تاریخ انتشار : ۲۸ اسفند ۱۳۸۷ - ۰۷:۵۶  ، 
کد خبر : ۷۹۵۹۶

‌راز گسترش‌ تمدن‌ اسلامی‌ در اروپا

نویسنده: عبدالله شهبازی مقدمه: نگاهی‌ هر چند کوتاه‌ بر چگونگی‌ حضور دولت‌ عثمانی‌ و گسترش‌ اسلام‌ در سرزمین‌های‌ اروپایی، در فضای‌ امروز جهان‌ که‌ پر از همهمة‌ برخورد یا گفت‌وگوی‌ تمدن‌هاست، جذ‌اب‌ و رغبت‌انگیز خواهد بود؛ به‌ همین‌ منظور مقالة‌ کوتاه‌ زیر، به‌ شما گرامیان‌ تقدیم‌ می‌شود. زمانی‌ که‌ مردم‌ بوسنی‌ به‌ همراه‌ بزرگان‌ قوم‌ خود، شاه‌ کاتولیک‌ کشورشان‌ -- استفن‌ -- را رها کردند و قلعه‌های‌ خود را روی‌ سپاهیان‌ سلطان‌محمد فاتح‌ گشودند و بسیاری‌ از آنان‌ داوطلبانه‌ و بیدرنگ‌ مسلمان‌ شدند، یادآور فتح‌ ایران‌ توسط‌ مسلمین‌ صدر اسلام‌ بود. با وجود تمام‌ کم‌ و کاستی‌های‌ امپراتوری‌ عثمانی، در جهان‌ نمادی‌ از حکومت‌ اسلامی‌ شناخته‌ می‌شد. در چنین‌ شرایطی‌ گسترش‌ حکومت‌ عثمانی‌ که‌ از دارالخلافه‌ بغداد به‌ قسطنطنیه‌ رسیده‌ بود و برای‌ مردم‌ تحت‌ ستم‌ حکومت‌های‌ بیدادگر اروپا فرشته‌ نجات‌ تلقی‌ می‌شد.

پس از فروپاشی خلافت عباسی ،عثمانی‌ به‌ عنوان‌ بزرگترین‌ و پهناورترین‌ دولت‌ اسلامی‌ پس‌ از فروپاشی‌ خلافت‌ عباسی‌ شناخته‌ می‌شود. این‌ دولت‌ در سده‌های‌ هفتم‌ و هشتم‌ هجری‌ (سیزدهم‌ و چهاردهم‌ میلادی) در سرزمین‌ آناتولی‌ ظهور کرد؛ در نیمه‌ دوم‌ سده‌ چهاردهم، به‌ رهبری‌ بایزید اول‌ (ایلدرم‌ بایزید، بایزید رعدگونه)، قلمرو آن‌ در قاره‌ اروپا گسترش‌ چشمگیر یافت‌ و در اوائل‌ نیمه‌ دوم‌ سده‌پانزدهم‌ با فتح‌ قسطنطنیه، به‌ رهبری‌ سلطان‌ محمد دوم‌ (فاتح)، در مقام‌ تنها وارث‌ امپراتوری‌ روم‌ شرقی(بیزانس) جای‌ گرفت. به‌ این‌ ترتیب‌ در پایان‌ سده‌ پانزدهم، دولت‌ عثمانی‌ به‌ اوج‌ اقتدار و شکوه‌ خود دست‌ یافت؛ اقتدار و شکوهی‌ که‌ بیش‌ از یک‌ سده‌ دوام‌ آورد. در این‌ دوران، عثمانی‌ نه‌ تنها ---- از نظر وسعت‌ قلمرو و کثرت‌ اتباع، اقتدار نظامی‌ و سیاسی، نظم‌ و سامان‌ اجتماعی‌ و ثروت‌ دولت‌ و سعادت‌ و رفاه‌ ملت‌ --- اولین‌ دولت‌ اروپایی‌ به‌ شمار می‌رفت، بلکه‌ از حوالی‌ نیمه‌ سده‌ شانزدهم‌ میلادی، خود را وارث‌ رسمی‌ خلافت‌ اسلامی‌ و رهبری‌ جهان‌ اسلام‌ نیز می‌دانست. در این‌ زمان‌ عثمانی‌ کشور پهناوری‌ بود که‌ قلمرو آن‌ در اروپا تا نزدیکی‌ شهر وین‌ (پایتخت‌ امپراتوری‌ هابسبورگ) امتداد داشت؛ بخش‌ عمده‌ سرزمین‌های‌ جنوب‌ دریای‌ مدیترانه‌ و شبه‌جزیره‌ عربستان‌ را در برمی‌گرفت، از شمال‌ به‌ رود دن‌ و از شرق‌ به‌ مرزهای‌ ایران‌ محدود بود. از منظر اروپاییان‌ غربی، این‌ دولت‌ مهمترین‌ تجلی‌ تمدن‌ اسلامی‌ بود و داد و ستد و تعارض‌های‌ فرهنگی‌ و سیاسی‌ و نظامی‌ با آن‌ نقش‌ اصلی‌ در تکوین‌ انگاره‌ای‌ داشت‌ که‌ غربی‌ها از اسلام‌ کسب‌ کردند.1
برخلاف‌ تصویری‌ که‌ در تاریخ‌نگاری‌ رسمی‌ غرب‌ رواج‌ یافته، گسترش‌ سریع‌ عثمانی‌ در قاره‌ اروپا را نمی‌توان‌ تنها به‌ عنوان‌ یک‌ فرایند نظامی‌ مبتنی‌ بر توسعه‌طلبی‌ و قهر و غلبه‌ ارزیابی‌ کرد. در این‌ فرایند گروش‌ داوطلبانه‌ بخش‌ مهمی‌ از مردم‌ اروپا به‌ اسلام، نقش‌ تعیین‌ کننده‌ داشت؛ و گرنه‌ دولت‌ عثمانی‌ هیچ‌گاه‌ نمی‌توانست‌ تمدنی‌ چنان‌ شکوفا و باثبات‌ را در سرزمین‌های‌ اروپایی‌ خود پدید آورد. گسترش‌ عثمانی‌ در قاره‌ اروپا آمیزه‌ای‌ است‌ از لشگرکشی‌ مسلمانان‌ و حمایت‌ همه‌جانبه‌ مردم‌ بومی‌ از ایشان. این‌ روندی‌ است‌ مشابه‌ آن‌چه‌ پیش‌ ازآن‌ در ایران‌ و مصر و سرزمین‌های‌ شرقی‌ و جنوبی‌ مدیترانه‌ و اسپانیا و هند رخ‌ داده‌ و به‌ ایجاد تمدن‌های‌ اسلامی‌ شکوفا در این‌ مناطق‌ انجامیده‌ بود.
عثمانیان‌ در قبال‌ «اهل‌ کتاب» و اتباع‌ مسیحی‌ اهل‌ تسامح‌ و تساهل‌ بسیار زاید بودند و این‌ برای‌ مردم‌ اروپا، که‌ از ستم‌ مذهبی‌ کلیسای‌ رم‌ و حکمرانان‌ خود رنج‌ می‌بردند، «موهبتی‌ الهی» به‌ شمار می‌رفت. استانفورد شاو درباره‌ گروش‌ داوطلبانه‌ مردم‌ اروپا به‌ عثمانی‌ می‌نویسد:
«عثمانی‌ها در رفتار با اهل‌ ذمه‌ یا «اهل‌ کتاب» --- یعنی‌ مسیحیان، یهودیان‌ و سایر ادیانی‌ که‌ به‌ وحدانیت‌ خدا ایمان‌ داشتند --- از همان‌ روش‌ دیرینه‌ اسلامی‌ یعنی‌ بردباری‌ و مدارای‌ دینی‌ پیروی‌ کردند. بنابراین‌ روش، تا زمانی‌ که‌ اهل‌ ذمه‌ حکومت‌ اسلامی‌ را به‌ رسمیت‌ می‌شناختند حکومت‌ اسلامی‌ موظف‌ بود از جان، مال‌ و مذهب‌ آنان‌ حمایت‌ کند. شماری‌ از مسیحیان‌ بالکان‌ برای‌ این‌ که‌ از مزایای‌ مذهب‌ رسمی‌ کشور برخوردار شوند... به‌ اسلام‌ گرویدند.2
بوگومیل‌ها3 در ایجاد زمینه‌های‌ این‌ موج‌ گرایش‌ به‌ اسلام‌ موثر بودند. «این‌ فرقه‌ در حکومت‌ مسیحیان‌ مورد آزار بودند و پیروزی‌ عثمانی‌ها را رهایی‌ خود تلقی‌ می‌کردند. اما هیچ‌ کوششی‌ برای‌ جذب‌ آنان‌ به‌ اسلام‌ صورت‌ نگرفت.»4
در تاریخ‌ اروپا نمونه‌های‌ فراوانی‌ از این‌ موج‌ گرایش‌ به‌ اسلام‌ و پذیرش‌ داوطلبانه‌ حکومت‌ عثمانی‌ یافت‌ می‌شود. برای‌ مثال، در سال‌ 1453 بزرگان‌ و مردم‌ بوسنی‌ از شاه‌ کاتولیک‌ این‌ کشور، استفن، حمایت‌ نکردند و قلعه‌های‌ خود را به‌ روی‌ قشون‌ سلطان‌محمد فاتح‌ گشودند و بسیاری‌ از ایشان‌ داوطلبانه‌ و همزمان‌ مسلمان‌ شدند. کمی‌ بعد، در سال‌ 1457 برانکوویچ،5 شاه‌ صرب‌ها، درگذشت‌ و ور‌اث‌ او حکومت‌ خویش‌ را تابع‌ پاپ‌ قرار دادند. مردم‌ صرب‌ شوریدند؛ اعلام‌ کردند که‌ حکومت‌ مسلمانان‌ را ترجیح‌ می‌دهند و دروازه‌ شهرها را به‌ روی‌ قشون‌ سلطان‌محمد فاتح‌ گشودند. به‌ این‌ ترتیب‌ در سده‌های‌ پانزدهم‌ و شانزدهم‌ میلادی‌ برای‌ مردم‌ غیرکاتولیک‌ اروپا، عثمانی‌ نیرویی‌ نجات‌بخش‌ به‌ شمار می‌رفت.
عثمانیان‌ به‌ این‌ نقش‌ آزادی‌بخش‌ خود واقف‌ بودند و برای‌ پیروزی‌ بر امپراتوری‌ هابسبورگ‌ و کلیسای‌ روم، به‌ عنوان‌ رهبر جبهه‌ صلیبی‌ علیه‌ عثمانی، از آن‌ بهره‌ می‌بردند. سلیمان‌ قانونی‌ در نامه‌ای‌ که‌ در سال‌ 959 ق./ 1552 م. به‌ رهبران‌ پروتستان‌ اروپا نوشت، ایشان‌ را به‌ مبارزه‌ علیه‌ پاپ‌ و امپراتور هابسبورگ‌ و اتحاد با هنری‌ دوم، پادشاه‌ فرانسه، ترغیب‌ کرد. این‌ در زمانی‌ است‌ که‌ هنری‌ در تلاش‌ برای‌ اتحاد با حکمرانان‌ پروتستان‌ آلمان‌ علیه‌ امپراتوری‌ روم‌ مقدس، دشمن‌ مشترک‌ عثمانی‌ و فرانسه‌ بود. تاریخ‌ اسلام‌ کمبریج، فشار عثمانی‌ بر امپراتوری‌ هابسبورگ‌ در سال‌های‌ 1521 --- 1555 را عامل‌ مهمی‌ در تحکیم‌ نیروهای‌ رفورماسیون‌ و پیروزی‌ نهایی‌ آنها می‌خواند. در طول‌ سده‌های‌ شانزدهم‌ و هفدهم، تقویت‌ پروتستان‌ها و کالونیست‌ها، همانند اتحاد با فرانسه، یکی‌ از اصول‌ اساسی‌ در سیاست‌ خارجی‌ عثمانی‌ بود. در دوران‌ حاکمیت‌ عثمانی، کالونیسم‌ در مجارستان‌ و ترانسیلوانی‌ تبلیغ‌ و تقویت‌ می‌شد، ولی‌ در آن‌ بخش‌ از مجارستان‌ که‌ در زیر سلطه‌ حکومت‌ هابسبورگ‌ قرار داشت، مسیحیت‌ کاتولیک‌ حاکم‌ بود. پیوند عثمانی‌ با کالونیسم‌ تا حدی‌ نیرومند بود که‌ مخالفان‌ این‌ مذهب، آن‌ را «کالونو --- تورکیسموس»6 (طریقت‌ کالونی--- ترکی) می‌نامیدند. در حالی‌ که‌ مارتین‌ لوتر، بنیانگذار پروتستانیسم، عثمانی‌ را بلایی‌ می‌خواند که‌ خداوند برای‌ بیدارکردن‌ مسیحیان‌ فرستاده‌ است، برخی‌ پروتستان‌ها تا جایی‌ در تجلیل‌ از نقش‌ رهایی‌بخش‌ عثمانی‌ پیش‌ رفتند که‌ آن‌ را «نشانه‌ لطف‌ الهی» خواندند.7
ستمگری‌ حکمرانان‌ اروپا و بیزاری‌ مردم‌ از ایشان‌ در این‌ موج‌ گرایش‌ به‌ اسلام‌ نقش‌ بزرگی‌ ایفا کرد. برای‌ مثال، در سده‌ پانزدهم‌ میلادی، حکمران‌ والاشی‌ (افلاق)8 شخصی‌ به‌ نام‌ ولاد سوم‌ دراکول‌ بود که‌ به‌ «ولاد تپس» (ولاد چهار میخ‌کش) شهرت‌ داشت؛ زیرا مخالفان‌ خود را با این‌ روش‌ شکنجه‌ می‌کرد. عثمانی‌ها نیز همین‌ عنوان‌ او را به‌ ترکی‌ به‌ کار می‌بردند و اورا «قازقلوبیگ» می‌خواندند. ولاد تپس‌ حدود سال‌ 1431 عضو فرقه‌ مخفی‌ طریقت‌ اژدها،9 به‌ رهبری‌ زیگیسموند، شد. این‌ فرقه‌ را واسلاو چهارم، امپراتور روم‌ مقدس، و همسر دومش، باربارا چیلی، در سال‌ 1387 برای‌ تهاجم‌ صلیبی‌ علیه‌ عثمانی‌ ایجاد کرده‌ بودند. ولاد در سال‌ 1437 حکمران‌ والاشی‌ شد و والاش‌ها او را «دراکول» (اژدها) و پسرش، ولاد چهارم، را «دراکولا» (پسر اژدها) نامیدند. واژه‌ «دراگون» (دراکول) به‌ معنی‌ «شیطان» نیز هست‌ و مردم‌ بیشتر این‌ معنا را مد نظر داشتند. در سال‌ 1442 ولاد چهارم‌ دراکولا به‌ اسارت‌ سلطان‌ مراد دوم‌ درآمد، در سال‌ 1448 آزاد شد و در سال‌ 1456 با حمایت‌ نظامی‌ عثمانی‌ حکومت‌ والاشی‌ را به‌ دست‌ گرفت. او با مردم‌ والاشی‌ رفتار خشونت‌آمیزی‌ در پیش‌ گرفت‌ و در سال‌ 1459 اعضای‌ خاندان‌های‌ بایار (بزرگان) را به‌ میهمانی‌ دعوت‌ کرد، تمام‌ آنها را به‌ اسارت‌ گرفت‌ و پس‌ از شکنجه‌های‌ وحشیانه‌ به‌ قتل‌ رساند. او در سال‌ 1462 به‌ جنگ‌ با عثمانی‌ برخاست‌ و در دوران‌ این‌ جنگ‌ اسرای‌ جنگی‌ را شکنجه‌ و در جنگل‌های‌ منطقه‌ مصلوب‌ می‌کرد. ولاد دراکولا در اواخر دسامبر 1476 به‌ قتل‌ رسید.10 آبراهام‌ (برام) استوکر، نویسنده‌ ایرلندی‌ --- انگلیسی‌ و خالق‌ داستان‌ معروف‌ دراکولا (1897)، شخصیت‌ خون‌آشام‌ افسانه‌ای‌ خود را براساس‌ داستان‌هایی‌ آفرید که‌ از آرمینیوس‌ وامبری‌ درباره‌ زندگی‌ ولاد دراکولا شنیده‌ بود.11 طبعا، مردم‌ اروپا انضمام‌ به‌ قلمرو دولت‌ مقتدر و قانونمند عثمانی‌ را بر حکومت‌هایی‌ از این‌ دست‌ ترجیح‌ می‌دادند.
در سده‌های‌ پانزدهم‌ و شانزدهم‌ میلادی‌ موج‌ گروش‌ به‌ اسلام‌ در میان‌ تمامی‌ مسیحیان‌ اروپا، اعم‌ از کاتولیک‌ و غیرکاتولیک، بسیار نیرومند بود و این‌ نو مسلمانان‌ نه‌ تنها از تمامی‌ حقوق‌ یک‌ مسلمان‌ بهره‌مند بودند بلکه‌ از طریق‌ نظام‌ دوشیرمه،12 در ساختار سیاسی‌ عثمانی‌ به‌ سرعت‌ برکشیده‌ می‌شدند. در این‌ ساختار نه‌ تنها ترک‌ها بر سایر اقوام‌ برتری‌ نداشتند، بلکه‌ مسلمانان‌ اروپایی‌ به‌ دلیل‌ شایستگی‌ خود، به‌ سرعت‌ به‌ صاحبان‌ واقعی‌ دولت‌ عثمانی‌ بدل‌ شدند. جوزف‌ هامر پورگشتال، مورخ‌ نامدار اتریشی، می‌نویسد: اغلب‌ کارگزاران‌ دولت‌ عثمانی‌ مسیحیان‌ نومسلمان‌ بودند و وزرا و سرداران‌ بزرگ‌ دوران‌ سلیم‌ و سلیمان، که‌ عثمانی‌ را به‌ برترین‌ درجه‌ بزرگی‌ و جلال‌ رسانیده‌ و مدت‌ها در اوج‌ شوکت‌ حفظ‌ کردند، همه‌ اروپایی‌ بودند. از ده‌ نفر صدراعظم‌های‌ آن‌ عصر هشت‌ نفر مسیحیانی‌ بودند که‌ به‌ اسلام‌ گرویدند. ابراهیم‌ پاشا13 و خصی‌ سلیمان‌ پاشا یونانی، ایاز پاشا و لطفی‌ پاشا و احمد پاشا آلبانیایی، سمیزعلی‌ پاشا و پرتو پاشا و هرزک‌ اوغلو و دوکاچین‌ اوغلو اهل‌ هرزگوین‌ (هرسک) و رستم‌ پاشا، برادرش‌ سنان‌ پاشا، فرهاد پاشا، احمد پاشا و داوود پاشا آلبانیایی‌ و کروات‌ بودند. محمد پاشا سوکولی، صدراعظم‌ نامدار دوران‌ سلیمان‌ و سلیم‌ دوم، و وزیر مصطفی‌ پاشا و پهلوانان‌ سرحددار: خسرو پاشا و ییلاق‌ مصطفی‌ پاشا و زال‌ محمد پاشا و لله‌مصطفی‌ پاشا و محمد بیگ‌ و بالتاچی‌احمد پاشا و تمرعلی‌ پاشا و صوفی‌علی‌ پاشا، اهل‌ بوسنی‌ بودند. حسن‌ پاشا حاکم‌ یمن‌ و خصی‌جعفر پاشا روس‌ بودند. اغلب‌ امرای‌ دریایی‌ عثمانی‌ نیز، که‌ سالیان‌ مدید دولت‌های‌ مسیحی‌ اروپا را به‌ هراس‌ می‌انداختند، مسیحی‌ نومسلمان‌ و بیشتر یونانی‌ و مجار و کروات‌ بودند.14
نقش‌ فائقه‌ مسلمانان‌ مسیحی‌تبار اروپایی‌ را در اداره‌ دولت‌ عثمانی‌ در سده‌های‌ هفدهم‌ و هیجدهم‌ نیز می‌توان‌ دید. خاندان‌ کوپرولو، که‌ در نیمه‌ دوم‌ سده‌ هفدهم‌ دولت‌ عثمانی‌ را بار دیگر به‌ اوج‌ شکوفایی‌ و اقتدار خویش‌ رسانیدند، آلبانیایی‌ بودند. بسیاری‌ از صدراعظم‌های‌ عثمانی‌ در این‌ دو سده‌ آلبانیایی، کروات، بوسنیایی، صرب، یونانی، گرجی، ونیزی، ابخازی،(15) ارمنی، (16) و روس (17) بودند.
به‌ رغم‌ این‌ واقعیات، ترسیم‌ عثمانی‌ نه‌ به‌ عنوان‌ یک‌ دولت‌ ریشه‌دار و کهن‌ اروپایی‌ -- که‌ هم‌ از نظر جغرافیایی‌ و هم‌ از نظر برخی‌ سنن‌ فرهنگی‌ و سیاسی، وارث‌ امپراتوری‌ روم‌ شرقی‌ (بیزانس) به‌ شمار می‌رفت‌ و از مدیریت‌ نخبگان‌ اروپایی‌ و نیمه‌اروپایی (18) در تمامی‌ سطوح‌ برخوردار بود --- بلکه‌ به‌ عنوان‌ یک‌ قدرت‌ بیگانه‌ سلطه‌گر و مهاجم‌ «ترک» یا «مسلمان»، سنتی‌ غیرعلمی‌ و تعصب‌آمیز است‌ که‌ در تاریخ‌نگاری‌ رسمی‌ غرب‌ رواج‌ فراوان‌ دارد.
پیش‌تر، نگارنده‌ درباره‌ لشکرکشی‌ طارق‌ بن‌ زیاد به‌ شبه‌جزیره‌ ایبری، در اوائل‌ سده‌ هشتم‌ میلادی، و گرایش‌ مردم‌ این‌ سرزمین‌ به‌ اسلام‌ چنین‌ گفته‌ بود:
«آنچه‌ رخ‌ داد یک‌ انقلاب‌ اجتماعی‌ سترگ‌ بود و ربطی‌ به‌ کشورگشایی‌ نداشت. طارق‌ کاری‌ جز گشودن‌ راه‌ برای‌ مردمی‌ به‌ ستوه‌ آمده‌ نکرد. راز شکوفایی‌ سریع‌ و حیرت‌انگیز تمدن‌ اسلامی‌ اندلس‌ در این‌ است. معماران‌ واقعی‌ این‌ تمدن‌ همان‌ مردم‌ بودند، نه‌ مهاجرین‌ مسلمان، که‌ هماره‌ اقلیتی‌ ناچیز به‌ شمار می‌رفتند.19
این‌ داوری‌ در مورد گسترش‌ سریع‌ عثمانی‌ در قاره‌ اروپا نیز صادق‌ است.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات