* برای اینکه وارد بحث انتخابات دوره اول ریاست جمهوری شویم خوب است در مورد فضای سیاسی حاکم بر آن زمان کشور کمی صحبت کنیم. دولت موقت استعفا داده است و به فرمان امام(ره) شورای انقلاب اداره کشور را برعهده گرفته است و همین شورای انقلاب می خواهد انتخابات را برگزار کند. از طرفی هم دانشجویان با تسخیر سفارت امریکا جو جامعه را ملتهب تر کرده بودند.
** بله، بعد از اشغال سفارت امریکا و استعفای دولت موقت و واگذاری مسوولیت اداره اجرایی دولت به شورای انقلاب توسط امام خمینی، بدیهی بود فضای سیاسی کشور آن هم در شرایطی که انقلاب هنوز یک ساله نشده است، ملتهب باشد. اما شورای انقلاب به غیر از اینکه وظیفه داشت در نبود نخست وزیر، دولت جدید را تشکیل و مسوولیت اداره کشور را برعهده بگیرد، وظیفه داشت قانون اساسی را به رای مردم بگذارد. من به خاطر دارم در ساختمان سابق مجلس آخرین جلسات مجلس خبرگان قانون اساسی در حال برگزاری بود و در آذرماه یعنی حدود یک ماه بعد از اشغال سفارت امریکا، رفراندوم قانون اساسی برگزار شد و قانون اساسی به تصویب اکثریت مردم رسید. بعد از تایید و تصویب قانون اساسی دو وظیفه سنگین دیگر نیز به وظایف شورای انقلاب افزوده شد. برگزاری انتخابات ریاست جمهوری و انتخابات مجلس شورای اسلامی در اصل پایان کار شورای انقلاب و سپردن امور به دست نهاد های برخاسته از قانون اساسی بود. بنابراین پس از فراهم شدن مقدمات کار و بعد از بحث و گفت وگو های متعدد، روز جمعه 5 بهمن ماه 58 به عنوان روز برگزاری انتخابات ریاست جمهوری دور اول اعلام شد.
* قبل از اینکه در مورد خود انتخابات صحبت کنیم خوب است در مورد رفراندوم قانون اساسی صحبت کنیم. امام خمینی در واکنش به اعتراضاتی که در مورد قانون اساسی صورت می گرفت از مردم و جریانات سیاسی خواستند که به قانون اساسی رای بدهند و بعد از آن شورای انقلاب با بررسی انتقادات متمم های لازم را ارائه کنند.
** امام خمینی تاکید داشتند با تصویب قانون اساسی هر چه سریع تر ارکان و نهادهای جمهوری اسلامی شکل بگیرد و در حقیقت نظام جمهوری اسلامی در تمام اجزا و ابعادش مستقر بشود. شاید ریشه این ذهنیت را باید در وقایعی دید که بعد از انقلاب مشروطه اتفاق افتاد و شاید تلقی ایشان این بود که اگر سریع اقدام نکنیم امکان دارد این انقلاب نیز به سرنوشت مشروطه دچار شود. شاید به همین دلیل ایشان به شدت اصرار داشتند نهادهای قانونی جمهوری اسلامی هر چه سریع تر شکل بگیرد. در آن سال ها بسیاری این انتقاد را داشتند که چرا باید برخلاف بسیاری از الگو های جهانی به این سرعت و پس از 7 یا 8 ماه از پیروزی انقلاب اسلامی قانون اساسی نوشت.
* کتاب یادواره فجر که در سال 67 منجر به بازداشت شما شد هم در مورد مسائل قانون اساسی بود.
** بله، من در آن گفت وگو های سال 67، که منجر به انتشار کتاب «یادواره فجر» و بازداشت من شد، یک سوال مشترک را با سران و شخصیت های سیاسی کشور مطرح کردم و آن اینکه اگر تجربه امروز را 10 سال پیش داشتید و در ابتدای انقلاب بودید چه کار هایی را دوباره انجام می دادید و چه کارهایی را انجام نمی دادید؟ مثلاً آقای هاشمی رفسنجانی گفتند اگر ما تجربه امروز را داشتیم شاید قانون اساسی را آن گونه نمی نوشتیم این قانون اساسی بسیار آرمانی است. با این حال معتقدم امام تاکیدش بر این بود که نهادهای قانونی جمهوری اسلامی سریع تر شکل بگیرد و مستقر شود تا کسی خیال بازگشت به گذشته و سلطنت و رژیم شاهنشاهی به سرش نیفتد. برخی فعالان به مفاد سیاسی، اقتصادی و حقوقی آن، از ساختار حکومت و ولایت فقیه تا مجلس و رئیس جمهور و نخست وزیر و... انتقاد داشتند اما امام می گفتند ابتدا قانون تصویب بشود، بعد از آن در اختیار خودمان است وقتی به جلو رفتیم و دیدیم نیاز کشور چیست، متمم می نویسیم.
* بسیار خب به رغم انتقاداتی که به قانون اساسی وجود داشت به زمان ثبت نام کاندیداهای ریاست جمهوری اول رسیدیم. من فکر می کنم تمام جریان های سیاسی فعال و تاثیرگذار آن زمان کشور کاندیدایی معرفی کردند به جز حزب توده و نهضت آزادی و مجاهدین خلق. البته حزب توده اعلام کرد هر کسی که در خط امام و رهبری باشد مورد تایید آنها هم است. اما ظاهراً عدم حضور نهضت و سازمان به نوعی به قانون اساسی مرتبط بود.
** موضوع نهضت آزادی با مجاهدین خلق دو موضوع جداگانه است.
* بسیار خوب ابتدا دلایل عدم حضور نهضت را توضیح دهید. در آن انتخابات با آنکه برخی از اعضای آن از جمله توسلی و منصوریان به طور شخصی از آقای حبیبی حمایت کردند اما به نظر می رسد نهضت آزادی در اعتراض به عدم اصلاح قانون اساسی از معرفی کاندیدا خودداری کردند.
** آقای مهندس بازرگان قرار بود به نمایندگی از نهضت آزادی کاندیدا شوند اما جناح انقلابی تر نهضت آزادی که گرایشات سوسیالیستی هم داشتند مانند مهندس عزت الله سحابی، محمدمهدی جعفری حتی فکر می کنم آقای بسته نگار و... با کاندیداتوری ایشان موافقت نکردند. به نظر من نیامدن آقای بازرگان صرفاً به دلیل اختلاف داخلی خود نهضت بود و آنها مخالفت کردند و عمده مخالفت شان دو مورد بود یکی عدم پسند منش ها و روش های آقای بازرگان در اداره امور و دوم فکر می کردند مهندس بازرگان رای نمی آورد. وقتی آقای مهندس سحابی نتایج انتخابات مجلس اول مشخص شد و آرای مردم به مهندس بازرگان را دیدند، پشیمان شد. ایشان به خودش انتقاد کرد و گفت ای کاش ما گذاشته بودیم بازرگان کاندیدای ریاست جمهوری شود.
* اما آن چیزی که در آن روز ها مطرح بود و در روزنامه ها انعکاس پیدا کرد اختلاف داخلی و این چیزها نبود.
** با این حال بنده می گویم اگر اختلاف نشده بود و نهضت در درون خودش رای آورده بود، آقای بازرگان کاندیداتوری خود را اعلام می کردند. به نظر من ایشان در درون مجموعه نهضت رای نیاورد به عبارتی به ایشان اجازه داده نشد تا در انتخابات ثبت نام کنند.
* مجاهدین چطور؟ این گروه از ابتدا نپذیرفت و در رفراندوم قانون اساسی شرکت نکرد و بعد با دستور منطقی امام مبنی بر اینکه کسانی که به قانون اساسی رای نداده اند نباید کاندیدای ریاست جمهوری شوند از صحنه انتخابات ریاست جمهوری کنار رفتند.
** بله، همان طور که شما گفتید گروه رجوی را باید جداگانه مورد بررسی قرار داد. مجاهدین خلق قبل از انقلاب تحلیلی داشت مبنی بر اینکه تنها طی یک مبارزه درازمدت و با جنگ آزادیبخش می شود رژیم تا بن دندان مسلح پهلوی را شکست داد و جنگ چریکی شهری را تبلیغ جنگ مسلحانه می دانست و مدعی بود نیروهای بسیاری را جذب این گروه کرده است تا با تشکیل ارتش آزادیبخش و در یک جنگ درازمدت رژیم متکی به «امپریالیسم» و تا «بن دندان مسلح» را شکست دهد.
* اما برخلاف این تحلیل انقلاب با روشی دیگر پیروز شد.
** دقیقاً. حالا دو راه حل وجود داشت، شاید راه حل درست این بود که آنها به این حقیقت تن بدهند و بپذیرند که تحلیل هایشان درست و دقیق نبوده و راه حل های دیگری نیز وجود دارد و انقلاب به گونه یی دیگری پیروز شده است. هرچند آنها نیز در انقلاب موثر بوده اند و به طور کلی تفکر مبارزه مسلحانه و جریانات مسلحانه یکی از پایه های پیروزی انقلاب بود، اما آنها باید اعلام می کردند به آن روشی که ما می گفتیم انقلاب نشده است اما انقلاب پیروز شده و رژیم تا بن دندان مسلح ساقط شده است و حقیقت را می پذیرفتند و به ملزومات آن تن می دادند. اما آنها اصالت را به ذهنیت خود دادند و نتیجه گرفتند این انقلاب، انقلاب اصیلی نیست و مدعی شدند سرقت انقلاب توسط «ارتجاع» است، سپس ارتجاع را دشمن اصلی جبهه مبارزه قلمداد کردند و گفتند باید این ارتجاع را نابود کنیم تا دوباره مسیر انقلاب همان جنگ درازمدت توده یی بشود. این یک حماقت بود که دامنگیر رهبری جریان مجاهدین خلق شده بود. واقعیت آن است که آنها از ابتدای انقلاب همیشه دنبال همین بازی بودند و تمام کارهایی را که مجاهدین خلق می کردند نه از سر اعتقاد، بلکه از روی تاکتیک بود. به عبارتی استراتژی آنها به اصطلاح خودشان «افشای ارتجاع» و در واقع بسیج توده های مردم در مقابل ارتجاع، شکست ارتجاع و گرفتن حکومت از دست جریانی که می گفتند انقلاب را سرقت کرده است، بود، مابقی فعالیت هایشان تاکتیکی بود.
مثالی در مورد عملکرد این سازمان می زنم تا شما بهتر متوجه شوید. مثلاً شما یک شخصیت آرام و متینی دارید. هیچ کس از شما عصبانیت و تندی و رفتار خشن ندیده است. من آهسته به کسی که کنار من است یا هوادار من است می گویم فلانی خیلی خشونت طلب است، همیشه من را مورد ظلم قرار می دهد. می گوید امکان ندارد. من ایشان را می شناسم، اصلاً اهل عصبانیت نیست. بعد من در گوش شما اهانتی می کنم و شما نیز عکس العمل نشان می دهید. آنگاه من به دوستان و هواداران که از دور موضوع را می بینند می گویم دیدید گفتم. مجاهدین خلق برای هواداران شان همین کار را کردند، مدام یکسری پیش بینی هایی می کردند و بعد کار هایی می کردند که آن پیش بینی ها اتفاق بیفتد و سپس به هواداران بی تجربه و غافل خود بگویند دیدید ما گفتیم این طوری می شود اما واقعیت همان بود که گفتم. در این شرایط رجوی کاندیدای ریاست جمهوری شد. از ابتدا هم قصد ورود به این حوزه را نداشت که بیاید و رئیس جمهور شود یا در رقابت های انتخاباتی شرکت کند. او به خوبی می دانست امام موضع خواهد داشت، چون اینها از قبل اعلام کرده بودند ما به قانون اساسی رای نمی دهیم لذا امام گفتند آنهایی که به قانون اساسی رای نداده اند حق ندارند در انتخابات ریاست جمهوری کاندیدا شوند. این سخن نیز کاملاً درست و بجا بود چون کسی که قانون اساسی و به عبارتی ساختارهای نظام را قبول ندارد چگونه می خواهد کاندیدای ریاست جمهوری همین نظام شود. ولی واقعیت آن است که این کار آنها نیز کاملاً تاکتیکی بود، یک برنامه از پیش طراحی شده بود.
* و به محض اینکه امام این جمله را گفت، مسعود رجوی استعفا داد.
** بله. به عنوان مثال وی چرا مقاومت نکرد؟ چرا نگفت ما می ایستیم؟ من معتقدم آنها می خواستند به هواداران شان نشان دهند حرف شان درست است و به قول آنها ارتجاع به آنها اجازه ورود به میدان را نمی دهد. به نظر من وضعیت مجاهدین خلق این گونه بود.
* فکر می کنم برای کسانی که مطلب را دنبال کرده اند، فضای سیاسی کشور تا حدودی روشن شده است. با این شرایط وارد فضای انتخابات می شویم. طبق روال چند دهه اخیر، بسیاری از افراد ثبت نام کننده در انتخابات از سر بیکاری و این جور موارد ثبت نام کرده بودند. با این حال حدود 106 نفر در انتخابات ثبت نام کردند و وزارت کشور که آقای هاشمی رفسنجانی سرپرستی آن را برعهده داشت اسامی را خدمت امام برد تا امام در مورد صلاحیت این افراد نظر بدهند. امام بیان می دارند انتخابات باید برعهده مردم باشد و سفارش می کنند کسانی که کاندیدا شده اند- به تعبیر من و نقل به مضمون- باید به قانون اساسی پایبند باشند. اگر امکان دارد شما در صورتی که در مورد دیدگاه امام در مورد بررسی صلاحیت ها در شورای انقلاب نقل قولی شده باشد، صحبت کنید.
** بله همان طور که شما گفتید، امام فرمودند من از حق خودم در این مرحله می گذرم و برعهده مردم می گذارم. من در جریان مباحث مطرح شده در شورای انقلاب نیستم اما همانند دوره های اخیر بسیاری بدون هیچ گونه صلاحیتی ثبت نام کرده بودند که موجب وهن انتخابات شده بود.
* اما پس از این صحبت های امام یکی از روحانیون که به دنبال اشغال سفارت فرد قدرتمندی شده بود، به عنوان عضو شورای نظارت بر صدا و سیما در پیش خطبه های نماز جمعه تهران چنین می گوید؛ «مگر ممکن است ملت ایران به چنین آشغال هایی رای بدهند. اگر ملت صلاح بدانند کسانی را که صلاحیت ندارند، حذف می کنم ولی تشخیص صلاحیت افراد باقی مانده برعهده خود ملت است اما اگر ملت صلاح بدانند من فقط افرادی را که واجد شرایط ببینم، حذف نمی کنم و فقط آنهایی را که واجد شرایط نیستند، حذف می کنم. انتظار من این است که سایر اقشار ملت هم در صورت موافقت...» و حاضران هم در همان جا با تکبیر ایشان را تایید می کنند. در نتیجه ایشان 96 نفر از کاندیداها را از حضور در صدا و سیما محروم و به نوعی آنها را رد صلاحیت می کند. اتفاقاً در جلسه یی که در فردای آن روز در وزارت کشور تشکیل می شود ایشان که اکنون موضعی خلاف گذشته دارد، با یکی از کاندیداهای حذف شده درگیر می شود. می خواهم بدانم واکنش مردم و افکار عمومی به این گونه نظارت های استصوابی فراقانونی در آن زمان چگونه بوده است؟ به هر حال این سال ها با آنکه به اقدامات شورای نگهبان انتقاداتی وارد است اما به هر حال آنها از جایگاهی قانونی برخوردارند، حالا به اینکه درست عمل می شود یا نه، کاری نداریم اما در آن زمان هیچ قانونی برای این کار نگاشته نشده بود و عضو هیات نظارت بر صدا و سیما با این مکانیسم کاندیداها را حذف یا محدود می کند. در آن زمان فضا چگونه بود؟ آیا عکس العملی رخ داد؟
** خیر. به دلیل فضای عمومی جامعه که مسحور انقلاب و شخصیت امام بود این مسائل فرعی تلقی می شدند. افکار عمومی کشور در مساجد و حول روحانیون بزرگ و صاحب نام شکل می گرفت. البته واقعیت آن است که در میان افراد ثبت نام کننده، برخی وابستگان به رژیم گذشته و بسیاری دیگر از مجرمان سابقه دار نیز حضور داشتند.
* نقش شورای انقلاب در انتخابات و تعاملات سیاسی چگونه بود. با توجه به اینکه اولاً برخی از اعضای شورای انقلاب کاندیدای ریاست جمهوری هم بودند و دیگر اینکه اگر اشتباه نکنم پنج یا شش نفر از اعضای این شورا عضو مرکزی حزب جمهوری اسلامی هم بودند؟
** بله بسیاری در حدود همین تعداد عضو حزب جمهوری اسلامی بودند اما کسان دیگری هم بودند مثلاً مهندس سحابی، بازرگان، بنی صدر و قطب زاده هم عضو شورای انقلاب بودند که البته با هم اختلافات زیادی داشتند ولی اعضای شورای مرکزی حزب جمهوری از انسجام خوبی برخوردار بودند.
آقایان خامنه یی، رفسنجانی، باهنر، بهشتی و موسوی اردبیلی از اعضای مرکزی حزب جمهوری بودند که در شورای انقلاب عضویت داشتند. در ضمن در اواخر عمر شورای انقلاب ترکیب شورا بیشتر و متنوع تر شده بود.
بعد از اشغال سفارت و ماجرای واگذاری مسئولیت آن به شورای انقلاب بسیاری دیگر از جمله دکتر حبیبی و بنی صدر هم در جلسات شورا شرکت می کردند.
* آیا در بعد مصادیق هم در انتخابات دخالت کردند؟
** نه بیشتر کار شورای انقلاب برنامه ریزی برای برگزاری انتخابات بود. من به خاطر ندارم. نفیاً یا اثباتاً در مورد کسی از موضع شورای انقلاب نه نظر می دادند و نه دخالت می کردند. کمااینکه چند نفر از اعضای شورای انقلاب مدعی و کاندیدا بودند و هیچ وقت اعتراضی از این بابت نکردند.
* اما شما در کتاب «اولین رئیس جمهور» نوشته بودید در شورا جلساتی تشکیل می شد که در آن اعضا به نفع یکدیگر کنار بروند.
** نه این یک ماجرای خاص است و فقط یک جلسه بود که آن هم بدون نتیجه به پایان رسید.
* حالا آرایش نیروهای سیاسی را مورد بحث قرار دهیم. برای اینکه بحث متمرکز شود بر کاندیداهای موثر، صرفاً نفرات جریانات سیاسی را مورد بحث قرار می دهیم. در ابتدا بفرمایید حزب جمهوری اسلامی چگونه به شخصی مثل حسن حبیبی برای کاندیداتوری رسید؟
** واقعیت این بود که تمایل حزب و مرحوم دکتر بهشتی این بود که ایشان کاندیدای ریاست جمهوری شوند اما وقتی به قم رفتند و با امام گفت وگو کردند امام با کاندیداتوری یک روحانی برای ریاست جمهوری مخالفت کردند - در این زمان تفکر امام این است که حتی الامکان روحانیت در امور اجرایی دخالت نکند و بیشتر نقش یک ناظر بر حکومت و دولت را داشته باشد. آنها در داخل حزب به دنبال یک غیرروحانی رفتند که من چون در جلسات حاضر نبودم در جریان امور نیستم لذا از دل سازوکار تشکیلاتی حزب آقای جلال الدین فارسی بیرون آمد.
* اما ظاهراً ابتدا روی بنی صدر نظر داشتند؟
** حزب جمهوری اسلامی از زمان تاسیس و ورود بنی صدر به ایران از او خواسته بود به شورای مرکزی حزب بپیوندد اما او به دلیل چارچوب فکری و ویژگی های شخصی اش که بیشتر فردگرایانه بود و در عین حال اختلافات بنیادینی که با حزب و به خصوص با افرادی همچون آیت داشت عضویت در شورای مرکزی حزب جمهوری اسلامی را نپذیرفت. البته برخی مواقع در جلسات شورای مرکزی حزب نیز شرکت می کرد. ظاهراً در موقعی که در حزب جمهوری در مورد انتخابات بحث می شود، در ابتدا گرایش و تمایل بیشتری در بین بدنه حزب به او بود-بدنه که می گویم نه بدنه عمومی بلکه افرادی که حول و حوش شورای مرکزی حزب فعال بودند- به خصوص جوان ترها به بنی صدر تمایل داشتند اما ظاهراً فضای داخلی جلسات و تمایلات راس حزب جمهوری اسلامی به این سمت می رود که حزب آقای بنی صدر را نمی پذیرد و جلال الدین فارسی را کاندیدای حزب جمهوری اسلامی می کند.
* آقای بنی صدر نیز بعد از دیداری که در قم با امام داشتند برای کاندیداتوری در انتخابات ریاست جمهوری اول اعلام آمادگی کردند.
** تمام کاندیداها برای اینکه مطمئن شوند امام با آنها مخالفتی ندارند به دیدار امام می رفتند. بنی صدر نیز در این زمان اعلام کرد برای روشن شدن تکلیفش به قم نزد امام خواهد رفت. ایشان به قم رفتند و از امام پرسیدند آیا بنای دخالت دارید یا خیر؟ آیا شما می خواهید رئیس جمهور خودش بتواند رای بیاورد یا نه؟ امام نیز اعلام کردند من هیچ بنای دخالت ندارم. در پی این دیدار بنی صدر همان جا و در مقابل محل سکونت امام به خبرنگاران اعلام کرد در انتخابات ریاست جمهوری شرکت خواهد کرد.
* همزمان با این اعلام کاندیداتوری بحث پیرامون کاندیدای حزب جمهوری اسلامی نیز بالا می گیرد تا جایی که از صحنه انتخابات حذف می شود و از دور انتخابات کنار می رود. موضوع ایرانی الاصل نبودن آقای فارسی تبدیل به یک معضل و چالش برای حزب شد. تا جایی که حتی بعد از کناره گیری آقای فارسی باز هم از حجم انتقادات کاسته نشد؛نظر شما در مورد این جنجال و حواشی آن چیست؟
** من در آن زمان این بحث را خیلی جدی نمی دانستم. من فکر می کنم فارسی درست می گفت متولد مشهد است و پدرش، همان گونه که می گفت وقتی از افغانستان به مشهد آمده بود شناسنامه خود را عوض کرده است. وی در آن زمان در این مورد بیانیه یی هم صادر کرد که من در پاورقی کتاب اولین رئیس جمهور خودم آورده ام. اما امام نظرش این بود که نباید از ابتدا شبهه یی در قانون اساسی ایجاد کنیم.
* بسیار خب، آقای جلال الدین فارسی چه خصوصیتی داشت که بیت امام و خود امام نسبت به ایشان نظر مثبت نداشتند.
** آنچه در مورد بنی صدر گفته می شود که کیش شخصیت داشت این موارد درباره خیلی افراد دیگر هم صدق می کرد. البته قصد جسارت را ندارم و صرفاً نظراتم را در مورد مسائل تاریخی بیان می کنم. به عنوان مثال می گویم در گفت وگوهای شورای انقلاب که در کتاب اولین رئیس جمهور منتشر شد، بنی صدر گفته بود من بزرگ ترین اندیشمند زمان معاصر هستم. که این حرف بر سر زبان ها افتاد و از ایشان ایراد می گرفتند. در همان گفت وگوها آقای جلال الدین فارسی در مورد عضویت شان در نهضت آزادی گفتند. در آن موقع که در نهضت آزادی بودم نظر بر این بود که نهضت آزادی عضو من است نه من عضو نهضت آزادی و الان هم می گویم حزب جمهوری عضو من است نه من عضو آن.
یا در مورد کتابی که نوشته بودند گفته بودند اگر روحانیون بقیه ادیان کتاب مرا بخوانند همه بلااستثنا مسلمان می شوند. دوم اینکه آقای جلال الدین فارسی در ایام منتهی به انقلاب در لبنان بودند و رابطه خوبی با جبهه آزادیبخش فلسطین داشتند و در ارتباط با انتقال نیروهای ایرانی به آنجا جهت آموزش های جنگ چریکی و جنگ مسلحانه فعال بود. همان طور که می دانید ایشان نسبت به امام موسی صدر و مرحوم چمران موضع شدید داشت و با آنها مخالف سرسخت بود. شاید امام از آنجا که خیلی با مبارزه مسلحانه موافق نبودند دست اندرکاران این حوزه را نیز خیلی نمی پسندیدند و آنها را آدم های تندرو می دانستند و آدم های فکری را بیشتر می پسندیدند.
* اما قطبزاده و صادق طباطبایی حتی مرحوم خلخالی هم جزء کاندیداها بودند؛ چرا بنی صدر؟
** اصولاً این آدم ها و دیگرانی که کاندیدا شده بودند در حد و جایگاهی نبودند که روی آنها نظر خاصی وجود داشته باشد و امام نیز برای آنها چنین جایگاهی قائل شوند. قبل از ورود بنی صدر به ایران کتاب هایش به بازار آمد و در ایران توزیع شد. مثلاً «نقد تغییر مواضع ایدئولوژیک مجاهدین خلق» یا «تضاد و توحید» را منتشر کرد و با این کتاب ها به نوعی افکار عمومی را نسبت به خود آشنا کرده بود. از طرفی هم از زمان ورودش به ایران هیچ پست اجرایی نگرفت و به صورت منتقد دولت موقت در سطح ایران سخنرانی هایی را ترتیب داد. انصافاً هم در حوزه نظری کارهای زیادی انجام داده و مسلط بود و در سخنرانی هایش حرف هایی می زد که برای مردم جذابیت داشت. البته در نقد عملکرد دولت موقت به جز اینکه در بسیاری موارد ذهن گرایانه صحبت می کرد در برخی موارد هم پرت و پلا می گفت. خلاصه در آن فضای 58 انصافاً یکه تاز بود. هم مهم ترین منتقد دولت موقت بود هم موافق سرسخت تسخیر سفارت. از طرفی هم حرف های زیادی می زد که به گمان خودش یک نوآوری در اندیشه اسلامی بود که مورد توجه برخی روحانیون مخصوصاً روحانیون علاقه مند به اندیشه های نو قرار می گرفت. به همین دلیل برخی روحانیون استان ها از او حمایت می کردند. می خواهم بگویم در شرایطی که همه بعد از انقلاب گرفتار کار و فعالیت در دولت موقت و دیگر نهادهای انقلابی بودند آقای بنی صدر سخنرانی می کرد و مجالس را می گرداند. در کنار آن هم با انتشار روزنامه انقلاب اسلامی توانست جایگاه خوبی بین انقلابیون برای خود دست و پا کند.
* این موضوعات که گفتید برای محبوبیت بنی صدر شاید قانع کننده باشد ولی برای تمایل بیت امام خیلی قابل قبول نیست.
** چند شب قبل از انتخابات امام در بیمارستان قلب تهران صحبت کردند که من مشروح آن را در کتاب اولین رئیس جمهور آورده ام که مضمون آن این است؛ ان شاءالله آنهایی که رای ندارند به کسانی که رای دارند متصل شوند تا انتخاباتی پرشور برگزار شود. من در همان شب به کاندیداهای آشنا تلفن زدم که بیایند و با هم به توافق برسند. به آقای بنی صدر زنگ زدم ایشان پاسخ دادند پیام امام روشن است؛ امام گفته اند آنهایی که رای ندارند به کسانی که رای دارند بپیوندند. خوب آقایان کنار بروند. روشن است چه کسی باید کنار برود. به اعتقاد من امام و بیت امام کاملاً از فضای عمومی و نظرسنجی هایی که شده بود آگاه بودند و اصلاً شما تامل کنید حرف امام برای چه کسی بود؟ آنها که به نظام و جمهوری و قانون اساسی معتقدند، آنان که سابقه مبارزاتی دارند از بین خودشان یک نفر را انتخاب کنند.
* یعنی شما معتقدید اینکه امام گفته اند همه به نفع کسی که بالاترین رای را دارد کنار بروند و چون می دانستند آن فرد بنی صدر است منظورشان این بوده است که همه مبارزان به نفع بنی صدر کنار بروند؟
** بله.
* آیا می توان این رفتارها و گفته ها را بیشتر از اینکه اظهار تمایل به بنی صدر دانست نگرانی از مدنی دیگر کاندیدای ریاست جمهوری تعبیر کرد. روز قبل از انتخابات که فعالیت تبلیغاتی به نفع یا ضرر کاندیداها ممنوع بود اسنادی از طریق برخی روزنامه ها از جمله روزنامه انقلاب اسلامی از طرف دانشجویان خط امام منتشر شد که در آن مدنی نزدیک ترین رقیب بنی صدر را به ارتباط با خارجی ها متهم می کرد که باعث سقوط آرای مدنی شد. این در حالی بود که مدنی از چند ماه قبل خواسته بود اگر مدرکی علیه او وجود دارد منتشر شود اما این مدارک دقیقاً شب قبل منتشر می شود و بعدها نیز هیچ مورد رسیدگی قرار نمی گیرد. با توجه به تحلیل شما و ارتباط دانشجویان و به خصوص آقای موسوی خوئینی با بیت امام به نظر می رسد مدنی مهم ترین رقیب بنی صدر از گردونه انتخابات خارج می شود.
** دقیقا.ً اصلاً من معتقد هستم نگرانی امام و مجموعه روحانیت به یکباره از زمانی شروع شد که مدنی اعلام آمادگی کرد. خود من تا ساعت پنج بعدازظهر رای نداده بودم و بعد با تماس با دیگران فهمیدم آرای مدنی به شدت بالا رفته است و به خاطر نگرانی از رای آوردن مدنی به بنی صدر رای دادم. درحالی که من خودم به شدت نسبت به بنی صدر موضع داشتم و بسیاری از خلقیات و رفتارهایش را نمی پسندیدم.
* و دیگر کاندیداها؟
** رک و راست بگویم معتقد بودم حسن حبیبی توان ریاست جمهوری ندارد. قطب زاده را هم شوخی تلقی می کردم.
* چرا کل بدنه انقلاب با مدنی مخالف بودند؟
** چون مدنی نظامی برجسته یی از رژیم شاه بود و همه نگران بودند که بالاخره ایشان یک وابستگی و سرسپردگی به رژیم شاه دارد. البته برخی از افراد و اقشاری که از مدنی حمایت می کردند نجات ایران را در چهره یک فرد مقتدر می دانستند.
* شما با مدنی که مصاحبه نکردید؟
** نه، اصلاً قبولش نداشتیم. این را هم در مقدمه کتابم توضیح دادم که چرا ما سراغ مدنی نرفتیم چون ما به یک معنا مدنی را به اصطلاح از اهل بیت انقلاب نمی دانستیم.
* آقای مظفر اساساً آمدن آقای جلال الدین فارسی و دیگران در آن فضا می توانست سد راهی برای پیروزی بنی صدر باشد؟
** خیر، من معتقدم فقط می توانست کار را برای او کمی مشکل کند نه آنکه وی رای نیاورد. مثلاً فرض کنید در مقابل آقای حبیبی که 400 هزار رای آورد آقای فارسی دو میلیون رای می آورد ولی هیچ کدام نمی توانستند در مقابل بنی صدر رقابت کنند.
* فضای انتخابات در حقیقت آرام آرام به سمت وزن کشی و صف بندی می رفت که هر کاندیدایی بتواند طیف ها، گروه ها و جریانات مرجع را به سوی خودش جلب کند. در مورد این صف بندی ها توضیح دهید.
** به جز حزب جمهوری اسلامی به گمانم نهضت آزادی هم نه به طور رسمی اما برخی از اعضای آن از حبیبی حمایت کردند. از آن طرف جامعه روحانیت مبارز تهران و بسیاری از شهرهای دیگر نیز از بنی صدر حمایت کردند. روحانیت مبارز تهران هم حامی بنی صدر بودند. در بسیاری از استان ها از جمله شیراز مرحوم دستغیب و خواهر زاده شان که اکنون آیت الله های فعلی شیراز و عضو خبرگان رهبری هستند از حامیان بنی صدر بودند. در اصفهان هم آیت الله طاهری از بنی صدر حمایت کردند.
* جامعه مدرسین چطور؟
** نه آنها از بنی صدر حمایت نکردند.
* اما بیانیه یی در حمایت از بنی صدر منتشر کرده بودند.
** نه شاید در ابتدا این طور شده باشد، ولی در نهایت از حبیبی حمایت کردند.
* در همان کتاب «اولین رئیس جمهور» بنی صدر مدعی شده است جامعه مدرسین به وی متمایل شده بود تا اینکه یکی از آقایان بهشتی یا رفسنجانی از تهران برای شرکت در جلسه جامعه به قم رفتند و رای آنها را عوض کردند.
** پس از کنار رفتن فارسی و مطرح شدن حسن حبیبی حزب دچار مشکل شد. حزب جمهوری اسلامی با کنار رفتن جلال الدین فارسی دچار بحران شد و این برای حزب بد بود. از یک طرف نمی خواست از بنی صدر حمایت کند و از طرف دیگر نداشتن کاندیدا برای فراگیر ترین حزب موجود در کشور بسیار بد بود. به همین دلیل به حمایت از دکتر حسن حبیبی روی آوردند و توانستند جامعه مدرسین حوزه را به حمایت از حسن حبیبی قانع کنند اما جامعه روحانیت مبارز قاطعانه از بنی صدر حمایت کرد. جامعه روحانیت مبارزی که آقایان ناطق نوری، مشکینی، فضل الله محلاتی، مروارید، مهدوی کنی و... در آن زمان بسیار فعال بودند.
* با اجازه شما آخرین بخش مصاحبه را به بعد از انتخابات اختصاص بدهیم. آقای جلال الدین فارسی در گفت وگو با خودتان که در کتاب اولین نخست وزیر منتشر شد، پیش بینی می کند با آمدن شخصی مثل بنی صدر که عقبه روحانیت ندارد و با ولایت فقیه هم مشکل دارد و مشکلش را هم رسماً اعلام کرده است، کشور با بحران مواجه می شود، با برخورد آرا و نظرات مواجه می شود. می خواهم بدانم بعد از انتخابات، اختلافات از کجا آغاز شد؟
** انتخاب بنی صدر به ریاست جمهوری و با آن اختلاف خیره کننده آرا در واقع یک جور شوک بود. به این معنا شوک بود که کسی انتظار نداشت او بتواند 75 درصد از آرا را به سمت خودش جذب کند. کسی انتظار نداشت در برابر حبیبی کاندیدای حزب جمهوری اسلامی و با پشتوانه جامعه مدرسین با 400 هزار رای، بنی صدر 10 میلیون و 700 هزار رای بیاورد و اساساً بتواند چنین رایی را به سوی خود جذب کند. طبیعتاً جریانی که شکست فاحش خورده بود یک جور احساس حقارت می کرد و باید جبران می کرد. از طرفی هم بنی صدر فریب این آرای بالا را خورد. از فردای مشخص شدن نتایج انتخابات، او دیگر در شورای انقلاب حاضر نمی شد. یک شب من زنگ زدم (حالا نمی دانم چند شب گذشته بود) خانه ایشان، مصطفی انتظاریون دستیار و همراه همیشگی بنی صدر که الان هم در ایران زندگی و کار می کند گوشی را برداشت. من به ایشان گفتم چرا آقای بنی صدر به شورای انقلاب نمی آید؟ گفت من هم به ایشان گفته ام، بعد آقای انتظاریون که تمایلش بر این بود که وی در جلسات شرکت کند به من گفت من تلفن را به ایشان می دهم شما با ایشان صحبت کنید. وقتی با بنی صدر صحبت کردم و علت نیامدنش را جویا شدم، پاسخ داد جلسات شورای انقلاب باید در حضور رئیس جمهور تشکیل شود. گفتم آقای بنی صدر، این حرف هایی که شما می زنید خوب نیست. من از شما خواهش می کنم بیایید. گفت حالا ببینم، من حالم خوب نیست. گفتم خواهش می کنم من منتظر شما هستم. نیم ساعت بعد آمد. من در راهرو از ایشان بسیار تشکر کردم و ایشان به جلسه شورا رفت. از همان روز های اول رفتارهایی تحقیرآمیز و همراه با تکبر داشت. عده یی هم این وضع را پسندیدند. یک عده از مریدان و اطرافیان ایشان که در پاریس همراه ایشان بودند و در روزنامه انقلاب اسلامی دور هم جمع شده بودند، دور او را گرفتند. بعد از مدتی هم دفتری به نام دفتر ارتباطات مردم با ریاست جمهوری تاسیس کردند و مدام نظرسنجی می کردند مثلاً در چند مورد اعلام کردند محبوبیت بنی صدر افزایش و محبوبیت امام نزد مردم کاهش یافته است. این بی انصافی بود. واقعیت آن بود که اگر حمایت امام نبود، او هرگز نمی توانست در ریاست جمهوری بماند. یک جریان اقتدارگرا که به شدت به ارتشی ها و نظامی ها متکی بود، اطراف بنی صدر شکل گرفته بود. برای خود گاردی درست کرده بود. یک عده از اطرافیان نیز او را تشویق و تکریم می کردند. شعار می دادند (سپهسالار ایرانی بنی صدر- به جبهه تو نگهبانی بنی صدر). او هم باور کرده بود واقعاً سپه سالار ایران است و خودش را بی نیاز از همه می دانست. رهبری مجاهدین جریان خبیثی که تمام اهدافش را در نابودی انقلاب طراحی کرده بود نیز با تمام قوا پشت سر بنی صدر رفت و با تمام اختلافات بنیادی که با بنی صدر داشت از او حمایت کرد. حالا در همین فضا انتخابات مجلس برگزار شد.
* طرفداران بنی صدر در انتخابات مجلس توانسته بودند اکثریت را به دست بیاورند؟
** اکثریت را خیر ولی آرای قابل توجهی داشتند. من از مجلس آمار دقیقی ندارم ولی می دانم تعدادشان قابل توجه بود. نسبتاً کسانی بودند که به طور مستقل به مجلس راه یافته بودند ولی اکثراً دوستدار بنی صدر بودند. مجلس تشکیل شده و بنی صدر هم رئیس جمهور است و شورای انقلاب می خواهد کار را به بنی صدر بسپارد و کنار برود. گام اول انتخاب نخست وزیر بود که از همین جا اختلافات آغاز شد. در خاطرم هست یک شب قبل از برگزاری انتخابات مجلس در منزل موقت مقام رهبری در خیابان ایران به ایشان گفتیم اختلاف با بنی صدر بر سر چیست؟ بر سر نخست وزیر است؟ آقای خامنه یی گفتند حرف بنی صدر این است که اگر حرف دلم را می خواهید علیرضا نوبری را انتخاب می کنم، در غیر این صورت مهندس سحابی را انتخاب می کنم. ایشان حتی بحث حاج احمدآقا را نیز مطرح کردند که امام فرمودند ایشان در کاری دخالت نمی کند. بنابراین می خواهم این را بگویم بعد از انتخابات در این مورد اختلاف پیش آمد و بعداً مساله آقای رجایی پیش آمد. واقعیت آن است که حزب جمهوری اسلامی در این مرحله چهار موضع ناموفق داشت؛ با کاندیداتوری مرحوم بهشتی موافقت نشده بود، جلال فارسی از دست رفته بود، حبیبی شکست خورده بود و حالا می خواست با رو کردن برگه دیگرش، شکست های قبلی اش را جبران کند. حزب آقای رجایی را برای نخست وزیری مطرح کرده بود اما بنی صدر به شدت مخالفت می کرد.
* در آن زمان رئیس جمهور اختیارات زیادی نداشت؟
** هم داشت و هم نه. بنی صدر در آن گفت وگویی که با من کرد، گفت اینهایی که می گویند من تلاش کردم اختیارات رئیس جمهور را بالا ببرم دروغ می گویند. می گفت من گفته ام که این چه رژیم است که شما درست کرده اید؛ گوشت قربانی که نیست. قدرت را توزیع کرده اید. یک ذره به رهبر، مقداری به رئیس جمهور، ذره یی به نخست وزیر و مقداری هم به شورای نگهبان داده اید. به عبارتی پیش بینی کرده بود این موضوع کشور را دچار بحران می کند. البته این سیستم در بازنگری قانون اساسی در سال 68 عوض و پست نخست وزیری حذف شد. بعد از بنی صدر، وقتی آقای خامنه یی(مقام رهبری) رئیس جمهور شد هم با همین مشکل روبه رو بودیم. نخست وزیر مدنظر ایشان میرسلیم و ولایتی بودند. یعنی در عمل حزب جمهوری اسلامی هم به نوعی گرفتار همان مشکل شد.