تاریخ انتشار : ۰۲ مهر ۱۳۸۸ - ۱۰:۴۷  ، 
کد خبر : ۷۹۳۹۱

اندیشه‌های سیاسی جدید در جهان اسلام (بخش اول)

نویسنده: مرتضی شیرودى مقدمه: این مقاله می کوشد در باره اندیشه های سیاسی قرن بیستمی در جهان مسلمانان و تاثیرات حوادث معاصر از جمله: انقلاب صنعتی غرب، کشف نفت در مناطق مسلمان نشین، حضور صهیونیست ها در خاورمیانه و دیگر قدرت های غیر منطقه ای از جمله حمله ناپلئون به مصر بر جریان فکری مسلمانان سخن بگوید.

گرایش‌ها و اندیشه‌های سیاسی گذشته
از زمان ظهور اسلام و نهادینه شدن آن در جزیره العرب، فکر و عمل مسلمانان هماهنگ بود و این مسأله باعث ایجاد یک جامعه متحد و یا به عبارتی، موجب شکل گیری تمدن اسلامی شد و نیز، هماهنگی فکر و عمل، به پیروزی ها یا کشورگشایی ها و گسترش تمدن جدید اسلامی انجامید، ولی رشد و تعالی تمدن اسلامی، بیش از اواسط دوره ینی عباس ادامه نیافت و با وقوع و استمرار انقلاب صنعتی در غرب و آغاز استعمار جهان اسلام و استمرار شدیدتر استبداد حکومت های مسلمان، زوال یا عدم رشد تمدن اسلامی نمایان تر گشت و شکست ها و عقب ماندگی های پی در پی را برای مسلمانان پدید آورد، در نتیجه، پس از اولین ناکامی ها و عقب ماندگی های دولت عثمانی از غرب، کم کم آن دولت، مسلمانان و اندیشمندان را به این فکر انداخت که علت این شکست ها و عقب ماندگی ها چیست؟ آن ها علت را در ضعف نیروی نظامی، سوء مدیریت در اداره ممالک مختلف سرزمین اسلامی و بی بهره ماندن از تمدن، دیدند و لذا کوشیدند با دعوت از مستشاران فرانسوی جهت تعلیم نیروی نظامی کشور، واگذاری اداره ممالک اسلامی به نخبگان محلی و فرستادن افراد مختلف به غرب، از تجربیات آن ها سود بجویند اما این تحولات و اقدامات هیچ یک نتوانست مشکلات دولت عثمانی را حل نماید و نابسامانی اوضاع داخلی آن به جایی رسید که زمینه های حمله ناپلئون به مصر و واگذاری حکومت آن کشور به محمدعلی پاشا، فراهم گردید و لذا در دیگر ممالک دولت عثمانی، اندیشمندان به فکر حل عقب ماندگی ها برآمدند و راه حل آن را، بازگشت به آموزه های اسلامی دیدند و این امر، باعث شکل گیری وهابیت و جنبش سنوسی در بخش غربی مصر و حرکت محمد احمد سودانی معروف به المهدی در سودان گردید و البته، این تحولات داخلی برای نجات عثمانی ها موثر واقع نشد، بلکه بیشتر و بیشتر پایه های انحطاط آن دولت و جامعه مسلمانان را یا به عبارتی، بسترهای زوال جهان اسلام را مهیا کرد.
دولت عثمانی همچنان در تلاش بود تا مانع از قروپاشی از درون و انحطاط جامعه گردد لذا به راه حل های دیگر روی آورد. از دیگر راه کار های دولت عثمانی جهت حل مشکلات کشور، تنظیمات مبنی بر غربی کردن حکومت بود در حالی که اصلاح دو نهاد صدارت عظمی و شیخ الاسلامی به تضعیف آن ها و نیز به جداسازی دین از سیاست کمک کرد. نتیجه آن که، این اقدامات راه به جایی نبرد و خود سبب ایجاد فرمان اصلاحات جدید موسوم به فرمان سال 1856 گردید که در جهت تضعیف دولت عثمانی و تقویت خارجیان مقیم و افزایش اقلیت های دینی نسبت به دیگر افراد موثر افتاد و به از هم پاشیدگی نظم داخلی انجامید و سبب شد در سال 1876 قانون اساسی با هدف ایجاد یک دولت قوی ترکی نگاشته شود. به هر روی، همه این حوادث سبب تضعیف نهاد خلافت و شریعت گردید و به تدریج و نقطه به نقطه قدرت جهان اسلام را در هم پاشید و به تحلیل برد.
نحله‌های فکری بعد از بیداری
به دنبال عدم موفقیت طرح تنظیمات سلطان سلیم سوم، شکست فرمان اصلاحات 1856 و ناکامی قانون اساسی 1876، این نیاز احساس شد که دیگر افکار و اعمال گذشته دولتی و اندیشمندان حامی دولت نمی تواند پاسخ گو و رافع مسائل عقب ماندگی در جهان اسلام باشد و این مسأله، سبب ایجاد نحله ها و جریان های فکری مختلفی شد اما این بار، این جریان های فکری هدف مشترکی را دنبال نمی کرد، در نتیجه، خود سبب مشکلاتی شد که روز به روز و با گذشت زمان، بیشتر مشخص شد. از جمله این نحله ها عبارتند از:
الف) غرب‌گرایی
سر منشا غرب گرایی را می توان از خود دولت عثمانی و در اعزام افرادی جهت یادگیری اصول نظامی از غرب، پس از شکست های اولیه عثمانی و بعد از عقد قرار داد پارساروتیز در سال 1718 مشاهده کرد اما باید به موضوعات دیگر هم توجه نمود، به طوری که پس از حمله ناپلئون به مصر و نشاندن محمدعلی پاشا به جای قدرت مندان محلی دولت عثمانی، می توان گفت که پایه های شکل گیری پیروی از تمدن غربی آغاز شد و کم کم کار به جایی رسید که اندیشه های جدیدی شکل گرفت که از میان آن می توان به موارد زیر اشاره کرد:
1) طهطاوی مصری که بر این عقید بود که پیشرفت مصر در زمینه فرهنگی باید به این صورت انجام گیرد: با توجه به تغییرات غربی حاصله در زندگی مردم و حکومت، مردم و افراد از عقل به مفهوم غربی بهره جویند و با تربیت افراد سیاسی، جهت شناخت دقیق اوضاع جامعه و تصمیم گیری در باره مسائل اجتماعی تصمیم گیری بایست اقدام کرد.
2) طه حسین هم اعتقاد داشت: پیشرفت مصر در زمینه فرهنگی در گرو پیروی از غرب با جدا کردن اصول دین مسیحی از آن است.او چون برخی از اندیشمندان مسلمان، پیروی از غرب را به آن جهت موجه می دید که علوم داده شده اسلام و مسلمین به غرب را باز پس بگیرد و اصلا باور نداشت که مسلمانان تحت استعمار غربی قرار دارند.
ب) عرب‌گرایی
با ورود اندیشه های غربی در دولت عثمانی و پس از آن، عرب گرایی هم گسترش یافت ولی با این وجود نمی توان تاثیرات حوادثی چون: تاسیس انجمن ادبی بیروت با هدف اخراج عثمانی و جریان حمله به میراث عربی و ورود واژگان جدید غربی همچون ناسیونالیسم در گرایش عرب های اندیشمند به عرب گرایی را نادیده گرفت.از افراد مهم در این جریان فکری می توان از کواکبی نام برد که قومیت عربی را بالاتر از سایر قومیت ها (ترک) می دید.
عرب گرایی اشکال مختلف یافت از جمله:
1- عرب گرایی لیبرال: مقصود از عرب گرایی لیبرال، عرب گرایی با نگرش به غرب است که از سال 1908 و به دنبال ایجاد گروه ترکان جوان شکل گرفت و تا سال 1948 ادامه یافت و بعد به دنبال شکست اعراب از اسرائیل و در هم شکسته شدن تفکرات اعراب از غرب، مهاجرت یهودیان به فلسطین به دستور بالفور و ظهور نازیسم و فاشیسم و جنگ جهانی دوم در غرب، این نوع عرب گرایی دچار زوال گردید و جای خود را به عرب گرایی تندرو و چپ گرا داد. از متفکران مهم این دوره که در جهت برتر بودن قومیت عربی و ایجاد وطن عربی با حذف اسلام استدلال می کردند می توان به نجیب عازوری، عبدالرحمن البراز و ساطع الحصری اشاره کرد.
2- عرب گرایی تندرو : این نوع از عرب گرایی از سال 1948 شکل گرفت و تا جنگ شش روزه ژوئن 1967 اعراب و اسرائیل ادامه یافت. در مجموع، عرب گرایی تندرو از لحاظ محتوایی به سه دسته تفکیک می شود که عبارتند از:
1/2 - عرب گرایی ناصری: عبدالناصر حکومت جمهوری را در مصر ایجاد کرد. وی قومیت عربی را برتر از بقیه می دانست و از آن برای ایجاد اتحاد عربی و به منظور مشارکت سیاسی آنان در مبارزه با غرب و اسرائیل بهره گرفت، اما این اتحاد عربی مردمی نبود و مربوط به دولت ها می شد. با این وجود، مهم ترین قدرت در هسته عرب گرایی تندرو، عبدالناصر بود لذا با مرگ وی، دچار افول گردید ولی همچنان از عبدالناصر به عنوان قهرمان مبارزه علیه غرب گرایی یاد می شد.
2/2- عرب گرایی بعث: بعثی ها به طور رسمی فعالیت خود را در سال 1943 آغاز کردند که رهبر این گروه میشل عفلق بود و هدف خود را جنگیدن تا اتحاد عرب و آزادی آن ها معرفی کرد.
3/2- جنبش ملی گرایی عرب: این جنبش توسط گروهی از دانشجویان دانشگاه بیروت که اکثرا فلسطینی بودند و در پاسخ به تاسیس دولت اسرائیل و مهاجرت ساکنان فلسطینی شکل گرفت. ملی گرایان عرب در سال 1964، ساف (سازمان آزادی بخش فلسطین) را ایجاد نمودند اما عرب گرایی بعث و جنبش ملی گرایی عرب مورد توجه زیاد به علت وجود عرب گرایی عبد الناصر، قرار نگرفت.
ج- اسلام‌گرایی
هدف اسلام گرایی این بود که به مردم بفهماند که حوادث، رخدادها و جریان های فوق باعث چالش در جامعه اسلامی شده اند که از مهم ترین اندیشمندان اسلام گرا می توان از سید جمال الدین اسد آبادی یاد کرد که می گفت: دین مخالف با ایجاد تمدن و پیشرفت نیست بلکه برای نائل شدن به تمدن باید از دین به درستی مطلع بود تا مبادا گرایش به سمت تمدن و پیشرفت، باعث روی آوری به مادیات گردد. محمد عبده از دیگر چهره های اسلام گرا به شمار می رود که مانند سید جمال می اندیشید. در عوض، برخی دیگر از اندیشمندان اسلام گرا راه حل خروج از بن بست های جهان اسلام را تنها در تشکلیل حکومت اسلامی ترسیم می کردند. از اندیشمندان این گروه می توان به محمد رشیدرضا و حسن البناء اشاره نمود. بناء جنبش اخوان المسلمین را در سال 1928 و در اسماعیلیه مصر در جهت برقراری نظام سیاسی اسلامی ایجاد کرد اما به دلیل هم عصر بودن جریان اسلام گرایی با جریان عرب گرایی عبد الناصری پر نفوذ، آن هم راه به جایی نبرد و فقط اندیشه آن در اذهان باقی ماند به طوری که یکی از مهم ترین جریان فکری تا پس از تحولات جنگ 6 روزه 1967 و حتی تا وقوع مهم ترین تحولات دهه 1970 از جمله انقلاب اسلامی ایران، اسلام گرایی بوده است.          ادامه دارد ...

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات