حضرت امام(ره) طی یکی دو دهه اخیر وضعیت معادله قوای اجتماعی سیاسی را نه تنها در خاورمیانه بلکه در کل جهان تغییر داد. اما مهمتر از فتوحات سیاسی و اجتماعی امام(ره) فتوحات معرفتی و فرهنگی اوست. در متون کلاسیکی که در دسترس ماست، چه در ادبیات، چه در کلام و عرفان، چند نزاع مشهور از قدیم مشهود است. البته این که چه میزان واقعیت داشته یا نداشتهاند بحث دیگری است. اما تلقی عمومی این است که گویی چنین اختلافاتی از ابتدا وجود داشته است و امروز نیز کماکان وجود دارد. از جمله نزاع عارف و زاهد، فیلسوف و متکلم، مجاهد و متوکل؛
در صدر فتوحات امام(ره) این بود که این منازعات در شخصیت ایشان حل شد. یعنی ما به درستی دانستیم که چگونه میشود فلسفه در کنار کلام، فقه در کنار تصوف، زهد و توکل و جهاد و مبارزه در کنار هم قرار گیرند. این مقولات نه تنها تعارضی با هم نداشتند بلکه قطعات مختلف یک پازل هستند. وقتی به درستی کنار هم چیده شوند از مجموع آنها، یک تصویر متعادل و مناسب درخواهد آمد. اشکال و نزاعی که بین این شقوق مختلف دین و احکام دین به نظر میرسید، ریشه در جوهر این معارف نداشت، بلکه به دلیل چینش غلط این اجزاء در کنار هم بود. دقیقاً مانند یک پازل که اگر قطعات آنرا درست نچینند اولاً قطعات درست جا نمیافتند ثانیاً اگر جا بیفتند تصویر درستی حاصل نمیشود.
در رأس فتوحات بزرگ امام(ره) این بود که این مسائل در شخصیت خودشان حل شد. امام(ره) نشان داد که چطور میشود سلوک مرتاضانه با رعایت دقایق عرفانی و اوج تصوف مثبت را درست در کنار شدیدترین و حادترین موضع گیری های اجتماعی با هم جمع کرد و بلکه این دو را به هم تکیه داد.
یعنی جهاد امام(ره) مبتنی بر عرفان اوست و عرفان او در جهاد او متجلی میشود. این کشف از تأثیرات سیاسی ـ اجتماعی امام در جهان و خاورمیانه، خیلی مهمتر است. یکی از ثمرات این رویکرد امام(ره)، جمع معنویت و حاکمیت بود. در قرون جدید و تا پیش از امام(ره) در شرق و غرب جهان، امکان جمع معنویت و حاکمیت یک معما، افسانه و محال بود. نه تنها در افکار عمومی، بلکه در تمام متون آکادمیک و دانشگاهی در باب سیاست، در این بحث اجماع داشتند.
برنارد واندویل، صاحب افسانه کندوی زنبورها در غرب و از نخستین تئوریسینهای جریانی است که بعدها به عنوان مدرنیزم غرب مطرح شد. وی میگوید اخلاق از حاکمیت جداست و این دو مقوله هیچ سازگاری با هم ندارند، تزاحم جدی دارند و قابل جمع با هم نیستند. همچنین قائل است فضیلت شخصی، رذیلت جمعی است و رذیلت شخصی، فضیلت جمعی است.
یعنی با آنچه که در اخلاق به عنوان فضیلت اخلاقی نام برده میشود نمی توان جامعه و حکومت را اداره کرد. وی تصریح میکند که اگر بنا باشد همهی انسانها اهل زهد، توکل، ایثار و شجاعت باشند، دیگر نمیتوان نظام اجتماعی بنا نمود و حکومت تشکیل داد. جامعه برخلاف این ارزشها و منطبق بر آنچه که "رذیلت" به آن گفته میشود ساخته میشود. اتفاقاً پیشرفت، توسعه، آبادانی و رفاه جامعه در این است که مردم اهل سخاوت و انفاق و ایثار نباشند، بلکه برعکس باید اهل استیثار، ویژهخواری، خودخواهی، حسادت و حرص و زیادهطلبی باشند.
با چنین شرایطی است که زندگی اجتماعی پایدار میماند.
امام(ره) این معادله را در دنیا به هم زد و نشان داد که برای حکومت کردن از چه راههایی نباید رفت. لذا بدون باید مبالغه گفت امام(ره) یک پیشنهاد نو برای بشریت ارائه کرد. پیشنهادی به موفقیت انجامید و اگر نمیانجامید این20 سال درگیری اقطاب جهانی با جهان اسلام معنی نداشت. امروز از افغانستان تا بوسنی، تمام مشکلات مسلمانان به این دلیل است که این پیشنهاد امام را بکار نگیرد و مستقر نکنند و در آغاز قرن 21 یک نظام سیاسی جدید در دنیا ایجاد نکنند. مردم جهان علاقهمندند حرفهای درست را از دهان انسان های سالم بشنوند. یعنی نه تنها راغب به شنیدن حقایق هستند بلکه مایلند که آنها از دهان انسانهای سالم بشنوند.
مارکسیسم، لیبرالیسم و فاشیسم پیشنهاداتی قدیمی بودند که از طرف بشر و مصلحان و متفکران بشری مورد قبول واقع نشدند. لذا در سده اخیر به تشکیل اردوگاههای نظامی اقدام کردند و از طریق نظامهای استالینی، فاشیستی و به بخصوص نظامهای لیبرال سرمایهداری نظم نوین جهانی امروز ـ که پیچیدهتر از آن دوی دیگر عمل میکند و هنوز مستقر است ـ خودشان را بر بشریت تحمیل کردند. البته بقایای اردوگاههایشان هنوز هم موجود است. به واقع در چند دهه گذشته این مکاتب با امکاناتی که متعلق به کل بشریت بود از خود پذیرایی کردند. اول با لبخندهای دروغین همه بشریت را بر سر سفره شان فراخواندند ولی چون از قبل اندازه دیگهایشان را معلوم نکرده بودند، غذای معرفتی و اخلاقی و حقوقی برای بشریت کم آوردند و لذا آن لبخندها به سلاحهای شیمیایی و میکروبی و هستهای تبدیل شد. جالب است که نیم قرن اخیر به عنوان عصر شگفتی مدرنیزم و حتی شروع پست مدرنیسم، با سقوط بمب هستهای در هیروشیمای ژاپن شروع میشود. یعنی عصری که طلایهاش بمباران هسته ای صدها هزار انسان است که هنوز نسلهای بعدیشان تحت تأثیر آن بمباران هستند. این به عنوان کلید دهههای اخیر است که با بمب آغاز شده است و این مساله ماهیت دوره جدید را نشان میدهد.
نسل مسلمان هم قبل از ارائه تز امام(ره)، مقداری خاطرات مرده داشتند و کمی آرزوهای مجروح. بازگشت به صدر اسلام، در قالب یک نوستالوژی، فقط در ذهن آنها زنده بود. تا قبل از ورود امام(ره) و ایجاد این انقلاب عظیم، زبان حال آنها به مکاتب شرق و غرب این بود که ثواب اعمالی که انجام ندهید از ثواب حسناتی که ممکن است انجام دهید بیشتر است و یک قرن وعده و شعار شما، ما را خسته کرده است.
این چنین بود که به نام امام(ره)، اسلام به عنوان یک دعوت پا به جبهه سیاسی اجتماعی گذاشت. دیگر اسلام یک سنت در کنار سایر سنتها نبود بلکه یک دعوت بود و پا به صحنه گذاشت تا نشان دهد که نه فقط دوره نظامهای فاشیستی و مارکسیستی به سرآمده، بلکه نظام لیبرال سرمایهداری غرب نیز حتی بیشتر از آن دوی دیگر، انسان را ضایع میکند. چرا که در نظام سرمایهداری، بی روح نظامی، که محصول مدرنیته و عقلانیت مدرن بود انسانها، بصورت دستگاههای خودکاری درمیآیند و خودشان ماشینهایی میسازند که آن ماشینها نیز مانند انسانها عمل کنند.
ماشینها هم به نوبه خودشان انسانهایی را میسازند که آن انسانها مانند ماشینها عمل کنند و در یک چنین جامعهای، عقل بشر زایل میشود اما هوششان زیاد میشود. اساسا خصوصیت دورهی نظام سرمایهداری صنعتی این است که هوش انسان زیاد شده ولی عقل او کم شده است. اطلاعات و خرده اطلاعات او زیاد شده است ولی قدرت تصمیمگیریاش به صفر میرسد.
انسان و جامعهای که هوشش زیاد میشود و عقلش کم میشود با خود و دیگران چه میکند؟ از دستیابی انسان به بزرگترین و مدرنترین قدرتهای مادی، بدون پادرمیانی عقل و فضائل اخلاقی برای استفاده درست از این ابزارها و قدرتها، یک شرایط تحقیرآمیزی پدید میآید. ابزارها و قدرتهایی که در طول تاریخ بشر هیچ زمان به این میزان بر گرده انسان سوار نشده است. انسان دچار بیخویشتنی و بحران هویت شده است و به دست خود به برده کوری که دور خود میچرخد مبدل شده است و بدون آنکه بداند اینها سنگ گور خود او هستند، سنگها و صخرههای عظیم را بر دوش خویش حمل میکند.
این انسان دیگر نمیتواند نه کار و نه حتی زندگی خود را معنیدار کند و همه چیز بیمعنی شده است. روشها برای او جای هدفهای غایی را گرفتهاند. در چنین جامعهای هیچ کس نمیتواند و البته حق ندارد بگوید که حقیقت چیست و کدام است. نه تنها حقیقت بلکه خودِ معرفت نسبی میشود و دیگر هیچ حرفی نمیتواند حجت باشد. البته این وضع داخل نظامهای مرفه لیبرال سرمایهدار در غرب است. وقتی که وضع انسان مرفه اینگونه باشد وضع قربانیان آنها در جهان چه خواهد بود؟
این بلایی است که در دهههای اخیر بر سر بشر آوردند و در دنیا، تنها صدایی که در برابر این بلایا ایستاد و طنین صدای انبیا در بقعه تاریخ بود، صدای امام(ره) بود. پیرمردی با دست های خالی که کلماتش از جنس نور بود. جایی از یکی یاران امام(ره) نقل شده بود که در جمعی حرفهای امام(ره) از رادیو پخش میشد. آن جمع هم اغلب گرایش مخالف ایشان داشتند یا حداقل موافق نبودند. امام(ره) آن قدر ساده حرف زدند که من هرچه فکر کردم یک حکم پیچیدهای یا عبارت پرداختهای که این تأثیرگذاری ناشی از صورت گرفته باشد نیافتم. جملات بسیار ساده اما در مغز استخوان و روح آنها چنان نفوذ کرد که اغلب شان در آن جمع، بدون هیچ بحثی پذیرفتند. آن فرد می گوید وقتی این را به امام(ره) گفتم ایشان فرمودند که اینها به این خاطر نیست که حرفهای من است، چون از فطرت برمیخیزد و در برابر حرف فطری، هیچ چیز نمیتواند مقاومت کند. چون انسان مفطور بر فطرت الهی موجودی است و ممکن است از سر تعصب یا حفظ منافع مخالفت کند، اما وجدانی خداوند در انسان نهاده است که در لحظه اول، درست و نادرست را میفهمد.
بنابراین ابزار اصلی امام(ره) برای پیشرفت همان ابزاری بود که انبیا داشتند. تمام زندگی خصوصی امام(ره) در یک چمدان دستی جا میگرفت. این چمدان هنوز در جماران موجود است. تمام وسایل زندگی شخصی امام(ره) یک چمدان کوچک دستی را هم پر نمیکرد. معذلک چرا در عرض یک دهه، افکار و حرفهای او تمام جهان بشر و جهان اسلام را این میزان و با این سرعت تحت تاثیر قرار داد؟ انسانی که من نمیدانیم در آن 10 سال حکومتش، چند بار از آن اتاق سه در چهار بیرون آمد. شنیدم که ایشان در تمام 10 سال حکومتش یا از جماران بیرون نیامدند یا جز در موارد خیلی خاص بیرون نیامدند. یعنی تمام این 10 سال حکومت در همان اتاق و یک حیاطی که گاهی در آن قدم میزده است گذشت و تا انسان از درون جهانش بزرگ نباشد نمیتواند در جهان کوچکی به اندازه یک اتاق و یک حیاط، بیش از10 سال آن هم به عنوان یک حاکم مقتدر سپری کند. مقتدرترین حاکم در خاورمیانه، انسانی که پیام و تصویرش، هر جای دنیا رفت با شعار حکومت اسلامی و حجاب و با عکسش همه جا را به هم ریخت. خالد اسلامبولی و یارانش در دادگاه گفتند مقتدای ما امام(ره) است و ما برای تشکیل حکومت اسلامی امثال حکومت انورسادات را که پیش قدم در قرارداد کمپ دیوید بود در مصر ترور کردیم. بدون اینکه هیچ کدام از آنها امام(ره) را دیده باشند.
لذا انقلاب امام(ره)، تعویض ساده اوضاع سیاسی نبود بلکه چنین مسائل مهم انسانی بود که با رشتههای ظریف ابریشمی به هم بسته بود و یک دست ناوارد میتوانست بدون اینکه هیچ کمکی به جهان اسلام و حل مشکلات آن کند، همه اتصالات ظریف را به هم بریزد. محکم حرف زدن و شعار دادن کافی نیست. امام(ره) نه تنها مسلمین بلکه بشریت را متقاعد کرد که باید دین و اسلام را جدی بگیرید. اگر به همراه معرفت جدی گرفتید که هیچ، والا ما این حقیقت را به شما و به صاحبان زر و زور و تزویر در جهان تحمیل خواهیم کرد. امام(ره) این کار را کرد و نشان داد که کار نظام اجتماعی تولید انبوه شهروندان بیتعهد و بیمسئولیت که در بازار آزاد سیاست و اقتصاد، آلت فعل صاحبان قدرت بشوند، قانونمند نیست. نشان داد که مفاهیم اسلامی، بدون تعهد و اتفاقی کیفیت انقلابی پیدا کرده نکردهاند بلکه این آموزهها در ذات خود سیاسی و انقلابی و عدالت طلبانهاند و لازم نیست کسی دین را حکومتی و سیاسی کند، چرا که خود سیاسی و حکومتی است. گفت انسان خلیفةالله است نه ملعبه تاریخ؛ و گفت راهحل لیبرالی، مارکسیستی و فاشیستی که تحفههای مدرنیزم غرب بعد از رنسانس هستند برای بشریت در قرن گذشته راهحلهایی دادهاند که از خودِ بیماری، مهلکترند.
کسانی ادعا میکردند رژیم سیاسی امام(ره) یک رژیم دینی است که از احکام مرده تغذیه خواهد کرد و یا رژیم قرون وسطایی است که تمام قوای ارتجاع مذهبی را به فعلیت درخواهد آورد و با نفوذ و کاریزمای شخصی خود، امواج انسانی را برمیانگیزد تا تاریخ را به عقب برگرداند. اینها حرفهایی است که تئوریسینهای نظام سرمایهداری غرب، در همان دهه اول انقلاب علیه امام(ره) گفتند اما بعد به تدریج دانستند که این انقلاب انسانیترین و مردمیترین انقلابی بود که در قرن 20 به وقوع پیوست. به زودی دانستند مدلهایی که برای تحلیل انقلاب امام(ره) اختیار کردهاند مدلهایی مندرس و دورانداختنی است.
توجه داشته باشید که امروز خطی ترویج میشود که نشان دهد هر انقلابی علیه نظام سلطه لیبرال سرمایهدار غرب و علیه صهیونیسم، یک تلاش مذبوحانه و موقت است و دورهاش به سر میآید. تَبی است که عارض شده و تمام خواهد شد و انقلابها را متهم میکنند که صورتهای جا نیفتاده دیکتاتوری هستند. آنها میخواهند بگویند که امام(ره) یک آدم عاشقی بود که با یک عده مرید عاشق آمدند و رفتند و به پایان رسیدند. بعد هم بگویند مرگ همه انقلابها از پیش مقرر شده است و هر انقلابی حداکثر بعد از چند سالی، باید به سردخانه تاریخ برود و در آنجا آرام بگیرد. به عبارتی قصد دارند این عظیمترین انقلاب معاصر را به یک خاطره و نوستالوژی تبدیل کنند.