دکتر رضا جلالی
آثارویرانگر
فرانکلین روزولت که بر این سازمان دولتی ریاست کرده بود، اینک [در پایان جنگ] در قید حیات نبود تا احساسات جریحهدار شده مردم آمریکا یا مردم کشورهای واقع در سرتاسر اقیانوس اطلس را تسکین دهد. برخی تاریخنگاران نظیر گارآلیر روتیز در دیپلماسی اتمی (1965) استدلال میکنند که تغییر رهبری آمریکا از روزولت به ترومن، ناامیدیهای زیادی را نصیب دیپلماسی آمریکا کرد. هر چند که این حرف حقیقت دارد، اما ناامیدی دیپلماسی آمریکا را نمیتوان صرفاً محدود به آن علت دانست.
[واقعیت این است که] پس از پایان جنگ، آمریکاییان امیدهای وافری داشتند، در حالی که برآورده شدن تمامی آنها در امکانات یک ملت نمیگنجید. [افزون بر آن]، مفهوم واقعی تعهدی که همپیمانان آمریکا در برابر ایالات متحده پذیرا شده بودند، بسیار قوی بود، اما در عین حال نمیتوانست بر احساسات قوی حسادت همپیمانان آمریکا و ترس آنها از آینده سرپوش بگذارد.
در حالی که اروپاییان از میان ویرانههای جنگ بیرون میآمدند، آمریکاییان علاقمند به امور خارجی این چنین فرض میکردند که همپیمانان پیشین آنان همچنین متمایل به پذیرش کمکهای مالی و رهنمودهای [سیاسی] واشنگتن میباشند. اما سایر ملتها که به بلندپروازیهای آمریکا بدگمان بودند و میخواستند مواضع پیشین خود را در بازارهای جهانی بازیابند، در حالی که کولهباری از کینههای دیرین را بر دوش داشتند، با لبیک نگفتن به کوس فراخوان واشنگتن، دوستان دیرین خود را حیرتزده کرده بودند. اتحاد بزرگی که هیتلر را شکست داده بود، در اتهامهایی همصدا از عدم صمیمیت، فروپاشید و سازمان جدید بینالمللی [سازمان ملل] هرگز نتوانست آن روحیه همدلی دوران جنگ را زنده کند.
مسابقات تسلیحاتی قدرتهای بزرگ
ابتدا، تاریخچهای از مسابقات تسلیحات استراتژیک دو ابرقدرت را در قالب چهار برهه بررسی میکنیم و سپس با تحلیل تعاملات فیمابین ابرقدرتها به فهم این نکته کمک میکنیم که چگونه میتوان جهان عصر تقابل هستهای را به سلامت پشت سر گذاشت.
سالهای 50- 1945، دوره انحصار هستهای آمریکا: پس از جنگ جهانی دوم، زرادخانههای آمریکا و شوروی به خاطر خسارتهای ناشی از جنگ تا حد زیادی خالی شده بودند. بمب هستهای مهمترین ابزار آمریکا در ایجاد سیاست بازدارندگی (نسبت به شوروی) به شمار میآمد. هر چند شوروی کماکان از نیروی زمینی قدرتمندی برخوردار بود (که میتوانست تهدیدی برای اروپای غربی محسوب شود)، ولی بنا به دلایل فنی و عملی، این کشور هیچ نوع سلاح هستهای در اختیار نداشت. شوروی نخستین بمب اتمی خود را در سال 1949 منفجر کرد، ولی سالها طول کشید تا آنها به توان جنگ هستهای برسند و به همین سان چندین طول کشید تا آنها بتوانند برد سلاحهای هستهای خود را تا خاک ایالات متحده گسترش دهند. اما ایالات متحده میتوانست با حمله هستهای به شوروی، خسارات سهمگینی بر آن وارد کند، هر چند ایالات متحده تعداد کمی از این نوع بمب را در اختیار داشت و نوع آنها از نسل فیزیونی بودهاند و آمریکا بعدها نسل سلاحهای اتمی فیزیونی از نوع گرما هستهای یا هیدروژنی را جانشین سلاحهای پیشین کردهاند.
سالهای 1957- 1951، دوره استیلای هستهای آمریکا: با بروز زنجیرهای از حوادث تهدیدآمیز در آستانه جنگ سرد (فتح چکسلواکی توسط کمونیستها در سال 1948، پیروزی کمونیستها در چین، انفجار هستهای شوروی در سال 1949 و جنگ کره در ژوئن 1950) برنامههای بازسازی تسلیحاتی آمریکا وارد برهه جدیدی شد، به طوری که این دوره مخارج سالانه دفاعی آمریکا تقریباً به سه برابر رسید. به دنبال این تحولات، جان فاستر دالس وزیر خارجه آمریکا اعلام کرد ایالات متحده نسبت به هرگونه تهاجم بیشتر کمونیستی به ملل جهان آزاد «براساس شیوه و محل انتخاب خود» واکنش نشان خواهد داد. به عبارت دیگر، در صورت بروز «جنگ وکالتی» دیگر ایالات متحده مختار خواهد بود که نه تنها به متحدین کمونیستی، بلکه به اتحاد شوروی، آن هم به صورت «انتقام گسترده هستهای» دست به حمله برد. چنین تهدیدی معتبر بود، زیرا اولاً آمریکا در این تاریخ زرادخانه عظیم هستهای دستوپا کرده بود و ثانیاً سیستمهای پرتاب بینقارهای، شامل بمبهای هیدروژنی (که نخستین بار در سال 1950 توسط آمریکا آزمایش شد و شورویها سال بعد آن را آزمودند) دست پیدا کرده بودند. اوایل دهه 1952، با توجه به بررسی قدرت آسیبرسانی ایالات متحده که این قدرت به واسطه وجود پایگاههای این کشور در مناطق اروپایی و آسیایی نزدیک شوروی مضاعف میشد، به دوره استیلای استراتژیک آمریکا نام گرفته است. در مقابل، رهبران شوروی در عین تلاش برای تحصیل سلاحهای بیشتر، سیاست خارجی غیرتحریکآمیز و محتاطانه در پیش گرفته بودند. برآوردهای صورت گرفته از مخارج نظامی شوروی به دلیل انتشار دقیق هزینههای دفاعی توسط دولتهای پیشین این کشور بحثانگیز است. ادامه دارد...