تاریخ انتشار : ۲۸ اسفند ۱۳۸۷ - ۰۷:۵۳  ، 
کد خبر : ۷۹۵۶۴
«فرارشاه» درگفت‌وگو با هادی غفاری

تحلیل شاه از مسایل اشتباه بود

اشاره: حجت‌الاسلام والمسلمین هادی غفاری معتقد است که برای تحلیل مسایل منجر به فرار شاه باید به مجموعه‌ای از عوامل توجه داشت. او یادآور شد: اگر تصور کنیم که رفتن شاه از ایران صرفا به دلیل عدم حمایت آمریکا و انگلیس بوده است، بسیار ساده‌اندیشانه و ساده‌لوحانه است؛ موجی برخاست که آمریکا و انگلیس هیچ کاری نمی‌توانستند بکنند.

حجت‌الاسلام والمسلمین هادی غفاری که عضو شورای مرکزی حزب جمهوری اسلامی و نماینده دوره اول مجلس شورای اسلامی بوده است، در گفت‌وگو با خبرنگار گروه تاریخ و اندیشه ایسنا درباره مقطع فرار شاه از ایران در تاریخ 26 دی ماه 57 گفت: جریان وسیعی در ایران به وجود آمد که هیچ جریان بزرگی نمی‌توانست در مقابل آن بایستد.
وی با اشاره به نقش رهبری مدبرانه حضرت امام(ره) افزود: شاه و آمریکایی‌ها ابتدا فکر می‌کردند دهه‌ی 50 نیز مانند دوره‌ی کودتای 28 مرداد است. وقتی وارد مقولات داخلی کشور شدند متوجه شدند که این‌گونه نیست. وقتی راهپیمایی یک و نیم میلیونی عید فطر و بعد هم راهپیمایی وسیع محرم و صفر اتفاق افتاد، هرکس باشد می‌فهمد که شرایط چگونه است.
آمریکا تا لحظه‌ای که می‌توانست از محمدرضا شاه حمایت کرد
غفاری با بیان اینکه آمریکایی‌ها تا لحظه‌ای که می‌توانستند از محمدرضا شاه حمایت کردند، تصریح کرد: ‌از مقطعی به بعد آمریکایی‌ها دیگر نتوانسته‌اند از شاه حمایت کنند. آمریکایی‌ها و انگلیسی‌ها تا روزی که می‌توانستند کشتار کردند و زدند و حتی آخرین زهرشان را هم ریختند. بختیار عددی نبود و خودش زمان شاه جزو اپوزیسیون و زندانی شاه بود. حتی شاه به این جنازه هم متوسل شد و اگر امثال علی امینی در قدرت زنده بود، آمریکایی‌ها به او نیز متوسل می‌شدند. دروغگوهایی مثل ازهاری را هم مطرح کردند تا بتوانند به قدرت برسانندشان.
آمریکا هر روز که بتواند به ایران حمله کند، لحظه‌ای توقف نمی‌کند
وی خاطرنشان کرد:آمریکایی‌ها با تمام توان خود وارد عرصه شدند و روزی که نیامدند، نتوانستند بیایند.مانند داستان امروز ایران است؛ آمریکایی‌ها امروز آرزو دارند که بتوانند مثل افغانستان و عراق به ایران حمله کنند و پرستیژ قوی و قدرتمند در همه‌ی دنیا ایجاد کنند. به راحتی می‌توانند با حمله به ایران آمریکای لاتین را خفه کنند و شیخک‌های خلیج فارس را که حسابی ترسو هستند را ترسوتر کنند تا دیگر برای ابد دست از پا خطا نکنند؛ چرا آمریکا حمله نمی‌کند؟ برای این است که نمی‌تواند. آمریکا هر روز که بتواند به ایران حمله کند، لحظه‌ای توقف نمی‌کند.
غفاری خاطرنشان کرد: آمریکا و اسراییل هرچه کردند، نتوانستند در مقابل لبنان در جنگ‌های 33 روزه بایستند. امکانات نظامی این دو قابل مقایسه نیست؛ اما وقتی اراده‌ی ملی تعلق گرفت که لبنان مقاومت کند، اسراییل پس‌زده شد و کابینه اسراییل به هم ریخت.
وی تاکید کرد: در آن مقطع، دیگر امکان حمایت از شاه وجود نداشت. پس از نشست گواردلوپ در پاریس، کارتر تهدید به کودتا کرد. نامه‌ی مکتوب برای امام(ره) فرستاد. من خدمت امام(ره) بودم. آقای دکتر یزدی به خاطر دارد و آقای قطب‌زاده اگر زنده بود، شهادت می‌داد؛ او مترجم فرانسوی بود. وقتی سفرای انگلیس، آلمان و فرانسه آمدند که با امام(ره) ملاقات کنند، معاون وزیر خارجه آمد و نامه‌ی کارتر را برای امام(ره) آورد و کارتر در آن نامه، امام(ره) را تهدید کرده و نوشته بود که «حضرت آیت‌الله آقای خمینی تا این‌جای انقلاب که آمده‌اید، کافی است. دولت قانونی بختیار را بپذیرید و بعد انتخابات برگزار کنید و...؛ من می‌ترسم در ایران ارتش کودتا کند که در آن صورت نه ما و نه شما نمی‌توانیم جلوی آن را بگیریم». امام هم بسیار صمیمی اما صریح فرمودند که «آقای کارتر بچه است. عقلش نمی‌رسد. ایران کشوری نیست که بتوان دوباره در آن دخالت کرد و اگر در ایران کودتایی انجام شود، ما آن را از چشم آمریکا و کارتر می‌بینیم. خمینی در این صورت دندان‌های کارتر را در دهانش خرد خواهد کرد.»
غفاری ادامه داد: سخن امام(ره) بسیار با صلابت بود. حتی مترجم ترجمه کرد که خمینی دندان‌های کارتر را در دهانش خواهد شکست و من تذکر دادم که شکستن با خرد کردن متفاوت است. به محض این‌که دوباره ترجمه شد، کسی که نامه را می‌خواند – معاون وزارت خارجه‌ی فرانسه – زود دست و پایش را گم کرد و گفت این گفته‌ی من نبود بلکه نامه‌ی آقای کارتر است که من از روی آن خواندم. امام پاسخ دادند، بله شما عاقل‌تر از این حرف‌ها هستید که بخواهید این‌گونه صحبت کنید.
وی گفت: آمریکا می‌خواست یک کشور به تمام معنا مزدور داشته باشد یا حداقل اینکه ایران هم‌پیمانش باشد. تمام تلاش خود را کرد اما نتوانست. آمریکا چاره‌ای جز تسلیم نداشت. پس از پیروزی انقلاب هر کاری کرد که بتواند به انقلاب ضربه بزند.
جریان انقلاب به گونه‌ای بود که هر لحظه انتظار داشتیم شاه از ایران فرار کند
غفاری در ادامه‌ی گفت‌وگوی خود با ایسنا با بیان این‌که روند حرکت و جریان انقلاب به گونه‌ای پیش رفت که هر لحظه ما انتظار داشتیم که شاه از ایران فرار کند، افزود: ما مردم را در یک قیام همگانی بسیج کردیم. درست پس از آغاز ماه رمضان سال 57 و سخنرانی در مساجد، بحث انقلاب جدی شد. پیش از آن بحث مرگ مشکوک حاج آقا مصطفی و مرحوم دکتر علی شریعتی و فجایع متعدد و شهادت آیت‌الله غفاری (پدرم) و شهادت شهید سعیدی به این مساله دامن زد اما در ماه رمضان 57 مشخصا بحث رفتن شاه مطرح شد. در روز عید فطر این شعار دیگر ملی شد و نماز عید فطر که تمام شد مردم از قیطریه تا میدان راه آهن شعار "بگو مرگ بر شاه" سر دادند.
وی افزود: در یک جمعی برای اولین بار که عده‌ای از دادن شعار "مرگ بر شاه" می‌ترسیدند و خودداری می‌کردند آنها را خطاب قرار دادم و گفتم «بگو مرگ بر شاه» چرا می‌ترسید؟ این‌گونه بود که مردم یکدیگر را توصیه به گفتن «مرگ بر شاه» می‌کردند و خود همین توصیه کردن به شعار تبدیل شد.
دست شاه در 17 شهریور 57 با کشتارهایی که انجام داد، رو شد
غفاری گفت: 17 شهریور 57 دست شاه کاملا با کشتارهایی که انجام داد رو شد و راهپیمایی‌ها شدت گرفت تا در ایام ماه محرم راهپیمایی‌های گسترده را امکان مقابله نبود و شاه نتوانست دوام بیاورد. ابتدا تحلیل آنها این بود که شاه برای مدتی از ایران بیرون برود. اسناد محرمانه افشا شده نشان می‌دهد که گفته شده بود شاه مدتی از کشور خارج شود تا مردم آرام شوند. وقتی شاه توبه نامه نوشت و عنوان کرد صدای انقلاب شما را شنیدم و قول‌هایی می‌داد، این مساله باعث شد مردم بر تصمیم خود مصر شوند و متوجه شدند تیرشان به هدف خورده است.
شاه متوجه شده بود که ادامه‌ی حضورش در ایران ممکن نیست
غفاری بیان کرد: شاه متوجه شده بود که ادامه‌ی حضورش در ایران ممکن نیست. با نشست‌های خصوصی مکرر با آمریکایی‌ها به این نتیجه رسیدند که دو راه پیش رو دارند؛ یا شاه را بردارند و وقتی مردم آرام شدند به جای شاه فرد دیگری را جایگزین کنند زیرا تاریخ مصرف شاه گذشته است. یا سناریوهای دیگری اجرا کنند مثل اینکه می‌گفتند جریان‌های ملی در ایران راه بیندازیم و افرادی مثل داریوش شایگان و... محوردار شوند و نهضت به سمت آنها کشیده شود و راه فرعی ایجاد شود زیرا در این شرایط امام خمینی دیگر منزوی و تنها می‌شود. آنها فکر می‌کردند که بعد کار را به سمت برگزاری انتخابات قانونی می‌برند و پس از مدتی ملی‌ها را برمی‌دارند و مهره‌های خود را می‌گذارند.
وی ادامه داد: با هوشیاری امام(ره) از یک سو و حضور مردمی که همه‌ی مسایل را درک کرده بودند، همه‌ی تیرها به سنگ خورد. این حرکت ملی بود که در تمام نقاط ایران وجود داشت و همه به این موج ملی پیوسته بودند و قابلیت سرکوب این موج در میان هیچ‌کسی نبود.
شاه تحلیل اشتباه از مسایل کشور داشت
غفاری با بیان این‌که شاه تحلیلی اشتباه از مسایل کشور داشت، اضافه کرد: محیط حکومت کاملا بسته بود و چاپلوسی در آن حاکمیت پیدا کرده بود. رواج چاپلوسی بود که باعث می‌شد همه، چیزهایی را بگویند که محمدرضا خوشش آید. از پایین تا بالای حاکمیت این‌گونه بود. همه به هم چیزی را می‌گفتند که مقام مافوق خوشش بیاید. حقیقت و آنچه را که هست نمی‌گفتند و این موضوع به دو دلیل بود؛ یکی برای این‌که نشان دهند هیچ خبری نیست و دیگر این‌که پست خود را حفظ کنند. اگر رییس ساواک یک بخش به رییس کل ساواک مسایل را کاملا توضیح می‌داد، بازخواست می‌شد که برای مهار آن چه کرده است و به دلیل بی‌عرضگی برکنارش می‌کردند. هرکدام از ترس این‌که مقام خود را از دست دهند به مقام مافوقشان گزارش‌های کاملا دروغ می‌دادند.
وی به طور نمونه اشاره کرد: در مسجد الهادی وقتی برای پدرم مراسم چهلم گرفتند بیش از چند هزار دانشجو آمده بودند در حالی که در اسناد ساواک رییس کلانتری به رییس ساواک منطقه نوشته است چند نفر بیشتر نبودند که عوامل ما آن را کنترل کردند و در مورد چند هزار اعلامیه که توزیع شده بود، نوشته بودند که چند عدد اعلامیه هم پخش شد که عوامل ما آن را جمع‌آوری کردند. در حالی که یک اعلامیه دست ساواکی‌ها نیفتاد. حتی یکی دو تا را که دست پاسبان‌ها رسیده بود را مردم قاپیده و توزیع کرده بودند.
فردوست می‌گوید که نمی‌توانستیم گزارش راست به محمدرضا بگوییم
غفاری با اشاره به خاطرات فردوست گفت: فردوست نوشته است محمدرضا با رضاخان چند اختلاف اساسی داشت؛ از جمله این‌که به رضاخان نمی‌توانستیم گزارش دروغ بدهیم اما به محمدرضا جز دروغ، نمی‌توانستیم بگوییم. باید چیزی می‌گفتیم که خوشش بیاید. اصلا نمی‌توانستیم گزارش راست به محمدرضا بگوییم.
وی تاکید کرد: یکی از علل این‌که شاه و دار و دسته‌اش به این حد از اوضاع غافل شدند این است که نسبت به هم گزارش دروغ دادند و در مورد هر آن‌چه که می‌شنیدند هم تصور می‌کردند با تفنگ می‌توانند همه‌ی مشکلاتشان را حل کنند. حتی اگر شاه می‌دانست که اوضاع چگونه است گمان می‌کرد راه حل این مساله، مسلسل، شکنجه، ترور و زندان است. شاه روحیه‌ی ملی ملت ایران را نشناخته بود.
وی ادامه داد: شاه گمان می‌کرد که می‌تواند مسایل را با ریا و طرح مساله آشتی ملی از سوی شریف امامی حل کند. پس از آن هم با سپردن امور به دست ازهاری راه حل نظامی را انتخاب کرد. در حالی که مبارزه به مرحله‌ای رسیده بود که به تندی به ازهاری که نظامی بود، منجر شد و مردم او را «خر چهار ستاره لقب» دادند.
امام(ره) برای خود هیچ چیزی قائل نبودند و به مردم بیشتر توجه می‌کردند
وی در ادامه تاکید کرد: امام(ره) برخورد با چاپلوسی را از خود آغاز کردند. اخبار تلویزیون به گونه‌ای بود که مرتب در ابتدا اعلام می‌کرد که چه کسانی با امام(ره) دیدار کردند و امام(ره) چه کارهایی انجام داده‌اند. امام(ره) به مسوولان تلویزیون نهیب زدند و فرمودند چه معنی دارد که هر بار تلویزیون را روشن می‌کنیم، مرتب می‌گویید چه کسانی آمدند و رفتند و من با چه کسانی دیدار کردم. این کارهای روزمره من است. چرا باید مرتب اخبار اول، اخبار امام باشد. امام(ره) برای خود هیچ چیزی قائل نبودند و به مردم بیشتر توجه می‌کردند و وقتی خبر شهادت فهمیده را شنیدند، فرمودند «رهبر ما آن طفل سیزده ساله است».
نماینده دور اول مجلس شورای اسلامی گفت: به خاطر دارم در نشست اول مجلس که ما نمایندگان، خدمت امام(ره) در جماران حاضر شدیم، مرحوم آقای فخرالدین حجازی به درستی تعریفی را از امام(ره) گفت. امام فرمودند «بسم الله الرحمن الرحیم. آقای حجازی راجع به من چیزهایی گفتند. خدا کند من باورم نشود.»؛ امام(ره) می‌خواستند تملق در کشور باب نشود، چرا که اگر ملتی به چاپلوسی دچار شود فاتحه آن کشور را باید خواند.
وی در پایان افزود: امام علی(ع) در یکی از خطبه‌هایش وقتی کسی از او تعریف کرد، می‌فرمایند «با ادبیاتی که با ستمگران سخن می‌گویند با من سخن نگویید». پیامبر(ص) نیز فرمودند «به صورت تملق‌گویان و چاپلوسان خاک بپاشید».

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات