به اعتقاد بسیاری از تحلیلگران، «منطقه خاورمیانه» پس از فروپاشی شوروی یکی از مهمترین موانع در جهت تثبیت رهبری جهانی آمریکا بوده است. آغاز مجدد انتفاضه و شکست طرحهای مختلف صلح اعراب و اسرائیل، پیروزی احزاب اسلامگرا در برخی از کشورهای منطقه و مهمتر از همه حادثه یازدهم سپتامبر و بحران عراق، موفقیت سیاست جهانی آمریکا را با توفیق در سیاست خاورمیانه این کشور گره زده است. اگر خاورمیانه به عنوان حلقه مفقوده رهبری آمریکا بر جهان تکمیل شود به نظر میرسد آمریکا برای هژمونی جهانی مشکل چندانی نخواهد داشت. لذا آمریکا توجه جدی خود را به این منطقه معطوف کرده است تا این مشکل را از سر راه بردارد و راه رهبری خود را هموار کند.
در همین راستا طی سالهای اخیر رهبران آمریکا تلاش نمودهاند که با ارائه و اجرای طرحهای فراگیر ساختار عینی و ذهنی خاورمیانه را دچار تحول کنند، در همین راستا بود که ایالات متحده در جریان طرح «پاول» دموکراسی را برای خاورمیانه پیشنهاد کرد. طرحی که اگرچه با آن شروع شد اما در نهایت به طرح خاورمیانه بزرگ ختم شده است. طرح خاورمیانه بزرگ در واقع منعکسکننده امیدواریها و برنامهریزیهای این کشور برای ایجاد تغییرات بنیادین، فراگیر و درازمدت در این منطقه در چارچوب استانداردها و معیارهای آمریکایی میباشد.
پیشنهاددهندگان این طرح با استفاده از عبارتها و واژههایی مانند فقدان آزادی، سطح نازل دانش و جایگاه نامناسب زنان در کشورهای خاورمیانه چنین نتیجهگیری میکنند که «هر چه تعداد افراد محروم از حقوق سیاسی و اقتصادی در منطقه افزایش یابد به همان میزان تروریسم، جنایات سازمان یافته و مهاجرت غیرقانونی نیز افزایش مییابد.
بنابراین منطقه خاورمیانه بر سر دوراهی قرارگرفته است: یا همین راه را ادامه دهد که تهدید مستقیمی برای ثبات منطقه و منافع مشترک گروه 8 خواهد بود؟ یا تن به اصلاحات دهد که بهترین راهحل برای درمان مسایل منطقه است.»
محورهای اصلی طرح خاورمیانه بزرگ عبارتند از:
1- ترغیب به دموکراسی و حکومتهای شایسته، مبنی بر اینکه این کشورها باید از آزادی بیان، انتخابات آزاد و حق تعیین سرنوشت برخوردار باشند.
2- برقراری یک جامعه آگاه و دارای معرفت علمی (جامعه فرهیخته)
3- توسعه فرصتهای اقتصادی
در این طرح برای دستیابی به هر یک از این اهداف، مجموعهای از راهکارها ارایه شده است: کوشش برای برگزاری انتخابات آزاد، دیدارهای متقابل نمایندگان پارلمانهای این کشورها با یکدیگر و انتقال تجربیات در زمینه آزادیهای سیاسی، حمایت از مؤسسات آموزشی در این کشورها به خصوص آموزش مدیریت به زنان، کمکهای حقوقی به شهروندان کشورهایی که در محدوده این طرح هستند به منظور دفاع مؤثر از حقوق خود، تأسیس رسانههای جمعی مستقل اعم از مطبوعات و رادیو و تلویزیون خصوصی و مستقل که بتواند حرف خود را جداگانه و خارج از حیطه دولتها بزنند. کمک به تشکیل جامعه مدنی و نهادهای مدنی در این کشورها از جمله راهکارهای پیشبینی شده در این طرح برای ایجاد اصلاحات سیاسی موردنظر میباشند.
در بخش فرهنگی طرح یعنی در رابطه با تشکیل جامعه آگاه و برخوردار از معرفت علمی نیز راهکارهایی چون مقابله با بیسوادی، اصلاح کمک درسی (پس از وقایع 11 سپتامبر فشارهای زیادی توسط آمریکا بر کشورهای اسلامی برای تغییر محتوای کتب درسی صورت گرفته و به نحوی که افکار جهادی و مقابله با سیاستهای آمریکا تبلیغ نشود)، مدونسازی روشهای آموزشی و انجام اصلاحات آموزشی، گسترش اینترنت و آموزش مدیریتهای حرفهای، جزء مواردی است که به آنها پرداخته شده است.
در بخش سوم طرح یعنی گسترش فرصتهای اقتصادی، بحثهای عمده عبارت است از: ایجاد یک نقطه آزاد تجاری، کمک به رشد فعالیتهای تجاری، تشویق همکاریهای اقتصادی این کشورها با غرب، کاهش تسلط دولت بر خدمات مالی در این کشورها، رفع موانع در مورد گسترش همکاریهای بازرگانی میان این کشورها، مدرنسازی خدمات بانکی، بهبود ابزارهای حمایتکننده از اقتصاد بازار، تغییر ساختارهای مالی و تأسیس بانک بینالمللی توسعه خاورمیانه، از دیدگاه دولت فعلی آمریکا، طرح خاورمیانه بزرگ، یک طرح جدی است. اما به هر حال واجد تناقضات و تضادهای زیادی نیز هست. در این میان آنچه جالب بنظر میرسد این است که در طرح آمریکا اصلاح بحثی از منازعه اعراب و اسرائیل وجود ندارد. مسئولان آمریکایی تأکید میکنند که این سند جایگزین طرح صلح اعراب و اسرائیل نخواهد بود و نمیتوان اصلاحات را در گرو پیشرفت روند صلح خاورمیانه قرار داد.
این در حالیست که اروپاییها حل مشکل اعراب و اسرائیل را به عنوان مقدمهای برای ایجاد دموکراسی در میان کشورهای عربی میدانند و معتقدند بسیاری از سران این کشورها به بهانه مبارزه با اسرائیل بر سر کار ماندهاند و مردم این کشورها نیز بر این اعتقادند که تا زمانی که دشمن و تهدیدی مانند اسرائیل وجود دارد نباید در داخل این کشورها علیه این حکومتها حرکتهایی صورت گیرد در حالی که در طرح آمریکا اصلاً بحثی از منازعه اعراب و اسرائیل وجود ندارد.
اما باید به این نکته توجه داشت که یکی از اهداف اصلی طرح خاورمیانه بزرگ، عادیسازی حضور اسرائیل در منطقه است و نه حل و فصل عادلانه مسئله فلسطین. از آنجا که آمریکا دفاع از اسرائیل را رسالت خود میداند. حضور پررنگ و تأثیرگذار در منطقه نیز جزو سیاستهای واشنگتن قرار میگیرد و از آنجا که محافظهکاران جدید دولت بوش برای انجام این رسالت (حمایت از اسرائیل) تعهد بیشتری دارند، لزوم حضور و نفوذ دولت بوش در خاورمیانه برای حمایت از این کشور بیشتر احساس میشود. آمریکا میخواهد با تحمیل رژیم اسرائیل به منطقه به نتیجه دلخواه خود که همانا تأمین امنیت این رژیم است دست یابد.
به هر حال بهنظر میرسد با اجرای پروژه اصلاحات در خاورمیانه، رژیم اسرائیل یکی از برندگان اصلی در جنبههای سیاسی، اقتصادی و امنیتی باشد. به لحاظ سیاسی الزام دولتهای خاورمیانه در برخورد با جریانات اسلامگرا و طرفداران اسلام سیاسی که اساساً سر سازگاری با موجودیت اسرائیل ندارند، امنیت این رژیم را تأمین میکند.
همینطور از آنجا که یکی از اهداف و انگیزههای اصلی آمریکائیان در پیشنهاد و ارائه طرح خاورمیانه بزرگ، «مبارزه با ریشههای تروریسم» در خاورمیانه است، همه گروههای مسلمان فلسطینی و لبنانی که از سرزمین و هویت خود دفاع میکنند در لیست گروههای تروریستی دولت آمریکا قرار دارند لذا جلوگیری از فعالیت این گروهها و برخورد با آنها از سوی کشورهای منطقه از خواستههای اصلی آمریکا محسوب میشود. به همین خاطر دامنه فشارها به حدی است که پس از حمله آمریکا به عراق، حتی دولت سوریه که بخشهای مهمی از خاکش در اشغال اسرائیل است، مجبور گردید دفاتر سیاسی برخی گروههای فلسطینی را در دمشق تعطیل کند. این مسئله برای دیگر کشورهای خاورمیانه نیز صدق میکند و در حال حاضر محدودیتهای جدی برای برخی از کشورهای عربی حوزه خلیج فارس در خصوص حضور برخی از رهبران و اعضای گروههای فلسطینی وجود دارد.
از منظری دیگر یکی از مهمترین اهداف آمریکا از این طرح وارد کردن اسرائیل به فرآیند تعاملات اقتصادی منطقه است. زیرا چنین عملی موجب گسترش روابط تجاری رژیم اسرائیل با کشورهای منطقه خواهد شد و نهایتاً تنش میان کشورهای منطقه را کاهش خواهد داد. حضور این رژیم در بازار مشترک بزرگ که آمریکا قرار است در خاورمیانه ایجاد کند، قطعی است. و بدون شک این کشور منافع بسیاری را در چنین بازاری کسب خواهد کرد. با اجرای این طرح آمریکا میخواهد با استفاده از موقعیت کاملاً برتر خود و فرصت منحصر بفردی که در حال حاضر در عرصه نظام بینالمللی برای این کشور وجود دارد. حداکثر استفاده اقتصادی را از حضور در منطقه خاورمیانه بنماید و علاوه بر کنترل منابع نفتی و نقاط حساس و بسیار استراتژیک آن، بازارهای کشورهای این حوزه را هم از آن خود کند طبیعتاً در چنین فضایی اسرائیل به عنوان متحد استراتژیک غیرقابل جانشین آمریکا از مواهب و مزایای موقعیت برتر این کشور برخوردار خواهد شد و سیطره کمنظیری بر مناسبات و معادلات اقتصادی خاورمیانه پیدا خواهد کرد. از این جهت نیز کشورهای مسلمان منطقه به خاطر برتری موقعیت اقتصادی دشمن تاریخی خود دچار خسارتهای غیرقابل جبرانی خواهند شد. زیرا آنها به واقع خود را در وضعیتی احساس میکنند که هیچ ابزاری برای ممانعت و جلوگیری از چنین روندی در اختیار ندارند و حاکمان مستبد خاورمیانه نیز ناچارند برای بقای خود امتیازات زیادی واگذار کنند. به عبارتی استراتژی اصلاحات در خاورمیانه فرصتهای بسیار مناسبی را در اختیار اسرائیل قرار خواهد داد تا نه تنها مشکلات قدیمی خود با کشورهای این منطقه را برای همیشه حل و فصل کند، بلکه به واسطه همکاری اقتصادی با آنها منافع سرشاری را نیز عاید این رژیم میکند.
به عبارتی ایالات متحده با انجام اصلاحات روبنایی اقتصادی و اجتماعی و سیاسی در برخی از کشورهای جهان عرب قصد دارد تا موقعیتی را برای رژیم اسرائیل در بین کشورهای عربی اسلامی ایجاد کند. به علاوه هرگاه کشورهای اسلامی و عربی به امور خود مشغول شوند و با طرح مشکلات داخلی عملاً دچار تزلزل و دغدغههای داخلی شوند از توجه، حساسیت و نگرانیشان نسبت به مسئله رژیم صهیونیستی کاسته خواهد شد و دیگر چندان بدان نخواهند پرداخت.
بنابراین در مجموع در اجرای طرح خاورمیانه بزرگ رژیم اشغالگر قدس برنده اصلی میدان خواهد بود.