رشید قانعی
انقلاب اسلامی ایران اکنون در حال پیماییدن دهه چهارم خود است و در طی این 4 دهه، برداشتن کوچکترین قدم کجی از سوی فعالان و نخبگان سیاسی می تواند باعث کند شدن این حرکت پویا شود، به ویژه رخ دادن این اشتباهات در شرایط کنونی کشور که در فاصله چند ماه به انتخابات ریاست جمهوری نیز می باشد، می تواند اتفاقات ناگواری را برای کشور پیش آورد که در این میان، هوشیاری هر چه بیشتر مجامع اصولگرایی و به خصوص جنبش های دانشجویی اسلامی را می طلبد تا با نگاه هر چه دقیق تر، روند مسایل سیاسی را رصد نمایند و هرگونه انحراف از جهت گیری های اصلی انقلاب را مورد عتاب قرار دهند تا ان شاء الله در پایان این دهه، به اهداف گفتمان انقلاب که پیشرفت و عدالت است، برسیم.
طی هفته های اخیر، شاهد 2 کج روی توسط برخی فعالان و جریان های سیاسی با اهدافی ناپسند بوده ایم که 2 زنگ خطر جدی برای فضای سیاسی کنونی کشور است که اوج نمایش و مطرح شدن آنها در 2 هفته گذشته بیشتر مشهود بوده است.
جریان اول مربوط است به واکنش هایی از طرف برخی مسئولین که احساس می شود در پاسخ به بعضی از شعارهای مطرح شده توسط رییس جمهور منتخب امریکا، باراک اوباما انجام می گیرد و جریان دوم، مربوط به طرحی به نام دولت وحدت ملی است که تأمل در اهداف و بازکاوی آن ضروری به نظر می رسد:
1- در دورانی که انتخابات امریکا در حال برگزاری بود، مواضع متفاوتی در میان برخی مسئولین نسبت به 2 نامزد انتخابات امریکا دیده می شد، اگرچه موضع رهبر انقلاب و رییس جمهور تا آخرین لحظه این بود که بر طبق تاریخ سیاسی امریکا بعید به نظر می رسد که تفاوت جدی در سیاست های امریکا با انتخاب اوباما و یا مک کین اتفاق بیافتد اما با این حال، متأسفانه باز هم شاهد سخن پراکنی های غلط برخی دیگر بودیم. چنانکه برخی از آنها، سخنان اوباما را معقولانه تر نامیدند و برخی دیگر، احتمال تغییر در سیاست های امریکا را با پیروزی اوباما زیاد می پنداشتند، تا جایی که نظرات بقیه تحلیلگران مبنی بر عدم تغییر در سیاست های اصلی امریکا حتی با انتخاب اوباما را تخطئه می کردند و آن را غرض ورزی می نامیدند. پس از پیروزی اوباما نیز بعضی از گروه های به اصطلاح آزادی طلب که سابقه روابط آنها با غرب بر همگان روشن است، اینچنین می گویند که حال که امریکا خود به مذاکره رودررو با ایران اقبال نشان داده است، چرا ما رو بر می گردانیم؟
در این مقاله قصد آن را نداریم که به پیامدها و بازتاب های بسیار ناپسند مذاکره با امریکا و یا برقراری ارتباط با آن کشور بپردازیم، زیرا در این حوزه مقالات متعددی که از قوام خوبی نیز برخوردار بودند در همین سایت و دیگر پایگاه های اینترنتی بر روی خروجی قرار گرفت اما باز هم برای یادآوری، خوانندگان محترم را به بیانات متعدد امام خمینی و رهبر انقلاب پیرامون مذاکره و برقراری رابطه با امریکا ارجاع می دهیم.
اما چنانکه در سطور بالا نیز ذکر شد، به نظر می رسد برخی مسئولین همچنان در حال فرستادن پیام هایی مثبت نسبت به برقراری این رابطه به ویژه پس از پیروزی اوباما، به وی و دیگر سران امریکا هستند که در ادامه به 2 مورد از آنها اشاره می شود:
حدود 3 هفته پیش، آقای هاشمی رفسنجانی در جمع دانشجویان دانشگاه صنعتی شریف سخن از انتقاد از تسخیر لانه جاسوسی به میان آورد: "حتی از موضوع تسخیر لانه جاسوسی، من و آقای خامنهای خبر نداشتیم بلکه آن زمان در مکه بودیم و ساعت 12 شب خبری از رادیو شنیدیم که لانه جاسوسی را گرفتهاند و بازرگان استعفا کرده است، لذا اتفاقاتی افتاد ک الآن میشود، انتقاد کرد که فلان کار نباید انجام میشد."
در موردی دیگر در کنفرانس خبری آقای دکتر لاریجانی با رسانه ها، ایشان مطالبی را پیرامون نامه ای که از طرف نمایندگان کنگره امریکا به مجلس شورای اسلامی فرستاده شده است، مطرح کردند که رسانه ها سخنان ایشان را به عنوان آمادگی مجلس برای برقراری روابط مخابره نمودند. این بازتاب رسانه ای اگرچه مورد انتقاد اداره اخبار مجلس قرار گرفت اما مروری بر اظهارات رییس مجلس نشان می دهد که اگرچه ایشان از عدم پاسخ به آن نامه سخن بر آورده اند اما از سخنان ایشان به هیچ وجه نمی توان بی اعتنایی و پاسخ منفی را نیز برداشت کرد. "اخیراً نامهای از نمایندگان کنگره امریکا رسیده که در آن آمدهاست ما احساس میکنیم، وقت آن رسیده که مذاکراتی را در مسائل فیمابین داشتهباشیم،. این نامه در دست بررسی است و هنوز جوابی به آن ندادهایم، چرا که نیازمند آن هستیم، بدانیم، این گفتگو قرار است، حول چه محوری انجام شود؟"
اما روی اصلی سخن اینجاست که بی شک آقای هاشمی رفسنجانی از موضع گیری صریح و قاطع امام در مورد تسخیر لانه جاسوسی آگاه بوده و هستند و بیشتر از همه ما بر ایشان (که در آن موقع در متن حوادث سیاسی بوده اند)، واضح است که در درستی این حرکت دانشجویی که معمار کبیر انقلاب اسلامی، امام خمینی(ره) آن را انقلاب دوم نامید، هیچ خللی وارد نیست و این جای فکر دارد که چرا اکنون آقای هاشمی آن را اشتباه می خوانند، کاری که امام(ره) آن را بزرگ تر از انقلاب اول خواندند و بارها مورد تأیید رهبر انقلاب حضرت آیت الله خامنه ای نیز قرار گرفته است، چنانکه ایشان آبان ماه امسال در دیدار جمعى از دانشآموزان و دانشجویان در آستانهى سالروز سیزده آبان تأکید کردند:
"دانشجویان ما این حرکت بزرگ را انجام دادند. امریکایىها هنوز دلپرىِ خودشان را نسبت به این حرکت پنهان نمی کنند." "یک چنین حادثهى بزرگى اتفاق افتاده. این، زخم کوچکى نیست. قضیه به اینجا هم خاتمه پیدا نکرد. بقاى نظام اسلامى و انقلابى، پیشرفت نظام انقلابى، فتوحات گوناگون نظام انقلابى در عرصههاى مختلف؛ در عرصهى نظامى مثل دفاع مقدس، در عرصههاى علمى و در عرصههاى گوناگون اجتماعى و سیاسى روى ملتهاى دیگر، روزبهروز اثر گذاشت و ملتهاى دیگر هم -ملتهاى این منطقه و ملتهاى مسلمان که دلهایشان پر بود و رهبر نداشتند-، وقتى دیدند در ایران چنین حادثهاى اتفاق افتاده، کأنّه حکایت دل آنها بود."
در مورد آقای دکتر لاریجانی نیز ایشان بدون تردید بیانات رهبر انقلاب را در جمع دانشجویان استان یزد به خاطر دارند:
"رابطهى سیاسى با امریکا براى ما مضر است... نبود رابطهى با امریکا براى ما مفید است. آن روزى که رابطهى با امریکا مفید باشد، اول کسى که بگوید رابطه را ایجاد بکنند، خود بنده هستم."
فلذا نه تنها نسبت به این نامه، بلکه نسبت به هر اقبال مکارانه دیگری که از طرف غرب فرستاده شود (که البته این امرکار جدیدی نمی باشد و در گذشته نیز بارها اتفاق افتاده است)، موضع رهبری و نظام جمهوری اسلامی روشن است که جمهوری اسلامی، اکنون علاقه ای به برقراری و عادی سازی روابط به دلیل رفتارهای خصمانه امریکا نسبت به کشورمان که قدمتی بیشتر از 60 سال دارد، نداریم.
چنانکه رهبر انقلاب هم فرمودند:
"بعد از پیروزى انقلاب -الان، 30 سال است-، هیچ روزى نبوده است که امریکا نسبت به ملت ایران نیت خیرى داشته باشد؛ از کارهاى گذشتهى خودش عذرخواهى بکند؛ صادقانه دست از استکبار و طمعورزى نسبت به ملت ایران بردارد. مسئلهى ما با امریکا این نیست که حالا بر سر 2 تا موضوع جهانى یا بینالمللى یا منطقهاى با هم اختلاف نظر داریم، برویم بنشینیم با مذاکره حل کنیم. مسئله مثل مسئلهى مرگ و زندگى است؛ مسئلهى هست و نیست است. "
لذا با توجه به موارد گفته شده، این ابهام جدی در ذهن متبادر می شود که چرا 2 تن ازافراد شاخص نظام، چنین سخنانی را که متفاوت با جهت گیری های اصلی جمهوری اسلامی است، مطرح می کنند؟ با توجه به آگاهی که هر دوی این افراد نسبت به جزیی ترین مواضع نظام دارند، بعید به نظر می رسد که این سخنان فقط یک سخن معمولی باشد، فلذا این شائبه پر رنگ تر می شود که حرکاتی در سطح مسئولین برای برقراری رابطه با امریکا در حال آغاز است، گواه این سخن در این جاست که آقای هاشمی، رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام در خطبه های نماز عید قربان خطاب به اوباما گفت: "من انتظار ندارم کسی که خودش را از نژاد آفریقایی و سیاه مظلوم در امریکا می بیند، حرفهای بوش را تکرار کند" این جمله حاوی این پیام است که گویا آقای هاشمی از پیروزی اوباما، انتظارات خاصی را داشته اند و حرکاتی را هم با انتقاد از دلخوری های تاریخی امریکا از ایران شروع کرده اند اما بعد از صحبت های اخیر اوباما که تکرار همان شعارهای جنگ طلبانه بوش بود، تلویحاً از مأیوس شدن از اوباما سخن بر می آورند.
2- جریان دوم نیز که چند هفته ای است در میان محافل سیاسی بسیار به آن پرداخته می شود و در باب آن نیز نظرات متفاوتی بیان شده است، طرحی به نام دولت وحدت ملی است که بسیاری از اصلاح طلبان و برخی از اصولگرایان بر آن تأکید می ورزند. انگیزه حمایت اصلاح طلبان از این طرح روشن است، زیرا طی این چند سال به خوبی دریافته اند که دیگر به هیچ وجه جایگاه قبلی خود را ندارند و حال با این عنوان نسبتاً جذاب در میان اذهان عمومی یعنی "دولت وحدت ملی" قصد دارند بار دیگر، حتی به صورت حداقلی بتوانند خود را به رأس قدرت نزدیک نمایند و البته توانسته اند برخی از اصولگرایان را نیز که آنگونه که باید به منویات سیاسی خود در این دوران نرسیده اند، با خود همگام سازند. به نظر می رسد دولت وحدت ملی، طرحی است که برای انشقاق و ایجاد اختلاف میان اصولگرایان از سوی اصلاح طلبان طراحی شده است تا با آن بتوانند اصولگرایان را به 2 دسته مخالفان و موافقان احمدی نژاد تقسیم کنند، تا سر حدی که خط قرمز همیشگی اصولگرایان را که میدان دادن به نفوذ عناصر خود باخته در مقابل غرب (که عمدتاً در بدنه اصلاح طلبان قرار دارند) بوده است، جابجا کنند. اصلاح طلبان مایلند با این روش، هم جایگاهی برای خود در میان طیف حاکم بر قدرت پیدا کنند و هم در کاستن رأی اصولگرایان واقعی و حامیان مکتبی حامی دولت نهم، توفیقی کسب کنند.
اما بسیار روشن است که در این طرح جلوی تفاوت ها و اختلاف نظرهای سیاسی گرفته می شود زیرا دیگر جناح رقیب چندان تمایلی برای نقد فضای حاکم بر خود نمی بیند و لذا جامعه شامل رکود سیاسی خواهد شد، بنابراین، باید از اصلاح طلبانی که این طرح را مطرح کرده اند، پرسید شما که در دوران خود شعار توسعه سیاسی را مطرح می کردید، چگونه است که امروز طرحی را مطرح می نمایید که به وضوح حرکتی ضد توسعه سیاسی و عقلانیت است؟
اما اینکه چرا این بحث امروز در میان برخی از اصولگرایان نیز مطرح می شود، به زعم مدعیان به اصطلاح اصولگرای این طرح آن است که دولت از تمام ظرفیت اصولگرایان در کابینه استفاده نکرده است، که البته تنها با یک سیر کوتاه در موضع گیری ها چند وزیر اصلی از کابینه و حمایت آنها از کاندیداهایی غیر از احمدی نژاد در انتخابات 84، نادرستی این ادعا معلوم می شود اما به نظر می رسد دلیل اصلی این افراد از جای دیگری نشأت می گیرد و آن، این است که با روی کار آمدن این دولت، جایگاه هایی که به طور سنتی در میان افرادی خاص، در میان 2 جناح دست به دست می شد، برحسب شایسته سالاری تقسیم شده و دولت توانسته است ساختار غلط چینش افراد در جایگاه های مختلف را که اغلب براساس نزدیکی سیاسی آنها به جناح حاکم بود، بشکند.
همچنین، طرح دولت وحدت ملی اساساً زمانی در کشورها مطرح می شود که شکاف عمیقی میان مجوعه های آن به وجود آمده است، به طور مثال در لبنان و یا عراق که بحران در هر 2 کشور بسیار بالا گرفته بود، تمامی گروه ها حاضر شدند برای حفظ منافع ملی از منافع حزبی خود دست بکشند و در دولت وحدت ملی شرکت کنند اما در شرایط امروز کشور ما که بحمدالله دولت مردمی توانسته است میان اقشار مختلف مردم وحدت ایجاد نماید، این طرح به هیچ وجه موضوعیتی ندارد و شاکله انقلاب اسلامی را اسلام، رهبری و مردم تشکیل داده اند و هیچگاه احزاب محور وحدت نبوده اند.
اما این طرح، تاکنون با اجرای همایش هایی با عناوین مختلف توسط برخی احزاب، نخبگان و فعالان سیاسی پیگیری شده است که معمولاً برگزارکنندگان این همایش ها هدف از برگزاری آن را، وحدت در میان احزاب مختلف می نامند، اما این ابهام جدی وجود دارد که چرا در اکثر این محافل، سخنان و حرکاتی ابراز می شود که بیش از آنکه بوی وحدت از آنها به مشام برسد، آغاز یک وحدت میان برخی گروه ها و فعالان سیاسی برای ناکار آمد نشان دادن دولت مکتبی و ایجاد یأس و تردید در میان مردم را به ذهن متبادر می سازد؟
در این میان، برگزاری همایشی با عنوان "30 سال قانونگذاری در کشور" که البته با حضور جمع کثیری از مسئولین بلندپایه کشور برگزار شد، نمونه ای از این همایش ها به شمار می آید. اگرچه برگزاری این همایش 2 سال زورتر از موعد خود دارای ابهاماتی است، آنچه که در این همایش در میان سخنان سخنرانان بیشتر بر آن تأکید می شد، لزوم وحدت در شرایط کنونی، لزوم ایجاد احزاب و وحدت در میان آنان و همچنین خطیر نشان دادن وضع فعلی، بود که تلویحاً از گفتارهای اکثر سخنرانان برداشت می شد. اما نکته ای که در این همایش بسیار حائز اهمیت بود، دعوت از کسانی بود که مطرود امام و رهبری بوده اند. بعضی از این افراد کسانی هستند که روزگاری در دانشگاه امیرکبیر سخن از اختناق و ایجاد فضای انسداد سیاسی می زدند و در دوران اصلاحات، سعی در براندازی نرم جمهوری اسلامی داشتند و یا برخی دیگر که سوء سابقه آنها به دلیل تلاش برای تضعیف جایگاه نظام بسیار روشن است. لذا دعوت برگزار کنندگان همایش از این افراد بسیار نگران کننده و سؤال برانگیز بود و شاید این فکر را بیشتر به ذهن نزدیک می کرد که در ایجاد دولت وحدت ملی، خود وحدت اصالتی ندارد بلکه 2 واژه ای که در دل 2 واژه وحدت ملی گنجیده است، مطرح است و آن "جنگ احزاب" است، اگر جنگ احزاب نیست، چه دلیلی دارد که آقای عزت الله سحابی که در کنفرانس قبرس با عنوان "ایران در قرن 21" (خرداد 1378) که از سوی مقامات سیاسی و امنیتی امریکا و با هدف تئوریزه کردن و هماهنگ ساختن راهکارهای استحاله و فروپاشی نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران برگزار شد، شرکت کرد و در دوران اصلاحات نقش مهمی را در بر هم زدن آرامش روانی جامعه به عهده داشت، یکی از مدعوین جلسه باشد؟
رییس محترم مجلس شورای اسلامی باید به این پرسش پاسخ دهند که آیا وقتی در انتهای جلسه فرمودند "حضور دوستداران انقلاب در مجلس پیام روشنی به کشورهای غربی بود"، چهره هایی که پرونده سیاه سیاسی آنان برای همگان روشن است، دوستداران انقلاب به شمار می آیند؟ حضور آنان چه پیامی می تواند برای غرب داشته باشد، جز آنکه می بینند سمپات هایشان تحت عنوان دوستدار انقلاب در جلسه ای شرکت کرده اند؟ آیا مشروعیت بخشی به مطرودین امام(ره) و رهبری صحیح بود؟
تأکیدات مکرر برخی فعالان سیاسی مانند آقای هاشمی رفسنجانی و یا آقای ناطق نوری برای ایجاد وحدت نیز دارای ابهام است.
آقای هاشمی اخیراً در دیدار دبیرکل و اعضای شرکت کننده در گردهمایی سراسری 2 روزه حزب کارگزاران سازندگی با تأکید مجدد بر ضرورت تحزب در کشور گفت: "مردم اگر میخواهند در سرنوشت کشور مؤثر باشند، بدون تحزب و کار تشکیلاتی این امر میسر نیست." ایشان همچنین با اشاره به اوضاع حساس و خطیر داخلی و بینالمللی کشور، وظیفه و مسئولیتپذیری احزاب را دو چندان دانسته و افزود: "با شرایط موجود، اداره کشور در شرایط کنونی مشکلتر شده است و قطعاً دولت آینده کار مشکلی را پیش رو خواهد داشت."
سخنرانی آقای هاشمی در جمع اعضاء حزب کارگزاران حدود 2 هفته پس از تأکید وی در دانشگاه صنعتی شریف بر اینکه این حزب بر خلاف میل باطنی اش تشکیل شده است، انجام شد.
گذشته از این، ایراد اساسی به سخنان رئیس مجمع تشخیص مصلحت براین مبنا است که آیا تاکنون و در طی این 30 سال پس از انقلاب، مردم در سرنوشت کشور مؤثر نبوده اند؟ منطقاً و براساس سخنان رهبر انقلاب و حتی شخض آقای هاشمی، حضور مؤثر مردم در صحنه های مختلف در طول این 30 سال، ضامن بقای انقلاب اسلامی بوده است، سؤال اینجاست که آیا این امر با حضور احزاب روی داده است و آیا احزاب باعث این حضور مؤثر شده اند؟ اگر از موضع انصاف سخن بگوییم، پاسخ منفی است. اما اینکه چرا این سخنان توسط ایشان و دیگر چهره های سیاسی مطرح می شود را، باید در جملات بعدی که وجه مشترک اکثر سخنرانی های پیرامون ایجاد وحدت احزاب است، یافت و آن حساس نشان دادن وضعیت فعلی و ایجاد تردید در مردم در علت محدثه این دولت است. این ایجاد شک وتردید در مردم، مورد انتقاد رهبر انقلاب نیز قرار گرفته است، چنانکه ایشان در دیدار مسئولان و کارگزاران حج در 15/8/87 خاطرنشان کردند:
"در گوشه و کنار، افرادى، جریانهایى، مجموعههایى به اسمهاى مختلفِ نخبگان سیاسى و غیر اینها، فضاى جامعه را مشوش میکنند، فضاى جامعه را از صفا و صداقت تهى میکنند، مردم را دچار اغتشاش ذهنى، دچار تردید میکنند."
در واقع می توان اینگونه نتیجه گرفت که خاستگاه اغلب تأکیدات بر بر وحدت میان احزاب، جز تاکتیکی برای فرار و برون رفت از فضای کنونی که با ظهور دولت نهم بسیاری از گلوگاه های مافیای قدرت در آن بسته شده و دیگر قدرت های سنتی در آن منزوی شده اند، چیز دیگری نیست و امیدواریم که اصولگرایان با هوشیاری بیشتر در دامی که برخی عناصر اصلاح طلب برای آنان پهن کرده اند، گرفتار نشوند و همچنان حامی دولت عدالتخواه باقی بمانند.