تاریخ انتشار : ۲۴ ارديبهشت ۱۳۸۸ - ۰۷:۴۹  ، 
کد خبر : ۷۹۷۵۳
نگاهی به ریشه‌های جریان انحرافی وهابیت

خوارج عصر جدید (بخش دوم و پایانی)


گروه فرهنگی- مروت: جریان مذهبی وهابیت که در مدت زمانی نه چندان طولانی توانست با بهره گیری از برخی ویژگیها به قتل عام وتخریب مظاهر دین اسلام در لوای عمل به دستورهای دینی بپردازد، در آغازین سالهای هزاره سوم می کوشد تا به حرکت نامبارک خود در تخریب اماکن مقدسه ادامه دهد و پروژه ایدئولوژیک رهبران خود را به سرانجام برساند.
بدین مناسبت و برای آشنایی بیشتر خوانندگان محترم، در قسمت دوم این نوشتار به معرفی اجمالی آرا و اهداف و عقاید وهابیت پرداخته می شود.
نقد آرا و شبهات وهابیت
عمده افکار وهابیت در پشت دیوار دفاع از توحید و مبارزه با شرک و بدعت و بازگشت به سیره و گفتار سلف پنهان شده است، به نحوی که خود را مدافع توحید دانسته و دیگران را مشرک می خوانند. از این حیث قبل از پرداختن به شبهات مطرح شده، مناسب است مرز دقیق توحید و شرک مشخص گردیده و نیز تعریف و ملاک بدعت مشخص شود. پرداختن به این دو مبحث پاسخ بسیاری از شبهات را به صورت مبنایی معلوم می کند.
1- مرز توحید و شرک
وهابیت بدون ارائه تعریف دقیقی از عبادات، آن را فی الجمله خضوع و تذلل فراوان در برابر موجود دیگر دانسته اند، در حالی که عبادات خضوع و تذللی است که جوشیده از اعتقادی خاص درباره معبود باشد، خواه این معبود خدا باشد و خواه غیرخدا. لذا، انتساب شرک به مشرکان در قرآن به علت اعتقاد قلبی آنها به مقامهای خاصی بوده که برای معبودها و خدایان خود منظور می کردند، به گونه ای که بخشی از افعال الهی به آنها تفویض شده و در ربوبیت تصرف می کردند. آنها علاوه بر شفاعت، فکر می کردند عزت و ذلت و پیروزی و شکست و شفاعت و مغفرت آنها به دست بتهاست. بدیهی است، در اعتقاد به جواز و مشروعیت برخی افعال نظیر شفاعت و توسل خواهی، زیارت و... هیچ کدام از ذهنیتهای فوق وجود ندارد. به نظر شیعه، مقومات عبادت دو چیز است؛ خضوع و تذلل فراوان و احساس اینکه او رب، مدبر کارگردان هستی به صورت کلی یاجزئی است.
بنابراین، پذیرفتن مرز توحید و شرک با ملاک هر گونه تعلق و وابستگی به غیرخدا یا هر گونه تضرع و فروتنی شدید به غیرخدا ناصواب است. همچنین باید گفت، هر گونه انتساب و وابستگی به غیرخدا نادرست است و با دو قید است که این انتساب یا اشکال می گردد، یکی اینکه انتساب بالاصاله (با قدرت ذاتی) و دیگر باشد و دیگر اینکه انتساب بالاستقلال (بدون اذن گرفتن از دیگری) گردد.
2- تعریف و ملاک بدعت
دانشمند بزرگ شیعه سیدمحسن امین، در تعریف بدعت می گوید، تصرف در قانون الهی خواه به صورت افزایش باشد و خواه کاهش، بدعت نامیده شده و بدعت گذار از توحید و تشریع رویگردان است.
عناصر و ملاکهای بدعت نامیده شدن یک عمل عبارتنداز:
1- تصرف در دین. بنابراین اگر نوآوری به دین منتسب نشود بدعت نخواهد بود و فرقی نمی کند که نوآوری مزبور جایز و یا حرام باشد.
2- - فقدان دلیل خاص یا عام شرعی.
3- قصد رواج در میان مردم
با توجه مطالب فوق، بدعت در بسیاری از موارد که وهابیان ادعا می کنند، جاری نمی شود؛ از جمله الف) اموری که در راستای تحول و تکامل زندگی دنیوی و اجتماعی و معیشتی است، از قبیل دستاوردهای صنعتی و دنیای مدرن.
ب) آداب و رسوم و عرفیات خاص جوامع مختلف که با توجه به فرهنگهای مختلف گونه های بسیاری دارد .
شبهات عقیدتی وهابیت
1- شفاعت:
«طلب شفاعت از غیر خداوند صحیح نیست و فقط باید طلب شفاعت از خود خداوند صورت گیرد، بخصوص اگر طلب شفاعت از روح مرده ای که به برزخ منتقل شده، صورت گیرد، این عین شرک شمرده خواهد شد.»
پاسخ:
اولا- طلب شفاعت همان«طلب دعا» می باشد؛ یعنی ما از افراد موجه یا ارواح مقدسه می خواهیم که برای ما طلب آمرزش و دعا بنمایند، و طلب دعا و آمرزش از پیامبر یا صالحان امری پسندیده است که وهابیون نیز در هنگام زنده بودن فرد، آن را جایز می شمرند.
نیشابوری در تفسیر خویش در ذیل آیه شریفه «و من یشفع شفاعة حسنة یکن له نصیب منها...» می گوید: شفاعت به درگاه خداوند همان دعا کردن شخص مسلمان می باشد.
فخررازی در تفسیر آیه شریفه «و یستغفرون للذین آمنوا ربنا وسعت کل شی رحمه» می گوید: این آیه نشان می دهد که ملائکه انسانهای گناهکار را شفاعت می کنند.
پس اگر ما از فرشتگان چنین تقاضایی بکنیم، مرتکب خلافی نگردیده ایم.
همچنین خداوند به پیامبر می فرماید:«واستغفر لذنبک و للمؤمنین و المؤمنات».
نجاری در صحیح بابی دارد، به نام «اذ استشفعوا الی الامام یستسقی لهم لم یردهم».
ثانیاً- اینکه وهابیون عنوان می کنند طلب دعا از فرد پس از مرگ او جایز نیست و لذا نمی توان از پیامبر یا ائمه یا سایرین پس از مرگ طلب دعا نمود، نیز نادرست است، زیرا براساس آیات و روایات پیامبر و ائمه و شهدا و نظایر آنان با مرگ نمی میرند، بلکه زنده می باشند.
«و لاتحسبن الذین قتلوا فی سبیل ا... اموات بل هم احیاء عند ربهم یرزقون».
علی (ع) پس از تغسیل پیامبر (ص) خطاب به ایشان فرمود:
«بابی انت و امی اذکرنا عند ربک واجعلنا من بالک»، (نهج البلاغه- خطبه 235)
ثالثاً- آنچه شرک شمرده می شود و توجیه عبادی و توحید افعالی را مخدوش می سازد، آن است که ما وقتی طلب شفاعت از غیر خدا می کنیم، او را قادر بالاستقلال بدانیم و به جای خداوند او را قرار دهیم، و حال آنکه چنین نیست و ما تنها آنان را به واسطه آبرویی که در نظر خداوند دارند، واسطه بین خود و معبود قرار می دهیم.
2- توسل:
در زمینه توسل، به ارواح و طلب دعا از آنان به درگاه الهی نیز وهابیون به شرک و بدعت معتقد می باشند.
پاسخ:
اولاً- مشروعیت توسل نه تنها در نزد علمای شیعه، بلکه در نظر علمای اهل سنت نیز معتبر می باشد.
قاضی عیاض روایت کرده که ابوجعفرمنصور در مسجد پیامبر (ص) با مالک بن انس روبرو شد و از او پرسید آیا رو به قبله نموده و دعا کنیم یا رو به سوی پیامبر(ص) گردانم؟ مالک جواب داد: چرا رخسار خود را از پیامبر برمی گردانی، در حالی که او وسیله تو و پدرت آدم تا روز قیامت است، رو به جانب قبر نموده و او را شفیع خود قرار ده تا نزد خداوند شفاعتت کند. (الغدیر 5/135)
ثانیا- سیره عملی علمای اهل سنت نیز مطلب فوق را تأکید می کند:
خطیب در تاریخ خود از شافعی نقل می کند: «من به مزار ابوضیفه تبرک جسته و همه روزه آن را زیارت می کنم و چون مرا حاجتی رسد دو رکعت نماز گزارده و در کنار قبر او آمده و از خداوند حاجتم را می خواهم که هنوز دور نشده روا می شود. (تاریخ بغداد 1/123)
3- تبرک:
وهابیون می گویند: تبرک جستن به آثار و یا وسایل پیامبر و یا اولیای الهی، حرام و بدعت می باشد.
پاسخ:
اولا- تلقی وهابیت از«بدعت» تلقی غلطی است، زیرا از نظر آنان هر آنچه در گذشته سابقه نداشته است، قابل ارتکاب در حال نمی باشد و لذا طبق همین اعتقاد بوده که مظاهر تمدن جدید نظیر تلگراف و غیره از طرف سران مذهبی این فرقه بدعت شمرده می شد. اما معنی صحیح بدعت «ادخال ما لیس من الدین فی الدین» می باشد؛ یعنی چیزی را که دین در مورد آن اظهارنظر کرده و مردود شمرده آن را به دین اضافه بنماییم، اما در مورد امور مباح که دین در آن مورد نظر خاصی ندارد، اگر مورد ارتکاب قرار گیرد، از مصادیق بدعت نمی تواند شمرده شود.
ثانیاً- در مورد تبرک دلایل بسیاری وجود دارد که این کار از امور مستحب می باشد و قطعاً جایز است، به شرط اینکه نیت در تبرک، استمداد از روح بزرگ اولیای الهی باشد نه اینکه بالاستقلال برای آنها قدرتی قایل شویم .
4- زیارت قبر پیامبر (ص) و سایر قبور اولیا:
ابن تیمیه و وهابیون معتقدند، سفر به قصد زیارت مرقد پیامبر (ص) و هر زیارتی حرام است .
پاسخ:
اولا- محمد ابوزهره از علمای معاصر مصر، در کتابی راجع به ابن تیمیه در این مورد او را مورد استناد قرار می دهد و می گوید: ما مخالف ابن تیمیه هستیم که تبرک به زیارت قبر پیامبر را منع کرده، زیرا منظور ما از تبرک عبادت و تقرب به خدا به واسطه مکان مشخص نیست، بلکه مقصود یادآوری و کسب عبرت و بصیرت است. (الملل والنحل 4/58)
ثانیاً- علامه امینی این احادیث خصوصی را جمع آوری نموده که به بعضی آنها اشاره می شود:
«من زار قبری وجبت له شفاعتی» (به روایت عبدا... بن عمر)
این حدیث را 41 تن از حفاظ حدیث اهل سنت از جمله ابن خزیم، دارقطنی، سیوطی و ابن عساکر نقل نموده اند.
ثالثاً- بسیاری از فقهای اهل سنت نیز نظر ابن تیمیه در این خصوص را رد نموده اند از جمله:
«تقی الدین شافعی» که کتابی به نام «شفاء السقام فی زیاده خیر الانام» در رد این نظر نگاشته است.
وی همچنین در باب استحباب زیارت پیامبر، مسأله را اجتماعی دانسته است.
«نورالدین سمهودی» در وناءالوفاء نه تنها زیارت قبر نبی، بلکه قصد انجام آن را نیز قرب دانسته است.
«ابن حجرهیتمی شافعی» کتابی در رد نظر ابن تیمیه به نام «الجوهر المنظم فی زیارة قبر المکرم» نوشته است.
«محمدبن علی شوکانی» در «نیل الاوطار» معتقد است که تمام علما، زیارت قبر نبی (ص) را مستحب می دانند و حتی بعضی از مالکیه و ظاهریه آن را واجب شمرده اند.فقهای مذاهب اربعه نیز به استحباب زیارت قبر نبی (ص) فتوا داده اند. (الفقه علی المذهب الاربعه 1/505)
وهابیون در موارد دیگر نیز چون گریه بر اموات و اقامه مجلس عزا و برپایی جشن مواعید حکم بر حرمت داده اند، که دلیلی جز درک نادرست از علل وحکمتهای نهفته در اعمال مذکور وجود ندارد. حال آنکه خود به اعمالی روی آورده اند که مورد آن به صورت کامل بدعت شمرده شده و تخلف از سیره قطعی پیامبر(ص) و اولیای الهی می باشد و همان طور که در طول تاریخ نیز نشان داده شده، اگر پشتوانه سیاسی این فرقه نبود ، این تفکرات در میان جوامع اسلامی هیچ گونه جایگاهی نداشتند.
براساس این عقاید بود که پس از قدرت یافتن وهابیون، دست به تخریب اماکن مقدسه مسلمانان زدند. که از آن جمله می توان به گنبد مدفن ابن عباس، قبه های قبرهای عبدالمطلب جد پیامبر(ص) و ابوطالب عموی پیامبر و خدیجه ام المؤمنین(همسر اول پیامبر) و همچنین بنای زادگاه پیامبر و فاطمه زهرا(س)، قبه قبر حوا در جده، مزار حمزه و مقبره شهدای احد، گنبدهای ائمه مدفون در بقیع که عباس عموی نیز در آن مدفون بود، همچنین گنبدهای مقبره عبدا... پدر پیامبر و آمنه مادر آن حضرت و نیز گنبدها و قبور زوجات پیامبر و گنبد عثمان بن عفان و اسماعیل بن جعفر الصادق (ع) و مالک پیشوای مذهب مالکی اشاره کرد.
تا سال 1344 قمری ، قبل از تسلط وهابیها بر حجاز، قبور مدفون در بقیع و برخی قبور دیگر در مکه و مدینه دارای گنبد و بارگاه بوده است، بسیاری از کسانی که قبل از این تاریخ آنجا را دیده اند، وضع بنا و دیگر خصوصیات مربوط به مقابر را با ذکر جزئیات و احیانا با ارائه تصاویری در گنبد و بارگاه آنها، در سفرنامه های خود ذکر کرده اند.
تنها مکان مقدسی که از هجوم آنان در امان ماند، مقبره پیامبر (ص) بود که تنها دلیل عدم اقدام وهابیون در این باره ترس از اقدام علیه آنان توسط امت اسلام دانسته شده است.
وهابیون علاوه بر تخریب این اماکن،به کشتار مسلمانان نیز دست زدند ودر یک قتل وعام بزرگ جمع بی شماری از مسلمانان بی گناه را به خاک وخون کشیدند. این اقدامها موجب ایجاد موجی از نفرت در میان مسلمانان شد.
ابن سعود که وضعیت را چنین دید ، برای پیشبرد مقصود خود وجلب توجه مسلمانان و پس از تصرف دو شهرمقدس مکه و مدینه، بهتر دید که تعیین تکلیف و چگونگی حکمروایی در این دو شهر را به نظر مسلمانان واگذار نماید، بدین جهت ازکشورهای مستقل اسلامی ترکیه، ایران، افغانستان، یمن و همچنین از روسای سرزمینهای دیگر از قبیل: مصر، عراق، شرق اردن و نیزامیر عبدالکریم ریغی و حاج امین الحسینی مفتی بزرگ فلسطین و والیان تونس، و دمشق و بیروت و دیگر زعمای اسلامی دعوت کرد تابرای انعقاد یک کنفرانس اسلامی نمایندگان خود را اعزام دارند،این دعوت در تاریخ دهم ربیع الثانی سال 1344 انجام گرفت.
بیشتر سرزمینهای اسلامی به خاطر نفرتی که از ابن سعود داشتند،این دعوت را رد کردند و تنها چند کشور، آن را پذیرفتند و درتشکیل کنفرانس شرکت نمودند .
در این کنفرانس که در مکه دایر شده بود، تعداد 69 نفر ازنمایندگان برخی از کشورهای اسلامی شرکت داشتند و با تاسیس این کنفرانس برای عبدالعزیز دیگر شکی باقی نماند که او زعیم و رهبر سرزمین حجاز است، گرچه برخی از شرکت کنندگان با او به مخالفت برخاستند، ولی مخالفت آنها فائده ای نداشت و نتوانستندچیزی را تغییر بدهند و بخصوص این که مفتی و رئیس گروه مسلمانان روسیه «رضا الدین سحرالدنیوف » از طرف کنفرانس قطعنامه ای را صادر کرد که در آن تصریح شده بود که حامی ونگهبان حرمین شریفین(مکه و مدینه) ابن سعود می باشد. بدین ترتیب ابن سعود به مقصود خود به عنوان سلطان حجاز در مجامع اسلامی و سطح بین المللی مطرح شد.( فصول من تاریخ المملکه العربیه السعودیه، ، 295 و 296)
بعد از کنفرانس اسلامی، سی تن از اعیان جده به همراه جمعی از شخصیتهای مکه گرد هم آمدند و در 22 جمادی الثانی سال 1344 با سلطان عبدالعزیز آل سعود، بیعت کردند.
نخستین دولتی که او را به رسمیت شناخت، دولت شوروی، انگلستان، فرانسه، هلند و ترکیه بودند .
اینک این جریان مذهبی که به چون فرزندی ناخلف بر بدنه اسلام نمایان شده، می رود تا با بهره گیری از قدرت و ثروت ونیز حاکمیت بر دو شهر استراتژیک مکه و مدینه، راه پر خطای خود را بپیماید و گامهای استوارتری در نابودی شریعت مقدس بردارد، لذا برماست که با تاسی به دستورهای نورانی نبی مکرم(ص) و حفظ وحدت و یکپارچگی به تخطئه اهداف نه چندان مستور وهابیون بپردازیم.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات