نگارنده: مجتبی زارعی «مرکز پژوهش و اسناد ریاست جمهوری»
... آنها میگویند ما نگرانیم و ممکن است ده سال، پانزده سال دیگر ایران از مسیر صلحآمیز منحرف بشود. ما به آنها میگوییم ممکن است و هر چیزی امکان دارد، اما برای ملت ایران چنین چیزی نیست. ملت ایران ملتی است که تمدن، فرهنگ، اعتقادات بسیار روشن، بهترین جوانان و اندیشهها را دارد و نیازی به این ابزار ندارد. من به یکی از این آقایان که در نیویورک به من میگفت: <شما چگونه میخواهید از خودتان دفاع بکنید؟ شما میگویید که ما مثلاً بمب هستهای نمیخواهیم>، گفتم آقا چرا متوجه نیستید و نمیفهمید، دیگر دوران بمب و این حرفها به پایان رسیده است. امروز روز منطق، اندیشه و فرهنگ است و بدانید ملت ایران دارای بالاترین منطق، فرهنگ و اندیشه است.
(حضار: انرژی هستهای حق مسلم ماست)
به دروغ میگویند ما نگرانیم. خب اگر واقعاً نگرانید و واقعاً با بمب مخالفید، نشان بدهید. اول بسمالله! این بمبهای خودتان را نابود کنید تا دنیا باور کند که شما مخالف بمب هستید. ما میگوییم مخالف بمب هستیم، شما هم میگویید مخالفیم، بازرسین آژانس 1000 بار آمدهاند و بازرسی کردهاند، هر دفعه که آمدهاند گفتهاند ما کوچکترین نشانهای از انحراف ندیدیم. اما شما هم اجازه بدهید بازرسین آژانس بیایند و انبارهایتان را ببینند که شما هم منحرف شدهاید یا نشدهاید؟ خب شما دروغ میگویید. اگر شما راستگو هستید، بسمالله، رطب خورده منع رطب چون کند؟! شما خودتان بمب ساختهاید و بعد میگویید نگرانید. دروغ میگویید که نگرانید. ما بارها و بارها اعلام کردهایم که دنبال عدالتیم. عدالت یعنی قانون برای همه،یعنی اگر چیزی خوب است همه داشته باشند و اگر بد است هیچکس نداشته باشد...>
دیالکتیک سقراطی در سیاست، نتیجهای جز پرهیز از کاربست زبان بمب و زور، و رجوع به مدارا و اقناع را بر نمیتابد. گو اینکه اراده آزاد مورد نظر سقراط، فضیلتی است که پیرو عقل میباشد، البته سقراط در این بین ترجیحی را بالاتر از عدالت نمییافت.
گویا یکی از دلایل مخالفت سقراط با نوع آموزش سوفسطاییان آن بود که آموزش علم در عصر آتن از سوی این طایفه صرفاً برای کسب قدرت و راهی برای ایجاد درآمد شده بود. <پائیدا>؛ یعنی تعلیم و تربیتی که سقراط میگوید ذیل اصطلاح <سخول> و <سخوله> یونانی است. چیزی شبیه به فراغت فارسی، اما نه به معنای بیکاری، و مراد از آن استقلال داشتن و آزاد بودن از قیودات حواس در آدمی است. به قول فیلسوف ارجمند، دکتر کریم مجتهدی، شاید شبیه به <انسان معلق> ابنسیناست که از حیث آزادی، ذهنی مستقل دارد. سقراط با این رویکرد منتقد جدی تعلیمات سوفسطاییان بود. تعلیماتی که نه در جستجوی حقیقت، که در پی قدرت و ثروت بود.
پرواضح است ترجیحات بلامرجح موجود در لیبرال دموکراسی کنونی نیز به غلبه قوای غضب و شهوت بر قوه فطرت منجر گردیده و انسان آزاد و معلق <سنتسینوی> و <فرد فارغالبال سقراطی> را در کمند خویش درآورده است. پس معلوم است که سقراط به سیاستی حکمتآمیز میاندیشید. عقل، حکمت و عدالت آن نیست که آدمی، اسیر مشهورات زمانه و غرّه و فریفته امور شبه یقینی زمانه شود. لذا سقراط در روند شکلگیری دموکراسی آتنی، مکرر، بنیادها و مشهورات زمانه را مورد تردید قرار میداد. روشی که اکنون احمدینژاد نیز به خوبی از آن سود میجوید و مشهورات زمانه را بدان دلیل که <من غیرحق> و از راه تغلّب و تقلّب به جای یقینیات نشسته، مورد شک قرار میدهد. گواینکه سؤالات بهنظر ابتدایی و پیشپاافتادهای که سقراط از همه کس میپرسید نیز ردّیهای بر چیرگی سفسطه بر زمانه بود. سقراط از بین آن همه سفسطه و سفطهگران میپرسید، شجاعت جیست؟ و فضایل کداماند؟ شرافت چیست و عدالت کدام است؟ کسب و کار تو چیست؟ آیا سیاستمداری؟ اگر هستی، از حکومت چه میدانی و برای غلبه بر جهل خود چه قدمی برداشتهای؟! به نظر نگارنده، نامه رئیس جمهور ایران به رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا و صدر اعظم آلمان، مملو از این پرسشهاست. پرسشهایی که جستجوگر اعتلای ملتها و حتی دولتهای خصم میباشد. در بخشی از نامه احمدینژاد به بوش آمده است:
<شنیدهام جنابعالی به آیین مسیح(ع) گرایش و به وعده الهی حکومت صالحان در زمین اعتقاد دارید. ما نیز حضرت عیسای مسیح(ع) را از پیامیران بزرگ الهی میدانیم که در قرآن بارها از ایشان تجلیل شده است و این کلام از حضرت مسیح(ع) نقل شده است: و انالله ربی و ربکم فاعبدوه هذا صراطالمستقیم، پروردگار من و شما الله است.
پیامبران صلح و آرامش را بر پایه خداپرستی و عدالت و حفظ کرامت انسانی برای همه بشریت خواستهاند. آیا اگر همه ما به این مبانی، یعنی توحید و خداپرستی، عدالت و حفظ کرامت و عزت انسانی و اعتقاد به روز واپسین معتقد و متعهد شویم، نمیتوان بر مشکلات امروز جهان که نتیجه دوری از اطاعت خداوند و آیین پیامبران است، فائق شد و بهتر و زیباتر نقشآفرینی کرد؟ آیا اعتقاد به این مبانی، صلح و دوستی و عدالت را گسترش نمیدهد و تضمین نمیکند؟ آیا مبانی مزبور آیین نوشته یا نانوشته اکثریت مردم جهان نیست؟ آیا جنابعالی این دعوت را اجابت نمیکنید؟ بازگشت حقیقی به آیین پیامبران به توحید و عدالت، به حفظ کرامت انسانی و به اطاعت از خداوند و رسولان او.
جناب آقای رئیس جمهور!
نگاهی به تاریخ نشان میدهد که اگر حکومتها در طرق ظلم و ستم باشند، نمیتوانند پایدار بمانند. خداوند سرنوشت بشریت را به دست آنان نسپرده است. خداوند جهان و انسانها را رها نکرده است.
آیا حمایت از چنین رژیمی(اسرائیل) حمایت از تعلیمات حضرت مسیح(ع) یا حضرت موسی(ع) یا منطبق با ارزشهای لیبرالیستی و آیا واگذار نمودن حق تعیین سرنوشت تمام سرزمین فلسطین به صاحبان اصلی آن که در داخل و خارج فلسطین هستند، اعم از مسلمانان و یهودیان و مسیحیان، با اصول دموکراسی و حقوق بشر و تعلیمات انبیاء منافات دارد؟ اگر منافات ندارد، چرا با همه پرسی مخالفت میشود؟امروز توجه مردم جهان به سوی یک کانون اصلی، روبه افزایش است و آن کانون، خداوند یگانه است و صدالبته مردم با خداپرستی و تمسک به آئین پیامبران بر مشکلات خود پیروز خواهند شد. سؤال جدی من این است که آیا شما نمیخواهید آنان را همراهی کنید؟
آقای رئیسجمهور!
ما چه بخواهیم و چه نخواهیم، جهان به سمت خداپرستی و عدالت به پیش میرود و اراده خداوند بر همه چیز غلبه خواهد کرد.>
سقراط نیز با سؤالات پیدرپی خود دانشمندان و خبرگان سفسطهجوی زمانه را به چالش میکشانید. سقراط در طرح دیالکتیک خود سوء نیتی نداشت. او تلاش میکرد شبهات وارده بر اذهان را با طرح سؤال و جواب رفع کند. میتوان گفت او مبدع نوعی <دیالکتیک استعلایی> بود، روش تعلیم او با روش متعارف و جاری زمانه متفاوت بود. و این <متفاوتنمایی> نه ناشی از کبر و غرور، که ردیّهای بر مشهورات و شبه یقینیّات بود. برخی لیدرهای حزبی که به احمدینژاد میتازند به روشنی هرچه تمام، یورش خویش را به اصرار احمدینژاد بر متفاوتنماییاش با زمانه مربوط دانستهاند. حتی یکی از این افراد مقالهای را در مذمت رئیسجمهور ذیل عنوان <متفاوتنمایی> احمدینژاد نگارش کرده است. غافل از اینکه این نه به سفسطهگری بلکه به روش سقراطی وی در ضدیّت با امور شبه یقینی حاکم بر زمانه بازگشت دارد.
روش سقراطی، روشی است که <تعریف> دقیق، جامع و مانع را جستجو میکند. در منظومه فکر سقراطی بین معرفت و فضیلت پیوندی وثیق وجود دارد. نمیتوان عادل بود، اما در عین حال از عدل و ظلم، تعریف جامع و مانعی ارائه نکرد و نیز از آن دو اطلاعی نداشت. آیا میتوان هم پاسدار <گوانتانامو> و <ابوغریب> بود و هم حافظ دموکراسی بود؟!
اساساً منطق رئیس جمهور در بهرهمندی از روش سقراطی در سیاست خارجی و به خصوص در مذاکرات هستهای بر بازشناسی <جدل> و عناصر <سفسطه> از حقیقتِ مباحثه بازگشت دارد. چون آموزه سقراطی به وی آموخته است که فراواناند گفتگوگران حرفهای که از روی سفسطه در مقابل ایرانیان مینشینند و مذاکره را نه برای کشف حقیقت و حصول به نتیجهای حقّانی، که از سر تضییع حق ایرانی دنبال میکنند. ناگفته پیداست که احمدینژاد و آحاد ایرانیان تجربه تلخ <طرح گفتگوی انتقادی> اروپاییان با ایران را به رایالعین دیدهاند، گفتگویی که نه صورت <دیالوگ>، بلکه تغلّب یکجانبهگرایی، و سفسطهگرانه و <مونولوگی> متکبرانه بوده است، گفتگویی که شرط اولش، سقیم و عقیم بود و دیالوگ را در شأن و مرتبه طرف ایرانی نمیدانست و اصرار میورزید تا آن را با پیشنیاز <انتقادی> مشروط سازد. بیشک پذیرش این نوع گفتگو از قانون، از خِرد و فنون منطقی به دور است. علاوه بر این پذیرش آن، نوعی تمکین به قواعد پیشینی نظام سلطه در حوزه دیپلماتیک به شمار میآید. احمدینژاد این نوع گفتگو را به دور از آداب مباحثه و مذاکره دانسته و بر ضرورت تساوی همه ارکان مذاکرات دوجانبه اصرار کرد. رئیسجمهور اما با کاربست روش سقراطی بدین وضع پایان داد و با الغای سیاست انفعالی، رویکردی تهاجمی در سیاست خارجی پدید آورد، سیاستی که رهبری فرزانه اسلامی آن را مستحسن شمرده و عدول از آن را به مصلحت این مُلک و ملّت نمیدانند. ثانیاً وی با اینکه بارها بر عنصر مذاکره تأکید کرده، امّا معتقد است تن دادن به شروط پیشینی خصم در مذاکره، خروج از شرط اعتدال، موازنه و عدل خواهد بود.
در آیین سقراطی احمدینژاد، گفتگو و مباحثه دارای شرایطی ویژه میشود. شرایطی که استقرار هر عنصری در جای خود الزامی است. خود وی در این باره چنین میگوید:<... ملت ایران هیچگاه درباره حقوق مسلم و قطعی خودش با هیچ کس مذاکره نخواهد کرد. ما یک ملت اهل گفتگو و مذاکره هستیم. ما درباره مسائل جهانی، دغدغههای مشترک داریم، و درباره رفع سوءتفاهمها از فضای بینالملل گفتگو میکنیم، اما هیچگاه درباره اینکه در کشور خودمان چگونه زندگی بکنیم، چگونه تصمیم بگیریم، چگونه قدم بزنیم، از کدام فناوری استفاده بکنیم و اقتصاد خودمان را چگونه بسازیم، با کسی مذاکره نخواهیم کرد. مذاکره ما در چارچوب مسائل بینالمللی و در جهت دغدغههای مشترک خواهد بود. اینکه عدهای فکر بکنند بخواهند راجع به استقلال ما، حق حاکمیت ما و سرنوشت ما با ما مذاکره بکنند، بدانند که سخت در اشتباه هستند>.
در روش سقراطی رئیسجمهور، درباره تمامی امور پیشینی و پسینی گفتگو اندیشه میشود. از این رو و براساس آموزه سقراط - که وی تمنای تحقق آن را در دولت شهر آتن داشت - هر فرد قادر بود با تعلیم و تربیت به هر مرتبهای که میخواهد برسد؛ احمدینژاد نیز پیشاپیش، گروگانگیری کشورها را از سوی برخی دول دیگر مردود دانسته و سعه وجودی ایرانیان و تمامی ملّتهای جهان را بینیاز از قیّم اعلام کرد از این رو در منطقه رئیسجمهور تحصیل فناوری اتمی متعلق به ژنهایی خاص نمیباشد و همه به ویژه ایرانیان هوشمند قادرند سنگرهای کلیدی دانایی و علم را بگشایند. بر این اساس وی اعتقاد دارد:
<در هر موضوعی هم که مذاکره کنیم، مذاکره باید در فضای عادلانه و از موضع برابر و عادلانه باشد. اگر خیال بکنند از یک طرف تهدید بکنند و از یک طرف به قول خودشان یک چماق را بالای سر ملت ایران نگه دارند و از آن طرف بگویند مذاکره کنید، بدانند که ملت ایران مطلقاً چنین فضایی را رد خواهد کرد و کوچکترین فرصتی برای گفتگو و مذاکره باقی نخواهد ماند...>
ثالثاً، منطق رئیسجمهور که به نظر نگارنده ابتناء یافته بر فنون و آموزه سقراطی است ، حکم میکند که آدمی مقهور نخوت و تکبّر بیگانگان سفسطهجو در ظرف مکانی مذاکره نیز نشود. وی خود با زبانی حزنآلود و دلی پرغصه برخی رفتارهای غیرمسئولانه یکی از روِسای ارشد کشور را در زمانه موسوم به <تنشزدایی> چنین نقد میکند:
<یکی از غصههای در دلم این است که دیدیم یکی از مسئولین جمهوری اسلامی به اروپا رفته بود، 200 متر راه رفت تا به آن آقایی رسید که آن بالا ایستاده بود. من همان روز غصهام شد. گفتم خدایا شرایطی فراهم کن که این تلافی بشود. مسلمان عزیز است. اینها چه کسانی هستند؟ یک مشت فاسد مشروبخوار بداخلاق بیایمان که میخواهند برای ما هارت و پورت بکنند. اینها چه کسانی هستند؟ ما باید موضع برخوردمان را تنظیم بکنیم. ولی باید تدبیر بکنیم. باید بدانیم این کلام خداوند است، آنها تا همه دین ما را از ما نگیرند از ما راضی نمیشوند. دیدیم که نشدند، درست در دورانی که بیشترین امتیاز را دادیم، عقبنشینی کردیم، تنشزدایی کردیم، طرح حمله به ایران را تهیه کرده بودند که خدا پایشان را در گل فرو برد>.
پس در منطق رئیسجمهور سفسطه مغربیان حتماً مأخوذ از کلام و صرفاً به رفتار حین مذاکره مربوط نمیباشد. بلکه حتی نوع انتظار و شکل ایستادن ژاک شیراک هم میتواند مؤید ظهور رفتاری سوفسطایی باشد. در این منطق هر کاری باید مبتنی بر برهان باشد. رئیسجمهور مکرراً در جستجوی دلیل و برهان است. او مکرر گفته است:
<آخر به چه دلیلی؟! یک کسی باید برای ماو نظام اسلامی حجتی بیاورد که شما به این دلیل کوتاه بیایید که ما فردا بتوانیم در پیشگاه الهی جواب بدهیم. باید باور کنیم که اینها توخالیاند. باید قدرت خودمان را بشناسیم، والا اسیر اینها میشویم. هر روز دور هم جمع میشوند و میگویند ما میخواهیم ایران را منزوی کنیم. ما میخواهیم ایران را بگیریم. آخر شما کی هستید؟ چه کاره عالم هستید؟ اصلاً شما غلط میکنید راجع به ایران این طوری حرف میزنید.>
این که میگوییم احمدینژاد قهرمان استفاده از دیالکتیک سقراطی در سیاست خارجی و به خصوص نهضت ملی هستهای است، از آن میباشد که او در تعاریف <کلّی بیبنیاد> حکمرانان سوفیست عصر جدید متوقف نمانده و با شیوهای استقرایی و به مدد سؤالهای مکرر و پیدر پی، ایرانیان را آن چنان در جدل مابین خود و حاکمان مسلط زمانه و نیز آژانس انرژی اتمی آبدیده کرده است که مجموعه آن در فرایندی ملّی به حکم کلّیای مبنی بر ملازمه ضروری <حقوق> مسلّم ملّت و <انرژی> هستهای منتهی گردید. در این منطق، وجود دائمی کشورهایی بر خوردار از حقوق بیپایان، ابدی و ازلی از یک سو و نیز ملّتها و دولتهایی مکلّف در همهی زمانها از سوی دیگر، از امور پیشینی بیبنیاد و جزو مشهورات زمانه است.
لذا رئیس جمهور بی اعتنا به مشهورات زمانه، <ذات> و <ماهیت> انرژی را نزد ملت واکاوی کرده و به فواید دانش پیچیده،از اصلاح بذر زراعی گرفته تا امور پزشکی و قابلیت جایگزینی آن در برابر سوخت رو به اتمام فسیلی، در جمع مردمان تمام استانهای این مرز و بوم سخن گفت. در هر یک از میادین شهر و شاید همان <آگورای آتن> او و ایرانیان، مفاهمهای ملی را حول نهضت هستهای که تثبیت انرژی هستهای یکی از ثمرات آن بود، سامان دادند. در این دیالتیک سقراطی آنگاه، حکمی کلّی صادر شد که اگر این انرژی خوب است، پس همیشه و برای همه خوب بوده! و برای همگان مفید میباشد! چه اینکه از منظر رئیس جمهور و ملت ایران <تعریف> باید جامع و مانع باشد. <تعریف> باید بنیاد و چارچوب داشته باشد. گو اینکه سقراط میگفت من یک یونانی یا یک آتنی نیستم، بلکه شهروند دنیایم. وی شغل مادر خویش را <مامایی> و روش خود را نیز همانند یک <ماما> کمک به کودکان در زاده شدن معرفی میکرد.
از اینرو معتقدیم حرکت کردن احمدینژاد در صحنه مذاکرات و مباحثات اتمی با غرب سیاسی از راه استقراء و متعاقباً صدور <حکم کلّی> مبتنی بر <کلیات عقلی> "concept du philosophie" از مهمترین رموز موفقیت ملت ایران در پیروزی نهضت ملی هستهای بهشمار میآید. سقراط که مبدع و مؤسس این روش است، از راه استقراء به سوی کلیات حرکت میکرد، و در طی مسیر مکرر از <شواهد جزیی> و از <قدرتِ مثلها>، مدد میجست. احمدینژاد با بیان ویژگیهای مباحثه و مذاکره مابین دولت اسلامی و مغربیان حول انرژی هستهای و افشای فنّ جدلی و سفسطه جویانه آنها در یک سخنرانی عمومی به ایرانیان چنین میگوید:
<ما بعد از نزدیک به سه سال مذاکره مطمئن شدیم که آنها اصولاً با پیشرفت، رشد و بالندگی و رشد علمی و فنی ملت ایران مخالفاند. ببینید حرفهایی که به ما میزنند چقدر جالب است. به ما میگویند شما نیاز به انرژی هستهای ندارید. ما میگوییم چطور شما نیاز دارید؟ اگر چیز بدی است، شما چرا دارید؟ اگر چیز خوبی است، ما چرا نداشته باشیم؟ به ما میگویند شما چون سوخت فسیلی دارید نباید از این حق برخوردار بشوید. ما میگوییم که ما دهها سال است سوخت فسیلی را داریم به شما میفروشیم، ما میگوییم که سوخت فسیلی به زودی تمام خواهد شد. علاوه بر آن ما از تحقیقات و فناوری هستهای برای کشاورزی، پزشکی، صنعت و دهها عرصه تخصصی دیگر استفاده خواهیم کرد. چطور شما میخواهید ملت ما را عقب نگهدارید؟ آنها به ما میگویند که شما اصلاً نیازی به انرژی هستهای ندارید. شما اصلاً انرژی هستهای را برای چه میخواهید؟...!!>
کار بست روش سقراطی در تثبیت نهضت هستهای ایران، البته به رشد قوای فکری جهانیان نیز بدل شد. چه اینکه شهروندان دهکده جهانی، به سیاستهای دوگانه حکمرانان این دهکده پی برده و دریافتند که استدلالهای احمدینژاد بیش از اینکه <جدل>، <مخاصمه> و <اسکات خصم>در گفتگو باشد، مؤید آن است که مغربیان راه حصول به انرژی اتمی را در مرزهای شکننده <با خود بودن> و <بر خود بودن> تعرف کردهاند. تعریفی که ارتقای سیستمهای جنگافزار اتمی جنایتکاران جنگی و انسانی <هیروشیما> و <نازاکی> را برمیتابد. اما دسترسی ایرانیان به چرخه تولید دانش هستهای صلحآمیز را به رسمیت نمیشناسد و در روند تحقق آن مانع میتراشد.
احمدینژاد یکی از این روشهای سفسطه جویانهی طرف خارجی را خود چنین توضیح میدهد:
<در نیویورک، یکی از خبرنگاران سؤالات متعددی حول انرژی هستهای ایران پرسید و چون با پاسخهای مستند و منطقی من مواجه شد، و انبان خویش را تهی از سؤالات دیگر یافت، گفت: آخر! بعضی از کشورهای غربی به نیّت!! شما مشکوک هستند و میگویند ما به ایرانیها در احتمال ساخت بمب هستهای مشکوک هستیم، اما من به او گفتم مگر شما تفتیش عقاید میکنید؟ شما که میگفتید مخالف تفتیش عقایدید؟! چگونه نیّت ما را میخوانید و براساس آن تصمیم میگیرید؟>
احمدینژاد سپس با استفاده از مناطق سقراطی به پرسشگر یادآور میشود که:
<اتفاقاً ما، هیچ به نیت شما مشکوک نیستیم! ما به نیّت شما یقین داریم. چرا که میدانیم زرادخانههای شما پر از سلاحهای هستهای است!!>
در سنت ارسطویی، مباحثه دو سویه و دو وجه دارد: <واضح بحث> و <ناقص وضع> که در سنت اسلامی ما، این دو سویه، به ترتیب <مجیب> (قبول کننده نظر) و <سائل> (ناقض نظر) اطلاق میشود. سقراط به دلیل غلبگی سوفسطائیان و رسالتی که برای اصلاح زمانهی خویش در خود احساس میکرد، هیچگاه در مقام واضع بحث نبود و همواره ناقض مباحث و مشهورات عصر آتن بوده است. سقراط مناظرهگر و پرسش مدار است.
احمدینژاد پرسشگر و نیز چالشگر لیبرال دموکراسی در موضوع انرژی اتمی است، اصلاً رسالت او متفاوت نمایی در مواجهه با مشهورات زمانه و امور شبه یقینی در عصر تغلب فیزیکی لیبرال دموکراسی است. از این رو او پس از فرو پاشیدن براهین سفسطهجویان، طرف غربی را دست انداخته و با شأنی معلمگونه امّا در جایگاه یک سیاستورز، مغربیان را چنین به چالش میکشد که:<جالب است! میخواهند عدم چیزی را برای ما اثبات کنند! میگویند عدم انحراف فعالیتهای شما برای ما ثبات نشده است>. او سپس در <مقام ناقض وضع> میگوید:<مگر عدم اثبات شدنی است و میتوان عدم را اثبات کرد. عدم وجود ندارد که بخواهید اثباتش کنید. شما باید انحراف را اثبات کنید! و سندی هم برای این ادعا ندارید>.
رئیس جمهور پس از این، حکمی کلّی صادر میکند که:<این روش برخورد با ایران، بازی با کلمات و نوعی تبلیغات است>.
و آن را مخصوص زمانه <قرون وسطی> میشمارد و مجدداً تاکید میکند: <میگوییم موضوع> عدمی <قابل اثبات نیست>.
وی در ادامه با طعنهای سقراطگونه میگوید:<ما تا صد سال دیگر هم نمیتوانیم اعتماد شما را جلب کنیم. چون شما اساساً با پیشرفت مخالفید! چطور ما میتوانیم عدم چیزی را ثابت کنیم؟ شما که آمدید همه جا را دیدید و هیچ نشانهای از انحراف هستهای ما پیدا نکردید، میگویید تا مطمئن نشدهایم، صبر کنید. 5 سال دیگر؟ 10 سال دیگر؟ آنها میخواهند فاصله بین خودشان و کشورهای پیشرفته با کشورهایی مثل ما همیشه ثابت بماند. آنها میخواهند این انرژی فاخر و ارزشمند در اختیار خودشان باشد تا وقتی که ملتها نیاز پیدا کردند، قطره قطره و به قیمت پدرشان به ملتها بفروشند و در کنار آن تحمیلات سیاسی را بر ملتها بار بکنند به ما میگویند، صبر کنید تا اعتماد حاصل بشود. مواد 3 و 4 و 6 معاهده منع گسترش سلاحهای هستهای مشهور به NPT به صراحت بر حق ملتهای عضو برای داشتن انرژی هستهای تأکید میکند و آنجا میگوید هیچ امری حتی بازرسیها هم نمیتواند مانع از دسترسی ملتها به حق داشتن فناوری هستهای بشود>.