گردآوری: پروین گودرزی
میرزا کوچکخان پس از بازگشت از تبعید، در اندیشه قیامی فراگیر بود. احمدشاه هنوز به سن قانونی نرسیده بود و نایبالسلطنه به جای او حکومت میکرد. نایبالسلطنه، نخستوزیر و بسیاری از وزیران و امرای حکومت، فراماسون و نوکر انگلیس بودند. فرمانروایان گیلان نیز تنها در اندیشه خوشگذرانی بودند و سربازان روسی که در پی اولتیماتوم، شمال ایران را اشغال کرده بودند، هنوز در این منطقه جای داشتند. میرزا درصدد بود با گردآوری مجتهدان گیلانی در یک مبارزه با اشغالگران خارجی و دولت مستبد همه گیلانیان را به قیام فراخواند. بدینمنظور هیأت اتحاد اسلام را تشکیل داد. همه اعضای این هیأت روحانی بودند. آیتالله سیدعبدالوهاب صالح ضیاءبری ریاست اتحاد اسلام را برعهده داشت. بدینسان هسته اولیه نهضت جنگل در سال 1333 ق. در نرگستان شکل گرفت. هیات اتحاد اسلام مرامنامهای در 9 ماده تصویب کرد که براساس آن حکومت باید در دست نمایندگان مردم باشد. مرامنامه دارای 34 ماده حقوقی، مدنی، انتخابات، کشاورزی، مالیاتها، آموزش و پرورش، بهداشت و... بود. میرزا کوچک با مشورت دکتر حشمت که در لاهیجان طبابت میکرد، تصمیم گرفت پایگاهی در انبوه جنگلهای گیلان برای آغاز عملیات نظامی علیه روسها تاسیس کند. در ابتدا اعضای نهضت جنگل به صد نفر نمیرسیدند. سلاح آنان عبارت بود از داس، تبر، اسلحههای شکاری و تعدادی از اسلحههای قدیمی یادگار مانده از نبردهای مشروطه اندکاندک جنگلیها با شبیخون به سربازخانههای روسی در گیلان، به تفنگ و مهمات بیشتری مجهز شدند. دولت ایران تحت فشار روسها به سرکوبی نهضت جنگل پرداخت. روسها نیز با توپخانه و سربازان تا دندان مسلح به نبرد با جنگلیها پرداختند. جنگلیها در تلاش برای بیرون راندن اشغالگران روسی از کشور، در نبردهای سهمگینی به دشمن تلفات وارد ساختند. شمار دشمن بیش از تعداد جنگلیها بود و اسلحه و مهمات آنها هم به مراتب بیشتر. اما ایمان و شجاعت جنگلیها سبب شد تا آنها در درگیریها پیروز باشند. دولت مرکزی با اطلاعیههای فراوان مردم را از پیوستن به جنگلیها و کمک به آنها برحذر داشت. روسها نیز به وسیله اعلامیهها به مردم گیلان اخطار کردند که از پشتیبانی جنگلیها بپرهیزند. نخستین نبرد سنگین جنگلیها با قوای دولتی در 26 محرم 1335 ق. در کسما شکل گرفت. جنگلیها دشمن را تار و مار ساختند. روسها پس از شکست قوای دولت ایران، تصمیم گرفتند خود علیه جنگلیها وارد کارزار شوند. سیصد قزاق روسی به همراه 50 قزاق ایرانی با اسلحه و مهمات فراوان در ماکلوان با جنگلیها درگیر شدند. در این نبرد نیز جنگلیها پیروز شدند. روسها و دولت مرکزی ایران پس از شکست در برابر جنگلیها با تجهیز قوای خویش با 4 هزار قزاق و توپخانه روسها و 700 قزاق ایرانی به محاصره جنگلیها پرداختند. جنگلیها در این نبرد تن به شکست داده، عقبنشینی کردند. کسما مرکز گردهمایی جنگلیها شد و گوراب زرمخ پایگاه نظامی آنها بود. روزبهروز بر شمار داوطلبان عضویت به نهضت جنگل افزوده میشد. ارتش روسیه در سال 1917 م. در جنگ با آلمان شکست سنگینی را متحمل شد. انقلاب کمونیستی در روسیه پدید آمد. اما هنوز برخی از ژنرالهای تزاری در برابر انقلاب سرخ مقاومت میکردند. انگلیس در جنگجهانی با روسیه جزو گروه متفقین بود. انگلیسیها از سوی عراق، به سمت جنوب ایران پیشروی کرد و تا همدان پیش آمده بودند. پس از مدتی توانستند قزوین را هم فتح نمایند. آنها درصدد بودند به حمایت از ژنرالهای تزاری، با ارتش روسیه که در شمال ایران بود، به باکو بروند. دولت انگلستان به نهضت جنگل پیغام داد که در صورت اجازه عبور ارتش انگلیس از گیلان به روسیه، بریتانیا حکومت میرزا کوچک را در گیلان به رسمیت خواهد شناخت. پاسخ میرزا منفی بود. میرزا حاضر نبود برای رسیدن به هدف مقدس خود دست یاری به سوی استعمار پیر انگلیس دراز کند. ژنرال دنسترویل، فرمانده قوای انگلیس در ایران که تا قزوین پیش آمده بودند. با هیات اتحاد اسلام به گفتگو پرداخت. اما نتیجهای نداشت. بیچراخوف، فرمانده قوای روسی در گیلان با انگلیسیها همدست شد و درصدد اعزام نیروهایش با باکو برای قلع و قمع انقلاب کمونیستی گردید. در پل منجیل سهمگینترین نبرد نهضت جنگل بین جنگلیها از یک طرف و روسها و انگلیسیها از سوی دیگر شکل گرفت. تعداد نفرات و تجهیزات آنها به مراتب فزونتر از جنگلیها بود. سرانجام دشمن پیروز شد و جنگلیها با دادن تلفات سنگین عقبنشینی کردند. انگلیسیها و روسها پس از پیروزی در جنگ منجیل، به سوی انزلی به راه افتادند و توانستند رشت، مرکز استان گیلان را اشغال کنند. هواپیماهای انگلیسی هر روز مواضع جنگلیها را در فون و صومعهسرا بمباران میکردند. جنگلیها در شوال 1336 ق. به زرادخانه انگلیسیها در رشت که در جاده چمارسرا- پسیخان- واقع شده بود شبیخون زدند، اما انگلیسیها با کمک هواپیماها، توپخانه و اسلحههای سنگین توانستند آنان را به عقبنشینی وادار کنند. جنگلیها هر روز، تقریباً در یک حمله چریکی به انگلیسیها و روسها به آنان ضرباتی وارد میساختند. انگلیسیها برای این که هرچه سریعتر به روسیه بروند، خواستار مذاکره با هیات اتحاد اسلام و آتشبس شدند. نمایندگان هیات اسلام و انگلیس در 22 مرداد 1298 ش. در "صفهسر" رشت با هم به گفتگو نشسته، اعلام آتشبس نمودند. براساس مواد توافقنامه قرار شد که جنگلیها اجازه عبور به نیروهای نظامی انگلیس را بدهند و انگلیسیها هم در امور داخلی ایران و گیلان دخالت نکنند. جنگ جهانی اول پایان یافت. انگلیسیها، مغرور از پیروزی بودند. وثوقالدوله، عامل سرسپرده انگلیسیها به نخستوزیری ایران گماشته میشود. وثوقالدوله برای اجرای مقاصد شوم خود، به نیرنگ متوسل شده، به میرزا پیغام صلح میدهد. ولی پس از ناامیدی از جنگلیها، تیمورتاش، را به استانداری گیلان میگمارد تا وی بتواند نهضت جنگل را نابود سازد. تیمورتاش، جلادترین فرمانروای گیلان به قلع و قمع جنگلیها پرداخت. دهها نفر به جرم کمکمالی به جنگلیها اعدام و صدها نفر زندانی شدند. روزبهروز جنگلیها در وضعیت بدتری قرار میگیرند. قزاقان روسی و ایرانی به پشتیبانی سربازان انگلیسی کوههای گیلان را زیر پای گذاشته تا به قلعوقمع جنگلیها بپردازند. تسلیم شدن حاج احمد کسمایی (از مشاوران میرزا کوچک و از رهبران نهضت جنگل) و تسلیم شدن و شهادت دکتر حشمت، برای میرزا کوچک و نهضت جنگل بسیار کمرشکن بود. در همین روزنامه جنگل به افشاگری میپردازد و پرده از خیانتهای وثوقالدوله بر میدارد. پس از مدتی، اعلام خطر روزنامه جنگل بر همگان هویدا میشود. وثوقالدوله با امضای قرارداد 1919 میلادی با انگلیسیها، ایران را به صورت مستعمره بریتانیا قرار میدهد. روزنامه جنگل (ارگان رسمی نهضت جنگل) به مخالفت با این قرارداد میپردازد. شیخ محمد خیابانی و آیتالله سیدحسن مدرس در مجلس چهارم شورای ملی به مخالفت با قرارداد میپردازند. شیخ محمد خیابانی در تبریز علیه قرارداد 1919 م. قیام میکند. مردم به حمایت از او برمیآیند. خیابانی نمایندهای به گیلان میفرستد تا با اتحاد با نهضت جنگل علیه دولت مرکزی همکاری نمایند. نماینده وی با هیات اتحاد اسلام به گفتگو مینشینند و پیام خیابانی را به آنها میرساند. هیات اتحاد اسلام پس از شور و بررسی نظر خود را اعلام میدارند. اما متاسفانه تلاش خیابانی با مرگ ناگهانی و مشکوک نمایندهاش در "زیده" ناکام میماند. آیتالله سیدحسنمدرس در استفتایی که در جمادیالثانی 1339 ق. از ایشان میشود. به پشتیبانی از نهضت جنگل میپردازد. در قسمتی از فتوای تاریخی وی آمده است. "جلوگیری از دخالت خارجه و نفوذ سیاست آنها در گیلان عملیاتی بوده بس مقدس که به هر مسلمانی لازم. خداوند همه ایرانیان را توفیق دهد که نیت و علمیات آنها را تعقیب و تقلید نمایند. نهضت جنگل بحرانیترین وضع خود را در طول قیام پشتسر میگذارد. جنگلیها از جنگ و بیخانمانی خسته شده بودند. روزبهروز از شمار جنگلیها کاسته میشد. در همین هنگام فرمانده قزاقهای روسی در تهران در نامهای به میرزاکوچک خواستار تسلیم وی میشود. پاسخ دندانشکن میرزا و نثر زیبای او میطلبد که متن نامه فرمانده قزاقخانه و پاسخ میرزا را بیاوریم." جناب میرزا کوچک خان! از آنجا که دولت علیه ایران، شخص مرا که رئیس آتریاد تهران و چند سال است به ایران به درستی و راستی خدمتگزار هستم جهت قلعوقمع ریشه فساد جنگل تعیین فرموده... هرگاه جنابعالی را در محکمه عدل الهی حاضر نمایند و سوال و جواب شود که آنچه خسارات و تلفات به اهالی بیچاره از بدو الی ختم، وارد آمده، مسوول درگاه الهی کیست، گمان میکنم انصاف خواهید داد و شرمنده خواهید شد. بدیهی است انسان کامل برای فایده موهوم، راضی بدین مسؤولیت بزرگ نمیشود و نیز به من هم این طور دستگیر شده است که با آن صفات عالی شما، برای شخص خود راضی به اذیت مسلمین بیچاره نخواهید بود. لذا با کمال اطمینان و قول شرف نظامی و خدای یکتا قسم است چنانچه به اردوی قزاق ایران و به من پناهنده شوی و حرف مرا بپذیری. قول میدهم که وسایلی فراهم داریم که بقیه عمر خود را با کمال احترام و با مشاغل عالی به آسودگی زندگانی نمایی... محلی را برای ملاقات و حرف آخر معین کنید که در آن محل با شما ملاقات شود تا رفع اشتباهات افواهی شده باشد.
رتمستر کیکاچینکوف ـ رئیس اتریاد طهران
پاسخ میرزاکوچک:
هوالحق.
به تاریخ لیلة 22 شهر ذیحجهالحرام 1337جناب رئیس اتریاد طهران- رتمستر کیکاچینکوف.
دری آمدی ای نگار سرمست! ...وجدانم به من امر میکند در استخلاص مولد و موطنم که در کف قهاریت اجنبی است، کوشش کنم. شما میفرمایید نظام، نظر به حق یا باطل ندارد و مدعیان دولت را هر که و هر چه هست باید قلعوقمع نمود تا دارای منصب و مقام گردد. بنده عرض میکنم تاریخ عالم به ما اجازه میدهد هر دولتی که نتوانست مملکت را از سلطه اقتدار دشمنان خارجی نجات دهد، وظیفه ملت است که برای خلاصی وطنش قیام کند اما کابینه حاضر میگوید: من به محض استفاده شخصی باید مملکت را در بازار لندن به ثمن بخس بفروشم. در قانون اسلام مدون است که کفار وقتی به ممالک اسلامی مسلط شوند، مسلمین باید به مدافعه برخیزند، ولی دولت انگلیس فریاد میکشد که من اسلام و انصاف نمیشناسم، باید دول ضعیف را اسیر آز و کشته مقاصد شوم خود سازم... با این ادله وجدانم محکوم است در راه سعادت کشورم سعی کنم گو آن که کروره نفوس و نوامیس و مال ضایع شود. در مقابل جوابی را که موسی به فرعون و محمد به ابوجهل و سایر مقننین و قائدین آزادی و روحانی در محکم عدل الهی میدهند، من هم میدهم. بنده و همراهانم، شما و پیروانت در این دو خط مخالف میرویم. باید دید عقلای عالم به جسد کشته ما میخندند و یا به فاتحیت شما تحسین میکنند؟! فرضا به تمام مراتب فوق احتمال کذب رود، یعنی بنده حقیقه یک فرد جاهطلب نفسانی تصور شده، به مواعید جناب عالی متمایل گردم؛ آن وقت عرض میکنم کسانی که تسلیم گردیده و ورقه ممهور دولت را در دست داشته، همه را به دار آویخته، حبس کرده و یا تبعید نمودید، بنده را با چه رو بعد از این عملیات باز تکلیف به تلسیم شدن مینمایید؟ در خاتمه که درخواست ملاقات کرده بودید عرض میکنم اشخاصی که دارای شرافت قولی نیستند ملاقات کردن با ایشان از قاعده عقل به در و بیرون است فقط بین ما و شما را باید خداوند حکم فرماید.
کوچک جنگلی