تاریخ انتشار : ۲۲ اسفند ۱۳۸۷ - ۱۰:۱۰  ، 
کد خبر : ۷۹۳۹۷
گفت‌وگو با عماد افروغ

روت و قدرت توهم‌آور است

اشاره: مواضع داغ و جذاب مرد همیشه معترض و منتقد، یعنی دکتر عماد افروغ ما را بر آن داشت تا در بعد از ظهر سه‌شنبه 24 دی ماه در سازمان مطالعات فرهنگی و پژوهش‌های انسانی پای صحبت‌ها و گلایه‌های رئیس کمیسیون فرهنگی مجلس هفتم و استاد فعلی دانشگاه تربیت مدرس بنشینیم.

*تابناک: با بررسی انتخابات چند سال گذشته، به نکته مشترکی در آنها پی می‎بریم و آن این که در همه آنها دیده می‎شود بیشتر کاندیداها، برنامه مشخص، عملی و راهبردی با ریز جزییات و همه مسائل مربوط به آن ارایه نکرده‏اند. حال به نظر شما، علل و عوامل این پدیده ـ ارایه نکردن برنامه مشخص از سوی کاندیداها همراه با کلی‎گویی ـ چیست و برای برون رفت از این مشکل‏، باید چه راهکارهایی به کار ببریم؟
**افروغ: این پرسش بسیار اساسی است و می‏توان از دیدگاه‎های گوناگون به آن پاسخ داد؛ یعنی هم به علت نزدیکش توجه کرد و هم به علت دورش.
متأسفانه، این گونه کلی‏گویی‎ها خریدار دارد و اگر خریدار نداشت، کاندیداها برای آن چاره دیگری می‎اندیشیدند.
در پاسخ به این که چرا تقاضا هست، می‎شود گفت، به خاطر انزجاری است که به لحاظ عقلانی به مردم برای فرار از مدیران و صاحبان قدرت دست می‎دهد. من همواره گفته‏ام که اگر از زاویه عقلانیت به رفتارهای سیاسی مردم توجه کنیم، فرار از چیزی آنها، گریز از چیزی آنها و انزجار از چیزی آنها عقلانی است، اما الزاما انتخابشان عقلانی نیست؛ یعنی گرایش به سوی چیزی آنها، تحت تأثیر یکسری احساسات و غلیان‏های هیجانی است.
تقاضا به این برمی‎گردد که انزجاری رخ داده و مردم می‎خواهند هر چه سریع نجات یافته و به امری یا شخصی گرایش پیدا کنند و عده‏ای هم این مسأله را درمی‎یابند که سخن گفتن در چنین اوضاعی از تاکتیک و برنامه و استراتژی خریدار ندارد.
اگر ما نگاه عقلانی‏تری می‎داشتیم و از تجارب متراکم تاریخی و سیاسی‎مان بهره می‎بردیم، انتخاب و گرایش به چیزی ما هم عقلانی می‎شد، در این صورت است که می‎توان انتظار داشت، کاندیداهای ما هم با برنامه وارد عرصه شوند.
کاندیداهای انتخابات‎ گوناگون، آن قدر عاقل هستند که این شرایط را درک کنند و به این مسأله دامن بزنند و البته می‎شود مثال‎هایی از این گونه رفتارها در انتخابات ریاست‎جمهوری و مجلس پس از جنگ پیدا کرد. در انتخابات ریاست جمهوری نهم نیز، بیش از آن که بله به شخص باشد، بله به شعارها و مجموعه برنامه‎هایی بود که جامعه عطشی نسبت به آن داشت و مردم بر حسب آن عطش و انزجار از چیزی و از کسی، این انتخاب را انجام داده‏اند.
در کل احساس و تصور من این است که جامعه ما عقلانیت سیاسی و غیر سیاسی لازم و مطلوب را ندارد؛ یعنی اگر جامعه ما نسبت به مفاهیم عقلانی‏تر برخورد می‎کرد، رفتار کاندیداهای ما هم عقلانی‏تر می‎بود. اگر آن عقلانیت مطلوب در جامعه وجود داشت، ما هم اکنون احزاب تعریف شده داشتیم، چون بلافاصله تا سخن از برنامه می‏شود، پای حزب و عقلانیت به میان می‎آید و باید گفت که ما احزاب شناخته شده و مردمی ‎تعریف شده با استراتژی و برنامه و مسلک سیاسی مشخصی نداریم.
*تابناک: چرا ما چنین احزابی ‏با این مشخصات نداریم؟
**افروغ: می‎شود این را نیز مربوط به سطح خواست جامعه و البته عوامل و موانع گوناگون ساختاری و از جمله امتحان بد برخی از احزاب دانست.
به نظر من، آنچه مانع می‎شود ما احزاب دقیق و تعریف شده‏ای داشته باشیم، علاوه بر این که به ضعف عقلانیت جامعه برمی‎گردد، معلول شیوه ساختاری و مدیریت برنامه‎ریزی کشور هم هست.
متأسفانه ما از یک رابطه ساختاری قدرت ـ ثروت رنج می‎بریم، از یک اقتصاد نفتی بهره‏مند هستیم و اقتصاد نفتی، باعث می‎شود که نهادهای مدنی، از جمله احزاب تعریف شده و غیر دولت ساخته را نداشته باشیم.
*تابناک: پرسشی که در اینجا مطرح است، این که چرا شاهد چنین پدیده‏ای هستیم و رابطه این اقتصاد نفتی با عدم شکل‎گیری احزاب تمام عیار چیست؟
**افروغ: چون دولت در این حالت احتیاج به مالیات ندارد و خود سرچشمه مالیات است. مالیات‎هایی که امروز تعریف می‎شوند، بیشتر نفتی هستند؛ بنابراین، بیش از آن که ما شاهد وابستگی مالی و غیرمالی (کسب مشروعیت) دولت به مردم باشیم، شاهد وابستگی مردم و نهادهای مدنی به دولت هستیم.
در چنین حالتی نمی‎شود توقع یک حزب ریشه‏دار را داشت، چون حزب از مظاهر جامعه مدنی است و جامعه مدنی هم برای این که شکل بگیرد، احتیاج به یکسری سازوکارها و ملزومات خاص دارد؛ بنابراین، یک ایراد عمده را می‎توان اتکای دولت به درآمدهای نفتی دانست و این درآمدهای نفتی، دولت را از فشارهای مردمی ‎و نهادهای گوناگونی که در عرصه عمومی ‎و غیررسمی ‎فعالیت می‎کنند، بی‏نیاز کرده است. البته مانع ساختاری تنها عامل نیست و افرادی هم که عهده‏دار این رابطه ساختاری هستند، مقصرند. ساختار در جای خود، محل اعتناست و اثر خودش را دارد، ولی باید توجه کرد که افراد و متصدیان این رابطه ساختاری هم می‎توانند اثرگذار باشند و تعدیل‎هایی به وجود آورند؛ برای مثال، از وابستگی خود به درآمدهای نفتی بکاهند.
در دوره توسعه سیاسی، برخی تلاش کردند یکسری کارهایی انجام دهند و اصل این بود که با ورود به رابطه ساختاری قدرت ـ ثروت، تحولی در عرصه مدنی ایجاد کنند؛ البته این که تا چه ‏اندازه در این کار موفق بودند، جای بحث دارد! در این بین، نباید از نقش چهره‎های تأثیرگذار و روشنفکرهای حقیقت‏گرا و بیداردل در عرصه مدنی غافل بود، چرا که آنان می‏توانند با تلطیف این رابطه، زمینه‌ساز عقلانیت و نگاه راهبردی باشند.
نقش عالمان حوزوی، عالمان دانشگاهی و روشنفکران و نهادهای مدنی، باید بسیار پررنگتر از اینها باشد، به ‌ویژه نقش حوزه‌های علمیه به دلیل قرابت زیادی که با مبانی ایدئولوژیک این نظام دارند، بسیار برجسته است. البته اگر تفسیر نادرستی از قدرت داشته باشند و قدرت را به قدرت رسمی تقلیل دهند و از قدرت مدنی غافل شوند، این غفلت در وهله نخست، گریبان خود آنها را خواهد گرفت. در چنین شرایطی، شما نباید توقع داشته باشید که ما شاهد یک قدرت نقد قوی در عرصه عمومی و بالطبع، یک عقلانیت چشمگیر در جامعه و وجود احزاب شناخته ‌و تعریف‌ شده باشیم.
یک تصور نادرست هم از حزب وجود دارد؛ در یکسری از لایه‌های عرصه مدنی ما، از جمله لایه مذهبی، گمان می‌کنند اگر تحزب باشد، قدرت‌طلبی باب می‌شود و این نوعی دنیاگرایی است؛ نخست این که قدرت، ابزار ضرروی است و جهت خود را از اهداف خود می‎گیرد. دوم آن که قدرت طلبی‎های آشکار، بهتر است یا قدرت طلبی‎های پنهان و در پوشش دین (در صورت مذموم دانستن نفس قدرت طلبی)؟!
حزب، مصداقی از تکثر است و جامعه بدون تکثر نمی‌تواند اداره شود. اگر بخواهیم از تجربه یکصد ساله ـ از مشروطه تاکنون ـ بهره ببریم، باید به این تکثرها و تفاوت‌ها و همچنین فرآیند تفکیک و تمایزیافتگی در جامعه بها بدهیم. نکته مهم این است که این نافی انسجام نیست و اتفاقا اگر تفکیک را نادیده بگیریم، جامعه آبستن بسیاری از حوادث غیرمترقبه خواهد شد؛ نه انسجام یا وحدت صوری بدون تفکیک و نه تفکیک شبه آنارشیستی منهای انسجام مطلوب ماست. درواقع باید به هر دو توجه کنیم و وحدت در عین کثرت شعار ما باشد. گروه‌ها و احزاب به هر حال شکل می‌گیرند؛ پس باید کمک کرد تا یک شکل‌گیری عقلانی داشته باشد تا بتوانند پاسخگو باشند.
به هیچ روی نمی‌توانیم در مبارزات انتخاباتی، تشکیلاتی را جایگزین حزب کنیم؛ تشکل‌هایی موجود هم به گونه‌ای کارکرد حزبی دارند، منتها تن به ملزومات حزبی نمی‌دهند. بسیاری از کسانی هم که تحزب را نشانه قدرت طلبی می‌دانند، عملا کار حزبی می‌کنند و به نظر من، این یک نوع نقض غرض و تناقض است؛ اگر نگوییم نفاق و استفاده ابزاری از دین است!
اوایل انقلاب، برخی می‌گفتند ما حزب را برای چه می‌خواهیم؟ ما مرجعیت داریم. من واقعا معنی این گفته‎ها را متوجه نمی‎شوم. شکر خدا که به خیر گذشت. مرجع تقلید که نباید کارکرد حزبی داشته باشد، چون حزب با گروه‌ها پیوند خورده و از مؤلفه‌های فرآیند تفکیک است، در حالی که مرجعیت تقلید با فرآیند انسجام گره خورده است.
ممکن است یک مرجع تقلید، محل رجوع افرادی از احزاب گوناگون باشد؛ بنابراین، اگر قرار باشد که مرجع تقلید جایگزین حزب شود، باید فتاوای سیاسی و حزبی بدهد و تصور کنید که چه رخ خواهد داد!
باید درس بگیریم از گذشته و تجربه دیگر کشورها را ببینیم و به سمتی برویم که جامعه ما خواهش عقلانی‌تری داشته باشد.
شخصا به این نتیجه رسیده‌ام که هر چه فشار افکار عمومی منسجم‌تر و عاقلانه‌تر باشد، میدان فعالیت فعالان سیاسی و کاندیداهای گوناگون هم عقلانی‌تر می‌شود. در کل، ما باید به سمت فرآیندی برویم که رفتار ما هم در انزجار از چیزی عقلانی باشد و هم در گرایش به چیزی؛ یعنی بدانیم به چه کسی و به چه گروه و گفتمانی و به چه برنامه‌ای رأی می‌دهیم و حتی پسندیده‌تر این است که بدانیم به چه کابینه‌ای رأی می‌دهیم. چه بسا بر حسب آن گرایشی که به یک مجموعه شعارهایی پیدا کرده‎ایم، فردی را مظهر این شعارها بدانیم، ولی بعد معلوم شود که فریب خورده‏ایم؛ خواسته یا ناخواسته، کاندیدای مورد نظر ما توان اجرای شعارها و اصولا برنامه‌ای برای اجرای آنها نداشته است.
روزی که آمدیم بخش رسمی نظام را از بخش غیر رسمی جدا کردیم؛ یعنی نهادهای رسمی را اصلاح‏گر کل جامعه قرار دادیم و از قدرت نظارت نهادهای غیررسمی بر نهادهای رسمی غافل شدیم، باید چنین وقایعی را نیز پیش‌بینی می‌کردیم.
اگر ما می‌خواهیم در بخش رسمی نظام، سلامتی برقرار باشد، تفکیک قوایی داشته و شاهد نظارت تمام‌عیار مجلس به عنوان عصاره فضایل ملت و قوه در رأس امور باشیم، حتما باید این مجلس تحت نظارت مردم باشد.
ما نمی‎توانیم نظارت مردمی ‎را کنار بزنیم و نهادهای مردمی ‎را تضعیف کنیم و بعد بگوییم خودشان به امورات رسیدگی می‎کنند. فرآیند وارسی و تعادل به طور طبیعی پدید خواهد آمد، در حالی که این امکان ندارد، به ویژه در وضعیتی که ما شاهد امر به معروف و نهی از منکر در سطح دولت با دولت نیستیم.
امر به معروف و نهی از منکر که از شعارهای دینی ما در مسأله نظارت است، چهار سطح دارد:
1ـ سطح دولت با مردم
2ـ سطح مردم با مردم
3ـ سطح دولت با دولت
4ـ سطح مردم با دولت
ما صرفا شاهد امر به معروف و نهی از منکر در سطح دولت با مردم از راه تصویب قوانین و ضمانت‎های اجرایی هستیم و البته در سطح مردم با مردم در زندگی روزمره نیز تبلیغاتی صورت می‎گیرد. ما شاهد تجلی امر به معروف و نهی از منکر در سطح دولت با دولت و مردم با دولت نیستیم و این سطوح بسیار ضعیف هستند.
امر به معروف و نهی از منکر در سطح دولت با دولت، یعنی دولت، عیب‏های خود را ببیند و نه این که منافعش در لاپوشانی این عیب‏ها باشد.
مثال‏های بسیاری برای این باره هست؛ برای مثال، دولت به زیرمجموعه خود، توصیه می‎کند که یکدیگر را نقد نکنند و عیب‏های یکدیگر را آشکار نسازند. من این را متوجه نمی‎شوم یعنی چه! حضرت علی(ع) چشم‏های بیداری دارد و به محض این که کوچکترین تخطی از سوی کارگزاران خود می‎بیند، برخورد می‎کند و لاپوشانی و کتمان نمی‎کند و جالب است همین امام به مالک می‎گویند؛ اگر عیبی ‏از مردم سر زد، غمض عین کن، گذشت کن و مشاورانی را برگمار که تیزترین انتقادها را به تو بکنند و خود نیز از کوچکترین عیب مسئولان و کارگزاران نمی‎ گذرد.
در این سخنان، اهمیت امر به معروف و نهی از منکر در سطح دولت با دولت کاملا روشن است، ولی ما برعکس رفتار می‎کنیم. آنجا که خطاها مربوط به مردم می‎شود، بزرگ کرده و آبروریزی می‎کنیم، اما از خطاهای بزرگ برخی مسئولان چشم پوشی می‎کنیم؛ مثالش وزارت کشور و آن داستان مدرک جعلی و مقاومت در برابر عزل آن (وزیر کشور یا ...) و حتی معرفی وی به عنوان بسیجی است.
آخر کجای این تفکر با تفکر علوی سازگار است؟و از سوی دیگر، تبلیغ نمی‎کنیم که بزرگترین مظهر امر به معروف و نهی از منکر، حضور نقادانه و نظارت مردم بر عملکرد دولتمردان است. قیام اباعبدالله الحسین (ع)، مظهری از امر به معروف و نهی از منکر است و جمهوری اسلامی ‎هم مصداق بارزی است از آن. سطح‏های عالی فراموش می‎شود و به سطح‏های مردم با مردم و دولت با مردم توجه خاص می‎شود. اینها با روح اسلام و انقلاب سازگار نیست. اگر واقعا می‎خواهیم دستگاه رسمی ‎ما سالم بماند، حتما باید تحت نظارت نهادهای غیررسمی ‎باشد؛ همچنان که نهادهای رسمی ‎هم وظایفی در برابر مردم در امور زندگی، امنیتی و حتی فرهنگی و اخلاقی دارند.
یکی دیگر از عوامل تأثیرگذار بر کلی‏گویی‎ها، به تعریف ما از اسلام، مشروعیت و جمهوری اسلامی ‎برمی‏گردد. اگر گمان می‎کنیم که می‎توانیم اسلام را با تفسیری منهای توجه به حقوق ملت دنبال کنیم، سخت در اشتباهیم؛ بنابراین، هنگامی‎ که به حقوق ملت اصالت و اعتبار می‎دهیم، خواه ناخواه، دولت‏ها وظیفه‏مند و نظارت‏مند می‎شوند و خود این می‎تواند بستری برای عقلانیت فراهم آورد. به علاوه، فلسفه سیاسی جمهوری اسلامی نگاهی دولایه و مضاعف به حق مردم دارد؛ هم عطف به اسلامیت آن و هم عطف به جمهوریت آن. حتی اگر اسلام را تنها منبع مشروعیت یا قانونیت نظام سیاسی بدانیم، باید به این نکته توجه کنیم که اگر فرمان رهبر شرعی است، نظارت مردم هم شرعی است. اگر فرمان رهبر با سه واسطه شرعی می‏شود، برحسب فرمایش‎های حضرت امام، شرعیت نظارت مردم یا واسطه نمی‎خواهد و یا تنها واسطه‏اش تنها خداست.
به هر روی، دو لایه‏ای بودن حق مردم، نقد دولایه‏ای می‎خواهد؛ یعنی مردم باید هم از ویژگی‎های اشخاص حاکم و محتوای حقانی حکومت مطمئن شوند و هم از رضایت و مقبولیت عامه خیالشان آسوده باشد که البته مطالبه این حق، عقلانیت و برنامه می‏خواهد.
*تابناک: شما در بخشی از سخنانتان اشاره به تفسیری از جمهوری اسلامی داشتید که عده‏ای به اسلامیت آن توجه می‏کنند و حقوق مردم را نادیده می‎انگارند و عده‏ای هم به جمهوریت آن توجه کرده و از تکالیف مردم غافل می‎شوند. حال پرسش اساسی این است: چرا تفسیر؟ مگر همه اصول و مبانی این بحث مشخص نیست؟ چرا هر کسی از ظن و گمان خود وارد بحث و تفسیر این مقوله می‏شود؟
**افروغ: من شخصا بر این باورم که ابهامی در این قضیه نیست، نه در بحث نظری و نه در بحث عملی. ما در بحث عملی، قانون اساسی را داریم و قانون اساسی به اندازه کافی شفافیت دارد. ما بر این باوریم که عده‏ای عملا می‏آیند و تفاسیر شخصی از قانون اساسی و جمهوری اسلامی ارایه می‏دهند؛ یعنی توجهی به فلسفه و جوهر قانون ندارند و متأسفانه این رویداد در حال رخ دادن است.
اگر شما به اندیشه‎های حضرت امام نگاه کنید، می‏بینید که ایشان برای رأی مردم حرمت قایل بوده و بر این باور بودند که هیچ کس حق ندارد، رأیی را به مردم تحمیل کند و البته در جایی اشاره می‎کنند که ممکن است مصلحت اسلام و نظام اسلامی، چنین امری را اقتضا کند، اما بلافاصله اضافه می‎کنند که خدا آن روز را هم نیاورد.
به هر حال، به نظر من، نباید عده‏ای از قانون اساسی و جمهوری اسلامی، تفسیری خلاف حقوق ملت و دو مؤلفه‎ای بودن مبنای مشروعیت یا قانونی بودن آن بکنند، چرا که تفسیربردار نیست و همه موارد و مبانی این مباحث، کاملا شفاف است.
*تابناک: چرا برخی می‏توانند و یا می‎خواهند تفسیر دیگری داشته باشند؟
**افروغ: من گمان می‏کنم برای این است که عرصه مدنی ما، برای دفاع از حقوق ملت پر فشار و پر ملاط نیست. آن بخشی از عرصه مدنی فعال است که توانسته زمینه را برای این تفسیرهای ناگوار فراهم کند. هر چه فشار افرادی که جوهر قانون اساسی را درمی‏یابند و فلسفه سیاسی جمهوری اسلامی را با عمق جانشان لمس کرده‏اند و همچنین فشار و حضور عالمان و روشنفکران حقیقتگرای ما بیشتر باشد، قدرت مانور برخی تفسیرهای تحجرگرایانه و ظاهرگرایانه کم می‏شود. اگر می‏بینیم که به راحتی مانور داده می‏شود، این در کل برمی‎گردد به تفسیر نادرستی که از جمهوری اسلامی می‏شود و قدرت مانوری که در عقبه عده‏ای از ظاهرگرایان و جمودگرایان پیدا کرده‏اند.
در این مملکت شخصا معتقدم اگر اسلامیت را بردارید، مطمئنا از حقوق ملت خبری نخواهد بود، از جمهوریت خبری نخواهد بود و اگر از جمهوریت صرف هم دم بزنید، مطمئنا جمهوریت را هم نخواهید داشت؛ این نکته‏ای است که باید به آن توجه کرد.
جامعه ما روح دینی دارد و تا بوده، دیندار بوده و حتما باید برای پاسداشت حقوق مردم از زاویه دین به مسایل نگریست.
قرآن و اسلام کاملا از حقوق مردم دفاع می‎کنند و جمهوری اسلامی هم یک تضمین و ضمانت دوچندانی به حق مردم داده است. این دو تا را باید با هم داشت، چرا که اینها دو مؤلفه مقوم مشروعیت و قانونی بودن نظام هستند و بدون یکی، مشروعیت به سامان نمی‎رسد.
ما نمی‎توانیم با علم کردن صرف جمهوریت، شاهد جمهوریت بوده و با علم کردن صرف اسلامیت (آن هم با تفسیری خاص) شاهد جمهوریت و توجه به حقوق مردم باشیم. اگر هم می‏خواهیم تنها علم اسلام را بلند کنیم، باید به موضوعی توجه کرد و آن بحث، تأکید بر حقوق ملت در اسلام است.
برای این که دچار این ابهام‎های تفسیری نشویم و حسب ضمانت بخشیدن به حضور مردم و حق مردم در تعیین سرنوشت خودشان، تصریح شده است که فلسفه سیاسی ما مبتنی بر جمهوری اسلامی و مردمسالاری دینی است.
*تابناک: در اینجا بحثی هست که تا اندازه ای به پرسش اولیه‎مان مربوط می‏شود. یکی دیگر از مواردی که در انتخابات گوناگون ما بسیار مشهود بوده، موضوع کاندیدای مطلوب و کاندیداهای محبوب است. چرا اصلا این رویداد رخ می‏دهد و در کل این پدیده را چگونه ارزیابی می‎کنید؟
**افروغ: پرسش شما به مانند این است که ما بین عقلانیت و عاطفه و بین عقل و عشق، یک تقابلی قایل شویم. عقل را به مطلوبیت برمی‏گردانیم و عشق را به محبوبیت. من همواره پرهیز داشتم از این دوتایی‏نگری‎ها و تقابل‎ها. کاندیدای محبوب من، همان کاندیدای مطلوب من است و برعکس، چون این را عقل به من می‏گوید.
در بحث انتخابات، باید عاطفه و احساس صرف به حداقل برسد، عشق باید در خدمت عقل قرار گیرد.
من منکر جایگاه عشق نیستم، اما بر این باورم که باید عشق در خدمت عقل قرار گیرد و در انتخابات، عقل حرف اول را بزند، نه احساس و هیجان و عشق و عاطفه.
اینجاست که اگر دیدیم محبوبیت با مطلوبیت تقابل دارد، باید محبوبیت را پیش پای مطلوبیت ذبح کنیم و هر فردی تکلیفش این است که این کار را انجام بدهد.
حضرت امام همواره بر رأی آگاهانه مردم اصرار می‎کردند. وقتی می‏گوییم، آگاهانه، نمی‎توانیم از سر رفع تکلیف، از سر ارادت، اطاعت، عشق و از سر نفوذی که دیگری روی ما دارد، رأی بدهیم. باید از سر شناخت رأی بدهیم؛ شناخت می‏تواند عشق را هم با خود همراه کند.
یک زمانی، فرد می‏تواند به تنهایی به این شناخت برسد، اما زمانی هم محدودیت‎هایی دارد؛ بنابراین، با یک درجه تخفیف، باید به کسانی رجوع کند که احساس می‏کند اهل عقلند و خرد و می‎توانند صادقانه به او مشورت ‏دهند. البته در پایان باید خودش تصمیم بگیرد.
انتخابات عرصه‏ای نیست که عشق حرف اول را بزند، باید عقل حرف اول را بزند، اما هیچ عقلی بدون عشق به عمل نمی‎ پیوندد و هیچ انتخابی بدون احساس صورت نمی‎گیرد. وقتی عقلم من به یک کاندیدایی رسید، با یک احساسی همراه می‏شود که به آن شخص رأی بد‏هم.
به هر حال، به نظر من، محوریت از آن عقل است و من شخصا برای خودم این را توصیه می‏کنم که بروم برنامه آن کاندیدا را ببینم؛ نه عاشق چشم و ابروی کاندیدایی ‏شوم و نه بیزار از چشم و ابروی کسی. با کسی نباید عهد و عقد اخوت بست. بحث از عشق که می‎شود، پای اخوت به میان می‏آید. وقتی می‎گوییم با کسی عقد و عهد اخوت نبسته‏ایم، یعنی خیلی روشن و شفاف با مسائل از روی عقلانیت برخورد ‏می‎کنیم؛ بنابراین، در مسأله انتخابات باید علم و عقلانیت حرف اول را بزند. باید از برنامه و افراد مورد نظر کاندیدا برای مدیریت کشور و صداقت و توانمندی‎هایش مطمئن شویم.
البته واقعیتی هم هست و آن این که گاه ممکن است، فردی مطلوب باشد، اما هنوز مقبول و محبوب نبوده باشد. این بحث دیگری است که من به این واقعیت هم توجه دارم.
باید زمینه به گونه‌ای فراهم شود که مطلوب‌های محبوب و محبوب‌های مطلوب تشویق شوند که نام‏نویسی کنند و ان‌شاءالله که تأیید صلاحیت هم بشوند. باید در تأیید صلاحیت اینها، نهایت تساهل ممکن صورت گیرد. اگر اینها وفادار و ملتزمند، باید تأییدشان کنیم و در راه رسیدن به این التزام و وفاداری، شاخص‌های دقیقی داشته باشیم. با شاخص‌های فرم‌گرایانه و شکلی نمی‌شود کیفیت‌ها و محتواها را اندازه‌گیری کرد.
پرسش‌هایی که معمولا در تأیید صلاحیت به ویژه در تحقیقات محلی می‌شود، پرسش‌های شکلی است که نمی‌تواند بیانگر قابلیت یک نفر برای اداره کشور باشد. باید پرسش‌ها نیز پرسش‌های محتوایی‌تر، کیفی‌تر و تخصصی‌تری باشد تا مبادا این اتفاقی نیفتد که ظاهرگرایان رو بیایند و باطن‌گرایان و اهل تفکر، کنار زده شوند که البته این هم اتفاقی است که در جامعه ما در حال رخ دان است؛ یعنی اهل باطن و تفکر به دلیل محتواگرایی‌شان معمولا دچار بی‌مهری می‌شوند و ظاهرگرایی و اشعری‌گری حرف اول و آخر را می‌زند.
*تابناک: کاندیدا نشدن خودتان برای انتخابات مجلس هشتم را در این مقوله ارزیابی می‌کنید؟
**افروغ: پیشتر به این پرسش پاسخ داده‏ام. به طور عمده، حضور در میدان پر فضیلت نقد و روشنفکری را ترجیح داده‏ام.
*تابناک: به نظر شما، آیا آقای خاتمی، می‎تواند چنین کاری را مثل شما انجام دهد و در حوزه نقادی فعال باشند؟
**افروغ: من نمی‌دانم. بهتر است این پرسش را از خود ایشان بپرسید. به رغم این‌که ساحت نمایندگی نزدیکترین ساحت به روشنفکری است ـ البته نسبت به دو قوه اجرایی و قضایی ـ خود من احساس کردم که شکافی بین روشنفکری و حتی نمایندگی وجود دارد. اگر بخواهیم به تقویت عرصه مدنی بیندیشیم و اهتمام بورزیم، باید بیاییم در عرصه مدنی و غیر رسمی تلاش و کوشش کنیم.
من بر این باورم که کسانی که انتقاد می‎کنند، قدرتشان به مراتب بیشتر از کسانی است که قدرت رسمی را در اختیار دارند. منتها مسأله این است که ذهن‌های ساده این را برنمی‌تابند و متوجه نمی‌شوند که در اثر بی‌توجهی به فضیلت نقد و روشنفکری چه هزینه‌هایی را هم خود متحمل می‌شوند و هم بر جمهوری اسلامی تحمیل می‎کنند.
*تابناک: اگر موافق باشید، می‏خواهیم گریزی بزنیم به بحث انتخابات ریاست جمهوری آینده و این مهم را بررسی و تحلیل کنیم. در اردوگاه طرفین ـ اصولگرایان و اصلاح‎طلبان ـ افراد گوناگونی را می‏بینیم که نامشان مطرح شده است. تحلیل شما از فضای موجود و این که چه کسانی برای کاندیدا شدن جدی هستند، چیست؟
**افروغ: به لحاظ یک تحلیل ساختاری، شخصا بر این باورم که فضای ما، یک فضای قطبی نیست که بگوییم ما با یک جریان خاص از سوی اردوگاهx یا یک جریان خاص از سوی اردوگاه y روبه‎رو هستیم.
واقعیت سیاسی ما حکایت از یک طیف دارد. حداقل مطلوب من این است که با توجه به این واقعیت، شاهد مبارزات انتخاباتی باشیم؛ یعنی کاندیداهایی از جریانات اصولگرا و کاندیداهایی از جریانات اصلاح‎طلب وارد عرصه مبارزه سیاسی شوند. این به واقعیت نزدیکتر است، اما یک مطلوب‎ حداکثری هم دارم که واقعیت با آن فاصله دارد؛ این که ما شاهد رفتارهای حزبی و مصاف برنامه‎‎های حزبی مردمی و غیردولت ساخته باشیم. حال که از این مطلوب نهایی فاصله داریم، بتوانیم در این میان یک رفتار شبه قطبی و شبه حزبی را ببینیم؛ یعنی دو اردوگاه اصولگرایان و اصلاح‎طلبان با حضور همه جریانات وابسته و متعلق به این دو اردوگاه به مصاف برنامه‏ای و کابینه‏ای هم با معرفی یک کاندیدا از هر اردوگاه بروند و این رفتار می‏تواند تا اندازه‏ای جای خالی حزب را پر کند.
اما چون به نظر می‏رسد این رویداد در انتخابات آتی رخ نخواهد داد، بهتر است واقیعت جامعه را دور نزنیم. واقعیت جامعه ما طیفی است و همیشه گروه‎هایی مانع این طیف‎ها شده‏اند، چون منافعشان اقتضا می‏کند. ما اگر فضا را به صورت تصنعی قطبی کنیم، عملا بسیاری از افراد را از این جریانات حذف کرده‏ایم.
نکته بعد این است که حسب نگاه جامعه شناسی و حسب شناختی که از تاریخ مبارزات سیاسی ایران دارم، احتمال رسیدن به اجماع در اردوگاه اصلاح‎طلبان، بیشتر از اصولگرایان است، همان گونه که در دوره پیش هم شاهد این قضیه به صورت معکوس بوده‏ایم؛ یعنی اصولگرایان با اجماع بیشتری روبه‏رو بودند تا اصلاح‎طلبان.
معمولا واقعیت قدرت ـ ثروت و قدرت ـ منزلت در کشور ما افراد حاکم را دچار توهم می‎کند؛ شاهد کلامم در این قضیه، این است که در انتخابات شوارها، شما شاهد بیشترین اجماع در اصولگرایان بودید، چون نخستین سنگر را فتح می‏کردند؛ سنگر دومی یعنی مجلس که فتح شد، خیالشان آسوده تر شد و بالطبع، در انتخابات ریاست جمهوری، تکثر به سراغ آنها آمد.
هم‏اکنون نیز اصلاح‎طلبان همه سنگرها را از دست داده‏اند؛ بنابراین با اجماع بیشتری خواهند آمد. خود این اجماع می‏تواند روی آرایش کاندیداها در اصولگرایان اثر گذارد که البته بستگی به این نیز دارد که اصلاح‎طلبان با چه کاندیدایی می‏آیند.
*تابناک: به نظر شما، اصلاح‎طلبان با کدام کاندیدا به میدان انتخابات وارد می‏شوند؟
**افروغ: آقای خاتمی گفته است یا من می‎آیم یا آقای میر حسین موسوی. اگر آقای خاتمی بیاید، اجماع اصولگرایان بیشتر می‏شود، اما اگر آقای میرحسین موسوی بیاید، این اجماع کم‏رنگ‏تر می‏شود، چون برخی از اصولگرایان، آقای میر حسین موسوی را اصولگرا می‏دانند. دست کم برخی از چهره‎های سرشناس اصولگرا، زمانی عضو کابینه آقای میرحسین موسوی هم بوده‏اند.
*تابناک: اجماع بر چه کسی را در اردوگاه اصولگرایان بیشتر می‏دانید؟
**افروغ: من واقعا نمی‎دانم و اطلاعی ندارم از این مسأله، چون حضوری ندارم. من احتمالات را بررسی می‏کنم.
*تابناک: آقای دکتر افروغ، مگر در میان اصلاح‎طلبان حضور دارید که از اجماع آنان می‏گویید؟
**افروغ: خیر، در میان آنها حضور ندارم و از اجماع آنها نیز سخنی به میان نیاورده‏ام. گفتم احتمال اجماع بیشتر است. من بنا بر احتمالات، واقعیت‎ها و موضعگیری آقای خاتمی اظهارنظر کردم، اما آیا چنین موضعگیری «این یا آن» را شما در اصولگرایان سراغ دارید؟!
*تابناک: شما گفتید که در صورت اجماع اصلاح‎طلبان روی آقای میرحسین موسوی، اجماع اصولگرایان کمتر می‏شود. به نظر شما، این نشانه ایجاد تفرقه بین اصولگرایان نیست؟
**افروغ: من گفتم اجماع کمتر می‏شود، نگفتم تفرقه بیشتر می‎شود. بالاخره ما باید برویم به سراغ این که نظام ما چند حزبی بشود. عرض کردم، حالا که ما حزب نداریم، برویم سراغ رفتار شبه حزبی. به هر حال، بنده شخصا بر این باورم که واقعیت سیاسی کنونی ما، بیانگر یک حالت طیفی است.
عده‏ای تلاش دارند با طرد جریانات سوم، تصویری کاذب و تصنعی به دست دهند که نمی‎توان بر آن نام حزب یا شبه حزب گذاشت.
در نظام چند حزبی ما شاهد افتراق هستیم، ولی افتراقی که باعث توسعه سیاسی می‎شود. نباید رفتار فله‏ای سیاسی داشت. رفتار فله‏ای سیاسی، نوعی خودکشی دسته‎جمعی است. مگر اوضاع حساسی ایجاد شود و کاندیدای خاصی از سوی اصلاح‏طلبان معرفی شود که اصولگرایان بر سر یک کاندیدا اجماع بکنند، در غیر این صورت، به نظر می‏رسد که اجماع آنان فی نفسه بسیار ضعیف است.
*تابناک: اگر فضای انتخابات ریاست جمهوری به سمتی رفت که بحث و نظر و اقبال عمومی بر دو کاندیدا بیشتر شد، مثلا احمدی‏نژاد و موسوی، احمدی‏نژاد و خاتمی و احمدی‏نژاد و کروبی، چه تحلیلی از این دو گزینه‎ها دارید؟
**افروغ: من فرض دو تایی احمدی نژاد ـ موسوی و احمدی نژاد ـ کروبی را ضعیف می‎دانم.
*تابناک: دلیل شما برای این سخن چیست؟
**افروغ: چون بسیاری از چهره‏‏های اصولگرا، موسوی را اصولگرا می‏دانند و این امر به مردم منتقل می‎شود. شخصا بر این باورم که این دوتایی احمدی نژاد ـ موسوی و به ویژه احمدی نژاد ـ کروبی اتفاق نخواهد افتاد، چون نه احمدی‏نژاد تنها کاندیدای اصولگرایان خواهد بود و نه کروبی، تنها کاندیدای اصلاح‏طلبان.
*تابناک: برخی افراد در سخنانی که داشتند، گفته بودند به آقای میرحسین موسوی توصیه می‏کنیم که نیاید، چرا که نمی‎ تواند مثمر ثمر باشد؛ فضا با فضای دوره نخست وزیری ایشان فرق می‏کند؟
**افروغ: این برمی‏گردد به این که آن فضا چه فضایی بوده که با حال فرق می‏کند و الان آقای میر حسین موسوی چه برنامه‏‏هایی دارد. این که آیا ایشان می‏خواهند همان برنامه‏‏ها را پیگیری کنند یا این که توجه به تحولات و سند‏‏هایی که پیش روی ماست، مثل سیاست‏‏های ابلاغی اصل 44، سندهای چشم انداز و برنامه‎های پنج ساله مصوب دارند؟!
باید دید برنامه ایشان چیست و درباره عدالت چه سیاست‎ها و راهبردهایی را می‎خواهند دنبال کنند.
مسلما اگر شرایط فرق کرده و این تغییر طبیعی هم بوده، میرحسین موسوی هم فرق کرده و مسلما میر حسین هم با برنامه پیشین نخواهد آمد و برنامه جدیدی خواهد داشت، ولی در کل هم‏اکنون شرایط انتخابات؛ پیچیده‏تر از گذشته است و این پیچیدگی هم قابل پیش‎بینی است و مثل انتخابات ریاست جمهوری نهم نیست، چون ریاست جمهوری نهم به محض این که انتخابات به دور دوم کشیده شد، مشخص شد که چه کسی رأی خواهد آورد و معلوم بود.
به هر حال، به نظر می‏رسد که آقای میرحسین موسوی، یک رقیب جدی است برای رئیس‎جمهور کنونی، چون ایشان هم عدالت‏خواه است. وی هم به گونه‏ای اصولگرا به شمار می‏رود و برای خودش، اصولی دارد و چهره‏ای ارزشی است؛ بنابراین باید منتظر بود که آیا چنین تقابلی صورت می‏گیرد یا خیر. در صورت حضور آقای خاتمی هم مطمئنا در هر دو طرف، اجماع بیشتر می‏شود و این که نتیجه چه می‏شود، قابل پیش‎بینی نیست و الله اعلم.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات