تاریخ انتشار : ۱۴ بهمن ۱۳۸۷ - ۰۹:۰۹  ، 
کد خبر : ۸۰۲۲۷

چه کردیم؟ چه می‌کنیم؟ چه باید بکنیم؟


محمدرضا تاجیک

امروز بعد از گذشت بیش از یک سده از طرح پرسش «چه باید کرد؟» در نزد ایرانیان، آنان کماکان در متن و بطن یک جنبش «چه باید کرد؟» دیگر بسر می‌برند. در آغاز سالی دیگر، تمام دغدغه‌های بازیگران سیاسی این است که ببینند در گذشته چه کرده‌اند، تکلیف‌شان در شرایط حال چیست و چه گفتمانی در آینده می‌تواند به عنوان گفتمان مسلط مطرح شود. طبیعتاً عبور از روزنه‌های تاریک در جامعه ما روایت دیرینه دارد. انسان ایرانی در آغاز آشنایی با فرهنگ غرب مدرنیته تلاش کرد به نوعی راه برون رفت و از حصار و بن‌بست‌های معرفتی، فکری و فرهنگی خود را پیدا کند، اما چون گفتمان خاصی مسلط نبود، با آموزه‌های خود هیچ‌گاه نتوانست موفق شود. تاریخ ما پر از گسست‌های بسیار جدی است که اجازه نداده انباشت معرفتی صورت بگیرد و با توجه به شرایط خاص جامعه مسلط باقی بماند و به رفتار و کردار انسان ایرانی سامان دهد، از این رو انسان ایرانی هیچ گاه نتوانسته از در گذرگاه‌های تنگ تاریخ خود با توسل به یک گفتمان راهبردی راهش را برای آینده بهتر هموار کند و در صد سال گذشته گرهی از مشکلات ما بگشاید. بعد از انقلاب نیز دچار و در معرض بسته گفتمان‌های گوناگونی هستیم. نمی‌گویم گفتمان چون گفتمان از شأن خاصی برخوردار است. گفتمان باید مجموعه‌یی معنایی باشد و مشکلی را از مشکلات حل کند، نه اینکه خودش جزیی از مشکل شود، از این رو در چندین دهه گذشته گفتمان‌ها جزئی از مشکل بوده‌اند، نه جزبی از راه حل مشکل؛ از این رو ما به گفتمان‌هایی نیاز داریم که خود جزو راه حل باشند. متاسفانه گفتمان‌ها به شکلی در جامعه بروز کرده‌اند که جنگ علیه همه ایجاد کرده و موجب شکاف شده‌اند، از آن عبور کرده‌اند و نگذاشته‌اند رسوب کنند و اجتماعی شوند.

اکنون نیازمند نقد شالوده‌‌شکنانه از گذشته و تحلیل مشخص از شرایط مشخص هستیم، به قول چپی‌های مارکسیست‌ که به ما می‌گفتند ذهن شما علامه‌یی است، نباید این گونه باشیم. ما راجع به همه چیز سخن می‌گوییم، اما هیچ گاه نتوانسته‌ایم فضای گفتمانی را سامان دهیم. ما نیاز داریم تاریخ حال را بنویسیم و نیازمند ترسیم سیاست معطوف به زندگی روزمره هستیم، نه سیاست‌های اسطوره‌یی بازیگر سیاسی باید بتواند تاریخ حال و معطوف به زندگی روزمره مردم را تدوین و نقش کلید را ایفا کند؛ نه آنکه به صورت فزاینده‌یی به شکل قفل ظاهر شود.

در بازی سیاسی باید متوجه گسست‌ها و پیوست‌ها بود، باید متوجه عادات و رسوم مردم نیز باشیم. کنش و واکنش‌های آنها را مورد توجه قرار دهیم. متاسفانه ما همواره دوست داریم به جای مردم و برای مردم سخن بگوییم، هیچ‌گاه به دنبال آن نبوده‌ایم که به مردم اجازه دهیم برای خود و برای بیان خود سخن بگویند؛ از این رو دیدیم جامعه به سمت دیگری حرکت کرد و فضا متفاوت شد. بعد از آن هم به اقتضای شرایط، گفتمان، استراتژی‌ها و تاکتیک‌ها را برای تغییر می‌دادیم، اما این استراتژی‌ها ماندند و جامعه حرکت کرد و شکافی ایجاد شد و چون زمان کم بود، نتوانستیم شیارها را پر کنیم.

همواره گناه به گردن کسانی است که در بزنگاه تاریخ خود غایبند؛ یعنی حضور گفتمانی ندارند.

متاسفانه اصلاحات را انقلابی می‌پسندیم و دوست داریم، زود به سر منزل مقصود برسیم، اگر نرسیدیم عبور می‌کنیم و سریع تیشه نفت به دست می‌گیریم و گاه به ریشه خودمان می‌زنیم. زمانی که به بیست میلیون نفر نیاز داشتیم حتی نتوانستیم عده‌یی را در ورزشگاه جمع کنیم و کاندیدایمان را در شورای شهر بگنجانیم. بنابراین باید برای ایجاد یک تحول ژرف صبر داشته باشیم، متاسفانه شرایطی را در تاریخ نداریم که آهسته و پیوسته رفته باشیم. مانند مشروطه، نهضت ملی شدن نفت و شرایطی که بعد از انقلاب داشتیم؛ از این رو اکنون نیازمندیم تا بر مبنای یک نگاه نقادانه بر گذشته، تحلیل شرایط مشخص و تخمین آینده، عمارتی از نوع گفتمانی ایجاد کنیم.

فصل گفتمان‌های زیبا سر آمده است، گفتمان‌هایی را باید ایجاد کنیم که علاوه بر هژمونیک بودن، فراگیر نیز باشند و بتوانند گفتمان‌های متکثر را ذیل خود سازمان دهند و البته تکثر به معنای آنارشی نیست. همچنین فضای گفتمان‌ها باید با ذایقه فرهنگی و اجتماعی مردم بخواند. فرض ما بر این بود که مردم این را می‌پسندند که ما می‌گوییم اما در یک بزنگاه تاریخی مردم نشان دادند که ذایقه‌شان متفاوت است.

حال این پرسش پیش می‌آید که آیا با توجه به شرایطی که پشت سر گذاشتیم، به عنوان یک نیروی اجتماعی باید نقش هویت مقاومت را ایفا کنیم یا در یک قالب پوزیسیونی خود را نشان دهیم؟ به هر حال نقش پوزیسیونی راحت‌تر است. ما ایرانی‌ها نشسته‌ایم تا دیگران بیندیشند و هر کس می‌گوید گفتمانی خوب است، آن را مصادره به مطلوب می‌کنیم. مثلاً تا اسمی از آزادی می‌آید آن را به کوروش کبیر نسبت می‌دهیم. آیا ما پیرامون مسائل اجتماعی کماکان به دنبال شخصیت‌ها و نخبگان هستیم و هر چه آنها بگویند مانیفست ماست؟ آیا به دنبال آن هستیم که هویت‌ها چسبندگی داشته باشند یا مجزا باشند؟ آیا اگر خط قرمز نداریم باید خط تاریخی داشته باشیم یا نه؟ آیا می‌پسندیم که حول یک نقطه گره‌یی جمع شویم؟ به قول بزرگی روایت جنبش‌ها از آغاز تا پیروزی یک روایت و از پیروزی به بعد روایت دیگر است. گاهی حول یک نقطه گرهی منفی جمع می‌شویم، اما بعد از پیروزی و از بین رفتن این نقطه گرهی منفی، چون به نقطه گرهی مثبت نیندیشیده‌ایم، انقلاب، فرزندان خود را می‌خورد و کسانی که دیروز حول یک نقطه گرهی منفی دست در دست هم داشتند، امروز مقابل هم می‌ایستند و شروع می‌کنند به خوردن هم.

این پرسش مطرح است که آیا می‌خواهیم جبهه‌یی ایجاد کنیم به وسعت ایران، اما پیرامون یک نقطه گرهی منفی؟ به نظرم ممکن است این نقطه دو سال ادامه داشته باشد، یا عمرش به عمر دوران ریاست‌جمهوری خلاصه شود، اما پس از آن چه؟ در فردای انتخابات چه خواهیم کرد. آنجایی که این دفتر را در اختیار ما خواهند گذاشت برای تقریر چه  می‌کنیم.

پرسش دیگری هم مطرح است با این عنوان که ما در شرایط فعلی باید گفتمان موجود را بازسازی کنیم یا به بی‌‌قرار کردن آن بپردازیم؟ آیا باید جنبش دوم خرداد را بازسازی کنیم و دژهای محکمی را ساماندهی  و در قالب آن نقش‌‌آفرینی کنیم؟ آیا سیاست را در قالب رقابت معنا می‌کنیم یا ضدیت؟

آیا باید به یک نهضت بدون تشکل بیندیشیم و ماینفستی داشته باشیم و به دنبال این نباشیم که آوانگاردی داشته باشیم؟ فصل روشنفکرانی که به مثابه سالار مردم عمل می‌کنند بسر آمده است. روشنفکران باید گام‌به‌گام عمل کنند. مردم نمی‌توانند مانند روشنفکران کتاب بنویسند، اما ایده‌هایشان به مثابه حوادث جلوه می‌کند، باید تلاش کنیم با مردم باشیم و از آنکه مارک پویولیسم به ما بزنند نهراسیم. در واقع بار منفی که ما به مفاهیم می‌دهیم. جفایی است که در حق این مفاهیم می‌کنیم.

ما با نیروی عظیم اجتماعی رابطه برقرار نکردیم و به نوعی از فضای پوپولیستی فرار می‌کردیم، اما نمی‌توان توده مردم را فراموش کرد. چه شد که ما حتی نتوانستیم این انتخابات را پیش‌بینی کنیم و حتی خواب آن را ببینیم؟

وزیر کشور علت سقوط هواپیما و یا تصادف قطار را به صراحت مطرح می‌کند، اما در فرهنگ غیررسمی چیز دیگری مطرح می‌شود زمانی که حتی با مردم صریح صحبت می‌شود، این فرهنگ غیررسمی آن قدر سنگین عمل می‌کند که نوع رسمی را به چالش می‌کشاند و آن را دچار نوعی بحران محبوبیت در مشروعیت می‌کند.

باید این فضا تغییر کند و فکر کنیم چگونه باید به روش‌های جدید سیاست‌ورزی کنیم.

آبا باید به هویت جمعی، فردی و دینی بیندیشیم یا نه؟ آیا جریان اجتماعی که می‌خواهد در جامعه نقش‌‌آفرینی کند باید رنگ دین داشته باشد یا از این عبور کند؟ این سوال بسیاری است و بسیاری معتقدند نزدیکی دین و سیاست جز گرفتاری کاری برای ما نکرده است. اما آیا این گونه، اندیشیده‌ایم که می‌توانیم به عنوان یک نیروی سیاسی و اجتماعی هژمونیک در جامعه نقس‌آفرینی کنیم؟

آنچه خواندید متن سخنرانی محمدرضا تاجیک در جبهه مشارکت بود.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات