جهت این مصاحبه پذیرفتید، همانگونه که مستحضر هستید موضوع گفتوگو جریان «نهضت آزادی ایران» است و لذا مطابق انتظار از حضرتعالی میخواهم که ابتدا درباره چگونگی شکلگیری و نیز اهداف اولیه این حزب برای خوانندگان توضیح دهید.
**نحوه تاسیس حزب نهضت آزادی از مناظر و روایتهای گوناگونی طرح شده است: خود موسسان آن با توجه به شرایط سیاسی مختلف، در سخنرانیها و نوشتهها و خاطراتشان روایت خاصی را در این زمینه ارائه میکنند. اما برخی از کسانی که در عرصه فعالیتهای سیاسی با این حزب به نوعی ارتباط و یا همکاری محدود و موقت داشتهاند روایت دیگری از این مسئله دارند و منتقدان و مخالفان نهضت آزادی نیز به گونهای دیگر از نحوه شکلگیری آن سخن میگویند.
آنچه مسلم است نهضت آزادی پس از تجدید حیات جبهه ملی در سال 1339 و در دل تحولات و شرایط سیاسی آن زمان شکل گرفت. بنا به تصریح موسسان نهضت آزادی، ایدئولوژی سیاسی این حزب در واقع تداوم اصول سیاسی حاکم بر جبهه ملی بود؛ اما بنا به روایتی که خود مهندس بازرگان و دوستان ایشان دارند. اختلاف نظر بر سر مسائلی از قبیل میزان شدت بخشیدن به حرکت سیاسی در قبال رژیم شاه، حضور و دخالت اندیشه اسلامی و تفکرات دینی در عرصه فعالیتهای سیاسی و نیز نحوه ارتباط با دکتر مصدق از محورهای اصلی اختلاف موسسان نهضت آزادی با گردانندگان جبهه ملی دوم بوده و سرانجام منجر به شکلگیری این حرب شده است. لازم به ذکر است که جبهه ملی در بدو تشکیل مجموعهای متشکل از گروههای مختلف و فعالان سیاسی بود.
اما این بحث به هنگام تجدید حیات جبهه ملی دوم وجود داشت که آیا جبهه ملی باید صرفا متشکل از اشخاص باشد و یا احزاب و گروهها نیز میتوانند عضو جبهه ملی محسوب شوند. در همان زمان، اختلاف شدیدی هم در مورد پذیرش جامعه سوسیالیستهای نهضت ملی و همچنین نهضت آزادی شکل گرفت و گویا دکتر مصدق مدافع تشکیل جبهه از احزاب و گروهها بوده است.
با این توضیح، دیگر نمیتوان گفت که نهضت آزادی در حرکتی که به مثابه خروج از جبهه ملی و یا ایجاد یک جریان به موازات یا در مقابل آن بوده شکل گرفته است؛ کما اینکه خود مهندس بازرگان تصریح میکرد که نهضت آزادی از درون جبهه ملی به وجود آمده و اهداف و خط مشی این جبهه را ادامه میدهد. از طرف دیگر، در همان زمان اختلافاتی درون جبهه ملی در خصوص انتخاب اعضای شورای اجرایی به وجود آمد که طی رقابتی درون تشکیلاتی مهندس بازرگان و اللهیار صالح رودرروی هم قرار گرفتند.
ظاهرا صالح و گروه طرفداران وی با قدرتگیری بازرگان در درون شورای اجرایی جبهه ملی مخالف بودند و چنان که برخی منابع و تحلیلهای مستقل نشان میدهد. یکی از علل اصلی شکلگیری نهضت آزادی از درون جبهه ملی در اصل همین اختلافات درون تشکیلاتی بوده که سرانجام نیز باعث عدم موفقیت مهندس بازرگان برای حضور در هیات اجرائی شد در غیر اینصورت در بدو تشکیل، اختلافات ایدئولوژیک چندانی میان نهضت آزادی و جبهه ملی وجود نداشت؛ یعنی چه در زمینه خط مشی سیاسی و چه به لحاظ پذیرش رهبری دکتر مصدق، اختلافات موجود در آن حد نبود که از سوی اعضای نهضت آزادی به ایجاد یک سازمان و تشکیلات مستقل منجر شود.
به نظر میرسد عامل اصلی جدایی این نهضت از بدنه جبهه ملی همین رقابتهای درون تشکیلاتی بوده وگرنه جنبه ایدئولوژیک قضیه که بگوئیم نهضت آزادی خواهان پر رنگ کردن وجهه مذهبی فعالیتها بوده و لذا با فضای حاکم بر جبهه ملی همخوانی نداشت. در واقعیت امر چندان صدق نمیکند؛ در میان موسسان اصلی نهضت آزادی، غیر از مهندس بازرگان و دکتر یدالله سحابی بقیه اشخاص چهره مذهبی خاصی نداشتند و حتی افرادی چون حسن نزیه شهرت گستردهای در غیر مذهبی بودن داشتند. البته از سوی نهضت آزادی بعدا از آیتالله طالقانی نیز به عنوان موسس درجه دوم دعوت شد و ایشان هم از این حزب حمایت کردند اما ارتباط ایشان با نهضت صرفا به همان سالهای 1341 و 1342 محدود بود و باید گفت آیتالله طالقانی عملا نقش مهمی در شکلگیری نهضت آزادی و تدوین ایدئولوژی و نیز عملکرد بعدی آن نداشت.
علاوه بر این، در مرامنامه نهضت آزادی نیز که اعلام شده ما ایرانی، مسلمان، تابع قانون اساسی و مصدقی هستیم، اسلام به عنوان یک مکتب سیاسی مدنظر نیست بلکه همانطور که در توضیح مرامنامه قید شده، این حزب اسلام را صرفا در حد یک انگیزه و هدف شخصی و نه به عنوان یک مکتب جامع دربردارنده اهداف و آرمانها و روشهای سیاسی مورد توجه قرار میدهد؛ چنان که وقتی این مرامنامه منتشر شد، بسیاری از فعالان یا سیاسیون مذهبی از این که در آن بیشتر بر وجوه غیر دینی تاکید شده بود تعجب کردند.
لذا نمیتوان گفت که جدایی نهضت آزادی از جمله ملی به خاطر اختلاف ایدئولوژیک بر سر مسائل مربوط به مذهب بوده اما چون مهندس بازرگان شخصا بیشتر شهرت مذهبی داشت و ضمنا رهبر نهضت نیز ایشان بود. از همان زمان تاسیس این تلقی در میان بسیاری از مردم و فعالان سیاسی شکل گرفت که نهضت آزادی، جناح مذهبی جبهه ملی است.
واقعیت آن است که گرایشات مذهبی فردی در میان برخی از موسسان نهضت آزادی وجود داشته و بر ماهیت و فعالیتهای این حزب تاثیرگذار نیز بوده است. اما این تمایلات چنان برجسته و قوی نبوده که منجر به انشقاق تشکیلاتی بشود؛ چنان که حتی وقتی برخی افراد متقاضی عضویت در حزب نهضت آزادی در خصوص ویژگیهای اعتقادی اعضا جویا میشدند، به آنان گفته میشد که این مسائل در اینجا چندان مهم نیستو حتی اگر فرد متقاضی عضویت، اصلا مسلمان هم نباشد اشکالی ندارد.
این مسئله نشان میدهد که دیدگاه رسمی حاکم بر این حزب، میان اعتقادات دینی و شروط لازم برای عضویت افراد تفکیک قائل بوده است؛ چنان که به اعضای جدید و یا متقضایان عضویت توصیه میکردند که برای آگاهی از دیدگاه حزب در خصوص این مسائل، سخنرانی مهندس بازرگان با عنوان «مرز بین دین و سیاست» را که به تفکیک میان دین و سیاست میپردازد مطالعه کنند.
البته بعدها تغییراتی در دیدگاههای خود بازرگان و همچنین نهضت آزادی رخ داد اما در هنگام تاسیس این حزب، به عنوان دیدگاه ایدئولوژیک بر جدایی دین از سیاست تصریح میشد. حتی حاجآقا زنجانی نیز که از موسسان نهضت آزادی به شمار میرود. با این که روحانی بود اما در فعالیتهای سیای خود به تناسب همان نگاه عرفی حاکم بر جبهه ملی عمل و رفتار میکرد و او نیز همچون آنها دین را امری شخصی یا اخلاقی و تربیتی معطوف به فضای اخلاقی و اجتماعی و نه سیاسی جامعه میدانست.
جبهه ملی در اساس یک تشکیلات سکولار بود لکن باید توجه داشت که سکولار بودن در اندیشه و ایدئولوژی سیاسی الزاما به معنای بیدین یا مخالف دین بودن در عرصه شخصی نیست، چنان که خیلی از دیندارها نیز در آن زمان سکولار بودند و این امر، از خلاء فرهنگی و ایدئولوژیک در جامعه آن روزها و نیز فقدان تولیدات برجسته دینی و همچنین از تجارب شخصی، تحصیلات و دیدگاههای خود این افراد ناشی میشد، هرچند در آن زمان فدائیان اسلام نیز بودند که حرکت سیاسی خود را بر مبنای اندیشه اسلامی و در راستای تلاش برای برقراری حکومت اسلامی انجام میدادند اما نظر به شیوه فعالیت آنان که مشی ترور سران رژیم پهلوی را در پیش گرفته بودند شاید حجیت کار آنان چندان برای همگان قابل هضم نبود.
بنابراین میتوان گفت نهضت آزادی در جدایی خود از جبهه ملی بیش از هرچیز از یک سو متاثر از رقابتها و مسائل و مشکلات درون تشکیلاتی جبهه ملی دوم و از سوی دیگر محصول تلاش گروهی از دوستان و وفاداران مصدق بوده است،چرا که در جبهه ملی دوم این ایده مطرح شده بود که به دلیل حساسیت شاه، سعی شود که نام دکتر مصدق در ارتباط با این جبهه زیاد مطرح نشود و حتی در جلسات خصوصی به کهولت سن و دوری از وقایع اشاره شده و گفته بودند که مصدق دیگر نمیتواند نقشی اساسی ایفا کند و لذا در هنگام شکلگیری جبهه ملی دوم، کم و بیش آنها مصدق را عملا حذف کرده بودند.
اما با این وجود، موسسان نهضت آزادی به دکتر مصدق نامه نوشته و با طلب مشورت از وی حزب نهضت آزادی را تشکیل دادند و دکتر مصدق نیز از آنها حمایت کرد. بنابراین میتوان گفت یکی از عوامل تاثیرگذار در شکلگیری نهضت آزادی نیز همین تلاش برای حفظ جایگاه دکتر مصدق در جبهه ملی و نیز حمایت مصدق از این گروه بوده است.
* فضای سیاسی که در زمان تشکیل نهضت آزادی به طور کلی در جامعه و بر جو فعالیت تشکیلاتی آن دوره حاکم بود، در کل چه ویژگیهایی داشت؟ چون به هر حال جهت گیریهای ایدئولوژیک و یا دیگر گرایشات یک حزب یا گروه نمیتواند دلبخواه و بی تاثیر از این فضا باشد.
**بله، مسلما در زمان تاسیس نهضت آزادی شرایط سیاسی داخلی به گونهای بود که امریکاییها را وادشات برای جلوگیری از بروز انقلاب در کشور، در جهت پیشبرد اصلاحات تلاش کنند و نظام پهلوی را به گونهای از درون تغییر و تحول دهند که به تداوم و تثبیت موجودیت رژیم منجر شود. این امر پیش از هر چیز مستلزم ایجاد تحرک سیاسی در احزاب و گروهها و نیز کمک به باز شدن فضای سیاسی بود.
از سوی دیگر قدرت اجتماعی جریان مذهبی پس از فوت آیتالله بروجردی مجددا ظهور و بروز کرده بود و این امر در اذهان فعالان سیاسی به این نتیجهگیری منتهی شد که فعالیت سیاسی بدون توجه به توان نیروهای مذهبی ناموفق خواهد بود. درسها و عبرتهایی که از تجربه نهضت ناکام ملی شدن صنعت نفت و کودتای 28 مرداد، به دست آمده بود و نیز فضای اجتماعی سالهای 1339 و 1340، این تحلیلی را در نزد بسیاری از ناظران و تحلیلگران سیاسی و اجتماعی تقویت کرد که نمیتوان در عرصه سیاسی به عواطف و دیدگاههای مذهبی جامعه بیتوجه بود. حضور انبوه مردم در تشییع جنازه آیتالله بروجردی و مراسم فوت ایشان در قم، تهران و شهرستانها از دیدگاه این تحلیلیگران به مفهوم آن بود که عواطف و اعتقادات دینی در درون جامعه بسیار ریشهدار و قوی است و در نتیجه همین تحلیلها بود که به هنگام شکلگیری نهضت آزادی، عدهایاز اعضای آن پیشنهاد کردند به این اعتقادات و عواطف نباید بیتفاوت بود وگرنه حزب از پشتیبانی افکار عمومی و جامعه محروم خواهد شد. یعنی میخواهم بگویم از این جا میتوان دریافت که نوعی تحلیل عملگرایانه یا پراگماتیستی نیز پشت طرح دین و مذهب در عرصه مسائل سیاسی وجود داشته است و این که در مرامنامه نهضت آزادی تاکید شده ما مسلمان هستیم. برای اولین بار نیست. بلکه حتی در مرامنامه جبهه ملی نیز این تاکید شده و حتی اغلب گروههای دیگر. به عنوان مثال، حزب ایران هم که در گذشته فعالیت داشتند، بر اسلامیت و مسلمان بودن در مرامنامه خود تاکید می کردند.
* میخواهید بگویید که اتخاذ گرایش فوق از سوی این احزاب و گروهها در واقع مصلحتی و یا به عبارتی بدون بینش عمیق و سطحی بود؟
**ببینید، گروهههای سیاسی سکولار چه در صحبتها و سخنرانیها و یا در مواجهه با مردم علیالظاهر به عقاید دینی مردم توجه نشان میدادند. اما اندیشه سیاسی آنها در واقع اندیسی سیاسی دینی نبود. دقیقا به همین خاطر میتوان ادعا کرد که نهضت آزادی نیز در شکلگیری و اهداف خود در مجموع تفاوت چندانی با جبهه ملی ندارد. نهضت آزادی در واقع همان تداوم جبهه ملی بود. منتها با این تفاوت که نیم نگاهی نیز به نیروهای مذهبی جامعه داشت و همانگونه که خود مهندس بازرگان تصریح میکند نهضت آزادی از درون جبهه ملی پدید آمد و هیچگاه هم در برابر آن قرار نگرفت. بنابراین به قطع میتوان گفت شناخت اهداف و اصول حاکم بر نهضت آزادی با هویت سیاسی و تاریخی جبهه ملی ارتباط و پیوستگی تنگاتنگ دارد و بیتوجه به این پیوند و سابقه نمیتواند شناخت درستی از آن پیدا کرد.
* با این توضیحات، آیا میتوان چنین نتیجه گرفت که میان نهضت آزادی و جبهه ملی و به ویژه جبهه ملی دوم نوعی ارتباط ذاتی و ماهوی وجود دارد؟ ضمنا در خصوص عملکرد و موضعگیریهای نهضت آزادی در چند سال پس از تشکیل آن نیز توضیح دهید.
** جبهه ملی طیفی از نیروهای سیاسی را دربر میگرفت که البته نقطه مشترک آنها در اعتقادشان به قانون اساسی مشروطه سلطنتی و ملیگرایی. بنا به تعریف آن زمان بود. اساسا جبهه ملی، انسجام تشکیلاتی و ایدئولوژیک و همچنین تداوم تاریخی مناسبی نداشت و بیشتر یک تشکیلات فصلی و رویدادی به شمار میرفت.
بنابراین میتوان گفت جبهه ملی عمدتا یک کلوپ و محفل و تجمعی از نیروهای سیاسی بود که چه در بدو تاسیس و چه پس از آن در جبهه ملی دوم، با توجه به معادلات موجود در کشور و درون دربار و نیز در ارتباط با شاه و از سوی دیگر در تعامل با نقش نوین امریکا در عرصه سیاست ایران شکل گرفت و به گونهای تابع معادلات بین امریکا و دربار بود. گرچه سایر مسائل سیاسی و اجتماعی نیز در این میان نقش داشتند اما معادلات قبلی که ذکر شد نقش اصلی را ایفا میکرد.
لذا نهضت آزادی را نیز همچون جبهه ملی میتوان به عنوان تشکیلاتی ارزیابی کرد که از دل چنین شرایطی سر برآورد. البته در سالهای اخیر تلاشهای زیادی از سوی اعضای نهضت آزادی صورت گرفته تا برخلاف واقعیات تاریخی برای آن هویت مستقلی ساخته و پرداخته کنند و مسائل را به گونهای جلوه دهند که جریان نهضت آزادی را وارث جریان روشنفکری دینی معرفی کنند اما مطابق آنچه گفته شد حقیقت جز این است؛ بدین معنا که هم جبهه ملی و هم نهضت آزادی، هر دو گروههایی مولود زمان، وقایع و روابط خاص بودند که عمر واقعی آنها نیز به تناسب پایایی عواملی بود که موجب پیدایی آنها شد، چنان که پس از سرکوب شدن نهضت آزادی در سال 1341 به همراه سایر گروههای تشکیلدهنده جبهه ملی و فعالان سیاسی از سوی رژیم پهلوی، این حزب تا اواخر عمر رژیم نتوانست در هیات یک تشکیلات در عرصه سیاسی کشور حاضر شود و دیگر عملا وجود خارجی نداشت.
تنها در سال 1356 بود که رهبران نهضت آزادی آن هم در قالب جمعیت دفاع از حقوق بشر، دوباره وارد عرصه سیاسی شدند و سپس در سال 1357 این حزب مجددا وضعیت تشکیلاتی به خود گرفت و جالب آن که در مرامنامه جدید خود نیز که مثلا مورد تجدیدنظر قرار گرفته بود، باز هم همانند جبهه ملی، وفاداری خود را به قانون اساسی مشروطه و تلاش برای تحقق آن مورد تاکید قرار دادند و این در شرایطی بود که دیگر در خصوص نفی رژیم سلطنتی و برقراری جمهوری اسلامی مطالبه همگانی کاملا آشکار شده و در این زمینه نوعی اجماع و وفاق عمومی حاصل گردیده بود.
بنابراین میتوان گفت میان جبهه ملی و نهضت آزادی به هنگام شکلگیری، نوعی ارتباط ذاتی وجود داشت و در مجموع بستر و عناصر اصلی دخیل در شکلگیری این دو گروه مشترک یا به عبارتی یکسان بودند. البته باید توجه داشت که نهضت آزادی نیز همچون هر گروه ساسی دیگر در درون خود از جناحها و گرایشات مختلفی تشکیل شده بود و نیروهای جوانی که در بدو تاسیس به آن پیوستند و بعدها در دورهای در غیاب رهبران اصلی، قدرت اصلی را در نهضت آزادی در اختیار گرفتند. به لحاظ خط مشی و نحوه عملکرد اختلافاتی با رهبران خود داشتند. لذا اگر جهتگیریها و مواضع اعتقادی یا سیاسی خاصی در برخی مقولهها به نهضت آزادی منتسب میشود. به معنای آن نیست که همه اعضای آن. در هر دورهای، دارای همان دیدگاه و عملکرد بودند. اما در مجموع، عملکردی که موسسان اصلی نهضت آزادی پیگیری میکردند، حتی در تحولات منتهی به پیروزی انقلاب اسلامی، در بسیاری از موارد با مواضع و عملکردهای جبهه ملی هماهنگ بود، به گونهای که تا آخرین ماههای باقیمانده از رژیم پهلوی، این حزب همچنان همان خط مشی تلاش برای تحقق سلطنت مشروطه و این که شاه باید سلطنت کند نه حکومت را پیگیری میکرد. لازم به ذکر است که از همان ابتدا نیز، ایدئولوژی سیاسی حاکم بر نهضت آزادی به هیچ وجه سلطنت یا رژیم سلطنتی را نفی نمیکرد بلکه به عکس سلطنت مشروطه را در چارچوب فلسفه سیاسی لیبرال یکی از بهترین اشکال نظامهای دموکراتیک میدانست. جبهه ملی و نهضت آزادی از همان آغاز شکلگیری، به گروههای طرفدار سلطنت معروف بودند و تنها ایراد آنان به سلطنت پهلوی آن بود که میگفتند این سلطنت باید مشروطه باشد و این موضع آنان حتی تا اوجگیری انقلاب هم همچنان پابرجا بود. البته برخی از سران نهضت آزادی رفتارهای دوگانهای از خود بروز میدادند؛به این صورت که از یک سو در ارتباط با اهداف امام و روحانیون از خود همسویی و همراهی نشان میدادند اما از سوی دیگر همچنان به ارتباطات قدیمی و ریشهدار خود با عناصر جبهه ملی نیز پایبند بودند و حتی بعدها زمانی که اسناد رژیم به دست نیروهای انقلاب اسلامی افتاد، معلوم شد که آنان از روی کار آمدن دولت شریف امامی استقبال کرده و در روی کار آمدن دولت بختیار نیز نقش داشتهاند و حتی اسناد لانه جاسوسی فاش ساخت که رهبران این حزب در مسائل مربوط به روی کارآمدن این دولتها، در پشت صحنه مورد مشورت قرار گرفته و به نوعی با رژیم شاه و سفارت امریکا تعامل و همکاری میکردند.
به هر حال این هم ریشگی و پیوند با جبهه ملی، همواره در عملکرد نهضت آزادی وجود داشته و پس از پیروزی رودرروی انقلاب اسلامی قرار گرفت و رهبران آن به تبع صدور اعلامیه در نفی لایحه قصاص، از سوی حضرت امام خمینی به ارتداد محکوم شدند. مهندس بازرگان و رهبران نسل اول نهضت آزادی برخلاف نظر امام(ره) همچنان از جبهه ملی حمایت میکردند.
البته برخی انتقادات نسبت به جبهه ملی در اسناد درون تشکیلاتی نهضت آزادی و در نوشتههای رهبران آن در مقاطع مختلف وجود دارد اما این قبیل انتقادات همگی دوستانه و ملایم و عمدتا در زمینه تاکتیکها و روش های می باشد. تاکنون سابقه نداشته که نهضت آزادی به عنوان یک تشکیلات در برابر جبهه ملی موضع گیری انتقادی و منفی اتخاذ کند و در مقاطعی هم که جبهه ملی اهمیت مییافت و یا رهبران فعالی در عرصه سیاسی از این جبهه ظهور میکردند. نهضت آزادی سعی میکرد خود را به آنها نزدیک و با آنها هماهنگ کند.
*برخی پژوهشگران و محققان، در کل، عمر نهضت آزادی را به سه مقطع زمانی تقسیم کرده اند که اولین مقطع را از تاسیس تا اوج گیری انقلاب اسلامی و نهضت امام خمینی (ره) مقطع دوم را دوران همراهی این حزب با نهضت حضرت امام و مرحله سوم را دوره ای می دانند که این نهضت پس از پیروزی انقلاب، غیر قانونی اعالم شد. این تقسیم بندی تا چه حد واقعیتهای مربوط به حیات سیاسی نهضت آزادی را نمایان میسازد؟
**نهضت آزادی چه به لحاظ رفتار درون سازمانی و چه برون سازمانی همواره به نوعی پاردوکسیکال عمل کرد؛ به این معنا که تناقضهای بسیاری در مواضع و عملکرد بیرونی و همچنین در مسائل درونی آن قابل مشاهده است؛ اما اگر از بسیاری از این تناقضات و رفتارهای پاردوکسیکال چشم پوشی کنیم به نظرم بتوان مقاطع مذکور را برای نهضت آزادی بر شمرد.
به عنوان نمونه ای از این رفتار آنها، میتوان به آنچه این حزب در همان زمان تاسیس خود مرتکب شد اشاره کرد که موسسات اصلی آن خود را از جریان پانزدهم خرداد کنار کشیدند و حتی در دادگاه اعلامیه های نهضت آزادی در دفاع از امام و پانزدهم خرداد را ساخته و پرداخته ساواک و مجعول معرفی نموده، و تاکید کردند که هیچ مخالفتی با سلطنت ندارند؛ اما همزمان با این مساله نسل جوان و نسل دوم نهضت آزادی را میبینیم که بیرون از زندان فعالیت داشتند و در طرفداری از امام اعلامیه چاپ میکردند.
* به نظر شما مقطع مربوط به دوران تاسیس نهضت آزادی را باید با استناد به کدامیک از این رفتارها طبقه بندی کرد؟
**اگر به استناد رفتار نسل دوم بخواهیم طبقه بندی کنیم، بله میتوانیم که اینها با پانزدهم خرداد و با نهضت حضرت امام (ره) همراهی کردند و نقش موثر و مثبتی هم داشتند اما اگر بخواهیم به عملکرد رهبران و موسسان اصلی نهضت استناد کنیم، آنها را در کنار جبهه ملی و در کنار دولت علی امینی میبینیم که با اصل اصلاحات رژیم شاه مخالفت نداشتند بلکه صرفا با شکل این اصلاحات مخالف بودند و به حرکت حضرت امام نیز اعتقاد مبنایی نداشتند؛ یعنی اساسا به مرجعیت امام خمینی (ره) و به رهبری سیاسی ایشان، موسسان و رهبران اولیه نهضت آزادی اعتقاد نداشتند.
پس میبینید که اگر بخواهیم فضاهای نهضت را طبقه بندی یا تفکیک کنیم، در همان هنگام تاسیس هم شاهد حداقل دو نوع نهضت آزادی خواهیم بود یکی نهضت آزادی موسسات و دیگری نهضت آزادی نسل جوان و افرادی که به نهضت پیوسته اند. همچنین وقتی به دوران قبل از اوج گیری انقلاب نگاه میکنیم، اولا در آن زمان نهضت آزادی در داخل کشور، فاقد تشکیلات بود و لذا بالاجبار باز هم باید بین افراد تفکیک قائل شد؛ به این معنا که گروهی مثل مهندس بازرگان عملا از عرصه سیاسی کنار کشیده و صرفا به کارهای فرهنگی میپرداختند و در مشی سیاسی خود نیز نه با حضرت امام (ره) ارتباطی داشتند و نه از این دیدگاه های ایشان حمایت و یا آن را ترویج و تبلیغ می کردند؛ اما در همان حال گروهی از اعضای نهضت آزادی نیز بودند که به حرکت امام پیوستند؛ به عنوان مثال افرادی چون مهندس چمران در خارج از کشور و شهید رجایی در داخل کشور، با اینکه در ابتدا از اعضای نهضت آزادی بودند اما با نهضت امام خمینی (ره) همراهی داشتند و حتی نهضت آزادی خارج از کشور با نهضت آزادی داخل کشور متفاوت بود؛ چنان که وقتی نهضت آزادی خارج از کشور اعلامیه هایی را در تائید حرکت حضرت امام (ره) منتشر میکرد و یا به ایشان مکاتبه و ارتباط داشت، در داخل کشور اصولا تشکیلاتی که به عنوان نهضت آزادی باشد، عملا وجود خارجی نداشت. یعنی اگر بخواهیم تفکیک کنیم، یک نهضت آزادی خارج از کشور را میبینیم که در فعالیت های خود با امام ارتباط داشت و از حرکت امام حمایت میکرد، البته با افت و خیزها و شدت و ضعف ها و تبیینهای خاصی که خود به بحث جداگانه نیاز دارد امام در مجموعه در دوره نهضت حضرت امام (ره) از پشتیبان آن محسوب میشد.
ولی باز هم از سوی دیگر میبینیم که به هنگام پیروزی انقلاب بخشی از نهضت آزادی در قالب جمعیت دفاع از حقوق بشر یا خود نهضت آزادی شکل میگیرد و هنوز به دنبال تحقق قانون اساسی مشروطه سلطنت است. پس از پیروزی انقلاب نیز بخش یاز نهضت آزادی که دولت موقت را عهده دار شد، مواضعی را اتخاذ کرد که تفاوت و فصاله شدید آن با مواضع حضرت امام (ره) و اقتضائات و شرایط انقلاب کاملا آشکار بود تا حدی که در برابر اقتضائات انقلاب و دیدگاههای حضرت امام ایستاد و به جای آن که به تقویت حرکت انقلابی کمک کند، موجبات ضعف و سستی و فتور آن را فراهم میکرد. اما در همان زمان باز هم نسل دوم نهضت آزادی بودند، خود را قبال دولت موقت موضع انتقادی گرفتند و این باعث شد که در دوران دولت موقت، نهضت آزادی به عنوان یک گروه سیاسی همسویی نسبی با خط امام و فضای انقلابی کشور و جریانات انقلابی پیدا کند. اما پس از سقوط دولت موقت که نسیل اول نهضت آزادی باز هم فرصت یافتند مجددا بر تشکیلات حزب مسلط شوند، تغییراتی در مواضع این تشکیلات رخ داد که به مرور بر فاصله آن با دیدگاههای حضرت امام و انقلاب افزود تا جایی که در سال 1363 این فاصله تقریبا به اوج خود رسید و نهضت آزادی کاملا وارد جریان نیروهای مخالف خط امام و نظامی مبتنی بر ولایت فقیه شد. البته قبل از آن در وقایع سالهای 1359 و 1360 نیز نهضت آزادی به عنوان یک جریان ائتلافی در کنار بنی صدر و جبهه ملی و حتی به گونه ای در کنار منافقین قرار گرفته بود و در برخی رفتارها و مواضع سیاسی با آنها اشتراک و همکاری داشت.
نظر به این توضیحات است که گفته شد به رغم وجود تفاوتهایی در مقاطع مختلف حیات نهضت آزادی، این حزب از همان ابتدا موسسات اولیه آن در کنار نهضت امام (ره) نبودند و اساسا دیدگاههای آنها ناسیونالیستی لیبرالی و متفاوت با دیدگاههای سیاسی حضرت امام بود. همان طور که مهندس بازرگان خود نیز بعدها در کتاب انقلاب ایران در دو حرکت و سایر نوشته های خود، تاکید میکند اساسا دیدگاه حاکم بر موسسان و رهبران اصلی نهضت آزادیف دیدگاهی بود که اعتقادی به نظریه انقلاب نداشت. بنابراین طبیعی هم بود که از این جریان که در بن مایه ایدئولوژیک خود با نظر انقلاب - آن هم انقلاب اسلامی - هم شوشانی نداشت، انتظار نداشته باشیم که با نهضت امام همراهی کامل و استراتژیک نداشته باشد و صرفا به پیوندهای تاکتیکی و مقطعی اکتفا کند.
*ریشه این نقاط تناقض و پارادوکسهایی که در عملکرد نهضت آزادی به آنها اشاره کردید، در چه میبینید آیا باید آن را در بنیانهای فکر و اندیشه سران نهضت جست و یا عامل دیگری سبب این عملکرد متناقض و پارادوکسیاکال شده بود؟
**این موضوع هم به بینش و اندیشه حاکم به موسسان اصلی نهضت آزادی بر میگردد و هم به تجارب شخصی و سیاسی آن افراد موسسان اصلی نهضت آزادی از غنای کافی در حوزه اندیشه اسلامی برخوردار نبودند. کل سرمایه موسسان اصلی نهضت آزادی در عرصه اندیشه اسلامی عمدتا در وجود مهندس بازرگان خلاصه میشد با برخی اقتباسهای جسته و گریخته از آیت الله طالقانی یا سید جمال الدین اسد آبادی که خود او چندان به عنوان یک تولید کننده در حوزه معرفت دینی محسوب نمیشود، بلکه بیشتر به عنوان یک مصلح اجتماعی و سیاسی شهرت دارد که اندیشه های سیاسی درخشانی داشته است. حتی خود مهندس بازرگان هم به شکل حاشیه ای و فردی برخی مطالعات دینی و قرآنی را پیگیری میکرد. در واقع ایشان از سیر تربیت و رشد فکری یا مطالعات آکادمیک ریشه ای و عمیق اسلامی برخوردار نبودند.
بلکه به اذعان خودشان، معلومات قرآنی خود را مرهون میرزا ابوالحسن خان فروغی بودند که این شخص در دار المعلمین تدریس میکرده است. حال بگذریم از این که این فرد خود، فراماسونر بوده و میزان تبجر و صاحب نظران بودن وی در اندیشه اسلامی نیز جای بحث دارد. به هر حال، ولو میرزا ابوالحسن خان فروغی را معلم خوبی هم در نظر بگیریم ایشان یک منبع اصیل برای انتقلا معرفت دینی به حسای نمیآید. ضمن آن که در هر حال سواد دینی مهندس بازرگان در حدی نبود که به او اجازه دهد در این زمینه به عرصه صاحبنظری یا تولید فکری برسد. وی در قیاس با غیر متخصصان یا تولید فکر برسد.
وی در قیاس با غیر متخصصان عرصه دین شاید از معلومات شایان توجهی در خصوص دین و مسائل مرتبط با آن برخوردار بود اما از شایستگی قرار گرفتن در جایگاه بالای این رشته علمی و یا دستیابی به معرفت مطلوب در این زمینه به دور بود. البته در دهه 1350 مهندس بازرگان تلاش میکرد با تمرکز بر مطالعات دینی و پیوند علمی با روحانیونی مانند شهید مطهری بر غنای ایدئولوژیک خود بیفزاید ولی اساسا، به ویژه به هنگام تاسیس و حتی پس از آن، نمیتواند او را در رده بندی های مربوط به صاحبنظران و تولید کنندگان معروف دینی جای داد.
*نقش مطالعات و تحصیل ایشان در خارج از کشور، در این روند فکری چگونه بوده است؟ آیا فکر نمیکنید نوعی التقاط در اندیشه های ایشان وجود داشت؟
**خود بازرگان نیز اذعان دارد که اسالم را از دریچه غرب شناخته است. در آثار ایشان شیفتگی خاصی به ایدئولوژی های غربی و ارزشهای منبعث از آن مشاهده میشود و خود نیز تاکید میکند که از این زاویه و از عینک ایدئولوژیها و علوم غربی اسلام را مورد باز اندیشی قرار داده است روشن است که این باز اندیشی یا باز خوانی، به خاطر عدم برخورداری از پشتوانه های علمی کافی و لازم، فاقد وجاهت علمی و اعتبار است و لذا باید گفت خود کفایی و با خود اتکایی اعتقادی، معرفتی و ایدئولوژیکی که نهضت آزاید به خود میبست در واقع غیر واقع بیانه و کاذب بود و از اندوخته های علمی کافی و غنای واقعی معرفتی بهره نداشت و همین امر، یکی از عوامل اصلی بروز تناقضات و رفتارهای مختلف و متعارض در عرصه های سیاسی از سوی آنها محسوب میشود.
جالب آن که در بسیاری موارد آنان کفه اعتقادی خود را به سمت آرای غربی سنگین میکردند، یعنی دین و قرآن و اسلام در تفکر آنان تابع اندیشه های غربی یا علمی قرار میگرفت و به جای آن که اندیشه های غربی را بر اساس محک دین آزموده و بررسی کنند، بر عکس عمل میکردند و لذا به راستی هم تعبیری که بعدها از آن به عنوان التقاط یاد شد، در مورد نهضیت آزادی قابل تطبیق است.
البته شکی نیست که این به مفهوم بی ارج دانستن خدمات فردی برخی از اعضای نهضت آزادی در عرصه ترویج عقاید اسلامی و بی احترامی به آنان نیست. نمیتوان منکر این بودکه در شکل گیری انجمن های اسلامی دانشجویی و در گرایش نسل جوان به اندیشه های اسلامی در سالهای پیش از انقلاب مهندس بازرگان و دکتر ید الله سحابی و برخی دیگر از اعضای نهضت آزادی در زمان خودشان نقض مهم و موثری ایفا کردند اما با این وجود، از این گفته نیز نمیتوان صرفنظر کرد که اولا نقش آنها فردی بود و ارتباطی به تشکیلات نهضت آزادی نداشت. ثانیا موثر، مفید و مثبت بودن این نقش ها الزاما به مفوم اصیل، کافی، جامعه و غنی بودن اندیشه های آنها نیست.
در فضای اختناق رژیم شاه که دین زایی به شکل سیستماتیک انجام میشود، هر توجه و التفاتی به دین و یا اقتباسی که از آن میشد، خدمت به دین و اندیشه دینی و کمک به جذب مردم به دین تلقی میگردید و جامعه اسلامی در آن شرایط از هر کسی به نحوی سعی میکرد با استفاده از علم تجربی اتقان دین را ثابت کند استقبال میکرد، اما امروزه از نظر معرفتی بر این جریانات فکری ایراد جدی وارد است؛ چرا که علم تجربی نمیتواند ملاک اتقان و استحکام دین قرار گیرد؛ چون فرضا اگر روزی تئوری های و قوانین علمی تغییر کرد، آن گاه بنیان اعتقادات دینی استوار بر این تئوریها و قوانین نیز فرو خواهد ریخت زیرا اساسا ساحت علم و دین از حیث روش و از حیث مبادی و مقاصد با یکدیگر تفاوت نه تعارض دارد البته در بسیاری از موارد، علم میتواند به دین کمک کند و در خدمت آن باشد اما نمیتوان از علم به عنوان معیار صحت و درستی و یا معیار استدلال دینی استفاده کرد؛ چرا که به لحاظ روش شناختی این کار اشتباه است اما در زمانی که اختناق رژیم شاه حاکم بود و سعی داشت دین را منکوب کند، این بحثها حداقل در حوزه عمومی مطرح نمیشد و اگر هم در جایی مطرح میشد، در میان خود اهل فن بود. به عنوان مثال، در پاورقی اصولی فلسفه و روش رئالیست، به نقد ملایمی از شهید مطهری بر این نگاه مهندس بازرگان بر میخورد، اما تلقی رایج، آن بود که مهندس بازرگانی وقتی کر بودن آب را از نظر علمی توجیه میکند در اصل باید این کار خوب با اسلام خدمت میکند. در حالی که در واقع امر باید گفت دلیل کر بودن آب حکم شارع مقدس است نه برخورداری آن از توجیه علمی که گفته شود اگر آب کره باشد مثلا در آن میکروب وجود دارد یا ندارد. البته شاید این طرز توجیه علمی بعضا باعث تقویت اعتقادی عده ای به دین و اسلام شود اما این شیوه به لحاظ خود روش شناختی علمی نادرست است، بگذاریم از آن که بسیاری از مسائل دینی را اصلا نمیتوان با این روشهای علمی توجیه کرد. لذا میبینیم بسیاری از کسانی که با نگاه علمی به دین نگاه میکردند وقتی به بن بست میرسند و با یان روش سوالات زیاید از آنان بی جواب میماند، دین را کنار میگذارند، در حالی که دین که از جانب خداوند آمده مقوله ای فراتر از علم است و هیچ گاه علم تجربی نمیتواند میزان صحت، استحکام و اعتبار گزاره های دینی را تشخیص و یا تعیین کند.
اما با این همه مهندس بازرگان، به رغم این اشکال روشن شناختی در اندیشه دینی خود در آن زمان موجد نتایج مثبتی بود بدین معنا که وی با این کار خود توانست توجه و علاقه نسل جوان را که در آن زمان شدیدا از فضای دانشگاهی و مطبوعاتی، یعنی از یک فضای علم زده متاثر بودند به سوی دین جلب کند و از این طریق به ترویج اندیشه دینی کمک کند.
بنابراین، وقتی از ضعف، عدم غنا و عدم جامعیت اندیشه دینی حاکم بر نهضت آزادی سخن میرود، به معنای نفی کار کردها و آثار علمی اقدامات امثال مهندس بازرگان در خدمت به دین در سالهای پیش از انقلاب نیست. اما به هر حال این یک واقعیت است که نهضت آزادی چه هنگام تاسیس و چه در زمان تداوم حیات خود در کل از پشتوانه و غنای کافی معرفتی برخوردار نبود و به همین دلیل هم در آثار ایدئولوژیک آنها به نوعی تفسیر به رای در خصوص اسلامی و قرآن و مسائل سیاسی آن و هم آن چه که محل داوری و تبیین دینی قرار میگیرد بر میخوردیم؛ از جمله در خصوص مسائلی از قبیل مشروعیت و ماهیت نظام دینی، پیوند دین و سیاست، ولایت فقیه و بسیاری از ارزشهایی که در انقلاب اسلامی احیا و گسترش یافت، در تفکر نهضت آزادی تشتت و تعارض مشاهد میشود و اینها همگی از مشکلاتی ناشی میشود که آنها در مبانی فکری خود داشتند به عنوان مثال اصولا تا زمانی که مبانی دینی مربوط به مسائل اامامت کاملا شکل نگرفته باشد نمیتوان از ولایت فقیه بحث کرد؛ یعنی پذیرش ولایت فقیه موکول به شکل گیری نظام اعتقادی درباره امامت است؛ اما این قبیل مسائل از مواردی است که از سوی متفکران نهضت آزادی رعایت نشده است. البته باز هم لازم به تاکید است که این ، به معنای آن نیست که همه اعضای نهضت آزادی این گونه میاندیشیدند بلکه بسیاری از اعضا بودند که دقیقا به خاطر اختلاف در این زمینه های فکر بعدا از حزب جدا شده و یا تغییر دیدگاه دادند.
عامل دیگر دو گانگی های رفتاری، میراثی بود که نهضت آزادی از فرهنگ سیاسی جبهه ملی به ارث برده بود.
جبهه ملی در رفتار سیاسی خود اساسا از نوعی فرصت طلبی و بهره جویی از شرایط برای رسیدن به قدرت استفاده میکرد که اصل و عصاره فرهنگ سیاسی آن را تشکیل میداد اما برون داد این رفتار خود را به گونه ای در لفافه اندیشه های سیاسی تزیین میکرد و آن را در قالب روشهایی برای تحقق اصلاحات یا رفورم، آزادی، قانون اساسی مشروطه و نظام پارلمانتاریستی ارائه میداد که در کنار بهره برداری فرصت طلبانه از شرایط جامعه و رقابتهای درون درباره و همچنین رقابت میان آمریکا و انگلیس از سویی و امریکا و شوروی از سوی دیگر به بهترین نحو از آن در راستای اهداف خود استفاده میکرد طبیعی است که با این رویه، هر گاه شرایط تغییر کند آنها نیز به تناسب این درگرونیها رنگ عوض کنند و در نتیجه مواضع و رفتارهای متناقض و نه صرفا دو گانه بلکه گاه چند گانه از خود بروز دهند و البته با این استدلال که این دگرگونی ها از لوازم انعطاف پذیری یک حزب سیاسی تلقی میشود آن را توجیه کنند.
*چه عاملی موجب گردید که این سازمان علیرغم اختلافات اساسی با اندیشه نهضت امام روحانیت خود را با این حرکت همسو کند؟ آیا این همراهی نیز یک استراتژی و تاکتیک سیاسی بود؟
**با توجه به این که نهضت آزادی را از حیث گرایش سیاسی میتوان در مجموعه گروه های ناسیونالیست لیبرال طبقه بندی کرد که مبانی اعتقادی قانون اساسی سلطنت مشروطه را میپذیرفتند. و با نگاهی رفورمیستی سعی میکردند با بهره گیری از پاره ای تغییرات درونی برای دموکراتیک کردن جامعه و تحقق نظام سلطنت مشروطه استفاده کنند، طبیعی است که نهضت آزادی نیز همچون هر گروه سیاسی دیگر از این نوع سعی کند با جریانات سیاسی به میزانی که در راستای اهداف و منافع آن قرار میگیرد تعامل داشته باشد؛ یعنی غیر طبیعی نیست که همه جریانهای سیاسی و از جمله نهضت آزادی مترصد فرصت های و شرایطی باشند که بتوانند با بهره گیری از آن، دیدگاههای خود را پیش ببرند.
لذا میبینیم که نهضت آزادی پس از اوج گیری نهضت حضرت امام (ره) صرفنظر از این که آیا به طور مبنایی با این حرکت مخالف یا موافق است، آن را به مثابه فرصتی برای بروز ظهور و فعالیت سیاسی خود ارزیابی میکند. البته هم در زمان انقلاب و هم در نوشته هایی که پس از انقلاب به ویژه توسط مهندس بازرگان منتشر شد. توصریح گردیده که آنان با بسیار یاز مبانی دیدگاههای امام خمینی (ره) موافق و همراه نیستند و یا حداقل با نگرش انقلابی امام و تلاش ایشان برای برقراری یک نظام دینی و دگرگونی کامل ساختارهای فرهنگی، سیاسی و اجتماعی بر اساس تعبیر و تبیینی که آن حضرت داشتند و همسو و موافق نبودند.
علاوه بر این حرکت امام علاوه بر ماهیت اعتقادی و دینی، مسلتزم هزینه های سنگین و خاصی بود که باز هم با رویه مد نظر نهضت آزادی همخوانی نداشت نهضت آزادی در میان سنت سیاسی جبهه ملی و ناسیونالیستهای ایرانی شکل گرفته بود و صرفا در سطحی بسیار محدود حاضر بود برای فعالیتهای سیاسی و اجتماعی خود هزینه کند.
در واقع نیروهای ناسیونالیست و اصلاح طلب، چندان با بازداشت، زندانی شدن و درگیری تن نمیدادند. بر این منوال، نسل اول موسسان و گردانندگان نهضت آزادی نیز به پیروی از سلف خود (جبهه ملی) از پرداخت هزینه های سینگین پرواز میکردند و با آن که اکثر آنها بازداشت و زندان دیده هم بودند ، اما حتی در بدترین شرایط فعالیتی خود که تحت محاکمه ساواک قرار میگرفتند، حاضر به نفی رژیم سلطنتی نبودند و حتی در سال 1357 که در مرام نامه خود تجدید نظر کردند باز هم در آن بر قانون اساسی سلطنت مشروطه تاکید داشتند.
*آیا نمیتوان گفت که آنها این گونه عمل میکردند تا شرایط را برای دستیابی به اهداف ناگفته خود آماده کنند یا به عبارتی درصدد دستیابی به یک فرصت بهتر علیه رژیم بودند؟
**حداقل در مورد نسل اول و موسسان نهضت آزادی میتوان گفت که کاملا در چارچوب تجارب و اعتقادات سیاسی شان و در یک نگاه مبنایی به رفورم و اصلاحات در درون نظام شاه، دیدگاه و نحوه فعالیت آنان شکل میگرفت. اما نسل دوم و بعضی از افراد که بعدا به آن پیوستند ، بر خلاف این موسسان اولیه، دیدگاههای انقلابی داشتند علت این امر از یک سو جوانی آرمان خواهی آنان و از سوی دیگر به خاطر قرار گرفتن آنها در کوران دیدگاههای و نظریات انقلابی آن زمان بود.
لذا افرادی بودند که در نهضت آزادی عضویت داشتند و حتی به اتهام عضویت در این حزب بازداشت هم میشدند اما مواضع انقلابی داشتند و یا از حرکت های انقلابی علیه رژیم شاه حمایت میکردند و در برخی موارد به همین دلیل به زندانهای طولانی مدت گرفتار میشدند. در واقع مسیر فکر و فعالیت آنها با آنچه در خصوص نهضت آزادی و خط مشی کلی آن گفته شد فرق میکرد و از آنجا که نهضت آزادی در کلیت خود از این افراد و اعضای جوان خود پیروی نمیکرد.
لذا تشکیلات رسمی آن نمیتوانست با حرکت امام همراهی کند و به همین دلیل هم در جریان محاکمه موسسان آن اطلاعیه هایی را که اعضای جوان حزب در حمایت از پازندهم خرداد و نفی رژیم سلطنتی منتشر کرده بودند تکذیب کرده و اصرار نمودند که هیچ مخالفتی با خود نظام سلطنت ندارند.
البته آنها برای عدم مخالف خود با نظام سلطنتی دلایل خاص خود را داشتند. در نهضت آزادی این بینش وجود داشت که وقوع انقلاب علاوه بر آن که امکان ندارد، بی فاید نیز هست؛ اولا چون رژیم شاه از سوی ابرقدرتها حمایت میشود و گذشته از آن، خود رژیم نیز ارتش و امکانات بسیار قوی و گسترده ای دارد و ثانیا در صورت وقوع انقلاب خطر نفوذ کمونیسم و اتحاد جماهیر شوروی به خاطر مرزهای طولانی. کشور را تهدید خواهد کرد. مخصوصا ناسیونالیستهای نسل اول شدید نگران آن بودند که چنانچه در ایران انقلاب رخ دهد، خلاء قدرت ناشی از آن احتمالا باعث خواهد شد که نیروهای چپ و طرفدار شوروی قدرت را به دست گیرند و لذا کم و بیش به این باور رسیده بودند که رژیم سلطنت مشروطه به عنوان سدی در برابر کمونیست ها و نفوذ شوروی، از تمامیت ارزضی کشور محافظت میکند.
بنابراین نهضت آزادی به دو دلیل یک قبول داشتن مبانی فکری سلطنت مشروطه و دو اعتقاد به بی فایده بودن انقلاب و ترس از نفوذ کمونیسم و در نتیجه اعتقاد به تغییرات کم هزینه تر و رفورم در درون نظام طبیعی بود که با حرکت حضرت امام خمینی (ره) همراهی نداشته باشد و لذا ما همه در اینجا قصد نداریم این عدم همراهی آنان را به مفهوم مقابله یا نفی حرکت امام و یا مخالفت با آن از موضع وفاداری به نظام شاه ارزیابی کنیم؛ چون به هر حال آنان برای این فاصله گیری خود از نهضت حضرت امام، ولو به زعم خود، توجیه خاص خود را داشتند، ضمن آن که تعریف آنها از آزادی و استقلال نیز به گونه ای بود که در چارچوب نظام سلطنت مشروطه و ارزشهای حاکم بر آن قابل تامین بود و با تعریفی که حضرت امام از آزادی و استقلال در سایه یک نظام دینی و مستلزم عبور از رژیم پهلوی و سلطنت ارائه میدادند، تفاوت داشت.
*یعنی چون نهضت آزادی یک گروه سکولار بود، لذا برای آن فرقی نمیکرد که اصلاحاتی انجام شود که به آنان نیز اجازه دهد که به قول معروف با شاه همزیستی کنند و یا چنانچه حکومت اسالمی تشکیل شد با آنان کنار بیایند؟
**عملا در ایدئولوژی سیاسی نهضت آزادی چیزی به نام نظام دینی یا تلاش برای تحقق یک نظام دینی وجود نداشت. اما مهندس بازرگان مستقل از نهضت آزادی و به ویژه در دوران بازنشستگی سیاسی خود در دهه پنجاه .
یعنی از سال 1345 که از زندان آزاد شد تا سال 1356 هیچ فعالیت سیاسی نکرد بلکه در این مدت صرفا به فعالیتهای فرهنگی روی آورد و حتی ارتباطات نزدیکی با برخی از روحانیون فعال برقرار کرد و آثاری را نیز در این مدت منتشر نمود که با آثار قبل از این دوره ایشان و همچنین با آثاری که وی پس از انقلاب منتشر کرد کاملا متفاوت داشت.
از جمله آن که او در این آثار انتقادهای آشکاری به اندیشه ها و ایدئولوژی های غربی اعم از لیبرالیسم و مارکیسیم وارد کرد جامعیت و سیاسی بودن و ایدئولوژیک بودن دین را مورد تاکید قرار داد و به نوعی آرمان خواهی نظام دینی را پذیرفت و حتی به تبیین آن پرداخت.
*یعنی حتی ایشان به این قائل شد که دین میتواند حکومت و نظام سیاسی تشکیل دهد؟
**بله. ایشان در آثار دهه پنجاه به نظام دینی، امکان برقراری حکومت دینی و توان پاسخگویی دین به نیازهای اجتماعی و سیاسی اذعان و حتی تصریح و تاکید مبرم میکرد و لذا این تلقی عمومی در جامعه شکل گرفته بود که مهندس بازرگان و همفکران او با مسیر حضرت امام خمینی (ره) همگرایی فکری پیدا کرده اند؛ یعنی میخواهم بگویم ورود این گروه به درون انقلاب یک شبه و یا بر اثر یک تغییر ناگهانی رخ نداد بلکه روحانیونی که با حضرت امام در ارتباط بودند و در عرصه سیاسی نیز فعالیت داشتند.
از جمله شهید مطهری و دکتر بهشتی، پس از یک مدت طولانی ازمهندس بازرگان شناختی پیدا کرده بودند که او و همفکرانش را محل اعتماد امام قرار داد، و این نگرش شکل گرفت که آنها نیز با جهتگیری و حرکت حضرت امام در راستای نظام دینی موافق هستند، ضمن آنکه مرحوم آیتالله طالقانی نیز از گذشته با آنها ارتباط داشت.
* یعنی در واقع یک نوع سوءتفاهم صورت گرفت؟
**نه سوء تفاهم نبود بلکه اینها بیشتر به یک تغییر واقعی برمیگشت. یعنی واقعا این تغییر از نظر فکری در مهندس بازرگان و حتی در دیگر همفکران او ایجاد شده بود اما یک واقعیت ناپایدار بود. ضمن آنکه فضای فرهنگی جریان دینی نیز در این دهه (دهه پنجاه) در کشور غلبه داشت وجامعیت، سیاسی بودن وتوان دین در پاسخگویی به نیازهای سیاسی و اجتماعی جزو افکار و دیدگاههای مورد وفاق همگانی درآمده بود اما متاسفانه فعالیت سیاسی مجددی که مهندس بازرگان در سال 1356 با اعضای جبهه ملی شروع کرد و جمعیت دفاع از حقوق بشر را تشکیل داد.
باز هم در ادامه همان سنت سیاسی جبهه ملی بود و در تاکید بر قانون اساسی مشروطه پذیرفت. در آن زمان، این گونه حرکات پارادوکسیکال و متناقض مهندس بازرگان و همفکران او را که از یک سو معتقد به راه امام و از دیگر سو همراه با جبهه ملی جلوه میکردند و به ویژه آن که بعدا مرامنامه حزب نهضت آزادی را نیز تغییر دادند.
از سوی مردم به عنوان حرکتهایی تاکتیکی تلقی میشد که طی آن سعی میکردند به فضایی برای فعالیت سیاسی علنی و ظاهری دست پیدا کنند. در همان حال، نیروهای ناسیونالیست و جبهه ملی نیز احتمالا چنین تلقی میکردند که مهندس بازرگان و همفکران او همان دیدگاههای آنها را دارند اما از آن جا که فضای کشور و افکار عمومی در اختیار نیروهای مذهبی است به گونهای دیگر رفتار میکنند اما وقایع و اتفاقات بعدی نشان داد که اعتقاد مهندس بازرگان و دوستان ایشان چندان ریشهدار و مستحکم نبود و حتی روشن شد که این اعتقاد آنان بیش از آنکه بر مبانی معرفتی استوار باشد.
محصول نگرشها وتحلیلهای فرهنگی، سیاسی روزمزه و گذرا بوده که بخشی از آن را با توجه به مذهبی بودن اکثریت جامعه و ضرورت عمل یا نگرشهای پراگماتیستی شکل میگرفته و بخش دیگری از آن نیز تاثیرپذیر از محیط فکری و فرهنگی روحانیونی چون شهید بهشتی و شهید مطهری بوده است.
بنابر این همراهی تشکیلات نهضت سواد آموزی در زمینه ایدئولوژی سیاسی با حرکت حضرت امام خمینی ره، در اصل میتوان همراهی مقطعی و تاکتیکی به حساب آورد، حتی همراهی فردی و شخصی امثال مهندس بازرگان و همفکران او نیز یک همکاری و همراهی استراتژیک محسوب می شد پس از افشای اسناد لانه جاسوسی و نیز اسناد دیگر ثابت شد که این همراهی شخصی هم چندان استراتژیک نبوده است، یعنی مهندس بازرگان در واقع به گونهای عمل میکرده که بتواند در هر دو طرف ماجرا دستی و جایگاهی برای خود ایجاد کند، چنان که هم از روی کار آمدن دولت شریف امامی استقبال میکند، هم در خصوص روی کار آمدن دولت بختیار مورد مشاهده و همفکری قرار میگیرد و در این زمینه همکاری واستقبال نیز میکند و هم از این طرف، در شکلگیری شورای انقلاب، در مدیریت اعتصابهایی که حضرت امام دستور میدادند. در تشکیل کمیته استقبال از امام و سپس در دولت موقت با نیروهای انقلاب و امام همکاری میکند.البته همه این موفقیتهای مهندس بازرگان در جبهه انقلابیون صرفا به زمینهچینیهای خود او برنمیگردد.بلکه این مسائل تا حدی به این استراتژی و تدبیر حضرت امام ره، نیز مربوط است که در مرحله براندازی و سقوط رژیم سعی داشتند از قابلیتها و پتانسیل همه نیروهای سیاسی استفاده کنند یعنی حضرت امام چتری را برای جریانهای سیاسی فراهم کردند که تحت لوای آن هر کس که حاضر می شد نفی رژیم سلطنتی و استقرار جمهوری اسلامی را بپذیرد.
گذشته و حتی اختلافهای فکری او نادیده گرفته شده و ورود او به این جریان به منزله بازگشت وهمراهی با انقلاب تلقی می شد. در واقع امام با این اقدام خود فرصتی ایجاد کردند که همه جریانهای سیاسی بتوانند با موج عمومی انقلاب همراهی کنند. در پرتو این تدبیر ایشان بود که بسیاری از جریانها وگروهها و از جمله جبهه ملی به انقلاب اسلامی پیوستند و حتی چنان شد که رهبر جبهه ملی به پاریس رفت و اعلامیه سه مادهآی را امضا کرده و نفی رژیم سلطنتی و برقراری نظام جمهوری اسلامی تحت رهبری اما را پذیرا شد.
لذا باید گفت این همراهیها بیش از هر چیز معلول هنر و مدیریت رهبری حضرت امام ره، بود اما این جریانها متاسفانه از این فرصت به درستی و منصفانه استفاده نکردند و حتی این تلقی در آنها شکل گرفت که حضرت امام و یاران ایشان توانایی ادامه مسیر پس از انقلاب را ندارد و لاجرم سکان امور در دست خود این نیروهای سابقهدار و قدیمی خواهد افتاد و آنها خواهند توانست بعدها ایدههای خود را در عمل پیاده کنند. میتوان گفت: آنها به مردم، انقلاب و امام صادقانه رجوع نکردند. جبهه ملی و نیز گروههایی همچون منافقین و... از جمله این گروهها بودند. البته در نهضت آزادی کسانی هم بودند که گرچه از روی تردید و دودلی اما با صداقت به این حرکت انقلابی و مردمی روی آوردند اما عدهای از آنان نیز بانگرش تاکتیکی و فرصتطلبانه انقلاب را همراهی کردند.
* اگر بخواهیم در یک نگاه منصفانه تاریخی به جریان انقلاب اسلامی نگاه کنیم، نقش نهضت آزادی در پیروزی انقلاب اسلامی چقدر بوده است؟
**تمام گروههای مخالف رژیم پهلوی در دوران پیش از پیروزی انقلاب اسلامی گرچه هر کدام با شیوه و غایتی متفاوت به این میدان پا می گذاشت. اما به هر حال در تضعیف رژیم سهمی ولو اندک، داشتند. چنانکه وقتی حتی یک گروه چپ وابسته التقاطی نیز حرکتی علیه رژیم انجام میداد در حد خود صدمهای به رژیم وارد میشد و رژیم در عکسالعمل به آن، اقداماتی را انجام میداد که به نوبه خود منجر به تضعیف هر چه بیشتر جایگاه آن در افکار عمومی میشد.
بنابراین مسلما نهضت آزادی نیز میتواند مدعی سهم در تضعیف رژیم باشد و نگاه منصفانه تاریخی نیز این حق را به آنها میدهد اما این صرفا یک جنبه قضیه است، چون اهداف،مبانی و علل مخالفت گروهها با رژیم شاه نیز در تفکیک آنها دخیل است. چنان که اگر اشخاصی مثل مهندس بازرگان وهمفکران ایشان را به لحاظ تاثیرگذاری فرهنگی بسنجیم باید گفت که آنان در دهه 1350 در شکلگیری تفکر انقلاب اسلامی سهم داشتند اما این تاثیرگذاری آنها در آن دوران به حساب نهضت آزادی گذاشته نمیشود، چون پس از سال 1341 و دستگیری موسسان این حزب عملا تشکیلات آن در داخل کشور برچیده شد. چنان که پس ازواقعه پانزدهم خرداد 1342 هیچ واقعیت خارجی به نام نهضت آزادی در داخل کشور تا سال 1357 وجود نداشت و لذا مدعی آن نیز نمیتواند باشد که در جریانات سهم داشته است. لذا باید گفت این فعالیتهای فرهنگی مهندس بازرگان و همفکران ایشان در آن دوره صرفا به حساب افراد گذاشته میشود و ارتباط با نهضت آزادی نداشته است.
* پس از پیروزی انقلاب، سکان اجرایی کشور را نهضت آزادی به دست گرفت واکثر اعضای دولت موقت نیز از افراد وابسته به این حزب بودند چه عناصر یا عواملی موجب شد که دولت موقت به آن صورت با ناکامی مواجه شده واستعفا دهد؟
**حضرت امام (ره) با توجه به دیدگاه سیاسی خاص خود، به نهضت آزادی به عنوان گروهی که از دل جبهه ملی به وجود آمده بود نظر مثبتی نداشتند و حتی این دیدگاه ایشان شخص مهندس بازرگان را نیز در بر میگرفت اما با این وجود مشاوران حضرت امام به ویژه شهید مطهری و شهیدبهشتی در انتخاب بازرگان از سوی ایشان نقش اساسی داشتند، چرا که در آن زمان مهندس بازرگان به پشتوانه فعالیتهای فرهنگی خود در دهه 1350 در میان روحانیون فعال سیاسی چهره موجهی پیدا کرده بود و در زمانی که انقلاب اسلامی اوج گرفت.
آن دو شهید نسبت به وی حسن ظن داشتند و او را یک روشنفکر دینی پایبند به افکار امام به حساب میآوردند ضمن آنکه در آن شرایط مجال خیلی از گزینشهای پیچیده و طرح بسیاری از تحلیلها میسر نبود و هنوز آنچه بعدها از اسناد و مدارک باقی مانده از رژیم پهلوی و لانه جاسوسی به دست آمد،معلوم نشده بود.
به علاوه در آن وضعیت، دشمن اصلی همه رژیم شاه بود و در درون نیروهای مذهبی اعتماد گستردهای به یکدیگر وجود داشت. لذا طبیعی هم بود که حضرت امام ره، بر اساس شناخت و مشاوه اعضای شورای انقلاب مهندس بازرگان را برگزیند.
البته نباید فراموش کرد که این گزینش ایشان از سوی حضرت امام صرفا برای دوران انتقالی و دولت موقت بود آن هم با قید وظایف مشخص و دو شرط اساسی که امام تعیین فرمودند:
1- اجتناب از روابط حزبی وگروهی و 2- پذیرش نقش شورای انقلاب به عنوان نهاد ناظر، تصمیمگیرنده ومقننه.
بنابر این انتخاب مهندس بازرگان از سوی حضرت امام(ره) را باید در قالب شرایط زمانی و نیز شروط مذکور ملاحظه کرد. علاوه بر این امام همواره به لحاظ راهبردی به پیوند میان دانشجویان و روحانیون اعتقاد داشتند و در آن زمان مهندس بازرگان به گونهای تلقی می شد که میتواند سمبل این پیوند باشد، کما اینکه واقعا هم انتخاب ایشان در همان ابتدای امر، هم از سوی دانشگاهیان وتکنوکراتها و هم از ناحیه روحانیون با استقبال مواجه شد وبعدا مردم نیز به تبعیت از نظر رهبر انقلاب، دولت مهندس بازرگان را پذیرفتند و حتی آن را همچون دولت امام زمان (عج) تلقی کرده و مخالفت با او را مخالفت با امام زمان (عج) خواندند. وحتی خود مهندس بازرگان نیز اذعان میکرد که مشروعیت حکم خود را به نیابت از امام زمان (عج) دارد و با این توضیحات در واقع میخواهم بگویم وقتی در خصوص مقطعی که دولت موقت از سوی امام خمینی (ره) انتخاب شد میخواهیم بحث کنیم و یا نظر بدهیم باید هم شرایط زمانی آن دوره و هم شروطی را که امام برای این دولت تعیین کرده بود مد نظر داشته باشیم.
چون اگر آن شرایط و شروط حفظ می شد وتداوم پیدا میکرد اصلا دولت مهندس بازرگان با مشکلی مواجه نمیشد اما هم آن شرایط تغییر کرد و هم شروط نقض شد. به زودی نمایان شد که مهندس بازرگان به مفاد حکم حضرت امام عمل نمیکند و این نشان میداد که او نمیتواند از روابط حزبی و تجارب سیاسی و دیدگاههای گذشته خود دست بردارد و با اعتقاد تام وتمام به رهبری حضرت امام پایبند باشد حال جالب آن بود که نهضت آزادی پس از انتصاب مهندس بازرگان اطلاعیهای منتشر کرد که در آن مبنای مشروعیت حکم امام خمینی ره، را به نیابت از حضرت امام معصوم دانست.
یعنی اگر متن آن اعلامیه همین امروز منتشر شود وامضای نهضت آزادی از زیر آن حذف گردد. همه فکر خواهند کرد که در آن زمان یکی از پرشورترین گروههای موسوم به حزبالله آن را در حمایت از ولایت فقیه منتشر کرده است.
چنانکه در آن صحبتی از مطالبی مانند دموکراسی و نظایر آنها مطرح نشده و خطاب به امام آمده است که شما طبق اختیارات شرعی این کار را کردید. ما هم تابع حکم شما هستیم.بدون شک صدور این اطلاعیه از سوی نهضت آزادی بدون اطلاع مهندس بازرگان نبوده است، چرا که این مساله در زمانی صورت میگرفت که هنوز مهندس بازرگان در تشکیلات نهضت آزادی حضور داشت.
اما بعدها کار به جایی میرسد که ایشان حتی از رهنمودهای حضرت امام ره؛به چوب لای چرخ دولت گذاشتن تعبیر میکند و یا میگوید که امام در قم نشستهاند و از ما ایراد میگیرند و دست ما را در پوست گردو میگذارند یعنی حتی میخواست بگوید که امام هیچ نظری ندهد و هیچ انتقاد وراهنمایی و رهنمودی نداشته باشد ودلت موقت به تشخیص خود هر کاری که می خواهد انجام دهد.
* بر این اساس به نظر شما اعضای دولت موقت به جای اعتماد سازی و همراهی با جریان اصیل انقلاب به فکر مصادره و بهرهبرداری از انقلاب افتادند؟
**همین کارها بود که باعث شد اعتمادها از بین رفت. مهندس بازرگان همه اعتقاداتی را که نسبت به حضرت امام ره، از خود نشان میداد. زیر پا گذاشت و حتی به نوعی به مقابله با امام ره، برخاست و از شروطی هم که رهبر انقلاب در آغاز برای او و دولت موقت تعیین کرده بود عدول و نقض عهد کرد.
*به نظر میرسد باز همان مشکل عقیدتی وفکری دوباره اینجا خودنمایی میکند.
**بله. التقاط، ترکیب ناهمگون، عدم انسجام مبانی فکری و معرفتی یک حزب دقیقا در چنین جاهایی است که خود را نشان میدهد و به رفتارهای متناقض و پاردوکسیکال منجر می شود و به تدریج حتی کار به جایی میرسد که اختلافات و تفاوت در موضعگیریها و تغییرات به حد بیمبنایی و سردرگمی و پیشبینی ناپذیری میرسد چنان که به یکباره در همه چیز به ناگهان تغییرات سینوسی رخ میدهد.
البته ناگفته نماند که بخشی از آنچه روابط دولت موقت با نظام اسلامی را به این حد از جدایی کشانید با تعبیرهای بدبینانهای که وجود داشت نیز بیارتباط نبود گذشته از این در آن حال و هوا هر کسی سعی میکرد خود را تندتر و انقلابیتر و معتقدتر نشان دهد تاچه بسا بیشتر بتواند در نظام پس از انقلاب برای خود جایگاهی به دست آورده ضمن آنکه فضای عمومی خود انقلاب نیز تاثیرگذار بود چون در چنین فضایی طبیعتا جو روانی، فکری و فرهنگی جامعه به هم میخورد وحتی گاه مشاهده میشود که افراد و تشکلهای جاافتاده نیز برخلاف مبانی ودیدگاههای تثبیت یافته خود موضعگیری میکنند ویا حرفهایی میزنند که مستقیما از فضا و زمان موجود و نه از دیدگاههای آنان نشات میگیرد.
از سوی دیگر، شاید اصلا لزومی نداشت که نهضت آزادی آنچنان که در اطلاعیه مذکور در خصوص مشروعیت حکم امام دیدگاهی را ابراز کند که بعدا خود مجبور شود آن را زیر پا گذارد بلکه در همین حد هم که خود را تابع رهبری معرفی میکردند کفایت مینمود و در آن فضا مسلما از سوی همه پذیرفته میشد.
مساله این است که نمیتوان گفت این اقدام نهضت آزادی از سر سادهانگاری یا ندانم کاری بوده بلکه نشان میدهد که در میان آنها یک بحث اعتقادی وجود داشته وحتی اعضای نهضت آزادی معترف بودهاند که نظریه ولایت فقیه در تداوم نظریه امامت معنا یافته و شکل میگیرد اما متاسفانه بعدها مدعی میشوند که نظریه ولایت فقیه هیچ مشروعیت و مبنای دینی و قرآنی و فقهی ندارد.
در سال 1358 رهبران نهضت آزاد افراد بیتجربه و یا تازه کار و کم سوادی هم نبودند که لااقل گفته شود دچار کجفهمی در مطلب شدهاند با این همه به ناگهان میبینیم که در اثر درگیریها، مسائل سیاسی، ناراحتیها، لجاجتها وعداوتها، آنان سرانجام همان مبانی و نظریات اعتقادی را که درک کرده و پذیرفته بودند نقض نموده و زیر پا گذاشتند و این مساله یک نکته بسیار جدی در رفتار این گروه محسوب میشود و زاویه دیگری را برای بررسی نهضت آزادی پس از انقلاب ایجاد میکند.
* همان طور که میدانید امام خمینی انسان بسیار وسیعالمشربی بودند و در پیروزی انقلاب اجازه دادند همه گروهها دراین کار وارد شوند، بگذریم از آن که همیشه این احتمال وجود دارد که برخی از گروهها از یک جمع و یا فرآیند به هر عللی خارج شوند، اما به نظر میرسد اتفاقات خاصی باید رخ داده باشد که حضرت امام ره، حکم به غیرقانونی بودن نهضت آزادی بدهند. این طور نیست؟
**ببینید، اگر نوشتههای حضرت امام در مورد نهضت آزادی را ملاحظه کنید خواهید دید که واقعا سطرسطر آن حاوی مطالبی است که از اسناد و واقعیات مستند و متقن سرچشمه میگرفته و از این رو معلوم میدارد که حضرت امام کاملا بر مبنای اطلاعات دقیق و مشاهده عملکرد نهضت آزادی، به ویژه بر اساس آنچه در طول سالهای پس از انقلاب از این گروه مشاهده نمود. داوری کاملا منصفانه و مبتنی بر دلایل در باره نهضت آزادی صادر کردند.
واقعیت آن است که این حزب در سالهای 1359و1360 به یکی از گروههای ائتلافی منافقین و بنیصدر تبدیل شده بود و عملا در بسیاری از بحرانهای که در این مقطع در کشور رخ میداد مشارکت داشت و به ویژه در تئوری سازی وحمایت تبلیغاتی از رفتارهای شورشگرانه نقش برجستهای ایفا میکرد. حتی پس از سقوط دولت بنیصدر به رغم آنکه چهار تن از اعضای نهضت آزادی، از جمله خود مهندس بازرگانی،در مجلس اول حضور داشتند و کشور نیز در جنگ به سر میبرد. باز هم این گروه به بحران آفرینیهای خود علیه جمهوری اسلامی در پوشش انتقاد از حاکمیت ادامه میداد.
درست است که انتقاد از حاکمیت در چارچوب نظام اشکالی ندارد اما در همه جوامع ودیدگاهها یک اصل پذیرفته شده است که وقتی کشور با تهدید موجودیت نظام میشود. حتی دموکراتترین نظامها نیز در شرایط جنگ به گروههای اپوزیسیون اجازه مخالفت نمیدهند. اما نهضت آزادی بدون توجه به شرایط جنگی در جایگاه اپوزیسیون ایستاد و ابتدا انتقادات خود از مساله حاکمیت شروع کرد اما چون حاکمیت در آن زمان به خاطر الزامات وضعیت جنگ، تحت حمایت کامل رهبری نظام بود لذا مخالفت آنان با حاکمیت عملا به مخالفت با رهبری نظام انجامید و از آنجا که رهبری نظام نیز خود از اصلیترین ارکان نظام به حساب میآمد در واقع سرانجام این کار نهضت آزادی به مخالفت با نظام منتهی شد که بعدا حتی صورت تئوریک نیز به خود گرفت و به مخالفت بااصل ولایت فقیه انجامید.
اگر کسی مدعی شود من قانون اساسی را قبول دارم اما اصل ولایت فقیه مصرح در این قانون را قبول ندارم. اساسا این ادعای او نادرست و غیرقابل پذیرش خواهد بود،چون قانون اساسی یک کل به هم پیوسته است واز حیث حقوقی شما نمیتوانید این قانون را به اجزای آن تقسیم کنید و برای هر کدام از این اجزا هویت مستقل قائل شوید، چنانکه برخی از آنها را بپذیرید و برخی را رد کنید.
گذشته از آن، مطابق قانون اساسی، ولایت فقیه اصلی است که مشروعیت هر سه قوه حاکمیت به آن مستند است و ضامن اسلامیت نظام است. این یک اصل حاشیهای نیست که بتوان آن را کنار گذاشت بلکه اگر از قانون اساسی آن را حذف کنید دیگر چیزی از این قانون اساسی باقی نمیماند که شما بخواهید به آن پایبند باشید.
اما نهضت آزادی به نادرست و در واقع برای ایجاد شبهه در ذهن مردم این مساله را پیش کشید و میگفتند که ما از قانون اساسی طرفداری میکنیم اما با ولایت فقیه مخالف هستیم این چنین آنها یک جریان فکری و تحلیلی را علیه ولایت فقیه و نظام مبتنی بر ولایت فقیه آغاز کردند و دقیقا همین افکر بود که بعدها در میان بسیاری از افراد معارض ولایت فقیه تاثیر خود را بر جای گذاشت.
همانطور که گفته شد، نهضت آزادی مخالفت خود با ولایت فقیه را به جایی رساند که عملا به نفی نظام جمهوری اسلامی میانجامید یعنی در واقع دیگر به مرحله براندازی رسیده بودند و لذا طبیعی بود که حکمی نظیر آنچه امام ره، صادر کردند باید در باره آنها صادر میشد.
شاید عدهای فکر کنند که چون نهضت آزادی با اصل ولایت فقیه مخالف بود و ولی فقیه در آن زمان حضرت امام ره، بودند. امام نیز در مخالفت با آنان چنین حکمی صادر کرد. اما به هیچ وجه چنین نبوده بلکه امام به عنوان رهبر و بنیانگذار نظام جمهوری اسلامی در اصل ملزم بودند که برای حفظ،آن مرزبندی بین مخالفان یا دشمنان و دوستان نظام را برای مردم روشن کنند ضمن آنکه مساله ولایت فقیه مساله شخصی امام یا رهبر معظم انقلاب نیست بلکه رکن اساسی نظام است.
گذشته از این نهضت آزادی با مهمترین مساله مبتلا به کشور یعنی با جنگ و دفاع مردم از تمامیت ارضی نیز مخالفبود واین مساله به رغم آن صورت میگرفت که آنان مدعی ناسیونالیسم و ملیگرایی بودند. حتی افراد سلطنت طلب خارج از کشور در مقاطعی وقتی دیدند که نیروهای عراقی در داخل خاک کشور ما پیشروی میکنند با آنکه دشمنان قسم خورده انقلاب اسلامی بودند اما به خاطر علقه وطن دوستی به این نتیجه رسیدند که نباید جمهوری اسلامی را در مقابل عراق تضعیف کند ولی نهضت آزادی متاسفانه حتی به این اندازه هم غیرت نسبت به دفاع از کشور نشان نداد وعملا به یک پشتیبان تبلیغاتی و جنگ روانی دشمن علیه کشور تبدیل شد.
همه میدانند که جنگ صرفا تهاجم نظامی یک کشور به کشور دیگر نیست بلکه بخش عمدهای از هر تجاوز را جنگ روانی شکل میدهد تا از این طریق طرف مقابل و مردم آن را به تسلیم و ناامیدی وادارند. در واقع پیشقراول و مقدمه شکست نظامی، شکست روانی است اما در این شرایط نهضت آزادی همان مفاد و مضامین تبلیغاتی رادیو بغداد، رادیواسرائیل، رادیو بی بیسی و رادیو آمریکا علیه دفاع مقدس ایران را در داخل کشور تکرار و تئوریزه میکرد. نهضت ازادی در هیچ یک از تحلیلهای ضد دفاع مقدص یا ضد جنگ مبدع نبود بلکه در همه موارد در دنباله هر آنچه که از آن سوی مرزها میشنید موضعگیری میکرد.
متاسفانه به نادرست رایج شده بود که گویی پس از فتح خرمشهر نهضت آزادی با ادامه جنگ مخالفت با جنگ پس از فتح خرمشهر نهضت آزادی بوده است. در حالی که اولا نهضت آزادی در خصوص جنگ،از همان آغاز تا مدتها مواضع پارادوکسیکال داشت، یعنی مدارکی وجود دارد که نشان میدهد نهضت آزادی حتی پس از فتح خرمشهر نیز رسما در اطلاعیههای خود از تداوم جنگ حمایت میکرد و حتی تاکید داشت که جنگ باید تا سقوط صدام ادامه پیدا کند(که بخشی از این مواضع آنها را در کتاب "خط سازش" عینا با ذکر سند ومدرک آوردهام) اما جالب آنکه مخالفت نهضت آزادی با دفاع مقدس پس از فتح خرمشهر شروع نشد بلکه در اصل از سال 1360 شروع شد در حالی که فتح خرمشهر در سال 1361 اتفاق افتاد. نهضت آزادی در واقع از سال 1359 و 1360 یعنی از چند ماه پس از تجاوز دشمن به ایران، زمزمه تحلیلهای ضد جنگ را شروع کرد ودر سخنرانیهای مهندس بازرگان در جلسات داخلی نهضت، که بعدا در قالب کتاب "بازیابی ارزشها" منتشر شد میتوان این مواضع ضد جنگ آنها را سراغ گرفت و در این شرایطی بود که هنوز قسمت عمدهای از خاک کشور ما و از جمله خرمشهر در دست دشمن بود.
بنابر این تناقض در رفتار وعملکرد نهضت آزادی را بار دیگر میبینیم که از یک سو در اطلاعیههای رسمی خود،حتی پس از فتح خرمشهر از تداوم جنگ حمایت کردند و از سوی دیگر در جلسات داخلی که بعدا به صورت جزوه و کتاب نیز منتشر شده از همان سال 1359 حتی با خود جنگ و دفاع مخالف بودند، اما امروزه منکر این موضعگیریهای خود هستند و میگویند که تا فتح خرمشهر مدافع جنگ بوده و صرفا پس از فتح خرمشهر با تداوم آن مخالفت ورزیدهاند در حالی که واقعیتهای تاریخی دقیقا عکس این مدعا رانشان میدهد. حال جالبتر آنکه اصلا تظاهر به صلحخواهی و درخواست برای خاتمه جنگ پس از فتح خرمشهر را اولین باز از سوی صدام مطرح شد بنابر این باید گفت اگر نهضت آزادی تصور میکند که پذیرش آتشبس پس از فتح خرمشهر ایده مثبت و درستی بوده باید این افتخار راابتدا به شخص صدام بدهد و خود حتی پس از رادیوهای بیگانهای که تکرار کننده این ایده صدام بودند منتظر تمجید برای ابراز این ایده باشد.
این چه ایده سودمندی برای کشور ما است که پیش از ما دشمن خواهان آن است و تازه نهضت آزادی به آن افتخار هم میکند. نهضت آزادی کار را به جایی رساند که حتی مهندس موسوی که در آن زمان نخست وزیر بود.در یکی از مصاحبههای خود اطلاعیههای نهضت ازادی را دعوت نامه موشکباران شهرها نامید، چون نهضت آزادی پس از هر بار موشکباران شهرها اطلاعیه میداد وهمان اهداف دشمن را، آگاهانه یا ناآگاهانه، در اطلاعیههای خود پیاده میکرد. مضمون این اطلاعیهها به این صورت بود که مردم از جنگ مایوس و خسته هستند وبه ادامه آن تمایل ندارند جالب آنکه همین اطلاعیهها در جلسات توجیه سیاسی ارتش بعث مورد استناد قرار میگرفت و به گفته برخی اسرای بعثی وقتی آنها اعتراض یا سوال میکردند که فایده حمله به مناطق غیرنظامی ایران چیست.
فرماندهان آنها در تایید موثر بودن این حملات، اطلاعیههای نهضت آزادی را به عنوان سند میخواندند از این بالاتر چه چیز میتواند سرنوشت یک گروه سیاسی را رقم بزند که در حالی که مردم آماج حملات دشمن هستند حرفهای دشمن را تکرار کند. مسلم ا ست که چنین گروهی از حداقل مشروعیت و جایگاه فعالیت اجتماعی نیز نمیتواند برخوردار باشد هر کشور دیگری میبود در قبال این نحوه فعالیتهای نهضت آزادی بسیار سختتر از آنچه در ایران با آنها شد، برخورد میکرد. اما میبینیم که نظام جمهوری اسلامی با سعه صدر بسیار باز هم آنها راتحمل کرد. میخواهم بگویم به راحتی میشد با استناد به قوانین حقوقی و جزایی این اقدامات را اقدامات کیفری و مجرمانه توصیف کرد اما نها تنها این اتفاق نیافتاد بلکه حتی این گروه در ادامه فعالیتهای خودامیدوار بود که به ارگانهای قانونی کشور از جمله به مجلس شورای اسلامی راه یابد اما این بار حضرت امام هوشیارانه فرمودند که این گروه صلاحیت تصدی هیچ یک از کارهای اجرایی و قانونگذاری را ندارند. پرونده خیانت تبلیغاتی و سیاسی نهضت آزادی در دوران جنگ تحمیلی چیزی نیست که بتوان حتی با تمسک به هزارا توجیه واغماض از آن چشمپوشی کرد. جالب آن که حتی خود دبیر کل فعلی نهضت آزادی (ابراهیم یزدی ) نیز در مصاحبهای اذعان کرد که آنها در دو مقطع برخلاف نظر اکثریت مردم قدم برداشتهاند: یکی در جریان تسخیر لانه جاسوسی و دیگری در موضوع دفاع مقدس.
هنگامی که محتویات اسناد لانه جاسوسی معلوم گردید. بسیاری مسائل جدید در ارتباط با نهضت آزادی فاش شد. این اسناد نشان داد که ماموران سفارت آمریکا با بسیاری از رابطان نهضت آزادی ارتباط داشتهاند و هماهنگیهایی در خصوص عملکرد نهضت آزادی با سفارت آمریکا به عمل آمده بوده است.
همین طور باری اولین بار معلوم شد که نهضت آزادی از همان بدو تشکیل خود یعنی از سال 1340 باعوامل آمریکایی ارتباط داشته واز جمله آن که ریچارد کاتم که به عنوان مامور سیا در ایران پیگیر یک پروژه تحقیقاتی بوده با نهضت آزادی در ارتباط بوده است. همچنین در این اسناد ارتباطاتی رو شد که اعضای نهضت آزادی در قالب نهضت مقاومت ملی با آمریکاییها برقرار کرده بودند و جالب آن که سنجابی و نیز برخی از افراد دیگر به این مساله اعتراض کرده بودند و حتی بعدا مهندس بازرگان سعی کرده بود این ارتباطها را توجیه کند اما اسناد به دست آمده از لانه جاسوسی حقایق آن را آشکار کرد. به هر حال اینها رفتارهایی بوده که در دهههای چهل و پنجاه متاسفانه از نهضت ازادی سر زده، حال فرقی نمیکند که علت این رفتارها چه بوده، بلکه مهم آن است که این عملکرد قابل دفاع نیست امریکا کشوری بود که مستقیما در فجایع رژیم شاه دخالت داشت، حداقل از کودتای 28 مرداد به بعد به این صورت بود اما نهضت ازادی در همان دوران پس از کودتا با این دشمن خونی ملت ایران ارتباط برقرار کرد.
* درخاتمه چنانچه حضرت عالی مطلب خاصی را مد نظر دارید بفرمایید.
**فقط لازم میدانم متذکر شوم در اینجا قصد ما آن نیست که فرد خاصی را تخطئه کنیم و یا در باره شخصیت فردی آنها داوری کنیم بلکه صحبت بر سر رفتار گروهی این افراد در قالب نهضت آزادی است .ممکن است شخصا مهندس بازرگان و همفکران ایشان برای خیلی از اشخاص افراد جذابی باشند و یا ویژگیهای شخصیتی مثبتی هم داشته باشند اما خوب بودن فردی این اشخاص نمیتواند محمل توجیه رفتارهای سیاسی وتشکیلاتی آنها قرار گیرد در قضاوتهای واقعبینانه و مستند در باره شخصیتهای سیاسی ، خیلی مواقع خوب یا بد بودن آنان ملاک نیست ملاک همان عملکردهایی است که به صورت مستند بر جای مانده و بر همین اساس هم بود که حضرت امام ره در نامهشان رفتار و عملکرد سیاسی و اجتماعی نهضت آزادی رامورد نقد قرار دادند و ما هم اگر داوری حضرت امام را قبول داریم صرفا به خاطر جایگاه امام نیست. بلکه ایشان کاملا واقعبینانه، منصفانه و مبتنی بر اسناد و مدارک بود که به غیرقانونی بودن نهضت آزادی حکم کردند. بخشی از این اسناد و مدارک به طور پراکنده درمطبوعات منتشر شده وبخشی از آن را نیز در کتاب "خط سازش" جمعآوری کردهآم که انشاءالله دو جلد آن تا پایان سال مجددا چاپ خواهد شد.
* آقای سلطانی مجددا از حضرت عالی به خاطر فرصتی که در اختیار ما قرار دادید تشکر میکنم.
**من هم به نوبه خودم از شما و همکارانتان متشکرم.