تاریخ انتشار : ۲۲ اسفند ۱۳۸۷ - ۱۱:۰۹  ، 
کد خبر : ۷۸۵۷۸
گفت‌وگو با زلمای خلیل‌زاد نماینده آمریکا در سازمان ملل

خاورمیانه دردسرساز

ترجمه: وحیدرضا نعیمی اشاره: آنگاه که تاریخ دوره پس از 11 سپتامبر نوشته شود کمتر شاهدی اطلاعات دست اول بیشتری از زلمای خلیل‌زاده خواهد داشت. در مقام عضو شورای امنیت ملی آمریکا وی روز 11 سپتامبر 2001 در کاخ سفید حضور داشت و نقش مستقیمی در صورت‌بندی پاسخ آمریکا ایفا کرد. خلیل‌زاده سپس در مقام سفیر آمریکا در افغانستان و عراق عمل کرد و اکنون سفیر آمریکا در سازمان ملل متحد است. خلیل‌زاد ـ که بلندپایه‌ترین مسلمان در دولت بوش است ـ وقتی دانش‌آموز دبیرستان بود از افغانستان به ایالات متحده مهاجرت کرد و این مصاحبه وی درباره دموکراسی در عراق، دولت بوش و خاورمیانه صحبت می‌کند. وی همچنان اتهام ثابت شده مقامات آمریکایی را دایر بر مداخله ایران در عراق تکرار می‌کند. اتهامی که به نظر می‌رسد به ابزاری برای توجیه سیاست‌های نابخرانه آمریکا در منطقه تبدیل شده است.

*شما از نزدیک شاهد یکی از متلاطم‌ترین دوره‌های کلی مسائل خارجی آمریکا ظرف چند نسل بوده‌اید. آیا درست است که فکر می‌کنید مشکلات خاورمیانه این امکان بالقوه را دارد که آتش مناقشه‌ای جهانی را شعله‌ور کند؟
**من فکر می‌کنم از نظر ژئوپلیتیک آینده خاورمیانه برگ چالش تعیین‌‌کننده روزگار ماست؛ همان‌طور که مدیریت توازن قدرت در اروپا پس از آن در جنگ سرد ـ از نظر ژئوپلیتیک ـ چالش‌های تعیین‌کننده قرن نوزدهم و بیستم بود. خاورمیانه بزرگ، منطقه‌ای عادی نیست؛ مشکلات بسیار زیادی وجود دارد که مانع از عملکرد مناسب آن می‌شود. در عین حال، تمدن اسلامی به طور کلی بحرانی را پشت سر می‌گذارد؛ نزاعی بین میانه‌روها و افراط‌گرها و بحث بر سر مدرنیته در برابر سنت که نهایتا معنای مسلمان بودن را تعریف می‌کند.
*آیا اعتقاد دارید بحران در خاورمیانه این توان بالقوه را دارد که قدرت‌های منطقه‌ای و جهانی را به منازعه با یکدیگر بکشاند؟
**بله، به همین علت است که آن را موضوع تعیین‌کننده دوران خودمان می‌دانم. این به آن معنا نیست که راه‌حل همیشه یا حتی در وهله اول نظامی باشد. نیروی نظامی از نظر جنگیدن با تروریست‌ها مهم است. باید آنان را تعقیب کنیم چون دنبال ما می‌آیند. اما نه تنها باید افراط‌گرها را مهار کنیم بلکه باید میانه‌روها را توانمند و از عادی شدن این منطقه حمایت کنیم و معنایش این است که به مشکلاتی که باعث نابسامانی در منطقه شده است،‌ بپردازیم. این کار یا با یافتن راه‌‌حل منازعات جاری در منطقه، یا تشویق دگرگونی انقلابی در دولت‌های اقتدارگرای منطقه، یا تحکیم نظام‌های دموکراتیک جدید در افغانستان، عراق و لبنان صورت می‌گیرد. تحقق همه این اهداف، مدت زیادی طول می‌کشد به همین علت است که باید ابعاد کامل چالشی را که با آن روبه‌رو هستیم،‌ درک کرده و راهبردی جامع برای رویارویی با آن تدوین کنیم.
*با توجه به اینکه دولت بوش در بیشتر نقاط جهان بیش از حد یکجانبه‌گرا و نظامی‌گرا به شمار می‌رود، چگونه ایالات متحده می‌تواند به طور موفقیت‌آمیز رهبری این اقدام جمعی را برعهده بگیرد یا در روزگاری که جهان اسلام مالامال از احساسات ضدآمریکایی است، در «جنگ افکار» پیروز شود؟
**فکر می‌کنم به طور کلی با 2 موضوع در اینجا روبه‌رو هستیم.
یک موضوع مربوط به جایگاه امریکا در جهان اسلام است در این زمینه،‌ دشواری‌هایی که در عراق داشته‌ایم تاثیری منفی بر جایگاه ما داشته است. در این شکی نیست اما موضوع دوم مربوط به این انتخاب است که آیا مردم می‌خواهند افراط‌‌گرایان اسلامی بر آنان حکومت کنند یا در غیر این صورت، در چهارچوب حاکمیت قانون، در جوامعی زندگی کنند که به رسانه‌ها دسترسی داشته و در تعیین کسانی که بر آنان حکومت می‌کنند، نقش داشته باشند.
وقتی موضوع به این جنگ افکار می‌رسد،‌ اصلا فکر نمی‌کنم در حال شکست باشیم.
*پس به رغم محبوب نبودن پیغام‌آور، این پیغام همچنان مجاب‌کننده است؟
**آنچه من از تجاربم در خطوط مقدم این منازعه آموختم، این است که همه جا مردم اساساً از نظر میل نسبت به این آزادی‌های یکسان هستند آنان می‌دانند اینها افکار و ارزش‌هایی است که کشورهای بزرگ را به وضع جاری رسانده است. به همین علت است که من اغلب با افغان‌ها و عراقی‌ها درباره دشواری‌هایی که آمریکا خود در ابتدا دشاتف صحبت کرده‌ام. از زمان شکل‌گیری در قالب یک کشور، ما مسیر درازی را آمده ایم و علت آن، این است که به اندیشه آزادی پایبند مانده‌ایم. این پیغام همچنان نیرومند است.
چالش فراروی ما و دیگر کشورهای جهان این است که در مبارزه با افراط‌گراها، این عقاید معتدل را دارند، کمک کنیم؛ بدون آنکه به نظر برسد آنان آلت‌دست دولت آمریکا هستند. این کار، بندبازی دشواری است. باید دائما سیاست‌هایمان را بسنجیم تا ببینیم آیا افراط‌گرایان را تضعیف و میانه‌روها را تقویت می‌کند یا نه و این تاثیر باید به گونه‌ای باشد که آثار منفی نداشته باشد.
*به رغم تمام دشواری‌های مربوط به برقراری دموکراسی در افغانستان و عراق و نیز توانمندی افراط‌گرایان در برخی انتخابات محلی، هنوز به دستور کار «دموکراتیزاسیون» دولت بوش تردید ندارید؟
**نه، من هنوز فکر می‌کنم دموکراتیزاسیون، راه‌حل غایی مشکلات منطقه است اما گاه وقتی مردم می‌شنوند که مقامات آمریکا باید حمله کند و دولت‌هایی را که مایل است قدرت را در دست داشته باشند، جایگزین دولت‌های اقتدارگرا کند. شرایط افغانستان و عراق منحصر به فرد بود اما دموکراتیزاسیون چیزی نیست که بتوان فقط با نیروی نظامی پدید آورد.
دگرگونی اتحاد شوروی سابق را در نظر بگیرید؛ با وجود اینکه ارتش در مهار کمونیسم و جلوگیری از گسترش آن نقش ایفا کرد، در آن کارزار جنگ سرد و ائتلاف بزرگ بین ایالات متحده، ‌اروپا و آسیا، ‌اجزای سیاسی، ایدئولوژیک، اقتصادی و اطلاعاتی وجود داشت که باعث موفقیت آن شد. البته در دگرگونی خاورمیانه موضوع بسیار فرق می‌کند اما به نظرم به آن رویکرد راهبرد و ائتلاف بزرگ نیاز داریم. هدف غایی باید عادی‌سازی این منطقه باشد و دموکراتیزاسیون، عنصر اصلی تحقق این هدف است.
*پاسخ شما به کارشناسانی که می‌گویند شاید خاورمیانه بزرگ آماده دموکراسی نباشد، چیست؟
**2 نکته را درباره این استدلال می‌گویم؛ نخست اینکه ریشه گرفتن و مؤثر شدن دموکراسی مستلزم شرایط خاصی نیست. در این‌باره چون و چرایی وجود ندارد. مسئله فقط به برگزاری انتخابات مربوط نمی‌شود بلکه به نهادهای دموکراتیک، حاکمیت قانون و ابزارهای جامعه مدنی نیاز دارد. برخی کشورهای این منطقه از نظر آمادگی در این زمینه در سطح پایینی شروع کرده‌اند. اما وقتی این استدلال را می‌شنوم. نتیجه نمی‌گیرم که منطقه هرگز به دگرگونی دموکراتیک دست پیدا نخواهد کرد. به یاد داشته باشید در مقاطع دیگر تاریخ، استدلال‌های مشابهی را درباره مناطق دیگر شنیده‌ایم. وقتی در دوره استعمارزدایی، انگلیس از ترک هند صحبت می‌کرد، در لندن همه در این‌باره بحث می‌کردند که چگونه هند هرگز دموکراتیک نخواهد شد. ظاهرا در خون آنان نبود. همین استدلال در مورد آلمان و ژاپن و آسیا به طور کلی مطرح شد. وقتی آدم به جهان اسلام نگاه می‌کند، به نظرم باید به تجربه ترکیه هم نگاه کرد که به رغم مشکلات خود، موفقیت دموکراتیک بزرگی داشته است.
*دولت بوش مایل است از مثال کره جنوبی استفاده کند اما آیا فکر می‌کنید شما زمینه لازم را برای به کارگیری مشابه نیروهای آمریکایی در افغانستان و عراق در درازمدت ـ مثلاً به مدت 50 سال فراهم کرده‌اید؟
**خب،‌ می‌توان به سمت دیگر پیوستار رفت و استدلال کرد که این دگرگونی دموکراتیک در خاورمیانه به سرعت و به آسانی رخ خواهد داد اما با توجه به موقعیتی که در آن قرار داریم، این تصور اشتباه است. این طرحی درازمدت است حقیقت این است که مسائل بزرگی به آسانی یا به صرعت رخ نخواهند داد و این دگرگونی که از ان صحبت می‌کنیم، موضوع عظیمی است! اگر کتاب توکویل را درباره دموکراسی در آمریکا بخوانید،‌ وی به درستی خاطرنشان می‌کند که دموکراسی‌ها معمولا بی‌صبر هستند. در طول سال‌های بسیار طولانی جنگ سرد، ما نشان دادیم که می توانیم صبور باشیم. اگر آمریکایی‌ها به کاری که می‌کنیم، اطمینان کنند و ببینند که در راه تحقق آن هدف پیشرفت می‌کنیم، در این صورت، فکر می‌کنم مردم ما هم می‌توانند صبور باشند. به همین علت است که ما در دولت باید واقع‌بینانه زمانی را که این طرح می‌‌برد، برای مردم آمریکا توضیح دهیم. شاید گاهی اوقات نتوانسته‌ایم پیچیدگی و زما لازم را تشریح کنیم و در نتیجه، مردم این تلقی را پیدا کرده‌اند که اوضاع بسار سریع‌ـر از آهنگ واقع‌بینانه به پیش می‌رود.
*به‌رغم تمام موفقیت‌های تاکتیکی راهبرد افزایش نیروهای آمریکایی در عراق، پیشرفت اندکی در مورد تحقق هدف راهبردی آشتی سیاسی به دست آمده است. به نظر شما چرا این‌گونه است؟
**به نظر من، عدم پیشرفت عراقی‌ها در مسیر سیاسی ناشی از چند عامل است؛ نخست اینکه، جوامع قومی و مذهبی مختلف دیدگاه‌های بسیار متفاوتی دارند و فاصله بین این دیدگاه‌ها به طور محسوسی از بین نرفته است. مثلا به رغم این حقیقت که شیعیان عراق از نظر سیاسی غالب هستند، آنان احساس ناامنی بسیار می‌کنند. سنی‌ها این کشمکش را ستیزی حیاتی می‌بینند. یکی از علت‌های آن، این است که شیعیان هنوز مایل به تقسیم قدرت نیستند؛ بنابراین، هنوز نتوانسته‌اند در مورد چگونگی تقسیم قدرت به توافق برسند.
مشکل دوم این است که مسائلی که عراقی‌ها با آن سروکار دارند، بسیار پیچیده و دشوار هستند. منظورمان چگونگی تقسیم تریلیون‌ها دلار درآمد نفتی است؛ چگونه ترتیبات تقسیم قدرت را بین دولت‌ مرکزی و مناطق سازمان دهند؟ چگونه مرزها را در کشوری که صدام تعمدا مرزهای استان‌ها را به طوری ترسیم کرد که جوامع مختلف را برابر یکدیگر قرار دهد، معین کنند؟ یک مشکل دیگر، شخصیت‌های حقیقی است. من شخصا با بسیاری از شخصیت‌های عراقی سروکار داشته‌ام. آنان در نتیجه سابقه و تجاربی که از زندگی در حکومت صدام یا تبعید داشته‌‌اند، نگاهی بسیار توطئه‌آمیز به دنیا دارند؛ همه جا توطئه می‌بینند و این آشتی بین آنان را دشوار می‌کند.
*آیا گاه به نظر نمی‌رسد که برخی همسایگان عراق واقعا علیه دولت مرکزی توطئه می‌کنند؟
**کشورهای همسایه عراق مسلما عامل مهم دیگری در شکل‌گیری بن‌بست سیاسی فعلی هستند. اینها کشورهایی نیستند که آشتی داخلی را تشویق کنند. اگر عراق جزیره بود، فکر می‌کنم حتی با در نظر گرفتن تمام دشواری‌ها، پیشرفت بسیار بیشتری در زمینه آشتی سیاسی کرده بودیم. به همین علت است که در سازمان ملل به سختی کوشیده‌ایم که این مشکل را «بین‌المللی» و سازمان ملل را برای فشار برای تحقق آشتی داخلی و منطقه‌ای بیشتر درگیر کنم. در واقع، سازمان ملل در این عرصه از امتیازهای خاصی برخوردار است. بنابراین با تداوم فشار آمریکا و فشارهای بین‌المللی از طریق سازمان ملل، هنوز فکر می‌کنم می‌توان به پیشرفت سیاسی در عراق دست یافت. این امر حیاتی است زیرا بدون پیشرفت سیاسی، دستاوردهای امنیتی ـ که با راهبرد افزایش نیرو کسب شده است ـ در معرض مخاطره قرار خواهد گرفت.
*اخیرا سنا با اکثریت آرا از طرح سناتور جوزف بایدن برای اشاعه نوعی فدرالیسم در عراق ـ که در آن دولت مرکزی قدرت را به استان‌های عراق تفویض کند ـ حمایت کرد. چرا دولت آمریکا به سرعت این طرح را «تقسیم» نامید و با اندیشه مخالفت کرد؟
**سفارت آمریکا در گزارشی درباره این تلقی در داخل عراق صحبت کرد که سنا برای تقسیم عراق فشار می‌آورد. من خوشحالم که سناتور بایدن ولزلی گلب ـ کارشناس ارشد شورای روابط خارجی ـ بعد مقاله‌ای نوشتند و این نکته را روشن کردند که آنان از فدرالیسم صحبت می‌کردند و نه تقسیم. مسلما فدرالیسم ایرادی ندارد. ما خودمان نظام فدرال داریم اما در عراق نه فقط آنچه انجام می‌دهیم، حائز اهمیت بلکه چگونگی برداشت از آن نیز مهم است. هنگامی که با عراقی‌ها در زمینه تدوین قانون اساسی کار می‌‌کردیم، تعمدا این گزینه ترتیبات فدرال را مجاز دانستیم تا اگر عراقی‌ها خواستند، این مسیر را بروند. اما هنوز معتقدم باید بسیار مراقب باشیم که در عراق این تلقی ایجاد نشود که این طرح بزرگ آمریکا برای تقسیم کشور است.
*با توجه به بالا گرفتن جنگ لفظی و تحریکات بین ایالات متحده و ایران بر سر دخالت تهران در عراق، آیا این امکان وجود دارد که به آن آشتی منطقه‌ای برسید که می‌گویید حیاتی است؟
**موضوع فقط به طور ظاهری درباره عراق است. ایران می‌خواهد شیعیان در عراق موفق شوند و ما هم چنین تمایلی داریم؛ زیرا ما خواهان دموکراسی در عراق هستیم و شیعیان قطب بزرگ رأی‌دهنده هستند.
مشکل واقعی این است که ایرانی‌ها همچنین می‌خواهند ایالات متحده در عراق با ناکامی روبه‌رو شود زیرا بر این باورند که موفقیت ما در آنجا به ایجاد مشکل برایشان خواهد انجامید؛ آنان نگران هستند که ممکن است ما روزی از عراق علیه آنان حرکتی انجام دهیم.
*اما در غیاب چنین حضوری، آیا ایران باعث عصبی شدن بسیاری از همسایگان خود نخواهد شد؟
**در حقیقت، حضور گسترده‌تر ایران در منطقه باعث عصبی شدن سعودها و سایر کشورهای سنی‌مذهب از تسلط این کشور می‌شود. این عامل پیچیده‌کننده دیگری است زیرا کشورهای سنی مذهب از سنی‌های داخل عراق برای مقابله با ایران حمایت خواهند کرد. این حقیقت که ایران و ایالات متحده رابطه مخاصمت‌آمیزی دارند، عامل عمده دیگری است که نه فقط بر عراق بلکه کل منطقه تاثیر می‌گذارد. تمام این عوامل، حاکی از آن است که به دیپلماسی منطقه‌ای استواری برای حل این مشکلات نیاز داریم.
 

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات