ایسنا: یک سال پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، امام خمینی(ره) رهبر کبیر انقلاب، در اردیبهشت سال 1359 فرمانی را با عنوان انقلاب فرهنگی صادر کردند که هدف آن بازسازی دانشگاهها بر اساس معیارها و ارزشهای اسلامی و انقلابی بود.
حضرت امام(ره) پس از آن در دی ماه سال 1360 و گذشت حدود دو سال از تعطیلی دانشگاهها، طی حکمی نسبت به بازگشایی آنها دستوری را صادر کردند.
احمد احمدی که از همان ابتدا در جریان انقلاب فرهنگی قرار داشت و در دی ماه سال 60 از جانب امام(ره) به وی دستور داده شد نسبت به بازگشایی دانشگاهها اقدام کند اظهار داشت: «در شرایط انقلابی نمیتوان توقع داشت همه اقدامات کاملا منطقی صورت گیرد و شاید تندرویهایی در انقلاب فرهنگی صورت گرفته باشد، اما من معتقدم ما کمترین تلفات را داشتیم، چرا که در انقلاب بلشویکی سال 1917 اقداماتی بسیار تند و بیجا صورت گرفت و در انقلاب چین، ده سال دانشگاهها تعطیل شد و استادانشان را به مراکز کارگری فرستادند؛ در صورتی که ما هیچگاه با استادان چنین برخوردی نکردیم و دانشگاهها را هم هرگز به آن صورت و اندازه تعطیل نکردیم.»
وی ادامه داد: «اکثر استادانی که بعد از انقلاب فرهنگی کنار رفتند، خودشان به این نتیجه رسیده بودندکه دیگر نمیتوانند در آن شرایط به کار ادامه دهند و به نوعی خودشان نمیتوانستند با آن شرایط انقلابی کنار بیایند. از طرفی دیگر معلوم بود که نمیتوان از وجود استادانی استفاده کرد که مربوط به رژیم گذشته بودند و آزادانه هر مطلبی را میگفتند تا جایی که خود دانشجویان قبول نمیکردند این نوع استادان حضور داشته باشند؛ به عنوان مثال من خودم آن زمان رفته بودم دانشگاه اصفهان و دانشجویان برضد یکی از استادان باقیمانده از رژیم گذشته مرتب شعار میدادند؛ اما من جلوی آنها را گرفتم و همان استاد باقی ماند.»
احمدی در ادامه توضیح ضرورت انقلاب فرهنگی، اظهار داشت: «به چند دلیل انقلاب فرهنگی در آن زمان لازم و ضروری به نظر میرسید. اولا در آن ایام گروهکهای مختلف در دانشگاهها رشد کرده بودند تا جایی که فقط 16 دسته از آنها در دانشکده علوم انسانی دانشگاه تهران فعالیت میکردند؛ به طوری که حتی آدم سکولاری هم چون بنیصدر نیز معتقد بود با این وضعیت دانشگاهها باید برخورد شود. این گروهکها در دانشگاه ناآرامیهای مناطق مختلف کشور را هدایت میکردند و شدت میبخشیدند؛ چنانچه خیلی از مشکلات وقت ترکمن صحرا و کردستان و جاهای دیگر به نوعی با آنها در ارتباط بود.» وی در تشریح دلیل دیگر انقلاب فرهنگی، افزود: «دروسی که تدریس میشد نیز همین طور، محتوای فراخور انقلاب نداشتند، استاد نیز مجبور بود همان مطالب را بیان کند که طبیعتا چنین اتفاقی باید اصلاح میشد، انقلاب فرهنگی یکی از اهدافش همین بود که برنامه و کتاب عوض شود تا استاد بر آن اساس عمل کند و طبعا این کار فرصتی هر چند اندک لازم داشت تا کار از جایی آغاز شود و چنین شد.»
عضو کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس شورای اسلامی در پاسخ به این اظهارنظر که آیا امکان نداشت رفتاری همچون شهید مطهری که در برخورد با دانشجویان و استادان کمونیست داشتند، در دانشگاههای بعد از انقلاب نیز عملی میشد، گفت: «نمیتوانستیم آن زمان چنین برخوردی را با گروهکهای حاضر در دانشگاهها داشته باشیم، علاوه بر این بحث و مناظرههای آزاد کارساز نبود. در سالهای قبل از انقلاب که شهید مطهری خواستار بحث آزاد در دانشگاهها بود، ماجرای دیگری داشت. آن زمان ایشان میگفت یک استاد برجسته مارکسیست مطالب خود را علنا بیان کند تا ما نیز جواب او را بدهیم و این نوع مطالب در کلاسها مخفیانه مطرح نشود، این حرف بسیار خوبی بود اما بعد از پیروزی انقلاب، داستان مباحثه و بیان مطالب آزاد عوض شده بود. وی در پاسخ ب آن دسته از منتقدانی که خود در ستاد انقلاب فرهنگی حضور داشتند نیز گفت: «این دسته از منتقدان متفاوتند؛ بعضی ملی ـ مذهبیاند و انقلاب را آن چنان که امام(ره) عرضه کرد و اسلام را جامع جمیع شئون انسان میدانستند (و حق هم همین است) نپذیرفتند، اما کسی مثل سروش از اول هم اعتقادی به انقلاب فرهنگی نداشت و در واقع توسط بعضی از دوستان ما هم چون شهید باهنر به امام(ره) معرفی شده بود، چرا که ایشان آن زمان به واسطه حضور دکتر سروش در جمع دانشجویان و نویسندگان مسلمان، گمان میکرد به انقلاب پایبند است و ملتزم؛ در صورتی که سروش از همان اول به انقلاب فرهنگی اعتقادی نداشت و حق هم این بود که وارد ستاد نمیشد. خود او هم بعدها گفت که من نرفتم در ستاد که انقلاب فرهنگی کنم، بلکه رفتم تا مانع یک سری کجرویها شوم و یا درس فلسفه علم را در دروس دانشگاهی بگنجانم. حال کژروی چه بود؟! چه کسی در ستاد بود که میخواست کژروی کند؟! خودش باید بگوید» وی افزود: «سازمان سمت هم برای تدوین کتب مبنایی و درسی دانشگاهها در علوم انسانی که دغدغه آغازین ما پس از تعطیلی دانشگاهها بود، از نیمه دوم سال 64 با مسئولیت این جانب دایر شد که تاکنون با بیش از هزار عنوان و 17 میلیون نسخه کتاب برای داخل و خارج کشور در حال گسترش است.»
احمدی همچنین تصریح کرد: «انقلاب فرهنگی هیچ نقشی در پدیده فرار مغزها نداشت. هماکنون نیز برخی از دانشجویان بورس میشوند و به خارج میروند و در آنجا میمانند، یا دانشجویان ممتاز و المپیادیها را شناسایی میکنند و از کشور میبرند؛ از این رو من معتقدم انقلاب فرهنگی در فرار مغزها بیتاثیر بود.
وی خاطر نشان کرد: «هماکنون نیز با حضور آقای دکتر احمدینژاد، شورای عالی انقلاب فرهنگی جان تازهای گرفته است و به قول ایشان این شورا میراث مبارک و میمونی است و باید در جهت حل مشکلات فرهنگی جامعه از آن بهره برد، از این رو وجود این شورا هماکنون هم ضرورت دارد.» احمد احمدی در پایان متذکر شد: «بعضی مواقع در گذشته در مورد شورای عالی انقلاب فرهنگی مطالبی مطرح میشد که باید بگویم مشکل از جای دیگری است و به نظر بنده برمیگشت به اختلاف مبانی که ما با پرسشگران و شبههافکنان داشتیم. آنها با اصل نظام ولایت فقیه تعارض داشتند و از همین رو، علیه شورا نیز مطالبی را در روزنامهها مطرح میکردند. اما باید بگویم این شورا به یاری خدا با نهایت دقت به کار خود ادامه میدهد و به دستاوردهای خوبی هم خواهد رسید.»