1– مفهوم دانشگاه:
<دانشگـاه بـه محلـی اطلاق میشود که براساس دید اصولی، واردههای آن شامل ساختمان، تجهیزات، برنامه، امکانات، نیروی انسانی و نهایتا جوانانی به نام <دانشجـو>سـت. فـراگرد دانشگاهها، شامل آموزش، پـژوهـش، خـدمـات، انتقـال میـراث فرهنگی، علوم و فنـون اسـت. خـروجـیهای دانشگاه نیز شامل نیروی انسـانـی متخصـص و مـاهـر در زمینـههـای مختلف و همچنین اختراع و اکتشاف و نوآوری علمی و گسترش دامنه علم و دانش است.>(1)
دانشگاه مرکز گردآمدن انسانهای مشتاق دانش و فـن، جـایگـاه پـرورش سـرمایه انسانی، عامل نوسازی منـاسبـات اجتمـاعـی و انتقال و ابداع تکنولوژی، مغز متفکـر جـامعـه و در یـک کلام، دانشگـاه مهـدنوسازی اجتمـاعی و توسعه به طور کلی است. به تعبیر دیگر، دانشگـاه برجستهترین سازمان علمی، انسانی و مترقی در هـر کشـور اسـت که رسالت اصلی آن همانا تربیت نیروی انسانی، ایجاد خلاقیت، ابتکار و نوآوری است.
این سازمان، همچون دیگر سازمانهای اجتماعی، دارای کارکردهایی نظیر کارکردهای آموزشی، پژوهشی، خـدماتی و فرهنگی است. کارکرد آموزشی و پژوهشی دانـشـگـاه، تـولیـد، اشـاعـه و آمـوزش دانـش، تـربیـت نـیـروهـای مـتـخـصـص و کـارآمـد در حوزههای متنوع علمـی، پـژوهشـی و تـوسعـه مرزهای دانایی و توانایی است و کارکرد خدماتی آن، ارائه خدمات مستقیم و غیر مستقیم به جامعه است.
در زمینـه کـارکـرد فـرهنگـی دانشگـاه، مـیتوان از توسعه و اعتلای فرهنگی جامعه، غنا بخشی به فرهنگ عمـومـی جهـت رشـد و توسعه فرهنگ علمی، حفظ، انتقـال و بـازاندیشی سنتها و میراث فرهنگی گذشته و تجدید حیات جامعه را نام برد.
بـررسـی و تحلیـل رابـطـه میـان دانشگاه و توسعه فرهنگی، از دو بُعد حایز اهمیت است. از یک طرف، رابطه متقابلی میان علم و تکنولوژی با فرهنگ جامعه وجود دارد. تا زمانی کهفرهنگ مناسب و مساعد توسعه علم و دانش در جامعه ایجاد نشود، علم و دانش، بازار در خــوری نـخــواهــد یــافــت و هیچگـاه راهگشـای مشکلات بنیادی و اساسی جامعه نخواهد بود. ساخت علـمـی و سـاخت فرهنگی دو نظام کاملا مرتبطند، که هیچ یک بدون دیگری نمیتواند کارآمدی داشته باشد.
از طــرف دیـگــر، دانـشـگــاهـهــا و مــؤسـســات آمـوزشعـالـی – بـه شیوه جدید – در کشور ما، مانند سـایـر کـشـورهای در حال توسعه بومی نبوده، بلکه از فـرهـنـگ مـغـرب زمـیـن وام گـرفته شدهاند و به همین لحاظ، بیشتر با فرهنگ غرب پیوند دارند تا با فرهنگ ملـی و سـنـتـی ایـن کـشورها. عدم همخوانی و تطابق دانـشـگـاهـها با سنتهای فرهنگی و تاریخی جوامع در حـال تـوسـعـه، مـیـوههـای تلـخـی بـه بار آورده است. دانـشـگـاهـهـا از یک سو باید حافظ ارزشها و سنتهای فرهنگی جامعه باشند و از سوی دیگر، ملتزم به اشاعه ارزشـهـای جدید و علم وتکنولوژی مورد نیاز جامعه. دانـشگاه باید توانایی آشتی دادن این دو مؤلفه مهم را داشتـه بـاشـد، در غیـر ایـن صـورت، دچـار تعارض و بحران درونی و برونی خواهد شد.>(2)
2– مفهوم توسعه فرهنگی
الف – توسعه
تعاریف گوناگونی از اصطلاح <توسعه> به دست داده شده که در اینجا برای جلوگیری از اطاله کلام، تنها به یک تعریف اکتفا شده است:
< توسعه، مجموعه تغییرهایی [است] که موجب میشود یک نظام اجتماعی، از شرایط خاصی از زندگی کـه نـامطلوب تشخیص داده میشود، به سوی شرایط بهتر حرکت کند. این تغییرها، از طریق مجموعهای از هدفهای اجتماعی و با یک رشته فرایند انجام میگیرند. فرایندهای عمدهای که در این تغییر نقش دارند، فرایند اقتصـادی، [فـرهنگـی] و سیـاسـی هستند. به عبارت دیگر، توسعه فرآیند جامع و فراگیری است که به وسیله انسـان آغـاز مـیشـود و هـدف آن خـود انسان و بهبود بخشیدن به شرایط زیستی کلیه افرادی است که در یک جامعه زندگی میکنند.>(3)
از این رو، توسعه کلیه عوامل مؤثر در بهبود شرایط زیستی، یعنی عوامل اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی جامعه را در بر میگیرد و زمانی توسعه به طور واقعی تحقق پیدا میکند که عوامل یاد شده همزمان و متـوازن تحول پیدا کنند. بنابراین، امروزه توسعه مانند گـذشتـه تنهـا بـا محـور اقتصـاد مطرح نیست، بلکه با محوریت فرهنگ و اطلاعات مطرح است و منظور از تـوسعـه، گستـرش تـوانـاییهـا، ظـرفیت فکری، کیفیت دانـش و مهـارتهای فنی، خلاقیت و نوآوری، قابلیت انسانها برای حل مسایل اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سـیاسی و بهرهمندی از منابع، دستاوردها و امکانات جـامـعه و به طور کلی در بهبود شرایط زندگی مادی و معنوی برای همگان است.
ب – توسعه فرهنگی
توسعه فرهنگی، نماد تحول در زندگی فرهنگی و روابط آن با سایر شکلهای توسعه اقتصادی، سیاسی و علمـی ادامه دارد...