تاریخ انتشار : ۲۸ اسفند ۱۳۸۷ - ۰۸:۰۲  ، 
کد خبر : ۷۹۱۲۴

حقوق بشر

مقصود رنجبر مقدمه: اندیشه حقوق بشر را می توان تحقق یکی از آرمانهای مهم بشری در ایجاد زندگی مطلوب دانست. مفهوم حقوق بشر، مفهومی است که براساس آن، حق بشر برای داشتن حقوق به رسمیت شناخته می شود و دولت ملزم می شود حقوق و آزادیهای فردی را رعایت و از تجاوز به آزادیهای اساسی خودداری کند. حقوق بشر، حقوقی است که انسانها به لحاظ سرشت انسانی خود واجد آن می شوند و این حقوق درباره همه مساوی است، چون انسانها خمیرمایه و سرشت برابری دارند. خداوند این حقوق را به انسانها بخشیده است و هیچ کس حق ندارد، آنها را از مردم سلب کند.

 اندیشه‌های حقوق بشر در غرب
از لحاظ تاریخی، حقوق بشر در اندیشه های غربی ها، از اندیشه های مساوات طلبانه رواقیان نشأت گرفته و با تدوین حقوق و آزادیهای فردی در قالب اعلامیه های حقوق بشر فرانسه و سازمان ملل متحد، تکوین یافته است. در اندیشه های غربی، مفهوم حقوق طبیعی مبنای فکری مهم حقوق بشر بوده است. اندیشه حقوق بشر بر کرامت ذاتی انسان استوار است که درباره تمامی انسانها مشترک و جهانشمول است. جوهر اندیشه حقوق بشر این است که انسانها، صرف نظر از اختلافهای عقیدتی، نژادی و سیاسی مختلفی که دارند، دارای حق هستند و هرگز نمی توان این حقوق را از آنان سلب کرد.
در این معنا، اندیشه حقوق بشر، جامع تمام آرمانهایی است که پیامبران الهی و اندیشمندان بزرگ به دنبال تحقق آن بوده اند؛ بنابراین، اگر اندیشه حقوق بشر ابتدا در غرب طرح شد، بدین مفهوم نیست که به انسانهای غربی اختصاص دارد، بلکه شامل حقوقی است که در جمیع شرایط سیاسی و اجتماعی قابل تحقق است. بدیهی است، اندیشه برابری، آزادی و عدالت، به عنوان ارکان اندیشه حقوق بشر، آرمانهای بشری هستند. در این دوره، بحث از حقوق بشر، بحث از بنیادهای اساسی زندگی اجتماعی است. این بحث به یک فرهنگ معین اختصاص ندارد و از دو نظر یک بحث جهانی است:
ابتدا از این نظر که می خواهد حقوق انسان را از آن نظر که انسان است، در این مرحله خاص از تحولات فرهنگی - اجتماعی انسان در قرن جدید، در متن جامعه و تاریخ معین کند؛ نظری به انسان شرقی یا غربی، مؤمن یا بی ایمان، مرد یا زن ندارد، بلکه منظور آن افراد انسانی است که در همه جای جهان وجود دارند.
دوم آنکه، از این نظر جهانی است که می خواهد حقوق مشخصی را معین کند که این قابلیت را داشته باشد که در سراسر جهان مورد وفاق نسبی قرار گیرد و بتواند نهادینه شدن آن را در همه جوامع درخواست نماید. جهانی بودن به هر دو معنا، به انسان اجتماعی موجود در قرن بیستم نظر دارد، نه ماهیت تاریخی و اجتماعی انسان. کثرت فرهنگی این انسان موجود در جامعه و تاریخ، نه قابل انکار است و نه قابل تغییر.
از لحاظ سیاسی دولت به عنوان نماینده «اراده ملی » ضامن اصلی تحقق حقوق بشر است و نه تنها خود نمی تواند نقض کننده آنها باشد، بلکه باید تأمین، اجرا و اعمال این حقوق را در جامعه تضمین نماید.
بر این اساس، دولت ضامن اجرای اصول حقوق بشر است و نه موجود این حقوق که این مسأله از اهمیت اساسی برخوردار است. در واقع، اندیشه حقوق بشر در تقابل با این تفکر غیرعادلانه که دولت را صاحب اختیار مردم و مطلق می دانست و صاحبان قدرت را مرجع تعیین حقوق افراد تلقی می کرد، شکل گرفت.
بنابراین، از نگاه اندیشمندان غربی، براساس اصل «حق تعیین سرنوشت » ، قدرت دولت ناشی از اراده ملت و ملزم به تأمین حقوق افراد است. بر این اساس، رابطه دولت با این حقوق، رابطه تأسیسی نیست، بلکه رابطه اجرایی است که براساس آن، حقوق و آزادیهای اساسی را محقق می سازد.
اثر مهم این حق تعیین سرنوشت، در رابطه با حقوق بشر این است که در صورتی که دولت حقوق و آزادیهای فردی را سلب و یا نقض کند، مشروعیت خود را از دست می دهد و مردم می توانند دولت دیگری انتخاب کنند. در چارچوب اندیشه حقوق بشر، انسانها در جامعه شهروند هستند، نه رعایای دولت. براساس مفهوم شهروندی، انسانها و شهروندان یک جامعه حق دارند از صاحبان قدرت در قبال اقدامهایشان بازخواست کنند که جز در سایه مفهوم حقوق بشر قابل تحقق نیست.
مفهوم خدمتگزاری دولت برای مردم نیز تنها در چارچوب مفهوم شهروندی تحقق می یابد تا دولت به انسانها نه به عنوان رعایای خود، بلکه به عنوان انسانهایی که صاحبان واقعی قدرت سیاسی هستند، نگاه کند.
براین اساس، قدرت دولت ناشی از اراده و خواست مردم است و تداوم آن نیز به خواست و رضایت مردم مشروط است و اگر دولت حاکم نتواند رضایت مردم را جلب کند، مشروعیت خود را از دست می دهد و مردم می توانند حکومت دیگری را جایگزین آن کنند.
جوامع غربی حکومت خود را براساس تعریفی که از حقوق بشر دارند، پی ریزی می کنند. در نتیجه، در حکومتی که برپایه حقوق بشر استوار می شود، حتی می توان از بسیاری از محدوده های سنتی حکومت قانونی فراتر رفت. در حکومت دموکراتیک مبتنی بر حقوق بشر، ممکن است همواره با حقوقی مواجه شویم که از پیش تعیین نشده و در قانون هم پیش بینی نشده است. در واقع، اندیشه حقوق بشر، داشتن حق را برای انسانها به رسمیت می شناسد و این یعنی رشد مداوم حقوق انسانی که پایانی برای آن متصور نیست.
 حقوق بشر در اسلام
به طور کلی، نگرشهای مختلف اسلامی نیز بسیاری از اصول اولیه و اصلی حقوق بشر، نظیر حق تعیین سرنوشت و حق حاکمیت مردم را مورد تأیید قرار می دهد. تحقق عدالت و نابودی ظلم در جوامع که از هدفهای اصلی اسلام است، جز در سایه تحقق حقوق مردم و به رسمیت شناختن آن، ممکن نیست.
حقوق بشر در اسلام از دو بعد نظری و تاریخی قابل بررسی است. از بعد نظری، بسیاری از مفاهیم اساسی حقوق بشر در منابع اصیل اسلامی، یعنی کتاب و سنت در قالب سنتی آن مورد تأکید واقع شده است. کرامت ذاتی انسان، حق حیات، و حق برخورداری از زندگی مطلوب، از جمله حقوق اساسی ای هستند که در دیدگاه اسلام مورد تأکید واقع شده است. در واقع حقوق اساسی فوق در بستری از شرایط سیاسی و اجتماعی محقق می شود که در آن حقوق و آزادیهای سیاسی افراد مورد توجه واقع شود. از همین رو، در منابع اصیل اسلامی، بر عدالت، برابری حق تعیین سرنوشت و حق مقابله با ظلم تأکید شده است. این مسائل با مراجعه به منابع اسلامی و نظر متفکران مسلمان، مورد بررسی قرار گرفته اند.
با اینکه از لحاظ نظری در اندیشه های اسلامی، بر حقوق مردم در قالب سنتی تأکید شده است، مطالعه تاریخی نشان می دهد حاکمان جوامع اسلامی، نه تنها به حقوق مردم پایبند نبوده اند، بلکه از عوامل اصلی تهدید و تحدید این حقوق بوده اند.
به نظر می رسد ریشه این امور در ساختار استبدادی نظامهای سیاسی جوامع مسلمان است. این تضاد و شکاف عمیق میان مبانی نظری اسلامی و وضعیت سیاسی، اهمیت ساختار سیاسی را نشان می دهد. از لحاظ نظری، به هر میزان هم که بر حقوق مردم تأکید شود، وقتی ساختار سیاسی مبتنی بر یک رابطه عمودی، آمرانه و یکجانبه قدرت باشد، در عمل نمی توان تحقق حقوق مردم در جامعه را انتظار کشید. تجربه تاریخی جوامع مسلمان نشان می دهد، حقوق و آزادیهای فردی، تنها در بستر سیاسی دموکراتیک می روید و الا تأکیدهای مختلف بر وجود حقوق اساسی مردم در منابع اصیل اسلامی، بدون توجه به ساختار سیاسی بیهوده خواهد بود؛ حتی ساختار سیاسی غیردموکراتیک، می تواند اندیشه ها را نیز برای توجیه خود به خدمت بگیرد.
نکته مهم درباره دیدگاه اسلام در مورد حقوق بشر، نامشخص بودن جایگاه حقوق طبیعی در این زمینه است. ایده حقوق طبیعی، نقش مؤثری در اثبات حقوق غیرقابل سلب بشر ایفا کرده است، ولی به نظر می رسد به جایگاه حقوق طبیعی در اندیشه اسلامی توجه چندانی نشده است و در واقع اندیشمندان اسلامی از اهمیت زیاد آن غافل بوده اند.
بنابراین، بررسی جایگاه حقوق طبیعی در منابع اصیل اسلامی، می تواند برخی از ابهامهای موجود در زمینه مبنای حقوق بشر از دیدگاه اسلام را برطرف کند. به هر حال، سؤالی که می تواند مبنای یک پژوهش مستقل باشد، این است که آیا حقوق طبیعی می تواند از دیدگاه اسلام هم مبنای حقوق بشر واقع شود.
آزادی در مفهوم سیاسی و فردی آن، یکی از عناصر اصلی و تعیین کننده حقوق بشر است. نکته ای که بسیاری از صاحب نظران اسلام، درباره آزادی بر آن تأکید می کنند، اهمیت بیشتر آزادی درونی، نسبت به آزادی بیرونی است. در اصل این مسأله که از دیدگاه اسلامی، آزادی درونی و رهایی از نفس، اهمیت شایانی دارد، تردیدی وجود ندارد، ولی مسأله مهم نسبت آزادی درونی به آزادی بیرونی است؛ آیا اصولا آزادی درونی بدون آزادی بیرونی قابل حصول است؟
تاریخ جوامع مسلمان نشان می دهد بدون وجود آزادی بیرونی، زمینه لازم برای آزادی درونی و تهذیب نفس فراهم نشده است و به همین دلیل هم افکار تجریدی و انزواگرایی در جوامع اسلامی بشدت رواج داشته است و این امر بیشتر به دلیل شیوع ظلم و فساد در متن اجتماع مسلمانان بوده است. وجود آزادی بیرونی با مهار قدرت و کاهش فساد و بی عدالتی، زمینه لازم را برای سلامت معنوی جامعه فراهم می کند.
نکته بعد این است که اصولاً آزادی بیرونی، آزادیهای سیاسی و اجتماعی است که ضرورت اساسی در جوامع نوین است و اینکه در اسلام آزادی درونی اهمیت بیشتری دارد، هرگز نمی تواند منافی ضرورت وجود آزادی بیرونی یعنی آزادیهای سیاسی و مدنی باشد. بنابراین، اصولاً آزادی بیرونی و آزادی درونی دو چیز متفاوت هستند و تأکید بر یکی، لزوماً عرصه را برای دیگری تنگ نمی کند.
مسأله آخر اینکه اصولاً کسانی که ظرفیت آزادی درونی و تهذیب نفس را دارند، چقدر هستند؟ !
آزادی درونی و رهایی از نفس، نعمتی است که نصیب بندگان خاص خداوند می شود و نمی توان به بهانه آن با آزادیهای سیاسی افراد جامعه مقابله کرد. بر این اساس، مردم عادی صرف نظر از اینکه توان تهذیب نفس داشته باشند یا خیر و به دنبال آن باشند یا نه، دارای حقوق و آزادیهای بیرونی هستند که حکومت، موظف به تأمین و رعایت آنهاست.
به هر حال، آزادی درونی هم نتیجه وجود آزادیهای بیرونی در جامعه است و در بستر این آزادیها می روید. توحید در مفهوم اسلامی آن، به معنای نفی الوهیتهای بشری است که بیشتر در قالب خودکامگان سیاسی تجلی یافته و حقوق و آزادیهای سیاسی مردم را تهدید کرده اند. بنابراین، اندیشه حقوقی بشر، زمینه سیاسی - اجتماعی لازم برای ایمان واقعی مردم به وحدانیت الهی را فراهم می کند.
نکته اخیر، یک شکاف عمده در اندیشه غربی حقوق بشر و اندیشه اسلامی است که از دیدگاه غربی حقوق بشر مبتنی بر اصالت انسان است، در حالی که از دیدگاه اسلامی مبتنی بر خدامحوری است. خدامحوری نه تنها هیچ مغایرتی با تأمین حقوق مردم ندارد، بلکه بهترین و اصلی ترین هدف و دستاورد خدامحوری، همانا توجه به حقوق انسانی افراد و حفظ کرامت انسانی آنهاست. جامعه خدامحور از لحاظ سیاسی و اجتماعی بر عدالت، آزادی، رفاه و امنیت مبتنی است که همه اینها در چارچوب اندیشه های حقوق بشر قابل تحقق است. تجربه جوامع غربی در نفی خدامحوری و آثار و تجربه تاریخی جوامع اسلامی، در تأکید ذهنی بر خدامحوری و بدون توجه به آثار و نمودهای سیاسی - اجتماعی آن، دو تجربه گرانبهایی است که متفکران اسلامی می توانند براساس این دو تجربه تاریخی، خدامحوری را با تأمین حقوق اساسی مردم هماهنگ کنند که کاری سترگ است و آثار مغتنمی خواهد داشت.
در مجموع می توان گفت، اگرچه مفهوم حقوق بشر به صورت کنونی آن، مفهومی جدید است و دارای مبانی معرفت شناسی و انسان شناسی خاصی است، ولی می توان عناصر موجود در حقوق و آزادیهای فردی را در اندیشه های اصیل اسلامی مشاهده کرد و آنها را براساس مبانی جدید در خدمت مصالح جامعه درآورد.جوهر دین اسلام در واقع توجه به عدالت، برابری و کرامت انسانی است که همه این موارد در قلب مفهوم حقوق بشر قرار گرفته و از جمله حقوق و آزادیهای اساسی در جوامع جدید است.
آزادیهای سیاسی به مفهوم کلی آن، هم در منابع اسلامی ریشه دارد و هم در سنت اصیل نبوی و حکومت حضرت علی(ع) نمودهای عینی آن قابل مشاهده است. اسلام با انتخاب فردی، اختیار و آزادی، هرگز مخالفت نکرده است و از نظر اسلام، حتی دین هم نباید با قدرت و زور تحمیل شود، بلکه اساساً تحمیل شدنی نیست. اصولاً دین تحمیلی دین نیست، زیرا انسان در عمق وجدان خود بدان باور ندارد و اعتقادی که از نهاد انسان سرچشمه گرفته باشد، اعتقاد ریشه داری نیست و نمی تواند مبنای عمل مؤمنانه واقع شود؛ چنین اعتقادی بلافاصله، به راحتی و با رفع اجبار بیرونی از میان می رود.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات