امروزه درجهان قدرتی بزرگتر از قدرتی که فریبکاران افکار عمومی دراختیار دارند وجود ندارد. قدرت هیچکدام از پادشاهان و پاپهای قدیمی یا ژنرالهای پیروز و کشیشهای عالیرتبه به پای قدرت این چند نفر نرسید که از طریق کنترل اخبار و برنامههای آمریکا به آن دست یافتند.آنان چنان قدرتی کسب کردند که به هر منزلی در آمریکا وارد میشود.
در تمام ساعات بیداری اراده خود را تحمیل میکند نیرویی است که ذهن واقعی هر شهروند را شکل میدهد: پیرو جوان، ثرونمند و فقیر، ساده و فرهیخته. رسانه های جمعی نگاه ما به جهان را شکل میدهند و سپس به ما میگویند درباره جهان چگونه بیاندیشیم. در اصل هر چیزی که در مورد رخدادهای اطرافمان یا محدوده آشنایان میدانیم- یا فکر میکنیم که میدانیم- از طریق روزنامهها، مجلات، رادیو یا تلویزیون به ما منتقل میشود.
رهبران رسانههای جمعی نه فقط با جلوگیری بهشدت کنترل شدة اخبار خاص از روزنامهها یا تبلیغ آشکار تحریف تاریخ در برنامههای تلویزیون که از مشخصههای فریب افکار عمومی رهبران رسانههاست اطلاعات را به ما میرسانند، بلکه آنها هم هوشمندی و هم دقت را در اخبار و برنامههای پخششده تمرین میکنند: شیوهای که اخبار را پوشش میدهند؛ به کدام واژهها باید تاکید کنند؛ از کنار چه کلماتی باید به سادگی رد شوند؛ واژههایی که گزارشگران انتخاب میکنند؛ تن صدا و حالت چهره ؛ نحوه بیان تیتراهای خبری ؛ انتخاب تصاویر ویژه و ... همه و همه به طور پنهانی ولی شدیدا نوع تفسیر ما را از چیزهایی که میبینیم یا میشنویم تحت تاثیر قرار میدهد. مهمتر از همه این که روزنامهنگاران و سردبیران هر گونه شک باقیمانده را ار ذهن ما برطرف میکنند. آنها با بکارگیری تکنیکهای پیشرفته و روانشناسانه، اندیشه و فکر ما را چنان هدایت میکنند که بتوانیم با آنها هماهنگ شویم و بعد به ما اجازه میدهند دقبقا بدانیم که نگرش ما نسبت به افراد و رفتارهای مختلف چگونه باید باشد و ما این کار را از طریق قرار دادن افراد و رفتاری آنان در متن برنامههای تلویزیون و یا موقعیتهای کمدی انجام میدهیم.
شکلگیری اذهان آمریکاییان
متوسط آمریکاییهایی که روزانه مقدار زیادی تلویزیون تماشا میکنند به سختی میتوانند وضعیتهای تصنعی را از واقعیت تشخیص دهند، اگر نگوییم که نمیتوانند. پاسخهای این تماشاگران به کنشهای تلویزیونی،بیانیهها و نگرشهای بازیگران تلویزیون بیشتر از پاسخهای آنان به همآلان خود در زندگی واقعی است. برای بیشتر آمریکاییان واقعیت دروغین محیط تلویزیون با جهان واقعی جایگزین شدهاست و میل شدید آنان به پاسخهای هماهنگ به دلیل همین واقعیت دروغین است. بنابراین زمانی که نویسندة متن تلویزیون از طریق بازیگران تلویزیون به برخی ایدهها تاکید و برخی ایدهها و کنشها را مردود میداند در حقیقت نیروی قدرتمندی به میلیونها بیننده وارد میکند تا با دیدگاه وی هماهنگ گردند. با توجه به اوضاع و شرایط برنامههای تلویزیونی، وضعیت اخبار تلویزیونی و مطبوعاتی نیز باید چنین باشد. مورد خائنانه در باره این شکل از کنترل اندیشهها این است که وقتی ما از جانبدارانه بودن برنامهها یا اخبار آگاه میشویم مدیران رسانهها همچنان میتوانند بیشتر ما را فریب دهند به دلیل این است که آن مدیران نه تنها چیزی را که نمایش میدهند تحریف میکنند بلکه برای طیف مجاز اندیشه، حدودِ مرزی و قواعد اساسی ترسیم میکنند. به عنوان یک نمونه حدود مرزی اخبار رسانههای خاورمیانه را ملاحظه کنید؛ برخی از سردبیران و گزارشگران در اظهاراتشان به طور کورکورانه طرفدار اسرائیلاند، در حالی که دیگران تا حدودی بیطرفانه به نظر میرسند. اما هیچ کس به خود جرأت نمیدهد اظهار کند که آمریکا در پشت سکه جنگ اعراب و اسرائیل قرار گرفته و بنابراین در ارسال سربازان خود به جنگ با عراق ،دشمن اصلی اسرائیل در خاورمیانه، بیشتر منافع اسرائیل را تامین میکند تا منافع آمریکا. در نتیجه طیفی از اندیشههای مجاز- طرفداری از اسرائیل تا حدوداً بی طرف- شکل میگیرد. چرا که در سطوح آگاهی مراتبی وجود دارد. بیشتر آمریکاییان نمی توانند بپذیرند که توسط اسرائیل کنترل میشوند. حتی شهروندی که از اخبار کنترل شده گله دارد، اشتباهاً فکر میکند که بدلیل وجود طیفی از دیدگاه ها میتواند با انتخاب سردبیر مورد اعتماد خود از دست نفوذ کنترلکنندگان نجات یابد. و این یک وضعیت« به هر حال من برندهام » است. هر دیدگاهی در طیف محاز افکار عمومی از نظر مدیران رسانهها قابل قبول است اما هیچ واقعیت یا دیدگاه خارج از طیف مجاز پخش نمیشود- البته درصورتی که چنین قدرتی داشته باشند.
کنترل رسانههای شکل دهندة افکار عمومی بسیار دشوار است. همة رسانههای کنترلشده اعم از تلویزیون،رادیو، روزنامهها،کتابها و انیمشنها با یک صدا سخن میگویند. هرکدام دیگری را پشتیبانی میکند. علی رغم ظاهر متنوع آنها، در بینشان اختلاق واقعی وجود ندارد. و از طرفی منبع جایگزینی از واقعیت یا ایدهها برای تودة مردم در دسترس نیست تا از آن طریق بتوانند دیدگاههای مخالف با نظرات رهبران رسانهها را بدانند. این رسانهها جهان را یکسویه نمایش میدهند؛ جهانی که در آن همه ادعا میکنند یهودیان اساس بشریتاند، اسرائیل باید به عنوان یک واقعیت تثبیتشده پذیرفته شود،مقاومت در برابر یهود به معنای ضدیت با نژاد سامی است، عراقیها در جنگ خلیج فارس« همراهان بدی » بودند، در نظام بانکداری سرمایهدای یهود اشکال وجود ندارد، اسلام همواره تهدید اساسی است،کشورهایی مثل ایران، سودان و لیبی از تروریسم حمایت میکنند، قتل و عام اسرائیلیان در قالب دفاع مشروع از خود صورت میگیرد، رهبر سیاهان آمریکا ( لوئیس فراخان) یک نژادپرست متعصب است و از این قبیل. این نوع نگاه،چشم اندازی به جهان است که رهبران رسانهها برای دست یافتن به اهدافشان آن را طراحی میکنند. و فشاری که برای هماهنگ ساختن با ایدههای خودشان وارد میآورند بسیا ر زیاد است تا جایی که مردم نظراتشان را با آنان هماهنگ میکنند، ظبق نظر آنان رأی میدهند و زندگیشان را با آنها سازگار میکنند.
خبرگزاری تلویزیون
و این رهبران قدرتمند رسانهها چه کسانی هستند؟ برای یک پاسخ نسبی خبرگزاری تلویزیون را ملاحظه کنید که بدون تردید قدرتمندترین وسیله برای تعیین شیوه تفکر و رفتار آمریکاییان تبدیل شدهاست. البته با صرف نظر از سیستمهای تخصصی کابلی خبری ویژه، عملا کلیه خبرگزاریهای ملی و بین المللی در آمریکا اخبار خود را از طریق سه شرکت جمعآوری، ویرایش و پخش میکنند و آن سه شرکت عبارتند از: خبرگزاری آمریکا(ای. بی. سی)، سیستم خبرگزاری کلمبیا( سی. بی. اس) و خبرگزاری ملی(ان. بی. سی). بیشتر برنامههای نمایشی که آمریکاییان می بینند از سه شبکه مذکور عرضه میشود. هر کدام از این شرکتها در مدت زیادی در کنترل مطلق یک فرد بوده است- از 32 سال تا 55 سال. شرکت باید در سطحی با کارمندانی که آن فرد انتخاب میکند، برای وی کار کند. و لذا در نهایت همه برگهها به طوری که پاک نشود توسط شخص او ممهور میگردند. در همه حال آن فرد یک یهودی بوده است.
تا سال 1985 که ای. بی. اس با کپتال سیتیز کامیونیکیشن [2] ادغام شد، رییس هیات اجرایی و مدیر عامل شبکه فردی یهودی به نام لئونارد هاری[3] بود . او از زمانی که رییس موسسه خبرگزاری شد این شبکه را مدیریت کرد. یعنی سال 1953. اسم این شرکت در سال 1965 به شرکت خبرگزاری آمریکا( ای. بی. سی) تغییر عنوان داد. گلدنسون در مصاحبه ای در آوریل 1985 با فخرفروشی اعلان کرد: من این شرکت را از نو بنیاد نهادم.
طبق قوانین ادغام 1985 گلدنسون رییس کمیته اجرایی شرکت جدید ای. بی. سی گردید. گرچه در حال حاضر آن سمت را توماس مورفی یک شخص غیر یهودی به عهده گرفته است لکن هیچ قدمی در راستای تغییر افرادی که گلدنسون گماشته است، بر نمیدارد و این شبکه همچنان ویژگی یهودی بودن خود را حفظ کرده است. سی.بی.اس بیش از نیم قرن در تصاحب ویلیام اس. پالی، پسر یک یهودی مهاجر روسی بود. پالی در سال 1928 در 28 سالگی تجارت خانوادگی سیگار را رها کرده و خبرگزاری یونایتد ایندیپندنت را به ارزش پانصد هزار دلار خریداری کرد و آن را سیستم خبرگزاری کلمبیا نام نهاد و خودش مدیر و رییس آن شد. در سال 1946 مدیر عامل شده و تا سال 1983 هنگامی که به طور پاره وقت بازنشسته شد، همچنان درآن سمت باقی بود.