تاریخ انتشار : ۲۷ فروردين ۱۳۸۸ - ۰۷:۵۸  ، 
کد خبر : ۷۹۹۵۰

ائتلاف‌هاى جدید علیه مقاومت فلسطین


سلیمان دعویسرا
در تاریخ ۶۰ ساله جنبش فلسطین، کم نبودند فرصت هاى سرنوشت سازى که پیش روى اعراب و مسلمانان بروز و ظهور کرد اما اغلب این فرصت ها به طرفه العینى از دست رفتند.
اکنون یکى دیگر از این فرصت هاى طلایى از راه رسیده است. نیروها و قواى درگیر در این مناقشه ۶۰ ساله باردیگر رودرروى هم قرار گرفته اند. از اوایل زمستان امسال گویى تاریخ سرفصل جدیدى براى فلسطینیان گشوده است، اولین برگ از این فصل بلند رویارویى در جنگ خونین غزه سپرى شد.
این جنگ با آنکه به تخریب هزاران باب منزل مسکونى فلسطینیان و شهادت بیش از ۱۳۰۰ فلسطینى انجامید اما پیامد سیاسى عظیمى دربرداشت. یک جنبه این ناگفته ها جنایات عمیقى است که ارتش صهیونیستى در ۲۲ روز قتل عام و ویرانگرى برجاى گذاشته و اغلب آنها هنوز فاش نشده است. اما بعد دیگر قصه جنگ غزه اتفاقات حیرت آورى است که در مقاومت مردم این سامان بروز و ظهور کرد. براى بسیارى از ناظران، ایستادن 5/1 میلیون نفر در برابر ماشین جنگى بزرگترین ارتش متحد غرب، یک معما است بویژه آن که این مردم یک سال و نیم در بدترین محاصره اقتصادى و سیاسى سر کرده بودند. پس از مقاومت لبنانى ها در جنگ ۳۳ روزه مقاومت فلسطینیان در جنگ غزه دومین ضربه تاریخى را بر ارتشى که ۶۰ سال با افسانه شکست ناپذیرى به سر کرده بود وارد کرد.
ضلع سوم این شگفتى ها را مدیریت جنگ از سوى گروه هاى مقاومت اسلامى بویژه جنبش حماس رقم زد. هنوز بسیارى از زوایا و تاکتیک هاى این جنگ که دومین شکست را بر ارتش صهیونیستى تحمیل کرد، مکتوم مانده است. این که چگونه یک نیروى چریکى توانست راه نفوذ مدرن ترین ارتش خاورمیانه را به شهر غزه سد کند، رویدادى است که بدون تردید پس از این محور مطالعه صاحبنظران جهان سیاست خواهد بود.
از زمانى که جنگ ۲۲ روزه توازن قدرت را به نفع جنبش مقاومت اسلامى تغییر داد انتظار مى رفت طرف هاى بازنده آن بویژه طرف صهیونیستى تغییراتى در سیاست توسعه طلبانه خویش بوجود آورد اما چنان که از اتفاقات داخل تل آویو پیدا است، این رژیم سیاست محاصره غزه را همچنان ادامه مى دهد و حتى با روى کار آمدن جناح راستگراى لیکود به رهبرى نتانیاهو بر طبل جنگ مى کوبد.
در سوى دیگر انتظار مى رفت جامعه بین المللى که ۲۲ روز شاهد تخریب بى رحمانه اماکن و کشتار فجیع صدها کودک بى گناه فلسطینى بودند، گام جدى براى تسکین آلام جنگ بردارند اما این امیدها در اجلاس جنجالى شرم الشیخ به یأس تبدیل شد. در این اجلاس ظاهراً اعتبار مالى چشمگیرى به مبلغ بیش از ۴میلیارددلار به بازسازى غزه اختصاص یافت اما در واقع از یک سو گره اصلى بحران غزه را که شکستن طلسم محاصره این سرزمین است بازنکرد و از سوى دیگر به اختلاف گروهى فتح و حماس و اختلاف ایدئولوژیکى حماس و اسرائیل دامن زد.
کاملاً واضح است که تصمیم شرم الشیخ مبنى بر مشروط کردن اعطاى کمک هاى بازسازى غزه به سازش با اسرائیل یعنى ورود دوباره جامعه بین المللى به یک بازى سیاسى غیر منطقى. باید به خاطر آورد شرط و شروطى که امریکا و شرکایش این بار پیش روى حماس قرار داده اند همان اصول دوران سیاست خارجى بوش است. دیپلماسى رایس نیز با پافشارى بر همین اصول غیر منطقى به مدت دو سال، سرنوشت یک و نیم میلیون مردم غزه را معلق نگه داشت. بنابراین پس از اجلاس شرم الشیخ و کمیته چهار جانبه سؤالات بسیارى در باره خط مشى دولت جدید امریکا و متحدان آن در منطقه براى افکارعمومى مطرح شده است؛ سؤالاتى از این قبیل که به راستى اگر قرار است غزه نشینان پس از دو سال محاصره در دوره بوش با همان دستاویز گذشته از حمایت جامعه جهانى محروم شوند پس چه تفاوتى میان دوره اوباما با دولت سابق است. این سؤال به طریق اولى از دولت هاى عربى نیز قابل طرح است که وقتى آنها پاى بیانیه اى را امضا مى کنند که همه چیز درباره بازسازى غزه را به سازش با عوامل جنایات غزه موکول مى سازد پس چه تفاوتى میان تصمیم قبل و بعد از جنگ آنها وجود دارد.
باید به خاطر آورد که دولت هاى عربى در فرداى جنگ در دو اجلاس مهم کویت و دوحه براى کنترل خوى تجاوزگرى رژیم صهیونیستى هم قسم شدند. آنها در هر دو اجلاس پاى بیانیه اى را امضا کردند که مفاد اصلى آن بر بسیج امکانات و ظرفیت سیاسى جهان عرب براى شکستن محاصره غزه تأکید مى کرد. اکنون سؤال این است که آیا آنچه در اجلاس شرم الشیخ اتفاق افتاد با تعهدى که در کویت و دوحه ، اعراب به فلسطینیان ساکن غزه سپردند سازگار است.
براى قضاوت در باره آنچه در دیپلماسى خاورمیانه نسبت به غزه مى گذرد کافى است که به نگاه گزارشگران اروپایى و امریکایى نگاه شود، اغلب این ناظران تأکید کرده اند که برنده اصلى نشست هاى بین المللى دو سه روز اخیر اسرائیل بوده است زیرا در این نشست ها نه تصمیمى براى گشودن گذرگاه هاى غزه گرفته شد و نه تعهدى براى دفع تجاوزات ارتش صهیونیستى امضا شد. طنز ماجرا در این است که این اجلاس ها مهمترین دستاورد دیپلماتیک دولت میزبان (مصر) را که همان تشکیل دولت وحدت ملى فلسطین بود با خطر مرگ روبه رو ساخت. زیرا امریکا و شرکاى اروپایى آن در این اجلاس همه کمک هاى خود را به رسمیت شناختن رژیم صهیونیستى موکول کردند و معناى این حرکت این است اختلافى که مصرى ها پس از چندین دور مذاکره و چانه زنى میان حماس و فتح حل کرده بودند آنها دوباره زنده کرده اند.
به هر حال اجلاس هاى جهانى، با وجود حضور ده ها کشور و سازمان بین المللى، اقدامى براى گشودن راه هاى کمک رسانى به غزه بکار نبستند و اتفاقات این ۵۰ روز در دنیاى سیاست خاورمیانه، جنبش مقاومت اسلا مى فلسطین را به اتخاذ سیاست هاى جدید وادار کرد.
اتفاقات اخیر در عرصه دیپلماسى خاورمیانه، جنبش مقاومت اسلامى را به این نتیجه رساند که راه هاى بازسازى غزه را نه در سازمان ملل و مجامع غربى که در پایتخت کشورهاى اسلامى جست وجو کند. اگر این نظریه که «تنها راه عقب راندن رژیم صهیونیستى و شکستن محاصره غزه، تشکیل جبهه مشترک دولت هاى اسلامى و تقویت تفکر مقاومت است » تا دیروز به عنوان یک آرمان و شعار نگریسته مى شد اکنون پس از چند اجلاس بى نتیجه ، واقعیت هاى دنیاى سیاست درستى این نظریه را ثابت کرد، بویژه بعد از اجلاس شرم الشیخ که با حضور سازمان ملل و مشارکت دولت هاى غربى برگزار شد مشخص گردید که اگر رهبران فلسطین سرنوشت مردم جنگزده غزه را معطل تصمیم هاى این نشست ها بکنند عاقبت همان اتفاقى رخ خواهد داد که بعد از اجلاس هاى اسلو و مادرید شاهد بودیم یعنى با گذشت زمان دشمن صهیونیستى خود را قویتر خواهد کرد و گروه هاى فلسطینى نیز اعتبار سیاسى و توان تشکیلاتى خود بواسطه اختلاف هاى گوناگون از دست خواهند داد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات