مهدی تقوی
یکی از کارکردهای انتخابات در دنیای سیاست مدرن این است که به کشمکش های گروهی و حزبی بر سر تقسیم قدرت فیصله میدهد. صندوقهای رای در جوامعی که از معضل «خلأ قدرت با بحران رهبری» رنج میبرند تنها فرمول راهگشا است. شهروندان رژیم صهیونیستی، دهم فوریه با این پای صندوقهای رای رفتند که نزاع طولانی جناحهای قدرت در این رژیم بر سر اینکه چه کسی باید زمام دولت و نخستوزیر را به دست بگیرد پایان یابد. اما همه شواهد ازجمله اظهارات دو رهبر مدعی پیروزی در انتخابات (بنیامین نتانیاهو، رهبر حزب لیکود و زیپی لیونی، رهبر حزب کادیما) نشان از این دارد که کلید انتخابات نه تنها گره جنگ قدرت احزاب مدعی رهبری در تلآویو را نگشوده بلکه خود سرچشمه اختلافات تازه است.
نزاع حزبی در درون ساختار سیاسی اسرائیل اگرچه پدیده تازهای نیست اما چند عامل موجب شده که این جنگ جدید قدرت احزاب صهیونیستی ابعادی فراتر از رقابتهای موسوم در دیگر کشورها پیدا کند. این معضل به طور مشخص پس از به اغما رفتن آریل شارون پدیدار شد. پس از او نظام سیاسی اسرائیل در مناسبات سیاسی و امنیتی درون خود دچار آشفتگی فزاینده شد. این ناهماهنگی از یک سو میان بخش سیاسی و هسته نظامی یعنی سیاستمداران و ژنرالها و از سوی دیگر میان سران احزاب این رژیم بروز کرد. مصداقهای این تضاد چندبعدی در دو جنگ لبنان (2006) و غزه (2009) و سپس بعد از استعفای اجباری ایهود اولمرت بروز کرد. در واقعه اول یعنی در جنگهای لبنان و غزه، ناهماهنگی و تشتت میان ستاد سیاستمداران وصف ژنرالها منجر به اشتباهات فاحش و خسارتباری شد که حداقل آن، شکست تاریخی ارتش به اصطلاح افسانهای اسرائیل بود و واقعه بعدی یعنی قصه استعفای اولمرت موجب شد که دولت و کابینه این کشور برای چند ماه بدون رئیس و تیم رهبری منسجم بماند.
نکته مهم این است که بعد از رفتن نسل کهنهکار رهبران سیاسی اسرائیل که اغلب از تبار ژنرالها بودند اکنون نظام سیاسی این رژیم هیچ نهاد و مرجعی برای «حل منازعه» ندارد به همین دلیل هر اختلافی به یک بحران منجر میشود. به ظاهر شیمون پرز در جایگاه ریاست رژیم نشسته است اما او به دلیل تبار حزبیاش یعنی تعلق داشتن به کار از یک سو متهم به جانبداری است و از طرف دیگر اندیشههای او بویژه درباره سازش خاورمیانه مورد قبول طیف وسیعی از احزاب این رژیم مانند لیکود، شاس و حزب اسرئیل خانه مای لیبرمن نیست.
بنابراین چنانکه انتظار میرفت انتخابات هم فوریه نه تنها از دامنه این تضادها نکاست بلکه آن را وسعت بخشید. اگر تا قبل از انتخابات فقط دو حزب لیکود و کادیما با لیونی و نتانیاهو بر سر جانشینی اولمرت دچار اختلاف بودند اکنون یک مدعی جدید به نام آیگدور لیبرمن و حزب اسرائیل خانه ما نیز به این جرگه پیوسته است. اگر دو طیف به اصطلاح راستگرایان و چپگرایان بر سر تاکتیکها و راهکارهای سازش با اعراب اختلاف داشتند اکنون حریفان تازهنفس آنها (جبهه یهودیان شرقتبار) هیچ یک از سیاستهای جاری تلآویو را قبول ندارد.
با تامل در آرایی که در صندوق انتخابات کنیست ریخته شد میتوان دریافت که مشکل اصلی نظام سیاسی اسرائیل در مرحله کنونی فقط این نیست که احزاب آن قدرت سازگاری و اجماع ندارند بلکه ریشه اصلی مشکلات آنجاست که اعتماد عمومی به رهبران سیاسی از دست رفته و نسل جدید سیاستمداران این رژیم همگی فاقد هژمونی لازم برای مدیریت کلان سیاسی هستند.
اما واقعیتی که در این میان نادیده گرفته میشود این است که شکاف اصلی در درون نظام صهیوینستی است نه در میدان سیاست که در عرصه نظامی و مدیریت جنگ با مقاومت بروز کرد. صلاحیت نسل تازه رهبران سیاسی اسرائیل از زمانی زیر سوال رفت که آنها ابتدا جنگ 3 روزه لبنان و سپس جنگ 22 روزه غزه را نتوانستند مدیریتکنند. این بیاعتمادی به توانایی رهبران سیاسی در نبرد غزه به اوج رسید. از آنجا که جنگ غزه ریشه در اهداف و موقعیت سیاسی این سه مقام صهیونیستی داشت از میان جنگ درگیریها احزاب متبوع آنها شروع شد به گونهی که گاربریل شفر، استاد علوم سیاسی در دانشگاه عبری میگوید، جریانات سیاسی زنگ خطر را برای باراک و لیونی به صدا درآوردند.
از نگاه آگهان سیاسی واضح بود که جنگ غزه یک تصمیم و طراحی مشترک سه چهره سیاسی و حزبی یعنی باراک، اولمرت و لیونی بود که در ساختار حکومتی امروز این رژیم نمایندگی سه جریان سیاسی را برعهده دارند. وقتی جنگ به بنبست رسید اختلافها بروز کرد و نقطه شروع آن جایی بود که این سه مقام گناه ادامه جنگ را به دوش دیگری انداختند. این اختلاف و سردرگمی اکنون که جنگ پایان یافته است به وضوح خود را نشان میدهد.
باراک خواهان ادامه مذاکرات در مصر میشود و بر این اساس نیز رشته مذاکره مربوط به آتشبس را به معاون سرشناس خود، عاموس گلعاد واگذار میکند.
مارک رگو، سخنگوی اولمرت با اذعان به اختلافنظر باراک، لیونی و اولمرت، میگوید آنها درباره آینده مناسبات اسرائیل با فلسطینیان و اعراب، اختلاف دارند. وضعیتی که نظام صهیونیستی اکنون در آن قرار گفته است شباهات کامل به شرایط بحرانی آن در فردای جنگ 33 روزه دارد، آن روز اولمرت پس از جنگ 33 روزه پرچم تجدیدنظرطلبی برافراشته و خواهان تغییر نگاه سران رژیم به اعراب و فلسطین شد و اکنون شاخه دیگری از سران حزب حاکم کادیما، سیاستمداران این رژیم را به بازنگری در اندیشهشان نسبت به سازش با اعراب و امتیاز دادن به فلسطینیان فرا میخوانند.