تاریخ انتشار : ۳۰ مهر ۱۳۸۸ - ۱۰:۱۰  ، 
کد خبر : ۷۹۳۲۲

ما و صهیونیسم (بخش دوم و پایانی)


 نویسنده: صالح سخاوی 
نفوذ بین‌المللی یهود
بسیاری از اندیشمندان و نویسندگان، قبل از فعالیت رسمی سازمان صهیونیسم بر پنهان بودن اهداف خطرناک و جهان گستر یهودیان در پشت طرح ایجاد دولت یهودی تأکید می نمودند. یهودیان متنفذ نیز همچون مسایل دیگر، این مسأله را یک جنگ روانی علیه قوم یهود عنوان می کردند. اما امروز که به یک قدرت مسلط تبدیل شده اند و از کسی واهمه‌ای ندارند، این افکار را کنار گذاشته و علناً بر سلطه خود بر دولتها و... تأکید می کنند. یهود بین‌الملل به این معنا نیست که یهود در ممالک مختلف را مدنظر قرار دهیم، بلکه این مفهوم ناظر بر اعمال سلطه بین المللی از سوی یهود می باشد.
مسأ‌له فقط این نیست که تعداد اندکی از یهودیان در میان کنترل‌ کنندگان مالی بین‌المللی وجود دارند، بلکه این کنترل‌ کنندگان جهانی منحصراً یهودی هستند. کاملاً روشن است که صاحب ثروت بودن با کنترل ‌کردن یکی نیست. یهودی که جهان را کنترل می کند، صاحب ثروت است. ولی علاوه بر آن چیزی دارد که بسیار مؤثرتر از ثروت است و آن نبوغ و استعداد تجاری و ارباب منشانه ن‍ژاد خویش است. از طرف دیگر یهود از نوعی وفاداری و انسجام نژادی بهره می برد که نظیر آن در هیچ یک از جوامع بشری دیگر وجود ندارد. (1)
البته سلطه یهود بر جهان، مسأله ای نظری و به صورت فرضیه نیست، بلکه اسناد و مدارک روشن و متفق این مسأله را اثبات می کند که در کشورهای آمریکایی و اروپایی صاحب قدرت و صنعت، ابزارها و اهرم های کلیدی در دست اقلیتی یهودی قرار دارند و یا در قبضه نهادها و شبکه های وابسته به یهودند.
یکی از بزرگان یهود به نام "ژان ایزوله" سال ها قبل از اعلان تأسیس رژیم نامشروع اسرائیل نوشت: « در جهان امروز تنها یک مسأله وجود دارد و آن مسأله اسرائیل است. مأ‌موریت اسرائیل تحقق رؤیای بنی اسرائیل با حمایت سرمایه‌داری جهانی است و این خیال خامی نیست. اسرائیل(یهود) نه تنها آمریکا بلکه سراسر عالم خاکی را فتح خواهد نمود.» (2)
در جهان امروز هم کم نیستند سازمان ها و محافل و احزاب و گروه هایی که با پوشش های گوناگون و گاه با شعارهای خیرخواهانه در همین سمت و سو می‌کوشند. سازمان های رسمی بین‌المللی چون سازمان ملل، شورای امنیت، کمیسیون حقوق بشر، بانک جهانی، یونسکو، سازمان بهداشت جهانی و صندوق بین‌المللی پول از نفوذ این جماعت مصون نیستند.
به علاوه یهود در برخی نهادها و محافل کمتر شناخته شده نفوذ کرده اند که تأثیر مستقیم در تصمیم‌گیری دولتها دارند. برای ارائه تصویری روشن، می توان به ساختار سیاسی و اقتصادی و فرهنگی و نظامی- اطلاعاتی آمریکا اشاره نمود. طبق اسناد غربی، در آمریکای امروز، صهیونیست ها، ایالات و شهرهای بزرگ و بازارهای عمده را در دست دارند. دو مجلس سنا و کنگره را به میل خود اداره می‌کنند و مراکز بزرگ سینمایی مانند هالیوود، خبرگزاری هایی همچون آسوشیتدپرس و یونایتدپرس، مطبوعات، رادیو و تلویزیون، بانک ها و مؤسسات بزرگ بانکی و مالی را هم در چنگ دارند. به اعتراف نویسندگان غربی، اکثر شهروندان آمریکایی همان نظر گاهی را نسبت به جهان دارند که توسط وسایل ارتباط جمعی صهیونیستی آمریکا تبلیغ می ‌شود. (3)
لازم به ذکر است که در هردو حزب دموکرات و جمهوری خواه، قدرت و نفوذ اصلی از آن یهودی هاست. از دیدگاه بیشتر مردم فرمانروای آمریکا رییس جمهور(جرج بوش) است، اما در حقیقت کسانی تصمیمات اصلی را می‌گیرند که مردم با نام آنها کاملاً بیگانه‌اند.
مسلماً دانستن حقایقی از این دست دیدگاه خواننده را درباره تحولات جهانی تغییر خواهد داد. برای جا افتادن بیشتر بحث، مثال دیگری ذکرمی‌کنیم؛ اگر در مورد بمباران "هیروشیما" و "ناکازاکی" ژاپن در اواخر سال های جنگ جهانی دوم، اکثر مردم مطلع شوند که طراح و بانی انفجار آن دو بمب اتمی، جز مشتی یهودی از جمله "آلبرت اینیشتین" نبوده اند، قطعاً قضاوت آنان در مورد بسیاری از رخدادهای دیگر هم تغییر خواهد کرد و همانگونه که به راحتی از کنار مسأله فلسطین و کشتار میلون ها مسلمان فلسطینی نمی‌گذرند، از کشتار فجیع صدها هزار نفر در ژاپن هم به سادگی نمی‌گذرند. اینیشتین در سال 1939 نامه ای به "روزولت" رییس جمهو ر آمریکا نوشت و یادآور شد که عنصر اورانیوم می تواند به یک منبع مهم انرژی تبدیل شود و اگر بمبی از این نوع در بندری منفجر شود، می تواند تمام بندر و پیرامون آن را ویران کند. بدین نحو بود که نه یکی، بلکه دو بندر با خاک یکسان شدند. این درحالی است که آمریکایی ها حمله خود را این چنین توجیه می کنند: «بمباران اتمی هیروشیما نه تنها به جنگ خاتمه داد، بلکه باعث نجات دموکراسی شد و بین قدرت های بزرگ جهان صلح برقرار نمود. همچنین آمریکا از اسلحه اتمی برای تسلط بر جهان سود نجست.» (4)
جنگ روانی تهاجم تبلیغاتی صهیونیسم
تهاجم تبلیغاتی صهیونیسم برای زیباسازی چهره زشت و ماهیت پلید اشغالگران در نزد افکار عمومی جهان با یک تهاجم تبلیغاتی دیگر برای نازیبا جلوه دادن چهره اعراب و مسلمانان همراه است. مثلاً برای از بین بردن قباحت اشغال فلسطین، به سخنان پاپ در جنگ های صلیبی تکیه می‌کنند که گفته بود "به سوی شرق بروید و سرزمینی را که خداوند به بنی‌اسرائیل بخشیده، از وحشی های اشغالگر بازپس بگیرید" و آن را سندی برای حقانیت خود در خاک فلسطین به شمار می آورند.
در مقابل، تبلیغات صهیونیست ها، اعراب را به عنوان مردمی عقب‌افتاده، شهوت طلب، زناکار، می گسار، قمارباز، جاهل و خالی از عواطف انسانی معرفی می‌کند.
بدون هیچ تعارفی، باید گفت که صهیونیست ها در این زمینه به هدف خود رسیده‌اند. زیرا اکنون افکار عمومی آمریکا و اروپا با عینکی که تبلیغات صهیونیستی برای آنها تهیه کرده به مسلمانان نگاه می کنند. همچنین در نگاه غربی ها، صهیونیست ها نیز دیگر آن چهره و ماهیت زشت سابق را ندارند.
به عنوان نمونه یکی از خبرگزاری های بین‌المللی یهودی را به طور خلاصه بررسی می‌کنیم.
همانطور که می دانیم خبرگزاری ها و بنگاه های خبرپراکنی در جهان به مثابه مهمات در اسلحه عمل می کنند؛ تا مهمات نباشد، اسلحه به کار نمی‌افتد. اگر به جدول نام خبرگزاری های جهان نگاه کنیم، نام خبرگزاری "رویترز" را در صدر می بینیم. جالب است بدانیم بنیانگذار این خبرگزاری "جولیوس پاول رویتر" آلمانی و یهودی می باشد. این خبرگزاری در ابتدا برای انتشار اخبار بانک ها و فعالیت های اقتصادی کار خود را آغاز کرد و سپس خبرهای سیاسی و اجتماعی را نیز وارد حوزه فعالیت خود نمود.
این خبرگزاری با مخابره سریع وقایع و حوادث، به مرجع مطبوعات تبدیل شد. (5)
صهیونیسم به عنوان یکی از مظاهر استعمار جدید با اتکا بر پشتوانه‌های اقتصادی و ابزارهای تبلیغی و با حمایت همه جانبه آمریکا حرکت گسترده‌ای را برای ایجاد تفرقه بین مسلمانان تدارک دیده است. آنها با نفوذ برخبرگزاری ها و آژانس های خبری و مطبوعات جهان، شاهراه اطلاع رسانی بین المللی را در اختیار خویش گرفتند و با گذشت مدت کوتاهی چنان بر مجامع ژورنالیستی جهان چیره شدند که اینک کمتر مجله یا روزنامه‌ای را می‌یابیم که صهیونیست ها از درون آن را هدایت نکنند.
آنان همچنین با سلطه بر سینما، تلویزیون، تئاتر و سایر رسانه‌های هنری و تبلیغی جهان تلاش کردند که دقت و حساسیت جوانان و نیروهای فعال و کارآمد جوامع مختلف را نسبت به مسایل سیاسی و اجتماعی و فرهنگی جامعه خویش از بین برده و آنان را به موجوداتی بی‌تفاوت و سطحی نگر مبدل سازند. نگاهی کوتاه به جوامع گوناگون بویژه کشورهای حاشیه خلیج ‌فارس، کشورهای عربی شمال آفریقا و آسیا مؤید این ادعاست.
اگر مسلمانان متحد و یکپارچه به ندای وحدت‌بخش امام خمینی(ره) گوش فرا می‌دادند و نیروهای متفرق خویش را در محو دشمن مشترکشان بسیج می‌کردند آیا باز هم جهان اسلام شاهد این فجایع دردناک و جانسوز بود؟
حال ممکن است سؤال پیش ‌آید که چرا یهودیان بر رسانه‌های جمعی تسلط پیدا کرده و آنها را مقهور خویش کرده اند؟‌ در جواب باید گفت یهودیان در گذشته تاریخ، هماره مورد تحقیر و نفرت مردم قرار داشتند. چه ایشان هر جا بودند، ‌کارشان احتکار بیشتر مواد خوراکی اصلی مردم بود و یهودی ها در نظر آنان انسانهایی بخیل، خبیث، نیرنگ‌باز، حیله‌گر، خونریز، خودبین و ترسو بودند. یهودیان سال ها نقشه کشیدند و طراحی نموده‌اند تا بدین نتیجه رسیدند که موفق ترین وسیله‌ای که می توانند توسط آن ذهن مردم جهان را نسبت به خود تغییردهند، سیطره و نفوذ بر رسانه‌های خبری جهان است.
درسال 1869 میلادی خاخام یهودی ‌"راشورون" چنین گفت: «اگر طلا نخستین ابزار ما در سیطره و حکومت برجهان است، بی‌تردید مطبوعات و روزنامه نگاری دومین ابزار کار ما خواهد بود.» (6)
در پروتکل دوازدهم فلاسفه خبیث صهیونیسم آمده است: « ما جریان مطبوعات و روزنامه نگاری را بدین صورت در خدمت خویش درمی‌آوریم؛ آرام آرام به سمت صهیونی کردن مطبوعات حرکت می‌کنیم و افسار و عنان آن را بدست گرفته و به سمت خود منعطف می سازیم، اما نباید بگذاریم که دشمنانمان به روزنامه ها و رسانه های خبری که بیانگر آراء و نظرات آنان باشد، دست یابند. هیچ خبری نباید بدون کنترل و نظارت ما برای مردم بیان شود.» (7)
آنان به این ترتیب توانستند چهره زشت و کریه یهود را بویژه نزد اروپاییان و آمریکاییان زیبا و دوست داشتنی کنند و به عنوان انسان های زیرک، شجاع، نابغه، خوددار، دانشمند و بلنداندیش معرفی نمایند.
آنها از این ابزار، ‌استفاده بسیار زیادی را برای انتشار افسانه هولوکاست نمودند. بدین طریق مشروعیت خود را برای ایجاد یک دولت یهودی در فلسطین و کشتار مسلمانان بدست آوردند. آنها با در دست داشتن رسانه های خبری، اعمال هیتلر را بزرگ کردند و از کشتارهای جمعی و تنورهای گازی اخبار دروغین و کذبی را پراکندند که چگونه هیتلر یهودیان را داخل این تنورها می سوزاند و یا آنان را تیرباران می کند. البته این امر که هیتلر ضد یهود بود و آنان را آواره ساخت، یک دروغ محض است که یهودیان پخش کردند تا توجه مردم را به سوی خود جلب نمایند و از سوی دیگر اموال و سرمایه‌های ملل مختلف را به سوی خود بکشانند.
تا اینجا با مفهوم صهیونیسم و فعالیت های پنهان و آشکار آن در عرصه بین‌المللی تا حدودی آشنا شدیم. حال به بررسی سازمان اصلی صهیونیست ها می پردازیم، ‌چرا که مدیریت و سازماندهی فعالیت های مذکور صهیونیسم به عهده این سازمان است و بررسی آن به درک مطلب کمک بیشتری می کند.
سازمان جهانی صهیونیسم
سازمان جهانی صهیونیسم با نام اولیه "سازمان صهیونیستی" در اولین کنگره صهیونیستی در سال 1897، به عنوان چارچوب ساختاری جنبش سازمان‌یافته صهیونیستی و اهداف ظاهری ایجاد کانون یهودی برای اقوام یهود، بنیانگذاری شد و شامل کلیه یهودیانی می گردید که برنامه صهیونیستی را می‌پذیرفتند. از راه تأسیس این سازمان بود که صهیونیسم به جنبشی مدرن، دموکراتیک و مجهز به ابزارهای لازم برای فعالیت های سیاسی، مهاجرتی و تحقیقاتی در مقیاس وسیع تبدیل گردید.
این سازمان برای رسیدن به اهدافش ابزارهایی دارد که در زمان ریاست "تئودور هرتزل" بر این سازمان (1904ـ 1897 ) به وجود آمدند. این ابزارها عبارتند از:
1ـ تراست مستعمراتی یهود که کار بانک صهیونیستی را انجام می داد.
2ـ صندوق ملی یهود با هدف خرید زمین به عنوان مالی که همیشه به ملت یهود تعلق خواهد داشت.
3ـ دولت به عنوان ارکان رسمی سازمان
الگوی داخلی سازمان تا حد خیلی زیادی به الگوی یک دولت حاکمه شباهت دارد که اعضا همانند شهروندانی هستند که کنگره سازمان را انتخاب می نمایند. قوه مجریه سازمان نیز به دولت و سازمان اداری یک مملکت شبیه است و دادگاه کنگره نقش قوه قضاییه این سازمان را بازی می کند.
یکی از زیرمجموعه‌های این سازمان، آژانس یهود می باشد. این آژانس به عنوان سند قیمومیت فلسطین ابداع و توسط جامعه ملل در سال 1922 اعلان گردید. آژانس یهود نیز به عنوان مؤسسه ای عمومی با هدف مشورت و همکاری با حکومت فلسطین در موضوعات اقتصادی، اجتماعی و... در راستای تأسیس دولت یهودی، شناخته می‌شود. (8)
وظایف این سازمان عبارتند از:
ایجاد سازمانی برای مهاجرین یهودی در خارج و انتقال آنها و اموالشان به اسرائیل، شرکت در امر جذب مهاجرین در اسرائیل، پرداختن به امور مهاجرت جوانان، اسکان دادن مناطق کشاورزی در اسرائیل، تهیه زمین و اصلاح و آب یابی آن، شرکت در تأسیس مؤسسات تجاری و توسعه و گسترش فعالیت های اقتصادی، تشویق به سرمایه‌گذاری های بزرگ بخش خصوصی، کمک به امور فرهنگی و مؤسسات آموزش عالی در اسرائیل و هماهنگ کردن فعالیت های مؤسسات یهودی در اسرائیل و سازمان ‌دادن به آنها در محدوده‌های تعیین شده با کمک های مالی دولت و مردم. (9)
بحث در مورد صهیونیسم و فعالیت های آن، بدون در نظرداشتن وضعیت فلسطین از گذشته تا به امروز، امری خالی از فایده است. چرا که یکی از عمده‌ترین فعالیت های صهیونیسم در مناطق اشغالی صورت می‌گیرد. درست است که تنها هدف اساسی صهیونیسم، تأسیس دولت اسرائیل نبوده و تنها آن را پوششی برای فعالیت های پنهانی خود مدنظر قرار داده‌اند، اما از مهمترین غایات صهیونیسم، بحث اسرائیل است. لذا درک مسأله صهیونیسم بدون در نظر داشتن فعالیت های اسرائیل در فلسطین و مناطق همجوار آن سخت خواهد بود. بنابراین در این قسمت، به صورت مختصر، نگاهی به قراردادهای ننگین صلح بین اعراب و اسرائیل و تحولات فلسطین بعد از تأسیس اسرائیل خواهیم داشت:
سازش مسالمت آمیز
کاربرد این اصطلاح درباره فلسطین صادق نیست. زیرا بیش تر طرح های سازشکارانه مسالمت آمیز معمولاً میان کشورهای مختلفی است که با هم در حال جنگ هستند و یا میان گروه های داخلی در یک کشور است. اما معاهدات و توافق نامه هایی که نیروهای پیروز پس از اشغال سرزمین ملتی دیگر و آواره ساختن ساکنان و بهره برداری از منابع آن منعقد می کنند، معاهداتی است میان اشغالگری غاصب و ملتی تحت اشغال و شکست خورده، و بیانگر تسلیم طرف ضعیف در برابر طرف قوی تر است.
یهودیان با زور و بدون موافقت صاحبان اصلی فلسطین وارد این کشور شده و اراضی شان را به مالکیت خود درآوردند و با توسل به قوه قهریه نهادهای نظامی، مدنی و اقتصادی خود را در آنجا بنا نهادند. یهودیان در سایه اشغالگری های انگلستان و با استفاده از ابزار زور توانستند دولت خود را در سال 1948 و در 77 درصد از خاک فلسطین تشکیل دهند.
بنابراین این معاهدات در نتیجه جنگ بر سر اختلافات مرزی و یا ساقط کردن یک رژیم نیست، بلکه بیان کننده وضعیتی استعماری است که هر نوع سازشی در آن اتفاق می افتد. سازشی که در آن به ساکنان سرزمین اشغالی ظلم شده است؛ چرا که حتماً در آن بخشی از سرزمین شان و یا حق تعیین سرنوشت از آن ها گرفته و یا این که حق حاکمیت مطلق آن ها بر کشور و دولت شان سلب می شود.
نکته شایان توجه اینجاست که هیچ کدام از طرح های صلح به دنبال راهی برای پایان بخشیدن به زورگویی ها و تجاوزات صهیونیست ها نبود، بلکه هدف مشروعیت بخشی به اشغالگری های مهاجران یهودی بود.
طرح‌های سازش از سال 1967 ـ 1948
نکته مشترکی که در تمامی طرح های سازش و صلح دیده می شود، تعامل با مسأله فلسطین به اعتبار مسأله پناهندگان است و توجه تنها معطوف به بعد انسانی قضیه فلسطین است، نه بعد سیاسی آن.
طرح های صلح و سازشی که تنها بر مسأله پناهندگان تأکید می کردند و در صدد رفع مناقشات میان اعراب و اسرائیل بودند، یکی پس از دیگری در این دوره ظهور کردند و در هیچ کدام بحثی از تشکیل یک دولت فلسطینی به میان نمی آمد.
به تنها طرح عربی شایان ذکری که در این دوره جریانی کاملاً متفاوت از دیگر کشورها طی کرد، طرح تونس است که توسط "حبیب بورقیبه" رییس جمهور تونس در 21 آوریل 1965 ارائه شد و متضمن بندهای ذیل بود:
1ـ "اسرائیل" یک سوم مساحتی را که تا کنون به اشغال خود در آورده است، به عرب ها تحویل دهد تا آنکه محل تشکیل دولت فلسطینی باشد.
2ـ پناهندگان به مناطق تحت حاکمیت دولت جدید باز خواهند گشت.
3ـ صلح میان عرب ها و اسرائیل برقرار خواهد شد و جنگ میان دو طرف دیگر به پایان خواهد رسید.
پیشنهاد رییس جمهور تونس با استقبال طرف صهیونیستی رو به رو شد. چرا که دولت عبری آن را رویکردی جدید در تفکر عرب ها می دانست ولی با این حال رژیم صهیونیستی از هر گونه اعطای امتیاز و چشم پوشی از بخش های اشغال شده خودداری می کرد. گفتنی است که پیشنهاد بورقیبه با مخالفت و تقبیح شدید دولت ها و ملت های عربی رو به رو شد.
"لیوی اشکول" نخست وزیر رژیم اشغالگر قدس در مقابل طرح بورقیبه، در 17 مه سال 1965 طرح صلحی را ارائه کرد که مبتنی بر تثبیت وضعیت فعلی فلسطین البته با اندکی تغییرات، مذاکرات مستقیم و فوری با جهان عرب، برقراری صلح دائم و برقرای روابط سیاسی میان اسرائیل و کشورهای عربی بود.
طرح‌های صلح از 1967 تا 1987
جنگ ژوئن 1967، باعث خلق واقعیت های جدیدی در منطقه شد. اشغالگران صهیونیست در این دوره بقیه خاک فلسطین (کرانه باختری و نوار غزه)، صحرای "سینا"ی مصر و "جولان" سوریه را نیز به اشغال خود درآوردند. دیگر تمام فکر و ذهن کشورهای عربی که در اندیشه آزادی اراضی اشغالی 1948 بودند، معطوف به آزادی اراضی اشغالی 1967 شد. در این دوره، دولت های عربی تلاش شان را وقف سازش با اسرائیل می کردند. در نتیجه رژیم اشغالگر قدس، توانست برنامه جدیدی را در طرح های صلح جای دهد و مناطق اشغالی 67 به موضوع اصلی روند سازش تبدیل شد. در این میان اگر چه در کنفرانس سران کشورهای عربی که در 29 آگوست 1967 برگزار شده بود، شعار "صلح نه، مذاکرات نه و تسلیم در برابر دشمن نه" سر داده شد، ولی این اقدام تنها به منظور پاسخگویی به احساسات جریحه دار شده ملت هایی بود که خواستار انتقام از دشمن شده بودند و به هیچ وجه نشانگر یک خط مشی سیاسی نبود که بر اساس آن هر گونه سازش با دشمن اشغالگر رد شود، چرا که دولت های عربی سریعاً وارد عرصه صلح با اسرائیل شدند. ضمن آنکه هیچ گام عملی و استراتژیک را در راه تحقق شعارهای شان برنداشتند. کثرت طرح های سازش در این دوره به حدی است که دیگر از دایره شمارش بیرون می روند. چارچوب کلی تمامی طرح های عربی صلح، عقب نشینی اشغالگران از اراضی اشغالی 1967 بود و چارچوب کلی طرح های صلحی که رژیم صهیونیستی ارائه داد، بحث بر سر پایان جنگ، برقراری روابط با کشورهای عربی و نادیده انگاشتن حقوق طبیعی ملت فلسطین بود. چارچوب کلی طرح های بین المللی صلح نیز تلاش برای ارائه راه حلی بود که پاسخگوی خواسته های دو طرف باشد که در این میان رابطه کشور ارائه دهنده با هر کدام از دو طرف نیز مؤثر بود. در این دوره (سال 1968) سازمان آزادی بخش فلسطین که تا آن روزها مشی کاملاً نظامی وسازش ناپذیر داشت، با تغییر در ایدئولوژی خود شروع به سازش با اسرائیل نمود. هدف راهبری فتح در آن زمان تأسیس یک دولت دموکرات فلسطینی بود. بنابراین برای تحقق آن چاره را در سازش با اسرائیل دانست. فعالیت های سیاسی برای حل مناقشه فلسطین با امتیازدهی های سازمان آزادی بخش و روابط سیاسی با یهودیان همراه بود. روابطی که پیش از خدمت به مردم فلسطین، نوعی خیانت در فلسطین به شمار می رفت. همچنین توافق نامه کمپ دیوید برای سازش بین مصر و رژیم صهیونیستی در این دوره و در سال 1978 به امضای طرفین رسید.
طرح‌های سازش از 2000 - 1987
سازمان آزادی بخش فلسطین در سال های 1987 ـ 1986 از ضعف سیاسی و به حاشیه رانده شدن رنج می برد. ولی آغاز انتفاضه اول (9 دسامبر 1987) ارمغان آور قدرت دوباره سیاسی برای این سازمان بود و توانست دوباره هویت فلسطینی را شکل دهد. انتفاضه منعکس کننده هدف محوری نسل مقاومت (کسانی که هر گونه سازش با دشمن اشغالگر را رد می کردند) در پایان بخشیدن به مسأله سازش بود. با شروع انتفاضه، مسأله فلسطین بار دیگر در رأس برنامه ها و در محور توجه سازمان ملل متحد، کشورهای قدرتمند جهان، کشورهای عربی و رسانه های جهانی قرار گرفت. به هر حال، چرخ زمان به شکلی که سازمان آزادی بخش و ملت فلسطین می خواست، پیش نمی رفت. چرا که جنگ ایران و عراق تازه پایان یافته و خسارت های زیادی به بار آورده بود. حمله عراق به کویت، حضور نظامی آمریکا در منطقه خلیج و تثبیت حاکمیتش بر این منطقه نیز در این روند مؤثر بود. توافق نامه های ننگین و شرم آور "اسلو"، "وای ریور" و "شرم الشیخ" در این سال ها منعقد شد که با هر قراردادی بخشی از خاک فلسطین مورد معامله قرار می گرفت و در نهایت هیچ سودی برای ملت فلسطینی در بر نداشت. (10)
کرانه باختری و دیوار آپارتاید
ایده احداث دیوار آهنین در محدوده اراضی اسرائیل، اولین بار در نوشته ها و سخنرانی های ژابوتینسکی (11) و در سال های دهه 1920 مطرح شد. (12) البته در طول تاریخ دیوارهای مختلفی برای حفظ کشور و دوری از حملات دشمنان کشیده شده است، اما این دیوار تفاوت های اساسی با دیوارهای دیگر دارد. رژیم صهیونیستی در بعضی اماکن به ویژه در مناطق پر جمعیت فلسطین، دیوارهای بتونی با ارتفاع 809 متر برپا کرده است. بیشتر این دیوارها که از صفحات بتونی پیش‌‌ساخته درست شده اند، در بالای تپه ها یا زمین های هموار مجاور مناطق مسکونی یا اراضی کشاورزی فلسطینی ها برپا شده است. (13) در بعضی از مناطق دیوار همراه با خندق و سیم خاردار، حسگرهای الکترونیک و برج های دیده‌بانی برای تک تیراندازهای اسرائیلی است و درمیان آن مسیری برای عبور مردم و نیروهای گشتی ایجاد شده است. عرض این موانع 100ـ50 متر است و هدف اصلی آن، جدا کردن فلسطینی ها از خانواده، سرزمین، مدرسه و محل کارشان است. این دیوار خطی ممتد به طول 625 کیلومتر است که تاکنون بیش از 200 کیلومتر آن تکمیل شده است. این دیوار گذرگاه هایی معدود برای عبور دارد که ساعت فعالیت آنها محدود است. شاید بتوان گفت که بیش از 95 درصد از قسمت هایی که تا کنون ساخته شده، در قسمت کرانه باختری بوده است و کمتر از 1 درصد آن در سرزمین های اشغالی ساخته خواهد شد.
فلسطینی‌های مقیم و غیر مقیم در این مناطق برای رفتن به خانه، محل کار، دیدن اقوام یا زمین های کشاورزی خود، باید اجازه نامه کتبی داشته باشند. این دیوار نشان دهنده ادامه فاجعه یا آوارگی بیش از 700هزار فلسطینی از خانه و کاشانه و سرزمینشان از زمان تأسیس رژیم صهیونیستی در 1948 تا کنون است. با این تفاوت که این بار فلسطینی های بیشتری آواره خواهند شد. زیرا دسترسی آنها به محل کار، زندگی و منابع دیگری که در آینده برای رشد جمعیت و توسعه اقتصادی به آنها نیاز خواهند داشت، محدود خواهد شد. (14)
دیوار حائل با هدف تبدیل کرانه باختری به مناطقی محصور و جزیره مانند، طراحی شده است که یک شبکه جاده ای برای تردد دارند، اما دسترسی کافی به منابع طبیعی نظیر آب ندارند. به طور خلاصه باید گفت همه هدف اسرائیل از ساخت دیوار حائل، تسلط بر اراضی فلسطین و جلوگیری از تشکیل فلسطینی مستقل و خودکفا بوده است.
نتیجه‌گیری
همانطور که ذکر شد، صهیونیسم جهانی مهمترین ابزار تبلیغات خود را رسانه های جمعی و خبر گزاری های بزرگ قرار داده و از این طریق هجمه تبلیغاتی شدیدی مخصوصاً علیه مسلمانان و اسلام ایجاد کرده است. آنها با این ابزار چهره کریه و زشتی از مسلمانان، خاصه مسلمانان فلسطین، ایران و لبنان در ذهن مردم دنیا پدید آورده اند. از طرف دیگر از خود چهره موجهی ایجاد کرده و حمله به اعراب فلسطینی و کشتار سبعانه آنها را منطقی جلوه می دهند، چرا که اسلام یعنی تروریسم. بنابراین حمله به آنها و نابودی آنها مخصوصاً که سرزمین پدری آنها را هم تسخیر کرده اند، جایز شمرده می شود. در این شرایط و اوضاع وظایف سنگینی بر عهده مسلمانان مخصوصاً قشر تحصیلکرده می باشد. ممکن است گزینه نظامی و نبرد مستقیم با این جرثومه و غده سرطانی برای همه مهیا نباشد، اما امور دیگری هست که البته ثوابی کمتر از جهاد ندارد.
در درجه اول، تولید فرهنگی در این زمینه باید مورد تأکید قرار گیرد. ما نیز می توانیم همانگونه که دشمنان مسلم و قسم خورده مان علیه ما تبلیغات سوء انجام می دهند، آنها را مورد هجمه وسیع تبلیغات خود قرار دهیم. البته نه به این معنی که هر حادثه ای که رخ می دهد را به آنها نسبت دهیم. بلکه منظور، پخش حقایق و مستندات اعمال آنها است. و مسلماً اعمال پشت پرده آنها به قدری زیاد و به قدری ناپسند است که نیازی به پخش اطلاعات کذب نیست. در این زمینه با نوشتن مقالات، کتاب ها و مجلات و همچنین تولید برنامه های مستند در صدا و سیما می توان هم مردم را در این مورد آگاه کرد و آنها را نسبت به آن حساس نمود، و هم با گسترش در رسانه های خارجی آنها را بیدار کرد.
وظیفه دوم، بحث نهادینه کردن فرهنگ تحریم کالاهای صهیونیستی و اسرائیلی است. صهیونیست های متنفذ و ثروتمند دنیا نه تنها در دولت ها، رسانه ها و سازمان های بین المللی نفوذ کرده اند، بلکه بسیاری از کارخانه های تولید پوشاک مانند Timberland ، Caterpillar و...، تولید لوازم الکترونیک و کامپیوتری مانند Intel و nokia مواد خوراکی ونوشیدنی مثل Nestle ، Pepsi ،Coca cola و... را در دست دارند. متأسفانه اکثر این کالاها به صورت قانونی یا قاچاق در ایران نیز موجود است و به علت عدم آگاهی، بسیاری از مردم از آن استفاده می کنند. حال بر ماست که با تبلیغات وسیع، تحریم این کالاها را ابتدا در کشور خود و سپس در کشورهای دیگر نهادینه کرده و حداقل گامی را در راه حفظ ارزش هایمان برداریم و با نخریدن این کالاها بازار مصرفی آنها را از بین ببریم، چرا که خرید هر کالای صهیونیستی مساوی با تأمین یک گلوله تیر برای هدف قرار گرفتن کودکان و پیران و زنان و مجاهدان و همه اعراب فلسطینی است.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات