سیدمرتضی مفیدنژاد
رویداد کمنظیر انقلاب اسلامی ایران در دنیایی که دین گریزی و دین ستیزی در آن غوغا میکرد، حاکی از دگرگونی عظیم در جریان غالب سکولاریزه شدن و غربی شدن کامل عرصههای مختلف زندگی انسانی به شمار میرود. از آن زمان تحلیلگران و پژوهشگران بسیاری درباره این واقعه منحصر به فرد به بحث و بررسی پرداختند و علل و عوامل وقوع را مورد موشکافی قرار دادند به طوری که بعد ازگذشت تنها سه دهه با حجم گستردهای از نوشتهها و مکتوبات در این زمینه روبرو هستیم. هدف اصلی این نوشتهها پر کردن خلاهای تحلیلی و باز کردن راهی برای شناخت دقیقتر و علمیتر پدیده انقلاب اسلامی بود. اما هر کدام از نظریه پردازان و تحلیلگرانی که سعی میکردند در این حوزه به نظریه پردازی و تحقیق بپردازند، از منظر و ساختار فکری خود دست به این کار میزدند و توجه به این نکته نداشتند که ممکن است علل و ریشههایی ورای آنچه که میاندیشند در وقوع انقلاب اسلامی ایران موثر بوده باشد. در واقع باید اذعان نمود که بعد از شکلگیری انقلاب بزرگ مردم مسلمان ایران بسیاری از تئوریهایی که در مورد انقلابها ارائه گردیده بود، نقض گردید و بدین ترتیب بود که توجه به واکاوی مجدد این پدیده و صدور نظریههای جدید در اولویت کار پژوهشگران قرار گرفت. اما در اینجا از یک نکته نیز نباید غفلت ورزید و آن اینکه در بررسی و تحلیل انقلاب ایران و در نظریه پردازیهایی که تحلیلگران غربی و یا برخی پژوهشگران داخلی صورت دادهاند، دو نارسایی عمده مشاهده میشود. اولا برخی از آثار و نوشتهها پیرامون رخداد انقلاب اسلامی ایران، دقیقا بر مبنای آنچه که یک نظریه انقلاب بیان کرده، وارد بررسی این انقلاب شده است. بنابراین نقاط ضعف این تئوریها که در کتابهای نویسندگان متعدد مورد تاکید قرار گرفته تحلیل نویسنده مورد نظر را نیز خدشهدار کرده است. مثلا نوشتههایی که بر مبنای نظریههای مارکس، محرومیت نسبی تد رابرت گار، بسیج منابع چارلزتیلی و.... درباره انقلاب اسلامی به بررسی پرداختهاند از این قبیل هستند. ثانیا یک نارسایی مهم دیگری که در نظریهپردازی در خصوص انقلابها و بویژه انقلاب اسلامی ایران، از این واقعیت ناشی میشود که تعدادی از نظریهپردازان در ورود به بحث چرایی و چگونگی وقوع و پیروزی انقلاب، مراحل مختلف انقلاب را جدا از یکدیگر مورد توجه قرار میدهند. به عبارت دیگر، درست است که ممکن است در یک دوره طولانی از زمان زمینهها و علل و عوامل وقوع یک انقلاب شکل بگیرد و انقلابی آغاز گردد و نیز چنین انقلابی دارای رهبری خاص، ایدئولوژی، شعارها و اهداف ویژهای است که کارکرد ویژهای را از زمانی که انقلاب آغاز میشود انجام میدهند، اما جدا کردن این دو مرحله اشتباه است. برخی از نظریهپردازان با عدم توجه به وجود ارتباط تنگاتنگ منطقی بین این دو مرحله دچار خطا گردیدهاند. باید بدانیم که در فراهم کردن شرایط برای وقوع یک انقلاب، هم مجموعهای از اقدامات فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی و سیاسی دولت مداخله دارند وهم مجموعهای از ویژگیها و اقدامات نیروی اجتماعی از جمله نقش و ماهیت ایدئولوژی انقلابی و راهبرد و تاکتیکهای رهبری و ویژگیهای فرهنگی و تاریخی تودهها. بنابراین باید این اجزا از یکدیگر جدا گردد. با در نظر گرفتن همه این مطالب، آنچه در ادامه میآید نگاهی به دستهبندی نظریات انقلاب و تاثیر شگرفت انقلاب اسلامی ایران بر آنها میباشد.
تقسیمبندی نظریات
هدف از پرداختن به تئوری در حوزه علوم اجتماعی، کوشش برای فهم و تبیین پدیدههای اجتماعی است. انقلاب به عنوان یکی از مهمترین موضوعات علوم اجتماعی، بخش قابل توجهی از تئوریها را به خود اختصاص داده است. در واقع نظریات انقلاب تلاش میکنند تا رخدادها و وقایع مختلفی را که تاریخ انقلاب را شکل میدهند، تفسیر و تبیین کنند و تحلیلی از علت یا علل وقوع انقلاب در جوامع مختلف را ارائه دهند. نظریهپردازان انقلاب در پی پاسخ به این پرسش اساسی بوده و هستند که یک جامعه به چه علت به سمت وضعیت انقلابی سوق داده میشود؟ چرا مردم در انقلاب مشارکت میکنند؟ آیا میتوان انقلاب را پیشبینی کرد؟ آیا انقلاب پدید میآید و یا با طرح قبلی به اجرا گذاشته میشود؟ هدف اولیه تئوریهای انقلاب این بوده است که توضیح دهند که چه علل سیاسی، اجتماعی، اقتصادی یا فرهنگی جوامع را در وضعیت انقلابی قرار میدهند. با در نظر گرفتن این مسئله باید تصریح کنیم به طور کلی در مبحث بررسی نظریات انقلاب این گونه مطالعات و تئوریها از نظر گستره زمانی به دو دسته تقسیم میشود که عبارت است از نظریات کلاسیک و نظریات مدرن.
نظریات کلاسیک انقلاب
در نظریات کلاسیک انقلاب که افلاطون و ار سطو جزء چهرههای شاخص آن محسوب میشوند، وقوع انقلاب بر اساس منطق درونی که هر یک از اندیشمندان ذکر شده بر اساس آن به نظریهپردازی پرداختهاند، مورد تحلیل و ریشهیابی قرار میگیرد. به طور مثال ارسطو علت اصلی انقلاب را در بیعدالتی جستجو میکند و تصریح میکند که در جستجو و دستیابی به عدالت است که انسانها دست به انقلاب میزنند. وی در این باره در کتاب «سیاست» تصریح میکند:
«علت انقلاب نابرابری است. مراد از نابرابری آن است که یا افرادی نابرابر را همه به یک چشم بنگرند و یا آن را میان افراد برابر، تبعیض روا دارند.... آرزوی برابری همیشه سرچشمه انقلاب بوده است. البته او علاوه بر بیعدالتی، منفعتطلبی، افراط قدرت یا نفوذ بیش از اندازه یک فرد یا گروه ناسازگار نژادی، جداسازی سرزمینهای یک شهر از آن و... را به نوعی عامل موثر در انقلاب میداند. از جمله نظریات مشهور دیگری که در این دسته جا میگیرند، نظریه مارکس است، مارکس در چهارچوب تحلیل ماتریالیستی خود از تاریخ، انقلاب را محصول برآیند و نتیجه نهایی تضاد طبقاتی منبعث از مالکیت ابزار تولید در هر عصرمیداند، که در آن صاحبان ابزار تولید طبقه استثمار کننده وطبقه فاقد ابزار تولید که زیر دست و برای طبقه نخست کار میکنند، طبقه استثمار شده است. تضاد بین این دو طبقه است که ادوار تاریخ را رقم میزند و در این روند این انقلاب با پایان هر عصر است که صفحات تاریخ را برای ورود به دوره جدید رقم میزند. نظریه مارکس اگر چه بعدها به طور کامل نقض شد و ساختار آن در اثر وقایع بعدی زیر سوال رفت، لکن جز نظریههای کلاسیک مشهور در باب انقلابها به شمار میرود. تئوری الکس دوتوکویل نیز در همین راستا میتواند مدنظر قرارگیرد. دوتوکویل برای توضیح پدیده انقلاب قائل به علت واحدی نیست و علل متعددی را در به وجود آمدن وضعیت انقلابی سهیم میداند، بر خلاف بسیاری که ریشههای انقلاب را در فقر و ستم میجویند، وی تاکید میکند:
«همیشه چنین نبوده است که انقلابها در میان وخیمتر شدن اوضاع پیش آمده باشد، بلکه برعکس، انقلاب، غالبا زمانی پیش میآید که مردمی که دیرزمانی با یک حکومت ستمگر، بدون هیچگونه اعتراض کنار آمدهاند، یکباره در مییابند که حکومت، فشارش را تخفیف داده و آن گاه است که بر ضد حکومت دست به اسلحه میبرند. خطرناکترین لحظه برای یک حکومت بد، زمانی است که آن حکومت بخواهد روشهایش را اصلاح کند.» وی در بررسی و تبیین پدیده انقلاب به مواردی چون از هم پاشیدگی بافت اجتماعی، شکاف طبقاتی، تخریب لایههای میانی، مقاومت خشک و متحجرانه نظام سیاسی کهنه شده در مقابل شرایط جدید اجتماعی، نضج و رشد افکار و عقاید آزادیخواهانه انقلابی و... اشاره میکند.
نظریات مدرن انقلاب
قرن بیستم چه از نظر تعداد انقلابهایی که در آن اتفاق افتاده است و چه از جهت تعدد تئوریهایی که از سوی اندیشمندان علوم اجتماعی در خصوص انقلاب مطرح شده است، در مقایسه با قرون گذشته کاملا متمایز است به همین دلیل است که در تقسیمبندی زمانی نظریات انقلاب در این دوره را به علت کثرت و وسعت در دستهبندیهای جداگانه مورد بررسی قرار میدهند. در ادبیات مدرن انقلابها که به طور عمده در اواسط قرن بیستم و به طور خاص در دهههای پنجاه و شصت این قرن شکل یافت و در دهه هفتاد به تکامل رسید، به تدریج با وارد شدن رشتههای مختلف علوم اجتماعی در بحث انقلاب ادبیات سیاسی معاصر در این زمینه بسیار غنی میگردد. نتیجه تطور و تکامل این ادبیات تولد رهیافتهای عمدهای است که برخی از آنها در درون خود اندیشمندانی گوناگون بارویکردهای متفاوتی را نیز جای میدهند. این رهیافتها عبارتند از:
1- رهیافت جامعهشناختی
2- رهیافت اقتصادی
3- رهیافت روانشناسانه
4- رهیافت سیاسی
5- رهیافت سیاسی- جامعه شناختی
هر یک از موارد ذکر شده چند چهره شاخص و متفکر سیاسی را در درون خودجای داده است وهر کدام بر مبنای مولفههای خاصی این موضوع را مطرح کردند که در ادامه مختصرا به هر یک از آنها خواهیم پرداخت:
1- رهیافت جامعهشناختی
چالمرز جانسون یکی از نظریهپردازان شاخص در این رهیافت است که به ارائه نظریه سیستمیک در باب انقلاب میپردازد. او نیز با مبنا قرار دادن بحث تعادل اجتماعی، علت انقلاب در هر جامعه به عنوانی که نظام یا سیستم را بروز ناکارایی و رشد آن با مرز یک ناکارایی مرکب و چند جانبه در آن جامعه میداند. در صورت رسیدن ناکارایی در نظام به یک چنین سطحی و ترکیب آن با اصلاح ناپذیر بودن نخبگان حاکم که از تطبیق خود با شرایط جدید و انجام اصلاحات برای همراهی روند تحول عاجزند، جامعه به سوی انقلاب خواهد رفت. خصوصا اینکه عوامل شتابزایی هم بدان افزوده شود و نقش جرقه در انبار باروت را ایفا نماید که در این حالت انفجار انقلاب قطعی خواهد بود.
2- رهیافت اقتصادی
در رهیافت اقتصادی رشد و توسعه اقتصادی شتابان به عنوان عامل اصلی انقلاب شناخته میشود. به اعتقاد اولسون به عنوان یکی از مهمترین نظریهپردازان اقتصاددان این رهیافت، بر خلاف تصور رایج توسعه اقتصادی نه به یک ثبات سیاسی و یا دموکراسی آرام و بدون خشونت بلکه به انقلاب و بیثباتی میانجامد. این بدین علت است که رشد و توسعه اقتصادی شتابان مجموعهای از تحولات بنیادین را پدید میآورد که برآیند آنها بیثباتی و انقلاب است. از جمله تحولات بنیادین پدید آمدن مجموعهای از افرادی بیطبقه است که به دلیل عدم تعلق، وابستگی و پیوند با طبقات موجود، تبدیل به طبقهای انقلابی میشوند. ثروتمندان و فقرای جدید محصول دیگر رشد و توسعه اقتصادی شتابان هستند که هر دو این گروهها یا طبقات جدید نیز به دلیل بحران هویت و عدم اعتماد به آینده انقلابی میگردند، رشد شهرنشینی، نابرابری، بیکاری و فقر از عوامل دیگر بیثباتی هستند که در نتیجه رشد وتوسعه اقتصادی پدید میآیند.
3- رهیافت روانشناختی:
نظریات جیمز دیویس و تد گار در این دسته جای میگیرد. این دسته از تحلیل ها،ریشههای انقلاب را در وضع ذهنی تودههای مردم بررسی میکنند. به عبارت دیگر انقلابها تنها هنگامی محتمل است که به وضعیتی از ناکامی یا محرومیت ذهنی در مقایسه با مجموعهای از خواستهها و اهدافی که انتظار داشتهاند، وارد شوند. منابعی که میتوانند چنین وضعیت ناکامی یا محرومیت را ایجاد کنند، نوسازی و شهری شدن، شکستهای اقتصادی کوتاه مدت (دیویس) و یا انسداد سیستماتیک فرصتهای اقتصادی یا سیاسی برای گروههای ذینفع اقتصادی یا اخلاقی (گار) تئوری محرومیت نسبی را پایهگذاری کرده است که مهمترین نظریه روانشناختی برای تبیین انقلاب است.
4- رهیافت سیاسی
در رهیافت سیاسی چپگرایانه و مارکسیستی وقوع انقلاب برای توسعه و نوسازی جامعه لازم است. اساسا صنعتی شدن و توسعه اجتماعی و اقتصادی جوامع تنها از طریق انقلاب ممکن خواهد بود. در نتیجه برای نوسازی وقوع یکی از انواع سه گانه انقلابات یعنی انقلاب سرمایهداری، انقلاب از بالا و انقلاب دهقانی گریز ناپذیر است و این امر به این دلیل اتفاق میافتد که یکی از مهمترین ویژگیهای هر ساخت اجتماعی، شیوه استثمار مازاد تجاری و اقتصادی طبقات تولید کننده و زیردست توسط طبقه حاکم به منظور انباشت سرمایه است. اگر در شیوه استثمار مازاد اقتصادی تغییر حاصل شود، ساخت اجتماعی نیز متحول خواهد شد. آنچه باعث تغییر در شیوه استثمار مازاد اقتصادی میگردد رشد و گسترش کشاورزی تجاری است که باعث انباشت سرمایه میگردد. همانی که خود عامل اصلی و بنیادین در توسعه و نوسازی است. نوسازی که صرفا از طریق انقلاب امکان پذیر است.
5- رهیافت سیاسی - جامعهشناسانه
این مقوله آخرین حلقه از حلقات نظریات انقلاب و در نتیجه به نوعی تکامل یافته و تکمیل کننده نظریات پیش است.در این مجموعه میتوان به نظریات چارلزتیلی و تدا اسکارچیل اشاره کرد. به طور مثال چارلز تیلی رهیافت خود را در مطالعه انقلاب اسلامی میداند ولی روشهای پردازش او جامعهشناسانه است. او انقلاب را به عنوان یک پدیده خرد سیاسی - اجتماعی در چارچوب کلان دگرگونیهای اجتماعی مطالعه میکند. مدل کلان او در این مطالعه شیوه عمل جمعی و یا به طور خاص چگونگی مبارزه سیاسی است. تیلی الگوی بسیج را برای تبیین چگونگی شکل گیری عمل جمعی که در کانون توجه وی برای پژوهش در مورد انقلاب قرار دارد مطرح میکند. متغیرهایی که در این الگو تجزیه و تحلیل میشوند عبارتند از :
1) منافع 2) سازمان 3) بسیج 4) عمل جمعی 5) فرصت
در الگوی تیلی مدعیان گروههایی هستند که منابع خود را برای نفوذ در دولت و حاکمیت سیاسی به کار میگیرند . تیلی معتقد است که وضعیت انقلاب ، زمانی در یک جامعه پدید میآید که به هر علت حاکمیت واحد از بین برود و چند مدعی حاکمیت در جامعه به وجود آید.
تولد رهیافت فرهنگی به دنبال وقوع انقلاب ایران
اما وقوع انقلاب اسلامی ایران در سال 1979 تاثیر شگرفی بر نظریات انقلاب گذاشت به طوری که گروهی از نظریهپردازان انقلاب در نظریاتشان تجدید نظر کردند و در اثر آن یک رهیافت جدید در مطالعات انقلاب شکل گرفت. اسکاچیل و جان فوران از جمله کسانی بود که اصلاحاتی در نظریاتشان ایجاد کردند و زمینه را برای به وجود آمدن یک رهیافت جدید در مطالعات انقلاب با عنوان رهیافت فرهنگی فراهم نمودند.
رهیافت فرهنگی
به طور کلی تحولی که انقلاب اسلامی ایران در عرصه نظریههای انقلاب ایجاد کرده است ، رامیتوان زیر عنوان کلی «برجستگی و اهمیت عناصری چون فرهنگ ، دین ، ایدئولوژی و رهبری » توضیح داد که موجب تولد رهیافت جدیدی به نام رهیافت فرهنگی شد.
انقلاب اسلامی موجب شد که مقوله فرهنگ و بویژه فرهنگ مذهبی که تا پیش از این در نظریه پردازیها چندان مورد توجه نبود و یک عنصر حاشیهای محسوب میشد، به طور فعال در عرصه نظریه پردازیهای انقلاب وارد شود به همین دلیل است که بسیاری از رهیافتهای غیرفرهنگی که بیشتر نظریات انقلاب را تا زمان وقوع این رخداد شامل میشود ، در تبیین و تفسیر جامع انقلاب اسلامی ایران موفق نشدهاند . در واقع همین ناتوانی هم موجب شد که عنصر فرهنگ در این حوزه اهمیت ویژهای بیابد. رهبران انقلاب ایران بر نقش عناصر فرهنگی بویژه فرهنگ مذهبی ، در پدید آمدن انقلاب اسلامی تاکید اساسی داشته اند. به عنوام مثال حضرت امام خمینی(ره)، شهید مطهری و شهید بهشتی از اولین کسانی هستند که بر نقش عوامل فرهنگی در پیروزی انقلاب تاکید کردهاند. در میان تحلیلگران غربی نیز حامدالگار ، جان فوران و میشل فوکو جزء کسانی هستند که در باب این مقوله یعنی نقش فاکتورهای فرهنگی و مذهبی در انقلاب ایران مکتوبات شاخصی را به جای گذارده اند با توجه به این مسئله است که صاحب نظر ان رهیافت فرهنگی و برخی دیگر از تئوری پردازان عرصه مطالعات انقلابی برای تحلیل دقیق تر این واقعه به سراغ تاریخ شیعه، چگونگی تولد این مذهب ، دوران زندگی حضرت علی (ع) و جایگاه عدالت در نگاه ایشان ، واقعه کربلا و سمبل ها و پیامدهای آن در تاریخ اسلام ، چگونگی زنده ماندن مراسم ماه محرم در خلال قرون گذشته وتاثیرات فرهنگی آن بر جامعه ایران ، اصول اعتقادی شیعه نظیر امامت، مسئله غیبت ، نقش و جایگاه روحانیت در تاریخ تشیع و ایران و ... شکل و ساختار و وقوع انقلاب اسلامی ایران به گونه ای است که تحلیلگران ناخودآگاه برای بررسی آن مجبورند به سراغ فرهنگ جامعه ایران خصوصا فرهنگ مذهبی که نقش عمدهای در شکل این انقلاب دارد ، بروند. در واقع با توجه به این مولفههاست که رهیافت فرهنگی در تبیین انقلابها متولد میشود.