طارق علی
مترجم: پوراندخت مجلسی
حمله اسفناک تروریست ها به تیم کریکت سریلانکا در پاکستان دارای پیامی روشن برای واشنگتن بود: این کشور را نمی توانید زیر کنترل خود درآورید. این اولین بار است که کریکت بازان در سرزمینی هدف قرار گرفته اند که علاقه مردم آن به کریکت مثال زدنی است. به نظر می رسد که این حمله سبب نابودی کریکت بین المللی در پاکستان خواهد شد. ولی تاثیر مخرب چنین حمله ای تنها بر این ورزش نیست، بلکه به نظر می رسد که آینده پاکستان هم هرچه بیشتر دستخوش مخاطره و تزلزل شود. مشخص نیست که چه گروهی به این حمله دست زده است ولی هویت این گروه هرچه باشد، در اصل ربطی به موضوع و پیامد های آن پیدا نمی کند. حقیقت این است که این حمله در شرایطی به وقوع پیوسته است که پیش از آن رویداد های ناخوشایند دیگری باعث بالاگرفتن خشم توده وسیعی از مردم پاکستان شده و موقعیتی مساعد را برای گروه های افراطی و پشتیبانان آنها ایجاد کرده بود. اول آنکه تصمیم کاملااحمقانه واشنگتن برای فرستادن نیرو های بیشتر به افغانستان - که بریتانیا هم آن را حمایت می کند - باعث شده همه کسانی که در افغانستان در برابر آمریکا به مقاومت برخاسته اند، با جبهه ناحیه شمال غربی پاکستان متحد شوند. باراک اوباما رئیس جمهور جدید آمریکا نیز به جای یافتن راهی استراتژیک برای خروج عملی از افغانستان، تصمیم به افزایش نیرو در این کشور گرفته است اما مساله اینجاست که افزایش نیرو ها در افغانستان می تواند پاکستان و ارتش آن را به شدت متزلزل سازد.
دومین نکته، افشاگری سناتور دیان فینستین در مورد هواپیما های بدون سرنشینی است که برای هدف قرار دادن <شبه نظامیان> و <پناهگاه های تروریست ها> به وسیله آمریکاییان مورد استفاده قرار می گیرند اما در واقع از طرف ارتش پاکستان اعزام می شوند! بدیهی است که موافقت سران ارتش پاکستان و رهبران غیرنظامی با این مساله به جنجالی بزرگ در پاکستان منجر شده است و این ضربه و بهت ناشی از آن را نباید دست کم گرفت. انکار نیم بند دولت هم آتش خشم مردم را بیشتر دامن زده است. در حال حاضر اوضاع پاکستان از لحاظ داخلی به هم ریخته و افتضاح است و بسیاری از مردم، زرداری و همپالکی هایش را به عنوان سخنگویان آمریکا می نگرند.
از سوی دیگر، فساد دولتی در پاکستان امری متداول است و داستان هایی بر سر زبان ها است در این مورد که بانکداران پول هایی را به طور مستقیم به خانه رئیس جمهور فرستاده اند! امتناع زرداری از محترم شمردن تعهدش به انجام انتخابات به شکل اول - یعنی اصلاح نظام قضایی پاکستان- را نیز باید به همه اینها اضافه کنیم زیرا این مساله هنوز از ذهن ها بیرون نرفته است. اقدام زرداری در اخراج دولت انتخابی در پرجمعیت ترین و استرتژیک ترین استان کشور - پنجاب (با مرکزیت لاهور- ) مناقشات در کشور را افزایش داده است. تصمیم گیری های مستقیم به وسیله خود زرداری نیز آشفتگی ها و مخالفت ها را افزایش داده است. نزدیک ترین نمونه این دخالت های مستقیم، پس از سرپیچی نخست وزیر پاکستان از اجرای خواست زرداری رخ داد زیرا زرداری می خواست که نخست وزیر پاکستان به ازای معامله ای بسیار سودآور، روند بازگرداندن رئیس دیوان عالی کشور به قدرت را متوقف کند. اما از همه مسائل مهم تر، ناتوانی دولت پاکستان در دفاع از منافع کشور و ممانعت از پرواز هواپیما های بدون سرنشین آمریکایی و همچنین شکست آن در دفع حمله تروریست ها بوده است. این مساله، راه را برای بازگشت ارتش به قدرت و اجتناب از انشعاب بین مقامات ارتش هموار کرده است ولی تحقق این امر در انتظار چراغ سبز سفارت آمریکا در اسلام آباد است؛ نه اینکه حکومت نظامیان می تواند راه حل همه مشکلات باشد بلکه به این دلیل که شاید چند صباحی توهم و خیال باطل ثبات را القا کند.
ادعای سیاستمداران پاکستان مبنی بر اینکه آنها تقصیری در این مورد ندارند، کاملابیجا است و واقعیت این است که دولت زرداری طی سال گذشته اقدامات زیادی را به نفع خود و وابستگانش به عمل آورده است ولی کاری در جهت منافع مردم این کشور انجام نداده است. هرچه آنها بیشتر پاکستان را از مسیر درست منحرف کنند، موقعیت های مناسب تری برای افراطی ها فراهم می شود.