ابراهیم متقی/ دانشیار علم سیاست در دانشگاه تهران
اگرچه تغییر در روندهای سیاست خارجی آمریکا به گونهای تدریجی و محدود انجام میشود، اما طی روزهای 21 ژانویه تاکنون روندهای تغییر سیاست خارجی آمریکا در برخورد با ایران با شتاب بیشتر و گستردهتری همراه بوده است. این امر به مفهوم آن است که فضای سیاسی آمریکا از آمادگی لازم برای «تغییر محدود» و انعطافپذیری در الگوهای رفتاری خود در برخورد با ایران برخوردار میباشد. از سوی دیگر، هرگونه انعطافپذیری در رفتار سیاسی آمریکا به مفهوم آن است که اولویتهای امنیتی استراتژیک آمریکا پیش از آنکه در قالب رویارویی شکل گرفته باشد، تابعی از فرآیندهای همکاریجویانه و مشارکتآمیز خواهد بود. هماکنون میزان کسری بودجه آمریکا در حدود 3/12 درصد از میزان تولید ناخالص داخلی آن کشور را در برمیگیرد. این امر فشارهای اقتصادی بیشتری را بر دولت و جامعه آمریکا اعمال خواهد کرد. طبعا وقتی که تولید ناخالص داخلی کشوری کاهش یابد، کسری بودجه نیز افزایش یافته و این امر امکان تحرک دولت در حوزههای بحرانی را از دشت میدهد. ظهور اوباما در قدرت سیاسی آمریکا را میتوان انتخاب طبیعی جامعه آمریکا در شرایط و فضای بحرانی دانست، این امر، ضرورتهای جدیدی را برای رفتار سیاسی و الگوهای کنش استراتژیک آمریکا ایجاد خواهد کرد.
از سوی دیگر، نظریهپردازانی که از « انعطافپذیری سیاسی» برای حل بحرانهای استراتژیک برخوردار بودهاند، در شرایط بحرانی از جایگاه موثر و تعیینکنندهتری برخوردار میشوند. در چنین شرایط و فضایی میتوان موضوع سیاستهای هستهای ایران را به عنوان یکی از اختلافات جدی ایران ـ آمریکا دانست. این امر همواره عامل تضاد بینالمللی با سیاست امنیتی جمهوری اسلامی ایران محسوب شده است. در اوایل فوریه 2009، زمینههای تغییر و انعطافپذیری استراتژیک در سیاستهای امنیتی آمریکا در برخورد با ایران ایجاد شد. این امر را میتوان تابعی از الگوهای جدید در رفتار منطقهای و بینالمللی آمریکا دانست. به موازات این امر افرادی همانند «هانس بلیکس» مواضع خود در برخورد با ایران را در قالب ادبیات جدیدی بیان داشتهاند. «بلیکس» در مقالهای که در روزنامه هرالد تربیون منتشر نمود، بر این امر تاکید داشت که فشارهای سیاسی و امنیتی آمریکا در برخورد با ایران در زمره موضوعات بحرانساز عصر جدید محسوب میشود. و از ضرورت به کارگیری الگوهایی یاد نمود که مبتنی بر فعالسازی روند همکاریجویی و برخورد با ایران است.
سایر تحلیلگران نیز بر بکارگیری الگوی جدیدی از رفتار استراتژیک در برخورد با ایران تاکید دارند. آنان موضوع جدیدی به نام «مشوقهای هستهای» را مورد تاکید قرار دادهاند. موضوع مشوقهای هستهای را باید به عنوان فعالسازی «سیاست هویج» و الگوی رفتاری انعطافپذیر در برخورد با ایران دانست. در فضای سیاسی جدید هرگونه سیاستی که به حل موضوعات امنیتی منجر شود باید از انعطافپذیری و آیندهنگری برخوردار گردد. به عبارت دیگر نظام بینالملل همواره تلاش میکند تا روندهای جدیدی را به کار گیرد که منجر به تعادل شود. به همان گونهای که جامعه، اقتصاد و سیاست در فضای «تعادل استراتژیک» به مطلوبیت بیشتری نائل میشوند، طبیعی است که حوزه امنیت بینالملل نیز در چنین فضایی قرار خواهد داشت. با توجه به فضای موجود در حوزه سیاست بینالملل و همچنین با توجه به بحرانهای اقتصادی و اجتماعی آمریکا این موضوع مورد تاکید قرار میگیرد که چگونه میتوان مورد ملاحظه قرار داد. اولین الگو برای تغییر در رفتار آمریکا را میتوان، وجود نشانههایی در سیاستی دانست که طی سالهای گذشته علیه ایران به کار گرفته شده و به عنوان نمادی از «دیپلماسی فشار» نامیده میشود.
دیپلماسی فشار در ارتباط با سیاست هستهای ایران مورد استفاده جهان غرب قرار گرفت. در این روند، آمریکاییها درصدد برآمدند تا فشارهای اقتصادی و بینالمللی را علیه ایران تشدید نمایند. به عبارت دیگر، نماد «دیپلماسی فشار» را باید افزایش سطح و حجم تحریمهای سازمانیافته علیه ایران دانست. در شرایط موجود، وزیر خارجه آمریکا از ادبیاتی استفاده نموده که به موجب آن ادامه سیاست فشار و تحریمهای اقتصادی علیه کشورهایی همانند ایران، پومر یا هر واحد سیاسی دیگر را بیفایده و غیرموثر دانسته است. بیان چنین رویکردی را میتوان نشانه دگرگونی عمیق در رفتار سیاسی ـ امنیتی آمریکا دانست. دومین نشانه تغییر در سیاستهای امنیتی آمریکا در قبال فعالیتهای هستهای ایران را میتوان گزینه مذاکره دیپلماتیک دانست.
تاکنون صرفا در یک مرحله، آمریکاییها حاضر شدند که نماینده وزارت امور خارجه خود یعنی آقای نیکلاس برنز را به مذاکرات ژنو اعزام نمایند. مذاکرات ژنو گام اول در دیپلماسی آشتی هستهای محسوب میشد. اما آمریکاییها این سیاست را ناتمام گذاشتند. بازسازی چنین روندی از طریق ایفای همکاری های دیپلماتیک ایران در مذاکرات هستهای میتواند مطلوبیتهای زیادی را برای دو کشور ایجاد کند. به عبارت دیگر میتوان بر این امر تاکید داشت که بحران هستهای ایران، زمینه تضادهای دیگری را در روابط ایران ـ آمریکا ایجاد کرده است. بهرهگیری از الگوی دیپلماسی در سطح برابر، امکان بازسازی و حل موضوعات مورد اختلاف را فراهم میسازد. به عبارت دیگر باید این امر مورد توجه واقع شود دیپلماسی میتواند فضای مشترک سازنده در روابط کشورهایی را به وجود آورد که طی سالهای طولانی در شرایط تعارض و ستیزش قرار داشتند. این امر به مفهوم آن است که هرگونه انعطافپذیری در روابط ایران ـ آمریکا منجر به کاهش روندهای تعارضی و ستیزشگونه خواهد بود.
زمانی که اروپاییها احساس نمودند که روند جدیدی در رفتار سیاست خارجی آمریکا در حال شکلگیری است، آنان از الگوی تشدید تضادها بهره گرفتند و موضوع تصاعد تحریم را در دستور کار خود قرار دادند. این سیاست به مفهوم بکارگیری الگوهای رفتاری جدیدی است که امکان همکاری ـ مشارکت ایران با جامعه بینالملل را کاهش خواهد داد. طبعا اگر سیاست آمریکا در دوران جدید بر ضرورت انعطاف و همکاری سازنده قرار داشته باشد، طبعا در آن شرایط آمریکا به روند تعادلی سیاست بینالملل گرایش بیشتری پیدا نموده و در آن صورت اروپاییها از الگوی افزایش تضاد بهره خواهند گرفت.
فضای موجود در سیاست بینالملل نشان میدهد که تعادل جدیدی در ارتباط با فعالیتهای هستهای ایران در حال شکلگیری است. در این رابطه، آمریکا از الگوی رفتار متعادلکننده بهره خواهد گرفت. اما کشورهای اروپایی هنوز در فضای تعارضی خود با ایران قرار داشته و بر ضرورت فعالسازی الگوهای شدید و محدودکنندهتری تاکید دارند. پیشبرد چنین فضایی به سیاستهای کاربردی «دنیس راس» بستگی دارد. راس از الگوهای انعطافپذیری متقابل بهره میگیرد. وی مذاکره با ایران را به عنوان یک اولویت ضروری دانسته و تلاش دارد تا فشارهای کمتری را در برخورد با ایران اعمال نماید. از سوی دیگر، دنیس راس از تجارب زیادی در روند حل بحران از طریق دیپلماسی به دست آورده است. به عبارت دیگر میتوان به این جمعبندی رسید که شاید اولین ماموریت راس در رابطه با پرونده هستهای ایران انجام پذیرد. این پرونده برای ایران و آمریکا، نتیجهای جز تشدید تضاد ایجاد نکرده است.
به رغم چنین شرایط و فضایی باید به این موضوع اشاره داشت که طرح موضوع دیپلماسی به معنای حل اختلافات و تضادهای ایران ـ آمریکا محسوب نمیشود. دیپلماسی، «حرکتهای سازنده» را در روند شکلگیری قرار میدهد. به همان گونهای که تضادهای نهفته را نیز آشکار خواهد کرد. فضای موجود در سیاست بینالملل نشان میدهد که ابزارهای جدیدی از جمله دیپلماسی مورد استفاده قرار گرفته، اما این امر تا زمان نیل به نتیجه مطلوب و موثر برای طرفین جدال و تعارض زمان زیادی را میطلبد. به طور کلی روند دیپلماسی باید از اهداف مشخص بازیگران دخیل باشد. هر کشور میتواند مذاکره را برای نیل به نتایج مشخصی آغاز کند، اما پیگیری آن صرفا از طریق انعطاف متقابل و کاهش فشارهای جانبی ادامه خواهد یافت. هنوز گروههای محافظهکار در آمریکا با سیاستهای انعطافپذیر در تعارض هستند. هر چند که دوران تضاد آمریکا با محدودیتهایی روبهرو شده است.