به گزارش فارس، "باراک اوبامای" 47 ساله پس از دو سال رقابت نفسگیر و صرف میلیونها دلار هزینه سرسامآور عاقبت روز سهشنبه چهارم نوامبر (14 آبان) توانست "جان مککین" رقیب جمهوریخواه خود را از میدان به در کند و به عنوان چهل و چهارمین رئیس جمهوری آمریکا انتخاب شود.
اما صرفنظر از تمام جوانب انتخابات آمریکا و برگزیده شدن اوبامای سیاهپوست که اصالتی کنیایی دارد و تمرکز جریانهای رسانهای برای پیروزی وی در کنار خودداری بنلادن از صدور تهدید ترویستی علیه آمریکا و افول اقتصادی این کشور، این سوال خواه ناخواه در ذهن خطور میکند که با شعارها و وعدههای انتخاباتی وی، از این پس سیاست سلطهطلبی آمریکا را چه کسی دنبال خواهد کرد.
برای پاسخ به این سوال باید ابتدا بررسی کرد که آیا میتوان انتظار تغییر سیاسی را از کسی داشت که همه برای پیروزی وی بسیج شده بودند؟ یا این که علت این پیروزی چه بود؟
شکست ایدههای نومحافظهکاری
"جرج بوش" رئیس جمهوری آمریکا با همراهی تیمی از نومحافظهکاران کاخ سفید طی در دوره چهار ساله دو جنگ تمام عیار را در افغانستان و عراق به راه انداخت و بدین ترتیب خواست نام آمریکا را به عنوان یکهتاز ایجاد کننده نظم نوین جهانی حفظ کند.
در این میان میلیاردها دلار مالیات مردم آمریکا صرف جنگافروزیهای جمهوریخواهان نومحافظهکارانی شد که داعیه برقراری دموکراسی در کشورهای دیگر را داشتند و بدین ترتیب پس از هشت سال جنگ افروزی بوش جمهوریخواه، لابی قدرتطلبی و سلطه جویی در آمریکا که به طور معمول از عقبه صهیونیستی برخوردار است بر آن شد تا برای جلوگیری از اضمحلال سیطره آمریکا فردی را به جای بوش به جامعه جهانی معرفی کند تا ضمن حفظ وجه جهانی این کشور در داخل آمریکا نیز از محبوبیتی کمنظیر برخوردار شود.
هشت سال یکه تازی جمهوریخواهان در آمریکا و خاورمیانه زمانی بس کافی بود برای از بین بردن وجهه مظهر جهان تک قطبی و بنابراین لابی قدرت در ایالات متحده تصمیم گرفت تا بازیگر آن را به سادگی و به گونهای که هیچ کس کوچکترین تردیدی در صداقت آن نداشته باشد، با سیاهپوستی درد آشنا و متعلق به طبقه متوسط جامعه تعویض کند.
بدین ترتیب دو سال قبل فردی پا به عرصه رقابتهای مقدماتی انتخاب رئیس جمهوری آمریکا گذارد که تا پیش از آن وی را تنها در ایالت ایلینویز و شاید در تعداد انگشت شماری از ایالتهای آمریکا میشناختند؛ باراک اوباما.
بنابراین میتوان گفت اوباما نیز به مانند رؤسای جمهوری اسبق آمریکا این بار گرگی است که در لباس میش به صندلی کاخ سفید تکیه میزند.
سناتور سیاهپوست اهل ایلینویز
بی شک دوران بردهداری و در ادامه آن نژادپرستی که هماکنون نیز شاهد آن هستیم، یکی از سیاهترین بخشهای تاریخ نه چندان پشتوانهدار ایالت متحده است.
اوبامای سیاهپوست بهترین گزینه برای مهار این بدبینی داخلی و خارجی نسبت به سیاستهای نژادپرستانه آمریکا بود. انتخاب سناتور سیاهپوست ایالت ایلینویز این ذهنیت را برای هرکس تداعی میکند که دوران برتری سفید بر سیاه در آمریکا به پایان رسیده و عصر ضدنژاد پرستی در راه است.
میتوان گفت اندیشه ریاست جمهوری یک سیاهپوست امری نبود که از دوسال قبل با ظاهر شدن باراک اوباما در رقابتهای مقدماتی به ذهن پشت پرده سلطهجویی خطور کرده باشد.
چهار سال قبل نیز فردی به نام "ال شارپتون" که یک کشیش سیاهپوست بود وارد رقابتهای حزب دموکرات شد ولی این کشیش سیاهپوست به هیچ وجه شباهتی به یک رئیس جمهور نداشت و با آن گویش عامیانه خود تنها میتوانست چهره جمعی از دوستداران خود را متبسم کند و بدین ترتیب سناتور دموکرات "جان کری" به رقابتهای نهایی راه یافت و به دلیل سیاهپوست نبودن نتوانست بوش را مغلوب خود سازد.
همراهی رسانهای و تلاش برای مطرح شدن اوباما
غول رسانهای آمریکا و زیرمجموعههای آن به اندازهای حسابشده و با برنامه عمل میکند که گویی جریانسازی افکار عمومی امری آسان برای آن به شمار میرود.
اگر در زمان داغ شدن بازار انتخابات به رسانههای آمریکایی و غربی نگاهی گذرا داشته باشیم متوجه این موضوع میشویم که تمامی آنان به نوعی باراک اوباما را منجی سیاستهای آمریکا و جهان معرفی میکنند.
نکته جالب توجه این است که نفوذ رسانهای اوباما به گونهای بود که در اکثر رسانههای دنیا که سخنی از انتخابات آمریکا در آن مطرح میشد، سناتور ایلینویز با ترفندی کمنظیر محبوبتر از مککین به تصویر کشیده میشد.
بدین ترتیب میتوان گفت که اوباما از معدود روسای جمهوری آمریکاست که میبایست سهم بزرگی از پیروزی خود را مدیون رسانههای آمریکایی و زیرمجموعههای آنها باشد.
وی با شعار خروج نیروهای آمریکا از عراق و پایان جنگ طلبی بوش توانست سهم زیادی از آرای رای دهندگان مردد آمریکایی را از آن خود سازد.
البته نظریه گفتگو با تمام کشورها ازجمله سوریه، کوبا، ونزوئلا، کرهشمالی و ایران و همچنین تعطیلی زندان گوانتانامو نیز در این میان سهم بسزایی داشت.
بحران مالی
همزمان شدن بحران مالی جهانی که سرمنشاء آن نظام سرمایهداری آمریکا بود با رقابتهای ریاست جمهوری آمریکا سوال برانگیز است.
برخی از کارشناسان اقتصادی بحران مالی آمریکا را به 11 سپتامبر اقتصادی این کشور تشبیه کردند.
این نکته نیز نباید از نظر دور بماند که از یک دهه قبل کارشناسان و تحلیلگران اقتصادی بروز چنین بحرانی را در نظام به شدت سرمایه داری ایالات متحده پیشبینی کرده بودند.
اثبات ناکارآمدی بوش در حل این بحران باعث شد تا مردم آمریکا و جهان بدبینی شدیدی نسبت به جمهوریخواهان پیدا کنند و بنابراین خود بخود به سوی دموکراتی سیاهپوست جذب شوند که با شعار تغییر توانست به صورتی زیرکانه و حساب شده در اذهان عمومی جای بگیرد.
از تهدیدهای بنلادن خبری نشد
یکی از مسایلی که میتوانست ضمانت پیروزی از پیش برنامهریزی شده رسانهای، سیاسی و تبلیغاتی اوباما را برهم بزند، پیام تهدیدی بود که از سوی "اسامه بنلادن" رئیس شبکه القاعده علیه آمریکا مطرح میشد. این ترفند در دور پیش به پیروزی بوش و ادامه سلطه نومحافظهکاران در دستگاه سیاستگذاری آمریکا ختم شده بود.
اما در طول انتخابات شاهد بودیم که نهتنها از این تهدید خبر نشد بلکه تلاش جریان رسانهای به گونهای دور نگهداشتن افکار رایدهندگان آمریکایی از مسئلهای بود که برایشان در درجه امنیت ملی قرار دارد.
انتخاب اوباما و حفظ سلطهجویی آمریکا
باید گفت ممکن است اوباما در ظاهر سیاستهایی متفاوت نسبت به نومحافظهکاران جنگطلبی چون بوش داشته باشد اما در باطن توسط همان لابی قدرتی به ریاست جمهوری ایالات متحده رسید که حاضر نیست حتی یک لحظه سلطهجویی واشنگتن را فدای مصالح و منافع انسانی کند که باراک اوباما به ظاهر طرفدار آن است. بنابراین نباید انتظار داشت که اوبامای خواهان "تغییرات"، تغییری در سیاستهای کلی آمریکا از جمله سیاست سلطهجویی این کشور ایجاد کند و به نظر نمیرسد حتی در شرایط خوشبینانه تغییراتی در شیوه اجرای سیاستهای ایالات متحده رخ دهد.
اما اوباما دیروز در حالی به عنوان رئیسجمهوری آمریکا و با ژستی مردمفریب وارد کاخ سفید شد که باید گفت گرگی با لباس میش قرار است چهار سال به سیاستهای جنگطلبانه بوش در راستای تامین منافع استعماری واشنگتن ادامه دهد.