به گزارش خبرگزاری فارس،15 دی ماه ،سالگرد شهادت مهندس شهادت طلبان فلسطینی و بنیانگذار گردان های شهید عزالدین قسام(شاخه نظامی جنبش مقاومت اسلامی «حماس») است.
14 سال پیش در چنین روزی، دفتر زندگی مردی بسته شد که 4 سال دشمنان خود و ملتش را خانه به خانه به دنبال خود کشید و نامش را در تمام جهان پر آوازه ساخت.
برای تقریب به ذهن ایرانیان «یحیى عبداللطیف عیاش» را باید «اندرزگوى فلسطین» لقب داد. این سرباز بى بدیل پیامبر اعظم(صلواتالله علیه) طى مدت کمتر از 5 سال به تنهایى خواب راحت را از دیدگان صهیونیستهاى اشغالگر قدس شریف ربود و تبدیل به کابوس دولت مجعول یهودى شد. او مانند ماهى از چنگال دستگاههاى امنیتى عریض و طویل رژیم صهیونیستى مىلغزید و چون شبحى دست نیافتنى خود یا همرزمانش را به سلامت از زیر چشمان ماموران امنیتى اسراییل مىگذراند و به اهداف مورد نظرش مىرساند.
هر روز گریم و پوشش خود را به نحوى تعویض مىکرد که قابل شناسایى نبود و به راحتى مقادیر متنابهى سلاح گرم و مواد منفجره قدرتمند را در سرزمینهاى اشغالى جا به جا مىنمود. ایران اسلامى تنها یک نفر را در سابقه تاریخى خود دارد که از چنین توانمندى نبوغآمیزى برخوردار بود و او کسى نیست جز شهید «سید على اندرزگو». البته باید اذعان کرد که یک تفاوت عمده میان «سید على اندرزگو» و «یحیى عیاش» وجود دارد. اندرزگو سالها در کشورى به وسعت ایران و با تنوع جغرافیایى فراوان به تعقیب و گریز از چنگ مزدوران رژیم پهلوى پرداخت؛ ضمن اینکه به هنگامه تنگ شدن عرصه،امکان سفر به کشورهاى همسایه را داشت و از سوى دیگر اکثریت اطرافیان و مردمش نیز با او یک دل و همراه بودند؛ اما «یحیى عیاش» در کشورى مبارزه می کرد و پنهان مىشد که وسعتش کمتر از استان آذربایجان غربى و تحت اشغال قرار دارد و علاوه بر عوامل دستگاههاى امنیتى رژیم صهیونیستى و دولت خودگردان عرفات، جاسوسان خودفروخته در لباس برادر و همشهرى نیز مثل مور و ملخ در آن می چرخیدند. او در چنین گستره محدود و چنین فضای غلیظی بود که طى 4 سال چونان صاعقه بر ستونهاى امنیتى اشغالگران فرود آمد و تبدیل به اسطورهاى فراموش نشدنى و سردارى افسانهاى شد. هنوز هم پس از صدها عملیات شهادت طلبانه که طى انتفاضه دوم انجام گرفته است، براى مجامع بینالمللى و مقامات صهیونیستى هیچ نامى، ترسآورتر از نام یحیى عیاش نیست. مردى که به تنهایى مسوول کشته و مجروح شدن نزدیک به 500 اشغالگر صهیونیست بود و سرانجام نیز نه از دشمن که از خائنین و از پشت خنجر خورد. یاد و خاطر این سردار شهادتطلبان را گرامى داشته و مطلب زیر را به ادامه دهندگان راه او تقدیم مىکنیم...
خبر باور نکردنى پانزدهم دى
در نخستین ساعات روز جمعه پانزدهم دى ماه 1374 خبرى بسیار کوتاه توسط رسانههاى گروهى در سراسر جهان منتشر شد:
«مهندس یحیى عیاش، فرمانده گروه ضربت حرکت مقاومت اسلامى فلسطین (حماس) و بنیانگذار گردانهاى انتحارى (استشهادى) عزالدین قسام بر اثر انفجار یک بمب کشته شد.»
با وجودى که شادى و شعف صهیونیستهاى حاکم بر رسانههاى ماهوارهاى خبرى از شهادت یحیى عیاش در لابهلاى پخش دقیقه به دقیقه خبر فوق آشکار بود؛ اما در ساعات اولیه هیچکس پاسخ روشنى در مورد چگونگى شهادت وى نمىیافت. کارشناسان سرویسهاى امنیتى جهان با توجه به دادههاى اطلاعاتى «شینبث، شاباک و موساد»، (سازمانهاى اطلاعاتى و تروریستى اسرائیل) و شناختى که از فرمانده شهادتطلب هستههاى مقاومت عزالدین قسام داشتند، باورشان نمىشد که عنصر هوشمند و با ذکاوتى که 4 سال تمام، همه دستگاههاى پرطمطراق امنیتى اسراییل و جلادان آموزش دیده صهیونیسم را با کمترین امکانات، به خاک سیاه نشانده بود، به این سادگى مورد هدف قرار بگیرد.
تنها چند ماه قبل از این تاریخ ژنرال «شیمون رومح»،از عالىرتبهترین نیروهاى امنیتى صهیونیستها، در برنامهاى تحت عنوان «شناخت شخصیت طراح و مجرى عملیاتهاى انتحارى بنیادگرایان فلسطینى» ناگهان با مخاطب قرار دادن یحیى عیاش، جملات تکان دهندهاى را بر زبان جارى ساخت که نفسها را در سینه بینندگان صهیونیست حبس کرده بود:
«... متأسفانه مجبورم به عنوان یک کارشناس امنیتى - نظامى، در مقابل عظمت و دقت عملیاتهایت به واماندگى و تحیر خودم اعتراف کنم؛ چرا که جز این چارهاى ندارم. کارهاى تو نه تنها اعجاب من که تعجب همه متخصصان امنیتى جهان را برانگیخته است. به راستى که تو مجرى تواناى مأموریتهایت محوله ات هستی و ابتکار عملت بسیار سریع و دقیق است. هر چند که تو ناامنترین اکسیر مقابله با صهیونیسم و یک شبح هولناک براى جامعه یهودیانى اما باید اعتراف کنم که قدرت ترمیم ضربات وارد شده به مجموعهات را بىوقفه بالا مىبرى و شکست را از مسیر خود دورتر مىسازى...»
«نسیم مشال»، مجرى کهنه کار و مشهور تلویزیون رژیم اشغالگر قدس که این برنامه مستقیم و زنده تلویزیونى را اداره مىکرد، در پایان برنامه، نتیجهگیرى بحث فوق را چنین بیان کرد:
«دشمن شماره یک داخلى اسرائیل، شخصى است بهنام «یحیى عیاش» که 29 سال سن دارد. اهل منطقه «طولکرم» است و انجام کلیه عملیاتهاى نظامى حماس و فرماندهى گردانهاى انتحارى عزالدین قسام را در چهار ساله اخیر شخصاً به عهده دارد. او خطرناکترین نوع عملیاتها علیه صهیونیستها را طراحى و سازماندهى مىکند. على رغم اینکه از لحاظ شخصیتى یک فرد ساده و روستایى است؛ اما با افکارش کارى کرده که نامش ترس و نا امنى را در قلبهاى اسرائیلىها جاى مىدهد. نظامیان ما در «تلآویو»، «عفوله»، «خضیر»، «غوربیسان»، «قدس»، «حیفا» و دیگر مناطق یهودىنشین اسراییل، خواب را بر چشمان خود حرام مىبینند و هر لحظه منتظر یکى از عملیاتهاى انتحارى اطرافیان این جوان 29 ساله هستند. هرگونه خبر یا اطلاعى از وى و یا اطرافیانش مىتواند مأمورین امنیتى و مسوولیتمان را در مهار و دفع عملیاتهایش یارى کند.»
مسوولین اطلاعاتى - عملیاتى صهیونیست هنوز طعم تلخ سه شکست فضاحتبار خود را که با وجود شناسایى «یحیى» و به کارگیرى نیروهاى ویژه خود، نتوانسته بودند به وى دست یابند، در کام داشتند:
اول: شانزدهم مرداد 1372؛ مرکز ایست و بازرسى روستاى «دیر بلوط» واقع در کرانه غربى:
یحیى و دو تن از همراهانش توسط نیروهاى امنیتى شناسایى مىشوند و بلافاصله منطقه به محاصره کامل در مىآید. پس از ایجاد درگیرى و تبادل آتش یکى از همرزمان یحیى دستگیر شده و دیگرى با پوشش مناسب آتش خود را حایل صهیونیستها و یحیى مىکند که نهایتاً منجر به شهادتش مىشود. یحیى نیز با ذکاوت تمام و پس از به هلاکت رساندن دو نیروى امنیتى از حلقه محاصره رهایى مىیابد.
دوم: چهاردهم فروردین 1373؛ خانه یکى از دوستان یحیى در محله «شیخ رضوان» در نوار اشغالى غزه:
صهیونیستها با شناسایى منزل، اقدام به بمبگذارى در آن کرده و منتظر انفجار بمب زمانى و ترور یحیى مىشوند؛ اما به لطف پروردگار، یحیى دقایقى قبل از انفجار از آنجا مىرود و توطئه صهیونیستها ناکام مىماند.
سوم: سى و یکم تیر 1373؛ یکى از خانههاى امن عملیاتى هستههاى مقاومت شهید عزالدین قسام:
عوامل امنیتى اسراییل با شناسایى قبلى خانه امن، یحیى و همرزمانش را محاصره کرده و واحدهاى عملیات، بارانى از گلوله و خمپاره را به سمت خانه شلیک مىکنند که «یحیى» پس از سه ساعت تبادل آتش و با فداکارى 2 تن از شهادتطلبان گروه که با شهادت خود، آتش فرار وى را پوشش دادند، از مهلکه نجات مىیابد...
خبرهایى که در سراسر جهان مخابره مىشد، حکایت از این واقعیت دردناک داشت که فرمانده رشید هستههاى مقاومت شهادتطلب فلسطینى در حال مکالمه تلفنى با پدرش بر اثر انفجار مواد منفجره جاسازى شده در دستگاه تلفن همراه به شهادت رسید.
دستگاه فوق که توسط یکى از عناصر نفوذى به نام «کمال حماد» در اختیار گروه شهید قسام، قرار گرفته بود،قبلاً از سوى بخش فنى سازمان امنیت رژیم اشغالگر بمبگذارى شده بود. کمال حماد در ازاى این خیانت خود بیش از یک میلیون دلار از رژیم صهیونیستى دریافت کرد.
رادیو و تلویزیون رژیم صهیونیستى بهعنوان کانون انتشار این خبر، با قطع برنامههاى عادى و پخش موسیقىهاى شاد، اعلام مىکردند:
«... اسراییلىها بالاخره راحت خواهند خوابید... یحیى عیاش مغز متفکر انفجارات و عملیاتهاى انتحارى علیه اسراییل که به مهندس تفجیر و تخریب شهرت داشت، در این عملیات کشته شده است. وى که عامل کشته و زخمى شدن بیش از 480 تن از نظامیان یهودى بود، از 4 سال پیش تاکنون، اولین و در عین حال خطرناکترین متهم تحت پیگرد دستگاه قضایى اسراییل بود و بارها پس از عملیاتهاى انتحارى صورت گرفته توسط شاگردانش، با لباس مبدل خاخامى در صحنههاى عملیات حاضر شده و پس از بررسى نقاط ضعف و قوت کار و تصویربردارى از عملیات، با اظهار دلجویىهاى تصنعى، نیروهاى امنیتى حاضر را فریب داده و مىگریخته است... مهندس عیاش به زبان عبرى تسلط کامل داشته و فارغالتحصیل رشته مهندسى شیمى از دانشگاه بیرزیت بوده است. او در دانشگاه جزو متعصبترین دانشجویان نسبت به انجام مراسم اسلامى از قبیل خواندن متون مذهبى و نماز و روزه به شمار مىرفت... ضمن تبریک به تمام یهودیان اسراییل ، از همه بینندگان و شنوندگان عزیز، تقاضا داریم که نسبت به عملیاتهاى احتمالى انتقامجویانه گردانهاى عزالدین قسام هشیارى و آمادگى خود را حفظ کنند...»
یحیی عیاش کیست؟
«عبداللطیف عیاش» کشاورزى مومن از اهالى روستاى «رافات» - از توابع «طولکرم» - بود. او در سال 1342 باز زنى مومنه از فامیل خود به نام «عایشه عیاش» ازدواج کرد ثمر که این ازدواج سه فرزند بود به نامهاى «یحیى»، «یونس» و «مرعى». یحیى فرزند بزرگ خانواده، مطابق با اطلاعات نوشته شده توسط خودش در فرم مشخصات ثبت نام «مجمع مهندسین اردن»، به تاریخ 16/12/1345به دنیا آمده بود.
پدرش مىگوید: «در حالى که بیشتر از سه سال نداشت از من مىخواست که او را به مسجد ببرم تا او هم نماز بخواند. یحیى بسیار اصرار مىکرد و لباس مرا مىگرفت تا این که من هم با توجه به علاقه زیادى که به او داشتم، به مسجد روستا مىبردمش و همه از آمدن این بچه کوچک تعجب مىکردند.»
یحیى پیش از ورود به دبستان، روخوانى قرآن را فرا گرفت و از 6 سالگى تحصیلات خود را شروع کرد. در همین دوران بود که جایزه ویژه حفظ و تلاوت قرآن را از «اداره اوقاف اسلامى قدس» دریافت کرد. پس از پایان مقطع ابتدایى، یحیى تحصیلات متوسطه خود را در دبیرستان «الزاویه» پى گرفت.
مادر یحیى از آن دوران خاطرهاى بیان مىکند که شنیدنش خالى از لطف نیست؛ «در یکى از کلاسهاى هشتم یک دانشآموز نتوانسته بود مساله تدریس شده جلسه قبل را براى معلم ریاضى حل کند. معلم با عصبانیت از کلاس خارج مىشود که یحیى را که در آن وقت در کلاس هفتم درس مىخواند مىبیند و او را به کلاس هشتم مىآورد تا همان مساله را حل کند و او به سادگى جواب آن را به دست مىآورد. بعد از آن هنگامى که معلم از یحیى مىخواهد که دانش کلاس هشتم را براى تنبیه بزند، یحیى در حالى که به معلم ریاضى مىگفت من به کسى که از من بزرگتر است اهانت نمىکنم، از کلاس بیرون رفت.»
یحیى، مدرک لیسانس خود را در رشته شیمى از دانشگاه «بیرزیت» دریافت کرد و تصمیم داشت تحصیلات خود را تا مقطع «دکترا» ادامه دهد که به دلیل ممانعت رژیم صهیونیستى از اعطاى روادید تحصیلى به وى، از این کار بازماند.
وى با بکارگیرى تخصص خود در راستاى مبارزه با اشغالگران قدس شریف، در طى مدت کوتاهى به موفقیتهاى چشمگیرى در طراحى و ساخت مواد منفجره دست پیدا کرد و با تشکیل شاخه نظامى جنبش مقاومت اسلاى (حماس) موسوم به یگانهاى شهید عزالدین قسام نبرد جدى خود را با صهیونیستها آغاز کرد.
وى طى پنج سال خود را تا سطح دشمن شماره یک دولت یهودى بالا کشید و مسوولیت قتل و جرح حدود 500 صهیونیست را عهدهدار شد. وى زمانى که شربت شهادت را نوشید یک فرزند دو ساله و یک نوزاد دو روزه از خود بر جاى نهاد.
آثار انگشت یحیى
نبرد عجیبى که بین یحیى عیاش و یارانش از یک سو و تمام نیروهاى سیاسى، امنیتى و نظامى صهیونیستى از سوى دیگر، طى حدود 4 سال انجام مىپذیرفت دو مشخصه بارز داشت:
اول اینکه جبهه صهیونیسم و در راس همه رییس کابینه و وزیر دفاع رژیم اشغالگر قدس در جهت مهار و یا دفع عملیاتهاى شهادت طلبانه مهندس عیاش اهتمام همه جانبه و گستردهاى به خرج مىدادند. خاطره حملههاى بىسابقهاى که با حضور صدها نیروى متخصص امنیتى نظامى اشغالگر براى یافتن و یا قتل مهندس به مناطقى که احتمال وجودش در آنها مىرفت، هنوز در اذهان پیر و جوان اراضى اشغالى باقى است. یکى از آن عملیاتهاى بى سابقه که هنوز توسط مردم روستاى «رافات» نقل مىشود، حضور صدها نیروى ویژه امنیتى و دهها اکیپ عملیاتى و پشتیبانى اشغالگران در کمتر از یک ساعت در جاى جاى رافات است که همگى اطلاع کاملى از رفتار، نقشهها، شیوههاى عمل و سایر توجیهات مربوط به سوابق یحیى داشتند.
مشخصه دوم این نبرد هوشیارى و درایت یحیى و یارانش بود که در طول این درگیرىها و عملیاتهاى گوناگون شهادت طلبانه، به خنثى کردن تدابیر جمعیت کثیر صهیونیستها مىپرداختند. نکته جالب در اینجاست که هر چه این دو مشخصه روشنتر بروز مىکرد بر حرمت و والایى یحیى عیاش و همسنگرانش در قلبهاى مردم مظلوم فلسطین از یک طرف و ترس و اضطراب اشغالگران تروریست از طرف دیگر مىافزود؛ تا آنجا که دیگر مسوولان صهیونیست این ترس و اضطراب را بى پرده در اعمال و اقوال خویش منعکس مىساختند.
«بنیامین بن العیاد»، وزیر مسکن کابینه اسراییلىها در یکى از مصاحبههاى خود اوج سردرگمى کابینه اسراییل را در برخورد با عملیاتهاى شهادت طلبانه هستههاى مقاومت عزالدین قسام چنین بیان کرد:
«این عجیبترین جنگها در طول تاریخ است؛ چرا که دشمنان ما افرادى هستند که در آرزوى رسیدن به مرگ لحظه شمارى مىکنند!»
اشاره و مرور مختصرى به چند عملیات انجام شده توسط هستههاى مقاومت استشهادى قسام را که به تعبیر سخنگوى ارتش رژیم اشغالگر قدس، اثر انگشت یحیى عیاش بر آنها به شکل غریب و پیچیدهاى هویدا بود به تمام بسیجیان امالقراى انقلاب اسلامى تقدیم مىکنیم:
عملیات «رامات افعال»
نخستین بارى که صهیونیستها با نام یحیى عیاش رو به رو شدند در اثناى شکنجه و بازجویى دو تن از مجاهدان دستگیر شده گروه قسام بود. این دو تن به همراه یکى دیگر از مجاهدین در حال انتقال بیش از 40 کیلوگرم مواد منفجره کار گذاشته شده در یک خودرو - به محل تجمع عدهاى از سران رژیم صهیونیستى در مراسم ویژهاى در منطقه «غوشدان» شهر تلآویو به واسطه یک اشتباه دستگیر شدند. این خودرو از نوع همان فولکس واگنهاى پلاک ویژه زردرنگ یهودى و در عین حال مملو از 40 کیلوگرم مواد منفجره بسیار قوى دستساز و 4 استوانه گاز و یک منبع انفجار بود.
با توجه به سابقه عبور و مرور خودروهاى اینچنین و نیز دارا بودن پلاک صهیونیستى، فولکس بدون مواجه شدن با مشکلى در حوالى ساعت 2 بامداد وارد محوطه مراسم شد، تا در صبح روز بعد منفجر شود؛ اما در هنگام وارد شدن به مسیر انجام مراسم، دو دژبان مسوول محوطه متوجه حرکت فولکس با چراغهاى خاموش و درست در جهت مخالف حرکت معمول خودروهاى دیگر شده و به فولکس شک مىکنند و بلافاصله به سایر مأمورین، مورد مشکوک را اطلاع مىدهند که کلیه راههاى خروجى تلآویو مسدود شده و کار تفتیش همه فولکسها آغاز شد. مجاهدین حماس نیز که متوجه شک دژبانان شده بودند با ترک منطقه مراسم، سعى در رهایى از دام امنیتى اسراییلىها کردند که نهایتاً با رسیدن به یک کوچه بنبست در محله «رامات افعال» خودرو را باقى گذاشته و خود اقدام به ترک منطقه کردند. پس از دقایقى نیروهاى ضدتخریب موساد با دور کردن یهودیان ساکن در منطقه از اطراف خودرو، سعى در خنثى کردن بمب نمودند و همزمان با آن «حسن احمد حسان» 23 و «عماد عبدالرحیم على» 26 ساله، دو نفر از سه مجاهد فوق، با به کار گرفته شدن هلىکوپتر، هواپیما و سگهاى تربیت شده پلیس در منطقه، دستگیر شدند؛ اما مجاهد سوم موفق به مراجعت به گروه شهید قسام در «نابلس» شد.
از طرف دیگر تلاش نیروهاى متخصص تخریب موساد با توجه به پیچیدگى و ابتکارى بودن نحوه انفجار بمب به جایى نرسیده و انفجار فولکس واگن موجب وارد آمدن خسارتهاى سنگین به ساختمانهاى اطراف و خودروهاى امنیتى شد. دو مجاهد دستگیر شده نیز، زیر شدیدترین شکنجههاى عوامل دژخیم موساد تنها بر این مطلب تأکید مىکردند که به همراه فردى بهنام «مهندس یحیى» سوگند خوردهاند که اشغالگران را از اراضى وطن اسلامىشان اخراج کنند. این نخستین مواجهه عوامل صهیونیست با نام لرزهافکن مهندس بود.
عملیات «مسیرةالاکفان»
هر چند که نام یحیى در نخستین جایگاه اسامى لیست افراد تحت پیگرد همه مجموعههاى اسراییلى قرار گرفته بود؛ اما او بدون توجه به آن، مشغول طراحى، بررسى و سازماندهى عملیاتى شد که جوى مملو از ترس و ناامنى را براى شخص نخستوزیر رژیم صهیونیستى، «اسحاق رابین» و تمام همدستانش به جاى گذاشت. در روز 26/9/1371 مهندس خودرویى،سرشار از مواد منفجره را تحویل جوان رشیدى به نام «ساهر التمام» داد. «ساهر» نیز در ساعت 12:30 دقیقه همان روز در منطقه «میحولا» - در نزدیکى «بیسان» - در حالى که در کنار یک رستوران نظامیان صهیونیست و درست بین دو خودروى نظامى پارک کرده بود، پیکر خود را آتشى بر جان شیاطین محارب ساخت که مطابق اعتراف نیروهاى اشغالگر دو نفر از افسران صهیونیست به درک واصل شده و 8 تن دیگر نیز زخمى گشتند.
عملیات «شهداى ششگانه»
در پى اعلام سخنگوى نظامى ارتش صهیونیستى مبنى بر اعدام 6 تن از افراد گروه عزالدین قسام که در حال عبور از مناطق مرزى با مصر در شهر «رفح» بودند، مهندس عیاش طرحى را در ذهنش مدون کرد، که موجب وارد شدن ضربه سنگین مادى، حیثیتى و انسانى به اسراییلىها شد. در فروردین 1372یحیى و گروه انتخابىش از موانع امنیتى صهیونیستها در منطقه «ضفه» و «قطاع» عبور کردند و رستورانى در طبقه اول برج تجارى «لندن مینى استور» واقع در خیابان اصلى «تلآویو» موسوم به «ابن غفیرول» را با مواد منفجرهاى بسیار قوى، بمبگذارى نمودند و در حوالى ساعت 6:25دقیقه صبح روز 28/1/1372در حالى که امیدى به خروج خود از کمربند امنیتى عوامل صهیونیست نداشتند، همه بمبها را همزمان با هم منفجر کردند که در اثر آن، انفجار و آتشسوزى مهیبى صورت گرفت، که موجب تخریب کلى ساختمان و وارد آمدن خسارت بسیار زیاد به ساختمانهاى مجاور شد و حداقل یک نفر کشته و بیش از 35 مجروح در پى داشت.
عملیات «شیر مقاومت»
در ساعات اولیه صبح روز 16/2/1372یکى از مجاهدین به تعبیه 5 بمب ساخته شده توسط مهندس در جاده قدیمى منتهى به «موشاف شیکف» در داخل روستاى «بیت عوا الخلیل» - که در سال 1347 به اشغال صهیونیستها درآمده بود - مشغول شد.
دو تا از این بمبها در حین عبور خودروى جیپ گشتى نظامیان صهیونیست منفجر شد که موجب زخمى شدن دو صهیونیست گشت. بر اثر انفجار این دو بمب، دشمن نیروهاى ویژه خود را براى پاکسازى جاده به منطقه گسیل داشت که بار دیگر با عبور خودروى دوم که از روى سومین و چهارمین بمب مىگذشت انفجار مهیبى رخ داد که منجر به کشته و زخمى شدن عده دیگرى از صهیونیستها گشت. انفجار بمب پنجم در حالى که «یوسیف حایون»، از متخصصین تخریب ارتش اشغالگر، مشغول خنثى کردن آن بود، موجب وارد شدن جراحت شدید به وى شد، که البته وى بعد از سه روز در بیمارستان به هلاکت رسید.
عملیات «محمد عزیز رشدى»
دسته شهید محمد عزیز رشدى در غرب فلسطین اشغالى وابسته به هستههاى شهادتطلب عزالدین قسام در صبح روز 11/6/1372مینهاى انفجارى دستساز مهندس را در یکى از باغهاى نزدیک «رامات راهیل» واقع در جنوب قدس اشغالى، کار گذاشتند که دقایقى بعد در هنگام عبور 5 تن از نظامیان صهیونیست، منفجر شد که در اثر شدت جراحات یکى از آنان کشته و دیگران نیز آسیبهاى جدى دیدند.
عملیات «سلیمان زیدان»
در پاسخ به هجوم ددمنشانه ارتش اشغالگر اسراییل به اردوگاه «البریج» (12/6/1372) و در سالگرد هتک حرمت ساحت مسجد الاقصى، مجاهد شهادتطلب «سلیمان زیدان»، سوار بر خودرویى مملو از مواد منفجره به دنبال خودروى نظامى صهیونیستها به شماره 178 حرکت مىکند. این خودرو تعدادى از افراد ویژه پادگان نظامیان اسراییلى در حومه قدس را به ستاد فرماندهى ارتش صهیونیست، در منطقه غرب واقع در نزدیک «بیت ایل» در شمال شهر «رامالله» منتقل مىکرد.
خودروى قهرمان شهادتطلب گروه قسام نیز که پلاک صهیونیستى به همراه داشت با عبور از 8 پست ایست و بازرسى اسراییلىها، توانست در ساعت 7:30دقیقه صبح 14/6/1372به کنار خودروى شماره 178 برسد. با فشردن کلید انفجار توسط «سلیمان زیدان»، انفجار مهیبى صورت گرفت که موجب انهدام کامل خودروى صهیونیستها و اصابت ترکشهاى انفجار به چند خودروى دیگر شد. پس از این انفجار، تمامى منطقه به محاصره کامل نیروهاى امنیتى اسراییل درآمد. ناظران و شاهدان در اظهارات خود به خبرگزارىهاى محلى و خارجى تأکید کردند که خودروى صهیونیستها به طور کامل منهدم و سرنشینان آن همگى کشته شدند؛ اما رژیم اشغالگر از اعلام تلفات قطعى خود سرباز زد.
عملیات «عفوله»
در پاسخ به کشتار نمازگزاران حرم امن ابراهیمى شهر الخلیل، شهید عیاش با طراحى و اجراى یک عملیات شهادتطلبانه که در روز چهلم قتل عام نمازگزاران به اجرا درآمد، موجبات به درک واصل شدن 8 نظامى صهیونیست و مجروح شدن بیش از 50 صهیونیست دیگر را فراهم آورد. کیفیت عملیات بدین ترتیب بود که یک خودروى پر از مواد منفجره توسط مجاهد استشهادى «رائد زکارنه»، به مقابل ایستگاه مرکزى حمل و نقل خودروهاى اسراییلى منتقل شده و در ساعت 12:25 دقیقه روز 16/12/1373 توسط این شهادتطلب منفجر شد.
عملیات «الخضیره»
در اثناى برگزارى جشن ارتش اشغالگر به مناسبت زنده نگه داشتن یاد افراد هلاک شدهاش در جنگ اعراب با اسراییل، مهندس دومین ضربهاش را در انتقام کشتار نمازگزاران حرم ابراهیمى، بر پیکر صهیونیستها وارد کرد. در ساعت 8:50 دقیقه روز 23/12/1373 مجاهد شهادتطلب «عمار عمارنه»، چاشنى بمب تعبیه شده توسط یحیى عیاش در داخل یکى از خودروهاى دشمن در محور معروف به شماره 80 شهر «الخضیره» را فعال کرد و با شهادت خود حداقل 5 نظامى صهیونیست را به جهنم فرستاد و 32 تن دیگر را به شدت مجروح ساخت.
عملیات «تلآویو»
در یکى از درخشانترین عملیاتهاى شهادتطلبانه، قهرمان استشهادى «صالح صوى»، در داخل خیابان «دیزنکوف» در مرکز تلآویو چاشنى مواد منفجره کار گذاشته شده توسط مهندس در خودروى حاملش را به کار انداخته و با شهادت خود 22 صهیونیست را به هلاکت رسانده و 47 تن دیگر را مجروح ساخت.
عملیات «نتساریم»
هنوز گیجى ضربه عملیات تلآویو از وجود دولت اشغالگر قدس برطرف نشده بود که یکى از شهادتطلبان گروه قسام به نام «هشام حمد»، در منطقه «نتساریم» با رساندن خود به تجمع نظامیان صهیونیست کیف خود را که حامل بمبى قوى بود منفجر ساخت و 3 درجهدار صهیونیست را به درک واصل کرده و 12 تن دیگر را مجروح ساخت. این عملیات در انتقام شهادت «هانى عابد»، از راهبران جنبش حماس که در شهر «خان یونس» به دست عوامل اداره اطلاعات اسراییل شهید شده بود، صورت پذیرفت.
عملیات «بخش پرواز
بعد از هجرت شهید یحیى عیاش به نوار غزه که به جهت آموزش دادن عدهاى از مجاهدان گروه شهید قسام براى ساختن مواد منفجره صورت پذیرفت، یحیى توانست تخصص خود را به عده زیادى از شاگردانش منتقل کند. در همان حال در بامداد روز 5/10/1374 یحیى یکى از شهادتطلبان گروه، به نام «ایمن راضى» را به همراه یک ساک پر از مواد منفجره از اردوگاه «خان یونس» به قدس اشغالى فرستاد و هر چند که «ایمن راضى» نتوانست وارد خودروى حامل درجهداران اسراییلى بخش پرواز بشود؛ اما با منفجر کردن بمبهاى درون ساک در کنار خودرو، موجب کشته و زخمى شدن سرنشینان آن شد.
عملیات «شهداى زنده»
در تحقق شعارهاى انتقامجویانه مسلمانان مظلوم فلسطین در تشییع جنازه شهید «کمال کحیل» و همرزمان مجاهدش «حاتم حسان»، «سعید دعس» و فرزندش «بلال» که در حمله وحشیانه جلادان امنیتى اسراییل به شهادت رسیدند، دو خودروى حاوى مواد منفجره مهیا شده و در روز 19/12/1373 اولین آنها در حالى که توسط قهرمان شهادت طلب «خالد خطیب» هدایت مىشد در ساعت 2 بعداظهر در کنار یک خودروى حامل نظامیان صهیونیست منفجر شده که منجر به قتل 7 صهیونیست و جراحت 22 نفر دیگر شد. دو ساعت بعد از شهادت «خالد خطیب»، مجاهد استشهادى «عماد ابوامونه» خودروى دوم را به وسط ستون مکانیزهاى رسانده و با شهادت خود 6 صهیونیست را به دوزخ فرستاده و دهها تن دیگر را نیز مجروح ساخت.
عملیات «قوش قطیف»
بعد از شهادت مجاهد «محمود خواجه» - رهبر شاخه نظامى جنبش جهاد اسلامى - توسط رژیم اشغالگر قدس از سوى مهندس عیاش عملیاتى براى هلاکت یکى از فرماندهان امنیتى اسراییل طراحى شد.
بدین ترتیب که یک گارى که مقادیر قابل توجهى مواد منفجره در آن جاسازى شده بود با هدایت قهرمان شهادت طلب «معاوى روگه»، به سمت محل عبور خودروى فرمانده صهیونیست حرکت کرد. فرمانده فوق با دو مجموعه کامل اسکورت رفت و آمد مىکرد و «معاوى روگه» در تقاطع جاده «نفیه دیکالیم» در نزدیکى محله «غوش قطیف» منتظر رسیدن فرمانده صهیونیست شد. دقایقى قبل از رسیدن فرمانده و مجموعه محافظش یک جیب گشتى صهیونیستها به نزدیک گارى وى رفت و مدارک وى را طلبیده و علت توقفش در تقاطع را جویا شد و چون گشتىها مشغول وارسى گارى شدند و هر لحظه احتمال کشف مواد منفجره و لو رفتن عملیات مىرفت وى با انفجار مواد منفجره موجبات هلاکت 3 نظامى گشتى صهیونیست را فراهم کرد.
عملیات «رامات غان»
دشمن صهیونیستى با به کارگیرى امکانات گسترده توانسته بود یکى از خانههاى امن گروه شهادتطلبان قسام را کشف و همه مجاهدان ساکن در آن را به شهادت برساند. در پاسخ به این تهاجم صهیونیستها، با طراحى دقیق مهندس یکى از شهادتطلبان گروه، موفق به بمب گذارى در یک خودروى حامل فرماندهان صهیونیست مىشود که در صبح روز 5/4/1374 با انفجار بمب فوق در میان ستون نظامى صهیونیستها 6 افسر درجهدار اسراییلى و دهها تن دیگر مجروح مىشوند.
عملیات «رامات اشکول»
این عملیات در تکمیل عملیات «رامات غان» انجام گرفت؛ بدین صورت که مجاهد شهادت طلب «سفیان جبارین»، در صبح روز 1/7/1374 با انفجار یک خودروى مملو از مواد منفجره به شماره 26 - الف، در کنار یک کامیون حامل صهیونیستها در منطقه «رامات اشکول» به اعتراف خود صهیونیستها 5 درجه دار پلیس اسراییل را کشته و بیش از 106 نفر دیگر را مجروح ساخت.
شرح شهادت یحیى عیاش از زبان تنها شاهد
در مورد نحوه خیانتى که منجر به شهادت فرمانده استشهادیین فلسطینى شد، یگانه شاهدى که وجود دارد، «اسامه حماد»، همراه و همرزم دیرینهاش مىباشد.
وى طى سخنانى ماجراى شهادت مرشدش را اینگونه بیان مىکند: «در حدود ده سال پیش هنگامى که در دانشگاه بیروت درس مىخواندم با شهید یحیى آشنا شدم؛ چرا که اوهم در منطقه محل سکومت من، زندگى مىکرد. بعد از اتمام تحصیلات، گهگاهى او به دیدنم مىآمد و من هم به او سرى مىزدم تا اینکه حدود 5 ماه قبل نزد من آمد تا براى مدتى او را در منطقه امنى پنهان کنم. دلیل این مراجعه هم دوستى و اعتماد کاملى بود که به یکدیگر داشتیم. تا چند هفته قبل هم به استثناى چند تن از همرزمان مهندس کسى نمىدانست که او نزد من است. تا اینکه روزى دایى من «کمال حماد» که در «انجمن نظارت بر ایمنى برج سازى» فعالیت داشت و از تجار معروف نوار اشغالى غزه بود، تصادفاً متوجه یحیى در منزل ما شد. پس از مدتى هم مرا خواست و گفت که علاقه زیادى به او و فعالیتهایش دارد و مىتواند کمکهاى قابل توجهى به کارهاى مهندس بکند. در همان جلسه هم «کمال حماد» یک موبایل به عنوان هدیه به من داد تا از آن براى ارتباطات راحتتر استفاده کنم. در آن موقع حتى به ذهنم هم خطور نمىکرد که ممکن است دایى من عنصر خودفروختهاى باشد و غرضش از اهداى موبایل و یا امکانات رفاهى خیانت به یحیى است. من بنا بر دلایل حفاظتى اجازه ملاقات را به دایىام ندادم؛ اما موبایل را به مهندس دادم تا در تماسهاى تلفنى راحتتر عمل کند. یحیى هم مدتى از موبایل استفاده کرد تا اینکه روزى به من گفت که احساس مىکند خط تلفن موبایل ناامن است و احتمال مىدهد که نیروهاى امنیتى اسراییل خط موبایلش را شناسایى کرده باشند. به همین دلیل به من امر کرد که دیگر از موبایل استفاده نشود و از همان خط عادى تلفن قدیمىمان استفاده کنیم.
من هم قبول کردم و موبایل را خاموش کرده و کنار گذاشتم .چند روز بعد دایى کمال آمد و گفت که براى کارى مجبور به سفر است و دو سه روزى احتیاج به موبایل دارد و من هم موبایل را که دیگر از آن استفاده نمىکردیم به او امانت دادم. البته باید اضافه کنم که او یک بار هم قبلا موبایل را قرض گرفته بود و به خاطر همین،من اصلا به امانت گرفتن موبایل مشکوک نبودم. نکته دیگرى هم اینکه بیشترین فردى که از طریق موبایل با یحیى تماس مىگرفت، پدرش بود که البته بعد از کنار گذاشتن موبایل، یحیى به پدرش هم سپرده بود که از آن به بعد با شماره تلفن عادى منزل با او تماس بگیرد و قرار بود که صبح روز جمعه، پدر مهندس با او تماس رفته و نتیجه کارى را به اطلاع برساند.
در صبح روز جمعه که یحیى منتظر تماس پدرش بود، حدود ساعت 8، دایى به من تلفن زد و گفت که خط تلفن موبایل را باز نگهدارم؛ چرا که ممکن است یکى از رفقاى تاجرش با شماره موبایل تماس گرفته و برایش پیغام بگذارد و اضافه کرد که اگر آن تاجر پیغام گذاشت، حتى پیغام تلفنى را به او اطلاع بدهم. من هم خط تلفن را روشن گذاشتم. از آن طرف پدر یحیى هر چقدر به تلفن عادى زنگ مىزند متوجه مىشود که تلفن از طریق مخابرات قطع شده است و بالاجبار حوالى ساعت 9 با امید روشن بودن موبایل، شماره موبایل را مىگیرد و موبایل زنگ مىزند. من که با یحیى در اتاق دیگرى بودم برخاستم و دیدم که همسرم موبایل را به طرف من آورده و مىگوید که پدر مهندس است و چون نتوانسته شماره تلفن منزل را بگیرد، با موبایل تماس گرفته، من هم موبایل را از همسرم گرفته و به یحیى؛ دادم. چون یحیى از تماس پدرش با خط تلفن موبایل شدیداً ناراحت شده بود، بعد از سلام از پدرش خواست که دیگر با موبایل تماس نگیرد و من در حالى که به سمت درب اتاق مىرفتم تا مقدمات صبحانه را از همسرم بگیرم احساس کردم که پشتم داغ شد و انفجارى در اتاق رخ داد. وقتى ناخودآگاه برگشتم، در میان دود و غبار دست یحیى را دیدم که جدا شده و خون از آن جارى است. تمام پنجرههاى اتاق هم شکسته شده بودند. فریادهاى همسرم مرا به خود آورد. بعد از فرو نشستن گرد و غبار صورت یحیى را دیدم که به شدت جراحت دیده بود و متوجه شدم که شهید شده است. به سختى به همسرم فهماندم که یکى از دوستان مهندس در گروه قسام را باخبر کرده و به کمک بیاورد.
همرزمان یحیى دقایقى بعد آمدند و پیکر او را با خود بردند و از من هم خواستند که براى مدتى با خانوادهام مخفى شویم. در حال خروج از منزل یکى از همسایگان به سمت ما آمد و گفت که در هنگام بروز حادثه براى ما، یک هلىکوپتر کوچک دور منزل ما و همسایگان دور مىزده است...» لازم به ذکر است که به نوشته روزنامه اسراییلى «معاریو»، «شاسى انفجار موبایل را یکى از سرنشینان هلىکوپتر فوق بعد از اطمینان مامورین مخابراتى از اینکه فرد مکالمهکننده شخص مهندس بوده است فشرده و از منطقه دور شده است. مواد منفجره به کار رفته در موبایل از نوع مواد ویژه و با قدرت بالا بوده است که وزنش از 50 گرم تجاوز نمىکرد...»
اظهار نظر برخی از صاحب نظران صهیونیست بعد از ترور شهید یحیی عیاش
«باید خودمان را از توهم آسایش به دور کنیم و اعتقاد پیدا کنیم که با کشته شدن عیاش زیانهاى بزرگترى خواهیم دید. قتل عیاش سبب وارد شدن ضربه جدى به روند اجراى عملیات صلح خاورمیانه شده است. آخر چطور مىشود که عقاب وحشى صلح با مبارزان از جان گذشته چون عیاش باهم کنار بیایند؟»
امنون الون - نویسنده یهودى
«اگر چیزى خطرناکتر از مهندس یحیى وجود داشته باشد، جنازه اوست؛ چرا که کشته شدگان در راه هدف، خطرناکترین سلاح در دست هر ملت در حال جنگ مىباشند. درک این حقیقت که ترور عیاش موجب فوران شور و هیجان جوانان فلسطینى است و این شخص به یک سمبل مبارزه تبدیل شده است، احتیاج به تفکر زیادى ندارد، آنگونه که دیدیم هزاران نفر در تشییع جنازه او شرکت کردند. پس چقدر تعداد مهندسین جدیدى که در این مراسم، عزم خود را براى تداوم راهش جزم کردند و دیر یا زود خود را فداى هدفشان خواهند کرد، زیاد بود؟!»
اورى فنیرى - نویسنده صهیونیست
«دلیلى که سبب پیگیرى شدید صهیونیستها براى ترور عیاش شد، تنها انتقامجویى از خون کشته و زخمىهاى اسراییلىها نبود و اولین و مهمترین دلیل آنها قبل از همه این بود که عیاش، بنیانگذار نوع جدیدى از مبارزه: یعنى انجام عملیات انتحارى در مراتب مختلف بود.»
زئیف شیف - کارشناس بخش عربى مجله هاآرتص
«موزه تاریخى فلسطینىها تاکنون از مبارزان شهید شده زیادى همچون یحیى عیاش محافظت مىکند. پرونده این شخصیتها از عزالدین قسام شروع مىشود که در دهه 30 توسط انگلیسىها ترور شد و حالا شخصیت نمونه و الگوى مبارزان حماسه آفرین آنها؛ یعنى مهندس یحیى عیاش جاى دارد.»
یوسى نوربشتاین - نویسنده صهیونیست
«از ابتداى شروع جنگ بین ما و فلسطینیان هیچ شخصى مانند یحیى عیاش دستش را آغشته به خون صهونیستها نشان نداد.»
ایهودى یهارى - تحلیلگر سیاسى تلویزیون رژیم صهیونیستى
«از اینکه دیگر عیاش در دنیا نیست، جداً احساس شادمانى مىکنم.»
افرایم سینه - وزیر کابینه رژیم اشغالگر قدس
«مهندس مستحق این کیفر بود؛ چرا که دستانش به خون بسیارى از صهیونیستها آغشته بود و امروز با ترور او، روز عید و شادى ماست؛ هر چند که در این شادى با وجود همرزمان و شاگردانش نباید افراط کرد.»
ایلى دایان - جانشین وزیر خارجه کابینه رژیم اشغالگر قدس
«دیدن صحنههاى تشییع جنازه عیاش که دهها هزار فلسطینى در آن شرکت داشتند بشارت دهنده خیرى نیستند براى افرادى که اعتقاد دارند کینه صد ساله فلسطینیان مسلمان نسبت به صهیونیستها با ترور این مبارز از بین خواهد رفت و ما وارد مرحله تازهاى از صلح و ثبات خواهیم شد؛ چرا که عیاش، قهرمان ملتى است که میزان شجاعت و برترى قهرمانانش را باتعداد قبرهایى اندازه مىگیرند که از دشمنانشان ایجاد کردهاند. هر چند که در نظر ما عیاش دشمن خونریزى بود که استحقاق اعدام را داشت و عملیات ترورش در جهت اجراى این نظر بود؛ اما این شخص در نظر ملتش نه تنها قهرمانى مردمى در دنیا بلکه شهیدى بلندمرتبه در آخرت است! در تشییع جنازه او فقط همرزمانش در در حماس حضور نیافتند؛ بلکه همه اقشار مختلف مردم فلسطین شعار انتقام انتقام سر دادند و مردم غزه در تاریخ معاصر خود تاکنون جنازهاى را از نظر کثرت شرکت همه گروهها و بروز احساسات چنین عمیق بر دوش کشور خود ندیدند.»
شموئیل شینتسرل - نویسنده و ایدئولوگ صهیونیست