پیرمحمد ملازهی/ کارشناس ارشد مسائل شبهقاره
آتشبس 10 روزه میان طالبان و پاکستان را میتوان از جهان مختلفی بررسی کرد. اکنون و با توجه به ادامه حملات آمریکا به شمال پاکستان و فشاری که بر دولتمردان حزب مردم برای پایان یورشهای هوایی وجود دارد، دولت مرکزی تلاشهایی را در جهت کاهش فشارها و همچنین برقراری آرامش نسبی در مناطق قبیلهای این کشور آغاز کرده است. توافقات 10 روزه آتشبس را میتوان به عنوان یکی از اقدامات تحت نظارت دولت برای کاهش ناآرامیها دانست. نکته قابل توجه آن است که این توافقات میان طالبان محلی در دره سوات و دولت ایالت سرحد حاصل شده و دولت مرکزی به صورت مستقل در آن نقش نداشته است. بنابراین اکنون بسیار زود است تا در رابطه با سطح پایداری و تمدید آن سخن بگویم زیرا اجرای آن میتواند با چالشهایی روبهرو شود. اکنون به نظر میرسد دولت پاکستان از این توافق حمایت میکند و در پشت پرده دولت های ایالتی در مناطق درگیری را تشویق میکند تا با طالبان محلی در زمینه کاهش حملات و برقراری ثبات نسبی به تفاهماتی دست یابند.
این اقدامات دولت محلی از آن جهت برای اسلامآباد اهمیت دارد که در صورت شکست طرحهای فوق به دلیل وجود برخی بندهای افراطی از قبیل ممنوعیت تحصیل دختران و تعطیلی مدارس در توافقنامه آتشبس، تنها دولتهای ایالتی مسئولیت این شکست را متحمل خواهند شد و در مقابل در صورت پیروزی، اسلامآباد میتواند از این مدلها در ایالات خطرساز دیگر نیز استفاده کند. اگر در دره سوات تجربه آتشبس موفق باشد میتواند به عنوان یک مدل در وزیرستان نیز مورد آزمایش قرار گیرد. حقیقت امر آن است که رهبران طالبانی محلی در ایالت سرحد وزیرستان افکار مشابهی دارند و هر دوی آنها با حزب مردم بارها به مخالفت پرداختهاند. بواقع دولت زرداری اکنون به دنبال پایان داده به حملات آمریکاییها است و خطراتی که این حملات بر ساختار طالبان در شمال پاکستان تحصیل کرده برای آنها جبرانناپذیر است.
شاید بتوان گفت، توافقی که میان دولت ایالتی و طالبان محلی حاصل شده است به عنوان مقدمهای برای بازگشایی فضای مذاکرات مورد توجه قرار میگیرد. اکنون آمریکاییها در حال طراحی یک استراتژی جدید برای مبارزه با طالبان بوده و سفر ریچارد هالبروک فرستاده ویژه اوباما به منطقه شبهقاره نیز یکی از نشانهها آن به شمار میرود. در استراتژی جدید صحبت از این است که آمریکاییها با همکاری دولت پاکستان با حتی بدون آن، نیروی نظامی خود را به مناطق قبایلی پاکستان انتقال دهند و با حملات زمینی با این شبهنظامیان مبارزه کنند. در صورتی که آمریکاییها استراتژی جدید خود را عملی کنند تمام گروهها در پاکستان متضرر خواهند شد. بنابراین در فضایی که تهدید آمریکاییها بسیار جدی است، توافق مولانا فضلالله و دولت ایالتی در سرحد میتواند فضای جدیدی را ایجاد کند و در آن فضا آنها بتوانند راهحلی را برای حل مشکلی که با دولت مرکزی دارند، بیابند. اکنون عدم توفیق ارتش پاکستان در مقابل شبهنظامیان را میتوان به نبود اراده سیاسی برای مقابله به این گروهها تعبیر کرد چرا که ارتش روزگاری با نیروهایی که امروز با آنها مبارزه میکند متحد بوده است.
بنابراین گروه القاعده و شبهنظامیان طالبان در میان سربازان ارتش هوادارانی دارند که جنگ برضد این شبهنظامیان را با مخاطره مواجه کرده است. مشکل در شمال پاکستان، ناتوانی ارتش در پایان دادن به مشکلات نیست و تنها مساله نبودن اراده است که جریانات در شمال پاکستان را وخیمتر از گذشته میکند. نکته قابل ذکر دیگر آن است که آمریکاییها سیاستهای چندگانهای را درباره پاکستان و افغانستان در دستور کار خود قرار دادهاند. در حال حاضر از طرفی بحث ورود 3 هزار نیروی تازهنفس به افغانستان مطرح است و از سوی دیگر برنامه مذاکره با طالبان را دنبال میکنند که این مساله بیش از هر چیز میتواند آینده افغانستان را با خطر روبهرو کند. به تازگی نیز تعداد زیادی از سلاحهای تحویل داده شده به ارتش افغانستان ربوده شده است که تنها مظنونان این ماجرا گروههای شبهنظامی افراطی هستند. بنابراین مساله توافقات 10 روزه در صورت موفقیت میتواند به مدلی برای آتشبس در مناطق درگیری شمال پاکستان بدل شود اما برنامه اصلی آمریکاییها تخلیه و سرکوب کامل این گروهها در مناطق پرخطر عنوان شده است و به نظر میرسد آنها از هر راهی برای پیشبرد اهداف خود استفاده میکنند که این مساله میتواند خطراتی را برای دولتهای مرکزی در کابل و اسلامآباد به همراه داشته باشد.