تاریخ انتشار : ۰۴ اسفند ۱۳۸۷ - ۰۸:۱۹  ، 
کد خبر : ۸۰۲۴۳

سیاست خارجی (قسمت چهاردهم)


دکتر رضا جلالی

اولین نکته‌ای که «هانتینگتون» مدعی است، این است که اصل اساسی که در واقع سازنده دید و عملکرد سیاسی در دهه‌های گذشته بوده یعنی نبرد ایدئولوژی، با فروپاشیدن اتحاد شوروی به پایان رسیده و دیگر ایدئولوژی نمی‌تواند تعیین‌کننده نظام بین‌المللی باشد. دومین نکته، نیروی مهمی است که تعیین‌کننده تمام کشمکش‌های 150 سال گذشته تاریخ بشر بوده و آن ناسیونالیزم است و این نیرو از این پس تعیین‌کننده نظام بین‌المللی نخواهد بود. نکته سوم، احیای نوع جدید ملت‌گرایی است که عناصر و ارکان آن فرهنگ و دین است و از این پس واقعیت اساسی در صحنه برخورد بین مردم جهان به سمت نظام نوین جهانی پیش می‌رود و اصولا به سمت غربی شدن یکپارچه حرکت نمی‌کند. نکته پنجم، وی می‌گوید که دوران جدیدی به نام عصر برخورد تمدن‌ها آغاز شده است که تمدن اسلامی و کنفوسیوسی در کنار هم از این پس منابع تمدن غرب را به مبارزه می‌خوانند. به نظر هانتینگتون لبه‌های این تمدن‌ها همیشه خونین است و این تمدن‌ها را برای تمدن غرب خطرناک می‌داند و به‌ طور غیرمستقیم سعی دارد تمدن اسلامی را معاند و متضاد بی‌چون و چرای غرب جلوه دهد و نظریه و دیدگاه‌های بسیاری از غربیان را که به دنبال تبدیل تمدن اسلامی به‌ صورت دشمن قسم خورده غرب هستند، به نحوی غیرمستقیم و ناآشکار تاکید می‌کند.

 با آن‌ که شکاف عظیمی میان آرمان جهان چند تمدنی و واقعیت امروز وجود دارد.

صحبت از یک تمدن برتر به‌طور کلی درست نیست. فرهنگ‌ها و جوامع بسیاری در تمدن غرب وجود دارند که سلطه‌ای بر دیگران ندارند. از این‌رو لازم است مراکز قدرت را در تمدن غرب مشخص سازیم. همچنین باید دانست که نخبگان جوامع غیرغربی با مراکز قدرت ارتباط دارند ولی از آنجا که بیشتر این مراکز در غرب هستند، سعی شده است تا از اصطلاح استیلا و سلطه «غرب» استفاده شود. این وضعیت تاحدی به ‌خاطر نظم ناعادلانه جهان است که فقر و بی‌قدرتی بخش بزرگی از نوع بشر را رقم می‌زند. ایالات متحده به‌وسیله شورای امنیت سازمان ملل متحد به اراده خویش بر ملت گرسنه و قحطی زده‌ای فشار می‌آورد و در شرایط مختلف هر کاری را برای حفظ بدترین نقض‌کنندگان حقوق بشر انجام می‌دهد.

جهانی که در آن 20 درصد از ثروتمندترین افراد 85 درصد عایدات جهان را در اختیار دارند و دارایی‌های 385 میلیاردی بیش از 45 درصد مجموع درآمد جمعیت جهان است. توزیع قدرت نظامی به اندازه اعمال حقوق مالکیت معنوی و جریان عمومی اطلاعات غیرمنصفانه است. کنترل جریان اطلاعات است که به غرب این امکان را می‌دهد که جهان را آن ‌چنان که خود می‌خواهد بسازد و این از رهگذر کامیابی در نزدیک ساختن سلیقه‌ها و خواسته‌های مردم جهان از طریق تمام رسانه‌های موجود تداوم می‌یابد. نفوذ غرب آن ‌چنان عمیق است که کسانی که بر آنها تاثیر می‌گذارد به هیچ‌وجه آن را بیگانه نمی‌پندارند و این طبیعی است.

آنچه خشم این مراکز را در غرب برمی‌انگیزد وجود کسانی است که سلطه آن را به زیر سوال می‌برند. البته همه آنچه مقاومت جلوه می‌کند ستودنی نیست و با آن ‌که هر مقاومتی اصولی نیست نیاز به آن انکارناپذیر است.           ادامه دارد...

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات