تاریخ انتشار : ۲۸ اسفند ۱۳۸۷ - ۰۸:۳۴  ، 
کد خبر : ۷۹۸۶۷

آزادى جنسى از دیدگاه اسلام


نویسنده: شهید مرتضی مطهری
اصل آزادى

طرفداران ازادى جنسى از آن جهت به این اصل که تکیه گاه و اساس اصلى حقوق فردى بشمار رفته , تکیه کرده اند که به گمان آنها این سلسله مسائل فاقد جنبه اجتماعى مى باشد زیرا به عقیده آنها آزادى جنسى یکفرد به حقوق دیگران ضربه نمى زند , فقط آنجا که پاى فرزند و اطمینان پدرى و فرزندى به میان مىآید , حق شوهر پیدا مى شود و لازم مى گردد که زن از باردار شدن از غیر شوهر قانونى خود , خوددارى کند , و تا زمانى که وسائل ضد آبستنى در کار نبود لازم بود براى صیانت این حق مرد , زن عفاف و تقوا را رعایتکند تا نسبتبه شوهر خود وفادار بماند فعلا با وسائل موجود چنین ضرورتى در کار نیست. علیهذا در اینجا درباره دو قسمت باید تحقیق شود : یکى اینکه آزادى را جز آزادى دیگران و لزوم رعایت آنها نمى تواند محدود کند , دیگر اینکه روابط جنسى از ناحیه اطمینان پدر و فرزندى , با اجتماع و زندگى عمومى و حقوق اجتماعى ارتباط ندارد . اما قسمت اول باید ببینیم آن چیزى که آزادى را باصطلاح حق مسلم بشر قرار مى دهد چیست ؟ بر خلاف تصور بسیارى از فلاسفه غرب آن چیزى که مبنا و اساس حق و آزادى و لزوم رعایت و احترام آن مى گردد میل و هوى و اراده فرد نیست , بلکه استعدادى است که آفرینش براى سیر مدارج ترقى و تکامل به وى داده است , اراده بشر تا آنجا محترم است که با استعدادهاى عالى و مقدسى که در نهاد بشر است هماهنگ باشد و او را در میبلا ترقى و تعالى بکشاند , اما آنجا که بشر را به سوى فنا و نیستى سوق مى دهد و استعدادهاى نهانى را به هدر مى دهد احترامى نمى تواند داشته باشد , ما در آینده انشاءالله مستقلا و به طور تفصیل تحت عنوان انسان و آزادى مسئله آزادى را طرح خواهیم کرد , اینجا همین قدر یادآورى مى کنیم که بسیار اشتباه استاگر خیال کنیم معنى اینکه انسان آزاد آفریده شده این است که : به او میل و خواست و اراده داده شده است , و این میل باید محترم شناخته شود مگر آنجا که با میل ها و خواستهاى دیگران مواجه و معارض شود و آزادى میل هاى دیگران را به خطر اندازد , ما ثابت مى کنیم که علاوه بر آزادیها و حقوق دیگران , مصالح عالیه خود فرد نیز مى تواند آزادى او را محدود کند . بزرگترین تیشه اى که به ریشه اخلاق زده شده به نام آزادى و از راه همین تفسیر غلطى است که از آزادى شده است !
وقتى که از آقاى[ ( راسل](سؤال مى شود آیا خود را به هیچ یکاز سیستمهاى اخلاقى مقید مى دانید ؟ جواب مى دهد : آرى , ولى جدا ساختن اخلاق از سیاست کار دشوارى است , به عقیده من علم اخلاق بایستى بدین طریق عرضه شود : فرض کنید زیدى بخواهد فلان عمل را که براى خودش مفید بوده و در عین حال به همسایگانش زیان مى رساند انجام دهد , اگر زید بدین طریق براى همسایگان خود ایجاد مزاحمت کند آنان گرد هم جمع شده و خواهند گفت[ : ( ما به هیچ وجه موافق نیستیم باید کارى کرد که او سوء استفاده نکند]( بنابراین ملاحظه مى شود که کار ما به یک امر جنائى مختوم مى گردد و این قضیه کاملا منطقى و عقلانى است , روش اخلاقى من عبارت از ایجاد هماهنگى بین منافع عمومى و خصوصى افراد اجتماع مى باشد ( 1 ) .
این روش اخلاقى از لحاظ عملى بودن کمتر از مدینه فاضله افلاطون نیست, آقاى راسل در اخلاق , مقدساتى را به رسمیت نمى شناسد , معانى و مفاهیمى که انسان آنها را برتر از منافع مادى شخص خود بداند و به خاطر آنها میل و خواست و اراده خود را محدود کند سراغ ندارد , اخلاقى را که مبتنى بر چنین معانى و مفاهیم باشد اخلاق[ ( تابو]( مى خواند , یگانه چیزى را که مقدس مى شمارد آزادى خواست و اراده و میل است , آزادى اراده و میل را فقط با مواجه شدن با میل و اراده دیگران در جهت مقابل , قابل تحدید مى داند , آنگاه گرفتار این بست مى شود که در این صورت چه قدرتى مى تواند آزادى شخص را محدود کند و او را در مقابل آزادیهاى دیگران وادار به تسلیم و احترام نماید . مى گوید : قدرت منع و جلوگیرى دیگران , مى گوید : من که به خاطر منافع خودم مى خواهم منافع دیگران را به خطر اندازم آنها به خاطر منافع خودشان با یکدیگر اتفاق خواهند کرد و جلو مرا خواهند گرفتو من ناچار تسلیم خواهم شد و اجبارا منافع خصوصى خود را با منافع عمومى هماهنگ خواهم کرد .
آقاى راسل مى خواهد با این بیان منافع خصوصى را حافظ و نگهدار حقوق عمومى معرفى کند , همین جا است که عقیم بودن فلسفه اخلاقى او روشن مى گردد. بدیهى است اگر فرض کنیم همیشه افراد اجتماع یا گروههاى اجتماعى داراى قدرت و همیشه افراد و گروهها , آماده اتفاق و اتحاد علیه متجاوز مى باشند و همیشه یک فرد که داراى قدرت کمترى است تصمیم مى گیرد علیه منافع اکثریت گام بردارد , البته در این صورت فرضیه آقاى راسل درست از آب در خواهد آمد . اما آیا همیشه افراد و گروهها داراى قدرت مساوى هستند ؟ آیا همیشه کسانى که مورد تجاوز قرار مى گیرند آماده اتفاق و اتحادند ؟ آیا همیشه فرد علیه منافع اکثریتتصمیم مى گیرد ؟ متجاوز تا به زور و قدرت خود اعتماد نداشته باشد دست به تجاوز نمى زند .
اخلاقى که آقاى راسل پیشنهاد مى کند قادر است تنها به ضعیفان توصیه کند که از زور نیرومندان بترسند و به حقوق آنها تجاوز نکنند اما قادر نیست زورمندانى را که علیه ناتوانان اتفاق مى کنند و اطمینان دارند که مى توانند اعتراض آنان را با قوه قهریه پاسخ دهند به ترک تجاوز توصیه کند چونکه طبق این فلسفه عمل آنها ضد اخلاقى نیست . زیرا آنها ضرورتى نمى بینند که منافع خصوصى خود را با منافع عمومى هماهنگکنند . این فلسفه اخلاقى بهترین توجیه کننده حق زورگوئى و دیکتاتورى است , عجب این است که آقاى راسل شعار خود را در همه عمر آزادیخواهى و حمایت از حقوق ناتوانان قرار داده است اما فلسفه اى که براى اخلاق ساخته استپایه هاى دیکتاتورى را استحکام مى بخشد . در فلاسفه غرب از این نمونه ها باز هم هست که فیلسوفى فلسفه اش یک جور حکم میکند و شعار زندگیش طور دیگر .
آزادى جنسى
2- آزادى جنسى در غرب چه اشکالى دارد ؟
مرحوم مطهرى در نقد آزادى جنسى غرب مى فرماید : امیال انسان اشباع ناپذیراست ایشان پس از ذکر برخى اشعار در این زمینه به نقد سخنان دانشمندان غربى در این زمینه مى پردازند واما سخنان ایشان در این باره سعدى مى گوید :
مسأله حجاب
فرشته خوى شود آدمى زکم خوردن ـ
و گر خورد چو بهائم بیفتد او چو جماد ـ
مراد هر که برآرى مطیع امر تو گشتخلاف نفس که فرمان دهد چو یافت مراد بوصیرى مصرى در قصیده معروف[ ( برده]( که از شاهکارهاى ادبیات اسلامى است و در مدح رسول اکرم صلى الله علیه و آله استو ضمنا پند و اندرزهائى هم دارد مى گوید :
النفس کالطفل ان تهمله شبعلى ـ
حب الرضاع و ان تفطمه ینفطم ـ
یعنى نفس همچون طفل است که به پستان علاقه مند است . اگر او را به حال خود بگذارى با همین میل باقى مى ماند و روز به روز ریشه دارتر مى شود و اگر او را از شیر بگیرى به ترک پستان خود مى گیرد . دیگرى مى گوید :
النفس راغبة اذا رغبتها ـ
و اذا ترد الى قلیل تقنع ـ
یعنى هر چه موجبات رغبت نفس را فراهم کنى بر رغبت مى افزاید ولى اگر او را به کم عادت دهى قناعت پیشه مى کند .
اشتباه فروید و امثال او در اینست که پنداشته اند تنها راه آرام کردن غرائز , ارضاء و اشباع بى حد و حصر آنها است. اینها فقط متوجه محدودیتها و ممنوعیتها و عواقب سوء آنها شده اند و مدعى هستند که قید و ممنوعیت , غریزه را عاصى و منحرف و سرکش و نا آرام مى سازد . طرحشان اینست که براى ایجاد آرامش این غریزه , باید به آن آزادى مطلق داد آن هم بدین معنى که به زن اجازه هر جلوه گرى و به مرد اجازه هر تماسى داده شود .
اینها چون یک طرف قضیه را خوانده اند توجه نکرده اند که همانطور که محدودیت و ممنوعیت , غریزه را سرکوب و تولید عقده مى کند , رها کردن و تسلیم شدن و در معرض تحریکات و تهییجات در آوردن آنرا دیوانه مى سازد , و چون این امکان وجود ندارد که هر خواسته اى براى هر فردى برآورده شود , بلکه امکان ندارد همه خواسته هاى بى پایان یک فرد برآورده شود غریزه بدتر سرکوب مى شود و عقده روحى به وجود مىآید .
به عقیده ما براى آرامش غریزه دو چیز لازم است : یکى ارضاء غریزه در حد حاجت طبیعى , و دیگر جلوگیرى از تهییج و تحریک آن . انسان از لحاظ حوائج طبیعى مانند چاه نفت است که تراکم و تجمع گازهاى داخلى آن , خطر انفجار را به وجود مى آورد . در این صورت باید گاز آن را خارج کرد و به آتش داد ولى این آتش را هرگز باز طعمه زیاد نمى توان سیر کرد .
اینکه اجتماع به وسائل مختلف سمعى و بصرى و لمسى موجبات هیجان غریزه را فراهم کند و آنگاه بخواهد با ارضاء , غریزه دیوانه شده را آرام کند میسر نخواهد شد . هرگز بدین وسیله نمى توان آرامش و رضایت ایجاد کرد , بلکه بر اضطراب و تلاطم و نارضائى غریزه با هزاران عوارض روانى و جنایات ناشى از آن , افزوده مى شود .
تحریک و تهییج بى حساب غریزه جنسى عوارض وخیم دیگرى نظیر بلوغهاى زودرس و پیرى و فرسودگى نیز دارد .
از اینجا معلوم مى شود که عارفان و نکته سنجان ما که مى گویند : مراد هر که برآرى مطیع نفس تو گشتخلاف نفس که فرمان دهد چو یافت مراد با روشن بینى و روشن ضمیرى عارفانه خود به نکاتى برخورد کرده اند که این آقایان روانشناس روانکاو که در عصر علوم , نامشان جهان را پر کرده متوجه نشده اند .
اما اینکه مى گویند : الانسان حریص على ما منع منه مطلب صحیحى است ولى نیازمند به توضیح است . انسان به چیزى حرص مى ورزد که هم از آن ممنوع شود و هم به سوى آن تحریک شود , به اصطلاح تمناى چیزى را در وجود شخصى بیدار کنند و آنگاه او را ممنوع سازند . اما اگر امرى اصلا عرضه نشود یا کمتر عرضه شود , حرص و ولع هم نسبت بدان کمتر خواهد بود .
فروید که طرفدار سرسخت آزادى غریزه جنسى بود , خود متوجه شد که خطا رفته است , لذا پیشنهاد کرد که باید آن را از راه خاص خودش به مسیر دیگرى منحرف کرد و به مسائل علمى و هنرى نظیر نقاشى و غیره منعطف ساخت و به اصطلاح طرفدار تصعید شد . زیرا تجربه و آمار نشان داده بود که با برداشتن قیود اجتماعى , بیماریها و عوارض روانى ناشى از غریزه جنسى بیشتر شده است . من نمى دانم آقاى فروید که طرفدار تصعید است از چه راه آنرا پیشنهاد مى کند . آیا جز از طریق محدود کردن است ؟ در گذشته افراد بى خبر , به دانشجویان بیخبرتر از خود مى گفتند انحراف جنسى , یعنى هم جنس بازى , فقط در میان شرقیها رائج است و علتش هم دسترسى نداشتن به زن بر اثر قیود زیاد و حجاب است . اما طولى نکشید که معلوم شد رواج این عمل زشت در میان اروپائیها صد درجه بیشتر از شرقیها است .
ما انکار نمى کنیم که دسترسى نداشتن به زن موجب انحراف مى شود و باید شرائط ازدواج قانونى را سهل کرد , ولى بدون شک آن مقدار که تبرج و خودنمائى زن در اجتماع و معاشرتهاى آزاد سبب انحراف جنسى مى شود به مراتب بیشتر از آن است که محرومیت و دست نارسى سبب مى گردد .
اگر در مشرق زمین محرومیتها باعث انحراف جنسى و همجنس بازى شده است , در اروپا شهوترانیهاى زیاد باعث این انحراف گشته است , تا آنجا که در بعضى کشورها همانطور که در روزنامه هاى خبرى خواندیم رسمى و قانونى شد , و گفته شد چون ملتانگلستان عملا این کار را پذیرفته است قوه مقننه باید از ملت پیروى کند . یعنى نوعى رفراندوم قهرى صورت گرفته است. بالاتر اینکه در مجله اى خواندم در بعضى کشورهاى اروپائى پسرها رسما با یکدیگر ازدواج مى کنند .
در شرق هم , محرومین آن قدر سبب رواج انحراف جنسى نبودند که صاحبان حرمسراها بودند , و به اصطلاح اعراب , این انحراف از[ ( بلاط]( ملوکو سلاطین آغاز شده است .

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات