مترجم: مجتبی صادقیان
هنوز زمان زیادی از تکیه زدن باراک اوباما بر صندلی ریاستجمهوری ایالات متحده نمیگذرد، اما اقدامات ضربتی و تصمیمات تا حدودی پیشبینی نشده و پر سر و صدای او، بسیاری را در هالهای از امیدواری فرو برد گرچه هنوز کسانی هستند که در اصالت و ماهیت روش اوباما و تضاد احتمالی یا قطعی آن با سیاست خارجی بوش مشکوکند و اوباما را نیز دنبالهروی طبیعی اهداف کلی بوش میدانند. اما به نظر میرسد کاویدن اصل نگرش اوباما به زمان بیشتری نیاز خواهد داشت و همچنان باید چشم به ادامه راه او داشت.
اوباما در ساعات ابتدایی تصدی ریاست کاخ سفید، برگههایی را امضا کرد که به اعتقاد بسیاری میتواند منشأ تحول و دورانسازی در سیاست خارجی آمریکا باشد، اعلام پایان جنگ با تروریسم را میتوان در ظاهر درخشانترین تصمیم او دانست، علاوه بر این، تعلیق فعالیتهای زندان گوآنتانامو، تعطیلی قطعی این سیاهچال مخوف در مدت یک سال، ممنوعیت سازمان سیا از ادامه مدیریت زندانهای مخفی در خارج از مرزهای آمریکا و عدم استفاده از شیوههای سنگین و سیاه شکنجه از جمله تکنیک شکنجه غرق مجازی در برابر متهمان به تروریسم، دیگر جرقههای بحثبرانگیز اوباما در روزهای اولیه حکومت او بود. بدین ترتیب آمریکا در مبارزه با تروریسم از چندین ابزار مهم و حیاتی خود محروم میشود؛ ابزارهایی که بشدت در کانون توجه جورج بوش قرار داشت و آنها را ابزارها و امکاناتی اجتنابناپذیر در مسیر این مبارزه میدانست، مبارزهای که بوش تا آخرین روزهای دوره خود نیز گمان میکرد میتواند روزی به هدف و مقصد نهایی خود نزدیک شود؛ رویایی که البته هیچگاه محقق نشد.
اگرچه اوباما نیز در نطق ابتدایی خود از «جنگ علیه شبکه وسیع زور و تنفر» سخن گفت و صراحتا ابراز کرد که روزی دشمنان آزادی را شکست خواهد داد. اما تاکید کرد که ملت تحت حکومت او نباید الزاما میان امنیت و آرمانهایش یکی را انتخاب کند بلکه شرایط باید در راستای تحقق آرمانها و ایدهآلهای آمریکا قرار بگیرد.
اما با همه این وعدهها و عبارتهای به ظاهر شیرین هنوز جنگندههای آمریکایی بر فراز سلسله جبال هندوکش آزادانه به بهانه مبارزه با طالبان و تروریستهای منطقه پرواز میکنند و روزانه چندین و چند بومی بیگناه به کام مرگ کشیده میشوند. درست در نخستین جمعه پس از تحلیف اوباما، دو موشک وحشتآفرین آمریکایی در شمال غربی پاکستان و در مرز افغانستان 22 نفر را کشتند و در افغانستان نیز دو روز بعد در درگیریهای زمینی 15 افغانی به دست نیروهای آمریکایی کشته شدند. در آینده نزدیک نیز باید 20 هزار نیروی آمریکایی جدید در منطقه هندوکش ماموریت خود را آغاز کنند که این نیز یکی از پیامدهای سیاست و راهبرد جدید اوباما در مساله افغانستان است. در عراق نیز طبق وعده اوباما در مدت 19 ماه آینده باید تمام نیروهای آمریکایی خاک این کشور را ترک کنند و اختیار امور را به دست دولت و ملت عراق بسپارند اما بسیاری در عمل امکان تحقق چنین وعدهای را بعید میدانند و آن را نیز جزو رویاهایی میدانند که احتمالا اوباما را در آینده نه چندان دور به دردسر جدی خواهد انداخت. البته روز جمعه گذشته مشخص شد که حق با این دسته از افراد بوده است چرا که اوباما
برخلاف وعدههای انتخاباتیاش گفت: 50 هزار نیروی آمریکایی را در عراق نگاه خواهد داشت و این حتی موج اعتراض دموکراتها را هم به دنبال داشت.
ایفای نقش یک دلال در جهان عرب
یکی دیگر از وعدههای اوباما در سیاست خارجی، وعده وی برای مشارکت «فعال و پیش دستانه» در جریان صلح خاورمیانه است. در نخستین حرکت، اوباما، محمود عباس، رئیس تشکیلات خودگردان و سپس اولمرت، نخست وزیر مستعفی اسرائیل را مورد خطاب قرار داد و پس از آن نیز با انتصاب دیپلماتی باسابقه به نام جورج میشل که از تباری ایرلندی - لبنانی است، به عنوان نماینده مخصوص خود در خاورمیانه تلاش کرد با هدف سیمای یک متحد همیشگی برای اسرائیل، ظاهر و نقش یک دلال صادق را در مساله فلسطین برای خود دست و پا کند. همه اینها تلاشهایی است که اوباما برای تحقق روند سازش در مساله اعراب و فلسطین انجام میدهد تا شاید بتواند در مدت حداکثر 8 سال صدارت خود بر کاخ سفید به این توفیق دست یابد اما اینکه این رویکرد بتواند حتی ذرهای به مرحله عمل نزدیک شود، برای بسیاری از منتقدان اصل سیاست خارجی آمریکا محل سؤال بزرگی است.
جدای از دیگر تصمیمات اوباما در روزهای ابتدایی حضور در کاخ سفید من جمله دستورات او برای نجات این کشور از بحران اقتصادی و سامان دادن به وضع معیشتی و رفاه اجتماعی مردم آمریکا و همچنین بحث جنجالبرانگیز رویکرد آمریکا به مسائل اقلیمی و مساله تغییرات آب و هوایی که آن نیز از قضایای مرتبط با سیاست خارجی اوباماست، تصمیمات او در حوزه جنگ با تروریسم، جنگ عراق و افغانستان و صلح خاورمیانه سوالات بسیاری را در اذهان ایجاد کرده است. این مسائل ورای مساله جنجالبرانگیز مذاکره با ایران است و به نظر میرسد اوباما هنوز راه دشواری را برای تحقق وعدههای شیرین اما ظاهرا دستنیافتنی خود خواهد داشت. اما در هر شرایطی اوباما حتی برای حفظ وجهه مجبور است مسیر خود را از بوش جدا کرده و ردپای او را در سیاست خارجی آمریکا پاک کند و باید این را اجبار تاریخی رئیسجمهور رنگینپوست آمریکا دانست. عجله و شتابزدگی اوباما درست در همان روزهای ابتدایی ورود به کاخ سفید حکایت از اهمیت بالای این داستان دارد اما باید منتظر ماند و دید برش رئیسجمهور اوباما تا کجاست و میراث به جا مانده از بوش چگونه میتواند از اذهان عمومی جهانی پاک شود.