تاریخ انتشار : ۱۵ اسفند ۱۳۸۷ - ۱۰:۲۸  ، 
کد خبر : ۷۸۵۷۲
جنگ 33 روزه تکرار می‌شود

تل‌آویو در آستانه دومین شکست تاریخی


مهدی تقوی
جنگ غزه اکنون به نقطه‌‌ای رسیده که بتوان برآوردی روشن از نتایج آن ارائه کرد. دست‌کم منابع و رسانه‌های خود اسرائیل تاکنون در پایان یک هفته تاخت تاز به داوری درباره کارنامه ارتش این رژیم پرداخته‌اند.
گزارش «یدیعوت آحارنوث» در این‌باره بسیار گویا بود که نوشته هدف پروژه،‌ براندازی حماس بود اما حمله اسرائیل به غزه در حالی وارد پنجمین روز متوالی خود شد که قدرت حماس هنوز دست نخوره باقی مانده است.
تحلیلگران آمریکایی و اروپایی نیز از همین منظر نتیجه جنگ را به ارزیابی نشسته‌اند. آنها با اشاره به استعداد نظامی و رزمی حماس تاکید کرده‌اند گزارشی که در کابینه امنیت ملی رژیم اسرائیل ارائه شده دلالت بر این دارد که زرادخانه حماس توانایی ورود به یک جنگ فرسایشی را دارد.
به این صورت واقعیت‌های پنجمین روز جنگ بویژه نزدیک شدن موشک‌ها به پایتخت رژیم اسرائیل خاطره روزهای جنگ 33 روزه را برای شهروندان اسرائیلی زنده کرده است. برنامه‌ریزان در آسمان غزه به نتیجه‌ای نرسیده‌اند و 5 روز بمباران و موشک‌باران هیچ تاثیری در وضع سیاسی غزه به وجود نیاورده است، لذا سخن از این است که نیروی زمینی و ارتش ذخیره این رژیم وارد میدان شود. طبیعی است که در این مرحله همانند جنگ 33 روزه هر اندازه کشمکش غزه ادامه یابد سران سیاسی و نظامی تل‌آویو بر سر تاکتیک‌ها و اهداف آن دچار اختلاف‌نظر شوند. جالب اینجاست که پس از آنکه اولین هدف اعلام شده طرف اسرائیلی یعنی براندازی حماس به نتیجه نرسید، تل‌آویو گفت هدف مبارزان 5 روزه غزه متوقف کردن موشک‌هایی است که شبه‌نظامیان فلسطینی به شهرهای جنوبی اسرائیل شلیک می‌کنند. مارک رگو، سخنگوی رسمی ایهود اولمرت، نخست‌وزیر اسرائیل گفت که «تغییر رژیم» هدف اسرائیل نیست و هرگونه ادعایی مبنی بر تلاش اسرائیل برای «اشغال مجدد غزه» را انکار کرد. هدف از این اقدام متوقف کردن حملات موشکی به جنوب اسرائیل و برقراری «آرامشی پایدار» است؛ همانطور که مرز شمالی اسرائیل با وجود حضور حزب‌الله در لبنان در 2 سال اخیر آرام بوده است.
اما همین فاز از اهداف اعلام شده تل‌آویو نیز اکنون محقق نشده است زیرا در پنجمین روز جنگ‌ آهنگ موشک‌باران حماس چند برابر شده است.
وقتی پرده‌های ابهام کنار رفتند
اهمیت نزاع خونین غزه در این است که بسیاری از ابهام‌ها را درباره آرایش سیاسی خاورمیانه و مناسبات اعراب با فلسطین روشن ساخت. بحران غزه به معنای واقعی یک میدان آزمایش بود که در آن سیاست خارجی همه کشورهای عربی بویژه نگاه دولت‌های مدعی رهبری جهان غرب محک‌زده شد. تا پیش از این بحران کمتر کسی از عمق دوستی‌ها و زوایای داد و ستد جناح سازش عربی و نیز درجه تضاد آنها با جبهه مقاومت آگاهی داشتند، اما این بحران همه پرده‌ها را بالا زد. در این باره تکلیف دو مساله غامض از مسائل مهم خاورمیانه روشن شد؛
اول اینکه ائتلافی ناگسستنی میان دو سوی غزه یعنی بازیگران غرب و اسرائیلی برای حذف جریان مقاومت و دیگر گروه‌های فلسطینی شکل گرفته است و آنچه در اجلاس آناپولیس برای تشکیل نظام سیاسی جدید فلسطینی ـ اسرائیلی با محوریت ابومازن و بدون گروه‌های فلسطینی امضا شده به قوت پیگیری می‌شود و جنگ غزه نسخه عملی همان چیزی است که قرار بود در میدان دیپلماسی پیگیری شود و چون در این مدت شرکای آمریکا با محوریت محمود عباس، رئیس تشکیلات خودگردان فلسطینی برکنار کنند، راهبرد نظامی اسرائیل عملی شد.
از طرف دیگر مصر براساس پیمان کمپ دیوید در مقابل تل‌آویو متعهد است و اگر مصر به آن عمل نکند به معنای اعلام جنگ با اسرائیل خواهد بود، بنابراین پشت این جنگ اراده مشترک برای انتقام‌جویی از جنبش مقاومت وجود دارد. اندیشه مشترک این است که با تخریب پایتخت جنبش انقلابی خاورمیانه تنها متحد آمریکا و رژیم اسرائیل در جبهه فلسطینی یعنی محمود عباس، رئیس تشکیلات خودگردان که فقط یک ماه دیگر از عمر سیاسی‌اش باقی مانده نجات یابد. آنها همگی به صراحت اعلام کرده‌اند در وضع فعلی هیچ آلترناتیوی برای ابومازن ندارند؛ نه صائب عریقات و نه سلام فیاض هیچ یک امکان ایفای نقش او به عنوان «شریک مطمئن اسرائیل» را ندارند. بحث خلأ ریاست تشکیلات خودگردان یک بحران جدی برای همه بازیگران سازش است و به باور آنها نتیجه رفتن ابومازن چیزی جز تسلط کامل حماس و افول موقعیت جریان فتح نیست. تنها راه پیشگیری از چنین معادله خطرناکی برای رژیم اسرائیل استفاده از اهرم زور و قوه قهریه است، از همین رو است قاطبه ناظران خاورمیانه معتقدند که طراحان حملات خونین غزه، ‌هم نیم‌نگاهی به تقسیم قدرت در درون تشکیلات فلسطینیان دارند.
در شرایطی که همه سازوکارهای سیاسی برای حفظ برتری دولت مستقر در رام‌الله بر دولت منتخب در غزه به بن‌بست رسیده است. چاره‌ای جز این نمی‌ماند که تل‌آویو نقشه حذف فیزیکی کابینه هنیه را کلید بزند. از این منظر اگر به یک هفته نزاع خونین غزه بنگریم این واقعه امری جدا از رویارویی سیاسی دوران دو ساله دولت حماس نیست، فقط شکل این مبارزه تفاوت کرده است.
در مراحل قبلی این چالش، طرف اسرائیلی و بلوک محافظه‌کاران عرب از اهرم فشار اقتصادی و تحریم بهره می‌جستند و در مرحله جدید تصمیم به یورش نظامی گرفته‌اند. همه همراهان و مشوقان باراک در این جنگ بر سر این موضوع توافق کرده‌اند که هیچ نهادی برای جلوگیری از ریختن خون فلسطینیان مداخله نکند و جلوی حملات نظامی برای تسویه حساب با حماس را نگیرد تا نوار غزه بار دیگر زیر سلطه رام‌الله و جنبش فتح قرار گیرد. از این مرحله است که پرده دوم از واقعیت‌های جنگ هویدا می‌شود و آن اینکه یک رشته این جنگ اگر در شمال غزه و دست باراک است رشته دیگر آن در جنوب این باریکه به مصر ختم می‌شود. برای همه گروه‌های فلسطینی مسجل شد که اعراب برای یاری آنان در روزهای بحرانی به همان شیوه‌ای عمل خواهند کرد که در جنگ‌های گذشته بویژه جنگ 33 روزه نشان داده بودند. بر این منوال می‌توان رفتارها و تصمیم‌های بعدی اعراب را نیز پیش‌بینی کرد؛ به محض فرو نشستن گرد و غبار بحران و متوقف شدن ارتش رژیم صهیونیستی، ‌دیپلمات‌های مصری و سعودی تلاش خواهند کرد تا موضوع پذیرش سازش بین فلسطینیان و اسرائیلی‌ها را جا بیندازند. همینطور آنها پس از این حادثه، اقدام به محکومیت و دعوت به برگزاری نشست فوری خواهند کرد.
انتخاب میان بد و بدتر
همه شواهد حاکی از آن است که مسیر جنگ غزه به گونه‌ای پیش رفته است که طرف مهاجم بیش از خروش فلسطینی‌ها با موج اعتراض و بحران داخلی دست به گریبان شده است. این مساله که شهروندان اسرائیلی در پایان یک هفته کشتار و بمباران غزه به جای آرامش در گرداب تازه‌ای از ناامنی گرفتار شوند، تکرار همان کابوس جنگ 33 روزه است که اکنون رسانه‌های صهیونیستی درباره آن هشدار می‌دهند. تحلیلگران رژیم اسرائیل می‌گویند که در روزهای آینده امکان حملات موشکی و هوایی به غزه وجود ندارد، زیرا این تاکتیک جز تشدید نفرت جهانی نتیجه‌ای به بار نمی‌آورد.
گزینه دیگری که با ناکامی طرح حملات هوایی مطرح شده این است که تل‌آویو به جنگ زمینی روی آورد به گونه‌ای که برخی افسران این رژیم ادعا کرده‌اند بدون عملیات زمینی در غزه امکان متوقف کردن پرتاب موشک‌ها به طرف شهرک‌های اسرائیلی وجود نخواهد داشت. حتی گفته می‌شود رژیم صهیونیستی یکهزار و 500 نظامی اضافی از نیروهای ذخیره قرار خوانده است. پیش از این هم شش هزار و 700 نیروی ذخیره را فراخوانده بود اما واقعیت این است که ورود در جنگ زمینی مخاطراتی را بیش از حملات هوایی برای این رژیم دربردارد چنانکه رسانه‌های این رژیم نیز از قول کارشناسان نوشته‌اند جنگ زمینی، ارتش خسته اسرائیل را با چند فرضیه هولناک روبه‌رو می‌کند: مهم‌ترین پیامد چنین جنگی این است که این بار ارتش این رژیم به جای شبه‌نظامیان حماس به یک و نیم میلیون مردم روبه‌رو خواهد شد که در پایان 2 سال تحریم گرسنگی آمادگی انجام همه نوع عملیات استشهادی و جنگ پارتیزانی با دشمن را دارند. پیامد دوم این است که چنین جنگی همه بساط سیاسی که از معاهده سازش اسلو تاکنون چیده شده را بر هم می‌زند از جمله اینکه با اشغال غزه پیش از حماس ترتیبات سیاسی ابومازن از هم می‌پاشد و این اتفاق نقطه پایان بر همه امیدهای جناح غرب است.
با این اوصاف از نگاه ناظران محتمل‌‌ترین اتفاق این است که کابینه رژیم صهیونیستی پس از چند روز آتش‌بازی به فرمول آتش‌بس با حماس تن دهد که به باور ناظران این رژیم، در حال حاضر کم‌هزینه‌ترین تصمیم همین است.
تن دادن به آتش‌بس بدون شک مهم‌ترین ناکامی برای دولت اولمرت و زوج لیونی ـ باراک خواهد بود. از این رو به نظر می‌آید که آرام‌آرام باید در انتظار وقوع حوادث مهم در داخل فلسطین اشغالی ماند. جبهه مقاومت چنانکه در نبرد غزه ارتش صهیونیستی را ناکام گذارد دومین پیروزی تاریخی را در کمتر از 2 سال رقم زده است. پیامد شکست در غزه فاجعه‌ای بزرگ‌تر از کمیته وینوگراد پیش خواهد آورد زیرا چنانکه روزنامه‌های تل‌آویو نوشته‌اند، غزه برای مقامات اسرائیل بازی مرگ و حیات است. اگر قربانی جنگ 33 روزه اولمرت، پرتز و دان حالوتس بودند قربانی غزه، باراک و لیونی خواهند بود. عملیات غزه را یک تیم 2 نفره از سیاستمداران آن فرماندهی کردند. ایهود باراک، وزیر دفاع و تزیپی لیونی، وزیر خارجه سعی کردند هر دو در این جنگ نقش قهرمان را بازی کنند. تهاجم به غزه نتیجه قربانی نمایش قدت و جاه‌طلبی دستگاه سیاسی و نظامی آن خواهد شد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات