تاریخ انتشار : ۱۷ ارديبهشت ۱۳۸۸ - ۰۸:۲۷  ، 
کد خبر : ۷۹۲۹۴

حجاریان و انگاره فقه سکولار (بخش اول)


بهزاد حمیدیه
جامعه شناسی فقه علمی است که به تبیین جامعه شناختی شکل گیری آرای فقهی، تفاوت میان آرا در دوران های مختلف و امکنه متفاوت می پردازد و تاثیرات شرایط اجتماعی بر تفقه را می کاود و لذا چیزی غیر از “تاریخ فقه” است که ادوار تحول فقه را از منظری درون فقهی می نگرد، بی آنکه ربط آن را با تحولات اجتماعی همزمان با این دوره ها نشان دهد. جامعه شناسی فقه هنوز صورت تدوین یافته به خود نگرفته است، اما ایده پرداز آن جناب آقای سعید حجاریان با تاکید بر ضرورت تدوین آن، مطالعه آن را “برای هر ابجد خوان درس شریعت” الزامی می شمارد.(1) هرچند این علم تدوین نشده است اما سعید حجاریان درصدد اثبات این مدعا بر آمده است که “می توان در کل مسیر پرفراز و نشیب فقه شیعی (و علی القاعده هر دستگاه حقوق شرعی دیگر) نوعی تمایل تاریخی )trend( مشاهده کرد” که حجاریان آن را “فرآیند عرفی شدن” می نامد “عوامل اجتماعی گوناگونی این فرآیند را شکل داده اند و بازسازی ها و تجدیدبناهایی که در این دستگاه حقوقی رخ داده نوعا در جهت تسریع آن بوده است.”
جناب سعید حجاریان در قسمت نتیجه گیری در توضیح اینکه چرا تاکنون جامعه شناسی فقه تدوین نشده است، از سکولاریسم ذاتی رشته جامعه شناسی سخن می گوید و اینکه این امر مانع جمع شدن جامعه شناسی با فقه که بنا دارد حکم الله را استنباط کند می شود “از این رو جامعه شناسان ترجیح می دهند به این سمت نروند یعنی از حوزه عرفیات وارد حوزه قدسیات نشوند.”
شکی نیست که فقه محصول تلاش فکری و تفقه فقهاست و تفکر از ابعاد و حیثیات مختلفی قابل بررسی است. تفکر به عنوان پدیده ای اجتماعی که با شرایط و نهادهای اجتماعی رابطه ای متقابل دارد می تواند موضوع جامعه شناسی قرار گیرد. جامعه شناسی فقه از آن روی قابل توجه و دارای اهمیت است که می تواند تاثیر و تاثرهای ذهن فقیه را به سطح خودآگاه آورده به فقیه در منقح ساختن پیش فرضها و شیوه استدلال خویش کمک نماید. فقیه در استنباط حکم الله و دستیابی به مراد جدی شارع راهی طولانی را طی می کند، نصوص دینی از قرآن و روایات را مورد مداقه صرفی، نحوی، بیانی، تفسیری و تاویلی قرار می دهد،سلسله سند و رجال را مورد کاوش تاریخی قرار می دهد، به قواعد عام استنباط در اصول فقه نظر می افکند، قوانین فقهی را مدنظر می گیرد، نظرات فقهای پیشین و معاصر را می نگرد، تحولات موضوعی را در شرایط زمان و مکان می سنجد و نهایتا حکم الله استنباطی خویش را ارائه می کند. در هرگام از این مسیر طولانی و خطیر مفروضات و آکسیوم های مادی یا صوری ذهن فقیه را جهت داده و کل پروژه فکری او را تحت تاثیر قرار می دهند. از آنجا که فقیه به دنبال درک خود از نصوص الهی نیست و با نگاه “مفسرمحور” به قرآن و روایات نظر نمی کند یا به عبارت دیگر نص را صامت و خود را محور معنایابی متن نمی داند، لذا باید تا آنجا که می تواند شرایطی ایزوله و بدون تاثیرات اجنبی (اجنبی نسبت به مراد واقعی متکلم) را در فهم متون شرعی ایجاد کند.
اگر بخواهیم از واژگان پدیدارشناسی استفاده کنیم، می توان با احتیاط از واژه ( epocheاپوخه) برای توصیف کار فقیه و پرهیز او از تحویل گرایی (فروکاهش حکم الله به آنچه خود بر متن تحمیل می کند)، استفاده نمود. این واژه به معنای توقف، تعلیق حکم، جدا شدن ذهن از هر پیش فرض ممکن می باشد. این اصطلاح یونانی غالبا به عنوان روش “در پرانتز نهادن” تعریف می شود. بیشتر پدیدارشناسان “در پرانتز نهادن” را با هدف رهایی پدیدارشناس از پیش فرض تجربه نشده یا آشکار نمودن و تصریح پیش فرضها، به جای انکار کامل آنها تفسیر کرده اند.
بنابراین هر علمی که به اپوخه عمل کردن فقیه در استنباط حکم الله کمک نماید باید مطلوب باشد. می توان روانشناسی و جامعه شناسی فقه را به عنوان نمونه های شاخص در این زمینه نام برد. جناب سعید حجاریان در عنوان کردن “جامعه شناسی فقه” و گوشزد نمودن اهمیت آن به درستی عمل کرده اند هرچند جهت و حیثیت اهمیت آن را آنچنان که در فوق گذشت تبیین نکرده اند.
جامعه شناسی فقه بی شک نیاز به نظریه دارد. نظریه ها نیاز ما برای درک واقعیات عینی هستند. کار یک جامعه شناس فقه بر روی عینیاتی نظیر اینکه فقه فلان بلد از فقه دیگر بلاد متفاوت است و یا مشرب فقهی اهل القرا با اهل مدینه اختلاف دارد، نمی تواند روشنگر باشد مگر اینکه نظریه ای مشخص راهنمای تحقیقش قرارگیرد. به همین جهت است که برای ارزیابی مجهود نظری هر جامعه شناس فقه باید دروهله نخست به سراغ نظریه او رفت. هرچند جامعه شناسی فقه به عنوان علمی مستقل می تواند راهگشا و بسیار مفید واقع شود اما نباید هر تلاشی را جهت تاسیس و بنیاد نهادن یک جامعه شناسی فقه صواب ونافع دانست زیرا چه بسا نظریه ای فاسد کل جامعه شناسی فقه را به خطا رهنمون ساخته از دیدن واقعیات محرومش سازد چه رسد به تحلیل آنها.
براساس توضیحاتی که گذشت در مورد جناب سعید حجاریان نیز باید نظریه راهنمای او در جامعه شناسی فقه را مورد بررسی قرار داد. نظریه ای که بر جامعه شناسی فقه سعید حجاریان مسلط است نظریه وبری “عقلانی شدن تدریجی” است. جناب آقای حجاریان از گورویچ تمایلات تاریخی درون نظامات حقوقی را نقل می کند که آخرین آنها “عقلانی شدن و منطقی گردیدن متدرج حقوق (وبر) است. عرفی شدن (یا سکولاریزاسیون) فقه شیعی به عنوان یک تمایل تاریخی مستمر نتیجه ای است که آقای سعید حجاریان می گیرد و آن را بر عقلانی شدن بنیاد می نهد.ایشان جهت اثبات ادعای خویش مبنی بر استقرار فرآیند رو به گسترش سکولاریته در فقه شیعی 12 مورد از رابطه های فقه با مقولات جامعه شناختی را شرح داده اند. در ذیل به بررسی انتقادی آنها می پردازیم اما ابتدا باید معنایی محصل برای سکولاریزاسیون فقه بیابیم و نظریه راهنمای آقای حجاریان (عقلانی شدن فزاینده) را اجمالا مورد نقد قرار دهیم آنگاه شواهد 12 گانه بر سکولاریزاسیون فقه را مورد به مورد کالبدشکافی نماییم...         ادامه دارد...

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات