تاریخ انتشار : ۲۲ اسفند ۱۳۸۷ - ۱۰:۵۷  ، 
کد خبر : ۷۹۳۷۰

چرا آمریکا از «رفرمیست‌ها» حمایت می‌کند؟


دکتر عبدالرضا داوری
یکی از مباحثی که این روزها پس از حمایت های مکرر مقامات امریکایی از "رفرمیست"های خاورمیانه توسط برخی محافل مطرح می شود، آن است که: "امریکا از اصلاحات و دمکراتیزاسیون کشورهای جهان سوم و بویژه ایران خشنود نبوده و با لطائف الحیل، الغای چنین روندی را در ممالک حاشیه ای دنبال می کند."(1)
این یادداشت در پی آن است که این ادعا را با "محک تجربه" بیازماید و صحت و سقم آن را از طریق کالبد شکافی سیاست های کلان دنیای استکبار و صهیونیسم بین الملل ارزیابی نماید. نگارنده برآن است که طرح چنین مباحثی به دور از شانتاژهای تبلیغاتی و غلیان احساسات سیاسی، افق روشنی را در تحلیل وضعیت حال و آینده انقلاب اسلامی ترسیم می نماید.
برای آنکه بتوانیم با تاکتیک های جهان استکبار در برخورد با جوامع جهان سوم آشنا شویم، لازم است در ابتدا اهداف و استراتژی مستکبران را در نزدیکی با کشورهای حاشیه شناسایی نماییم، چراکه در هر مجموعه واقعی، رابطه ای منطقی و عینی میان روش ها و غایات موجود می باشد.
آغاز قرن بیستم با توسعه مداوم صنایع در حوزه اقتصادی جامعه امریکا همراه شد و این امر باعث گردید تا این کشور به طور روزافزون به منابع موادخام، که خود فاقد بسیاری از آنها بوده است، متکی شود. رهبران کارتل ها، بنیادهای عمده و طراحان نظامی امریکا در طول این سالها، هیچگاه نگرانی خود را درخصوص احتمال بروز وقفه در انتقال منابع مورد نیاز صنایع و تشکیلات دفاعی امریکا مخفی نکرده اند، به طوری که هر اقدامی که دسترسی صنایع ایالات متحده به موادخام حیاتی برای رشد اقتصاد امریکا را به مخاطره می انداخت، به مثابه عملی مهلک تلقی می شد.
"فارین افرز" (2) نشریه متنفذ شورای روابط خارجی امریکا که گفته می شود منعکس کننده نظرات رسمی واشنگتن است، طی مقاله ای درسال 1995 صراحتاً اعلام کرد که: "هدف ما باید تشویق گسترش تولید کم هزینه و کسب اطمینان در مورد این مسئله باشد که سیاست های استقلال طلبانه نتواند صنایع امریکا را از دسترسی به موادخام اساسی و ضروری برای ادامه رشد معقول اقتصاد ایالات متحده، محروم سازد."(3)
مراجعه به اسناد لانه جاسوسی امریکا در ایران و افشاگری های دانشجویان مسلمان پیرو خط امام، این حقیقت را بهتر آشکار می کند که منافع حیاتی امریکا در ایران، دسترسی بی دردسر و ارزان به "نفت" به عنوان پایه ای ترین ماده خام ماشین اقتصادی امپریالیسم می باشد و در غیر این صورت، شریانهای اقتصادی صنعتی اروپا، امریکا، ژاپن و دیگر اقمار امپریالیسم جهانی قطع خواهد شد. در همین رابطه، جاسوس خانه امریکا در ایران چنین می نویسد: "اهداف ما در ایران دسترسی به نفت، رد نفوذ شوروی ارتقا دوستی، غیرمتعهد بودن و بالاخره برپایی یک دولت میانه رو می باشد."(4)
با چنین پیش زمینه ای، واضح است که استراتژی امریکا در برخورد با کشورهای جهان سوم آن است که با بهره گیری از منابع داخلی ممالک جنوب به ایجاد و گسترش "طبقه متوسط غربگرا" و "خط وابسته گرایی" در این جوامع اقدام نموده به طوری که اولاً با تعمیم و حاکمیت یافتن چنین طبقه ای که نیازها و رفاه خود را در سایه روابط صمیمانه و نزدیک با غرب یافته و شیفته فرهنگ، تمدن و سبک زندگی غربی است، بر پایگاه های گسترده اقتصادی و بازار وسیع داخلی سیطره یافته و ثانیاً از این طریق موانعی جدی در برابر رشد اصولگرایی و مخالفت با امپریالیسم ایجاد نماید.(5)
حاکمیت "طبقه متوسط غربگرا" و خط "وابسته گرایی"، که بی شک رژیم مطلوب کارتل های امریکایی- صهیونیستی محسوب می شود، ضمن مشروعیت بخشیدن به سرمایه داری لیبرال، الگوهایی از توسعه را برمی گزیند که با مقتضیات حفظ و گسترش نظام جهانی سرمایه داری، تحت حاکمیت ایالات متحده سازگار باشد و در گام نخست ضمن فراهم آوردن محیطی مناسب برای سرمایه گذاران غربی، نیروی کار منضبط و ارزان را در اختیار خارجیان قرار می دهد و با هر پدیده ای، بر خلاف منافع غرب به شدت مبارزه می نماید. این حلقه شوم با کنترل و نظارت نهادهای به ظاهر مستقلی چون بانک جهانی(6) از طریق اعطای وام در قبال دیکته شدن شرایط توسعه در راستای اهداف ایالات متحده، تکمیل می شود.
با این تفاصیل دور از ذهن نمی باشد که پس از بهمن 57، وزارت امورخارجه امریکا، سیاست دولت متبوعش را در قبال ایران اینگونه تشریح کند: "ما می خواهیم برای ایرانی کار کنیم که میانه رو باشد و ناسیونالیست های مخالف روحانیت تسلط بیشتری در اداره مملکت داشته باشند. درضمن تا قبل از استقرار دولت جدید ما می توانیم طریق نفوذ در ایران را امتحان کنیم. باید موقعیت توأم با اطمینان و احترام در ایران را رواج دهیم. ما معتقدیم که باید حالا شروع به رفع مسائل دو طرف بکنیم."(7)
سولیوان آخرین سفیر امریکا در ایران نیز در دوم ژانویه 79 خطاب به وزارت امور خارجه امریکا چنین می نویسد: «هر گروه میانه رو و متمایل به غرب که به مبارزه علیه روحانیت برخیزد، در مورد او به عنوان یک گروه مترقی با علاقه تمام تبلیغ خواهیم کرد.»(8)
اکنون این واقعیت آشکار می شود که امپریالیسم امریکا در صورتی که نسبت به حاکمیت طبقه متوسط متمایل به غرب و خط میانه از طریق ساز و کارهای دمکراتیک اطمینان حاصل نماید، بی وقفه شعار دمکراسی سر داده تا بتواند با پزی دمکراتیک، منافع و مقاصد خود را عوام فریبانه به پیش برد و در هر نقطه ای از جهان که حاکمیت از مهار خط میانه و کارگزار وابستگی خارج شده و قدرت در اختیار انقلابیون غرب ستیز قرار گرفته است، نقاب دمکراسی را به کنار افکند و چهره واقعی سرکوبگر خویش را نمایان می سازد تا مردم را از رأی خود به غرب ستیزان پشیمان کرده و زمینه حاکمیت رفرمیست های غربگرا را فراهم آورد.
همین راهبرد، امروز برای سرنگونی دولت حماس در غزه تجویز شده است تا دیگر فلسطینیان جرأت نکنند به مبارزینی نظیر حماس روی آورند. هجمه سنگین سیاسی و اقتصادی امریکا علیه دولت هایی نظیر دولت احمدی نژاد در ایران و دولت چاوز در ونزوئلا را نیز باید در همین چارچوب ارزیابی کرد.
همین واقعیت و تضاد درونی امپریالیسم است که کلینتون رییس جمهور امریکا را وامی دارد تا ضمن اختصاص "کمک بیشتر برای یاری دمکراتیک به عنوان بخش مشروعی از بودجه امنیت ملی خود" اعلام نماید: «سیاست خارجی ایالات متحده نمی تواند از اصول اخلاقی مورد اشتراک اکثر مردم امریکا جدا باشد. ما نمی توانیم نحوه رفتار سایر دولت ها با مردم خودشان را نادیده بگیریم و دموکراسی ها، طرف حساب های قابل اتکاتری در قیاس با دیکتاتوری ها هستند. آنها به حفاظت از محیط زیست و تبعیت از حقوق بین الملل علاقه مندتر هستند. ما باید به اختصاص کمک بیشتر برای یاری دمکراتیک به عنوان بخش مشروعی از بودجه امنیت ملی خود بنگریم. من به عنوان رییس جمهور به مردم امپراتوری شوروی سابق کمک خواهم کرد تا از نظامی گرایی خارج شده و نهادهای آزاد سیاسی و اقتصادی بنا کنند.
نهایتا من از تشکیل یک سپاه دمکراسی برای اعزام هزار داوطلب با استعداد امریکایی به کشورهایی که نیاز به تخصص های حقوقی، مادی وسیاسی داشته باشند حمایت می نمایم.»(۹)
امریکا همه توطئه های خویش را طی 30 سال اخیر برای انحراف و براندازی نظام جمهوری اسلامی ایران آزموده است و در همه آنها جز ناکامی، دستاورد دیگری نیافته است. اکنون همه امید امریکا به حاکمیت خط وابسته گرایی از طریق روی کارآمدن رفرمیست هایی است که امریکا را دشمن ندانسته و ادغام در ساختارهای سرمایه سالار جهانی را سرلوحه عمل خویش قرار داده اند و بر همین مبناست که جرج بوش رییس جمهور امریکا بارها و بارها اعلام کرده که: "از اصلاح طلبان ایرانی حمایت می کنیم."
با توجه به همه این واقعیات و حقایق غیرقابل انکار، لازم است همه جریانهای وفادار به انقلاب اسلامی و پیروان راستین خمینی کبیر مرزبندی خود را با خط نفوذ و استحاله امریکا آشکار نمایند.
به خاطر بسپاریم که اگر "اصلاحات" از متن اسلام ناب محمدی(ص) برنخیزد و با نیروهای انقلابی و مسلمان، غریبی نماید و از مدار اندیشه امام راحل(ره) که همان محوریت ارزشهای دینی است خارج شود، چاه ویلی است که انقلاب بی بدیلمان را با تمام عظمت و جلالش فرو بلعیده و راه را برای حاکمیت مجدد ارزشهای ارتجاعی و طاغوتیان سرسپرده هموار خواهد نمود. باشد که هوشیاری ملت ایران این پرده جدید امپریالیسم را بر باد دهد تا همچنان پیشتازی نهضت جهانی اسلام بر تارک ایران اسلامی بدرخشد و چشمان نورستیزان را خیره کند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات