شیدا امینی
سالروز میلاد حضرت محمد(ص) نه تنها یادآور تولد تأثیرگذارترین انسان در طول تاریخ بشری است که با توجه به ضرورتهای امروزی ما، این میلاد بحث وحدت ادیان و وحدت اسلامی را هم برجسته می کند. این ابتکاری است که در نظام جمهوری اسلامی ایران برای اختلافی که در زمینه سالروز تولد حضرت محمد(ص) وجود داشته به کار گرفته شده است تا جلوی هرگونه تفرقه ای در زمینه تولد فردی که ستون دین حنیف اسلام محسوب می شود گرفته شود.
بی تردید وحدت جهان اسلام یکی از مهمترین ضرورتها و شرطهای پویایی تفکر و تمدن اسلامی محسوب می شود. این وحدت همیشه و همه جا مهم بوده، اما با توجه به منظومه معرفتی و فرهنگی خاصی که ما هم اکنون در آن زیست می کنیم، این ضرورت بیش از پیش حس و لمس می شود. ما در عصری زندگی می کنیم که اسلام هراسی رسانه های مختلف غربی یکی از مشخصه های ممیز آن است. عصر ما عصری است که حوادثی که گروهی خاص انجام داده اند، به نام اسلام نوشته شده است. هرچند این گروه در تمدن اسلامی کاملاً در اقلیت قرار دارد. این در حالی است که متفکران اسلامی همیشه این گروهها را افرادی افراطی به شمار آورده اند که هدفی جز تفرقه درون دینی و برون دینی ندارند. زمانه ما زمانه ای است که به اشتباه آن را دوران جدال اسلام و غرب نام نهاده اند، با توجه به این موارد تذکر چندین نکته را در زمینه وحدت اسلامی یادآور می شویم.
اول آنکه باید در نظر داشت هنگامی که از وحدت سخن می رود، قصد آن نیست که جلوی تکثر موجود در تفکر و تمدن گرفته شود. شکی نیست که یکی از مهمترین دلایل رشد تمدن اسلامی در چند سده اول هجری تنوعی ممتاز بوده است که در این تمدن و فرهنگ وجود داشته است. تمدن اسلامی از طرف شرق تا چین و از طرف غرب تا اسپانیای امروزی گسترده بوده است و در دل این گستره کلان، انسانهایی با جهان بینی هایی بسیار متفاوت مشغول کار فکری و فرهنگی بوده اند. اسلام بر این تنوع صحه گذشته و آن را به رسمیت شناخته است. به همین جهت هنگامی که از وحدت سخن می رود، اولین نکته ای که باید در نظر داشت آن است که وحدت با جزمیت، یکسان و مترادف نیست. وحدت پیش شرطهای زیادی دارد که یکی از مهمترین این پیش شرطها تنوع است. یعنی اگر این تنوع وجود نداشته باشد، وحدت محلی از اعراب ندارد. وحدت در دل این تنوع و تکثر است که معنا پیدا می کند و مشروعیت می یابد.
هنگامی که از تنوع موجود در تمدن اسلامی سخن می گوییم، باید به نقش و جایگاه مهم گفتگو در سامان دادن این وحدت اشاره کنیم. حق آن است تنوع هنگامی به مزیت تبدیل می شود که با گفتگو و مکالمه همراه باشد و گرنه ما به ناگزیر به سمت گونه ای تشتت و هرج و مرج می رویم. ضرورت پرداختن به این مکالمه در بین همه مذاهب اسلامی و همچنین ادیان مختلف هم اکنون به جد حس می شود. هر صحبتی که از وحدت اسلامی و دینی می کنیم، جایگاه این گفتگوی دینی هم در آن رفیع و ممتاز است.
توجه به گفتگو ما را به یک شرط اساسی دیگر وحدت اسلامی ره می سپارد و آن شناخت خود و دیگری است. وحدت اسلامی به درستی به دست نمی آید، مگر آنکه ما پیشاپیش به خوبی از سنت خودی و سنت دیگری که می خواهیم با آن به وحدت برسیم معرفت کسب کنیم، برخی مواقع مشاهده می کنیم افرادی دست به گفتگو و مکالمه دینی می زنند که نه اطلاعی جامع از معارف خودی دارند و نه معارف فرقه ها و شرایع دیگر اسلامی و دینی را به خوبی می شناسند، به تعبیر دیگر شناخت شرط اساسی هر گونه وحدتی است، زیرا وحدت بدون گفتگو به دست نمی آید و گفتگو هم بدون شناخت ممکن نیست.
وحدت اسلامی هم به گفتگوهای درون دینی و هم به گفتگوهای برون دینی نیاز دارد. یعنی از یکسو باید پیروان گروههای مختلف اسلامی بتوانند با هم مکالمه هایی جدی را سامان دهند و هم اینها بتوانند با پیروان ادیان الهی و معنوی دیگر مکالمه کنند. در اینجا هم البته نکته ظریفی وجود دارد و آن این است که گفتگوی برون دینی به گفتگوهای درون دینی عمیقی نیاز دارد. یقیناً کسی که نتواند با گروههای دیگر اسلامی گفتگو کند، نمی تواند با پیروان ادیان دیگر مکالمه و گفتگویی جدی را سامان دهد. همانطور که گفتیم شناخت، شرط هر گفتگویی است و تسلط بر وجوه معارف اسلامی جز با گفتگوی درون دینی مقدور نیست. بنابراین می توان گفت در این زمینه گفتگوی درون دینی بر گفتگوی برون دینی تقدم زمانی و ذاتی دارد.
وحدت اسلامی همچنین بدون فهم تاریخ پرجنب و جوش تفکر و تمدن اسلامی ممکن نیست. بسیاری از مناقشه ها و جدالهایی که هم اکنون در جهان اسلام موجودند ریشه در تاریخ تحولات تمدن اسلامی دارند. فهم این تاریخ پرفراز و نشیب یقیناً می تواند ما را برای حل و طرح مناقشه ها و مسائل کنونی یاری رساند. به صورت خاص می توان گفت بسیاری از مناقشه های امروزی مواردی مشابه را در تاریخ اندیشه و تفکر اسلامی به ما نشان می دهند. فهم آن اختلافها ما را برای حل اختلافهای جدید یاری رسان هستند.