«اصول ثابت انقلاب اسلامی را در کلگرایی توحیدی یا نگرش صدرایی امام(ره)، اسلامگرایی، عدالت خواهی و مفاهیمی مثل استقلال از بیگانه، آزادی- در وجوه جمعی و فردی- و جمهوری اسلامی میدانم.»
باید درک فلسفیتر و نظریتر از انقلاب اسلامی بدست دهیم
دکتر عماد افروغ، استاد دانشگاه و نمایندهی مردم تهران در مجلس شورای اسلامی ، در آستانهی بیست و نهمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی ایران در گفتوگو با خبرنگار سرویس تاریخ خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، با بیان اینکه با مفهوم جمهوری اسلامی در اصول ثابت انقلاب اسلامی پای مردم به میان آورده میشود، اظهار داشت: « وقتی پای جمهوریت به میان کشیده میشود، یک سوال پیش روی قرار میگیرد و آن اینکه جایگاه فلسفه اجتماعی جمهوریت در اندیشه امام(ره) کجاست.»
وی با بیان اینکه نمیتوان از کنار این سوال به راحتی گذشت و یا یک پاسخ دم دستی به آن داد، گفت:« باید دقیقا در اندیشه فلسفه اجتماعی امام(ره)، جایگاه جمهوریت را ردیابی کرد و به این سوال پاسخ داد که اگر قرار است که امام متأثر از ملاصدرا بوده و انقلاب اسلامی را رقم زده باشد، عنصر جمهوریت در اندیشه ملاصدرا چه نقشی دارد، آیا عنصر جمهوریت یک عنصر دیگری نیست که امام(ره) آن را اضافه کرده باشد و آیا جایگاه مردم را ملاصدرا هم همانطوری میدید که امام میدیده است؟»
وی فهم اصول ثابت انقلاب اسلامی را به رغم آنکه خیلیها با آن برخورد ساده و سطحی میکنند، چندان هم آسان ندانست و ادامه داد: «معمولا در سالهای اول انقلاب مدام میشنیدیم که سه اصل رهبری، اسلام و مردم ذکر میشود. ولی فکر میکنم که این، برخوردی ابتدایی است و باید تلاش کنیم که عطف به یک شناختشناسی متناسب و قابل قبول یک درک فلسفیتر و نظریتر از انقلاب اسلامی بدست دهیم که بتواند به دو سطح و لایه انتزاعی و انضمامی توجه داشته باشد.»
اجتهاد در انقلاب اسلامی باعث نجات جمهوری اسلامی است
نباید انقلاب اسلامی را محدود به شرایط جغرافیایی ایران تعریف کرد
به گفتهی وی، نباید انقلاب اسلامی را به عنوان یک حادثهی سیاسی صرف که در دههی فجر اتفاق افتاد، محدود به شرایط جغرافیایی ایران تعریف کرد و شاید یک معنا از اجتهاد در انقلاب اسلامی، فهم این لایههای نظری و فلسفی عمیق انقلاب اسلامی باشد.
این عضو کمیسیون فرهنگی مجلس، اجتهاد در انقلاب اسلامی را باعث نجات جمهوری اسلامی و بازتولید آن دانست و با بیان اینکه باید عمدتا لایهی فلسفی و نظری انقلاب اسلامی را در اندیشه نظری و فلسفی امام(ره) جستجو کرد، گفت:« وقتی دنبال لایهی فلسفی و نظری انقلاب اسلامی بودم، به تفکر صدرایی امام(ره) برخورد کردم و متوجه شدم که در پس این انقلاب اسلامی و در زیر این لایهها، یک کلگرایی توحیدی نهفته است.»
به اعتقاد وی، این کلگرایی ریشه در نگرش صدرایی امام(ره) بر اساس تلفیق خدا، خرد و عشق یا به تعبیری قرآن، برهان و عرفان در اندیشه ایشان دارد. یعنی اندیشه امام به تأسی از ملاصدرا هیچ ثنویتی را برنمیتابد.
وی در این راستا به ثنویتهای دنیا و آخرت، دین و سیاست، ذهن و جسم که در اندیشه امام وجود ندارد، اشاره و خاطرنشان کرد:« این تفکری است مبتنی بر اصالت بخشیدن به وجود و نگاه تشکیکی و ذومراتبی به موجودات عالم عطف به اصالتی که به مفهوم هستی و وجود بخشیده میشد.»
وی در ادامه گفتوگو با ایسنا با بیان اینکه عطف به این کلگرایی توحیدی است که لایههای متفاوت آن را در اندیشه امام(ره) یعنی در معرفتشناسی و زندگی های فردی و اجتماعی میبینیم، از اینکه لایه زیرین این اندیشه را فهم کرده است، ابراز خشنودی کرد و گفت:« با توجه به همین نگاه بود که متوجه شدم، میشود ظهور و پیدایش انقلاب اسلامی را به سفر چهارم ملاصدرا ارجاع داد، بدینگونه که حکیم متاله ما، یک مأموریت ناتمام در سیر و سلوک عرفانی خود دارد و آن اینکه باید به سراغ مردم آید و رسالت عرفانی و معنوی خود را کامل کرده و مردم را به سوی حق تعالی هدایت کند، البته این مردم، هر مردمی نیستند، بلکه به حقانیت رهبر خود پهلو میزنند.»
باید برخورد دیالکتیکتری را باید نسبت به اسلامیت و جمهوریت داشت
وی افزود:« اینکه حضرت امام (ره) میفرمایند جمهوریت شکل را تعیین میکند، اما محتوای حکومت و ویژگی اشخاص حاکم را اسلام تعیین میکند، در جهتگیری کلی درست است اما احساس میکنم یک برخورد دیالکتیکتری را باید نسبت به اسلامیت و جمهوریت داشت.»
به گفتهی وی، هرچه بیشتر سعی کنیم که نگرش صدرایی، حکمت متعالیه و اسفار اربعه را فهم کنیم بهتر متوجه انقلاب اسلامی میشویم. البته موضوع، لایههای انضمامیتر و اجتماعیتری هم دارد که هرچه به لایههای بالاتر نزدیکتر میشویم وجه انضمامی آن پررنگتر میشود.
این استاد دانشگاه لایه دوم را تفکر اسلامی و شیعی دانست و افزود:« این کلگرایی توحیدی به یک نگاه فقهی خاص و نگاهی که نبوت، امامت و ولایت را در درون خود به صورت منطقی بوجود میآورد، میانجامد؛ شیعه هم در ادامه این نگاه سلسله مراتبی تعریف میشود که عنصر ناب شیعه نیز تفکر عدالتخواهی آن است.»
وی با بیان اینکه در لایه دوم به آموزههای اسلامی، شیعی و عدالتخواهی میرسم، آن را به دلیل نگاه کلگرایی توحیدی و نگاه سلسله مراتبی و تلفیقی دین و سیاست و ضدثنویت نهفته در کلگرایی توحیدی بیارتباط با لایههای زیرین ندانست و ادامه داد:« به طور طبیعی در دل این توحیدگرایی، نبوتگرایی، امامتگرایی و ولایتگرایی نهفته است.»
به گفتهی افروغ به همین علت است که امام(ره) میفرمایند ولایت فقیه صرف تصورش موجب تصدیق میشود.
وی معتقد است که مبنا و منشأ این تصور منتج به تصدیق، میتواند کلگرایی توحیدی باشد که هرچه به لایههای بالاتر نزدیک میشود اجتماعیتر میشود و این لایه را میتوان در شعارهای انقلاب اسلامی در قالب استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی و تصویب قانون اساسی بعد از شکلگیری آن حادثه عظیم به نام انقلاب اسلامی متجلی دید.
افروغ در ادامه با بیان اینکه در شناختشناسی مورد نظر ما، حتما باید بین عوامل علی و اعدادی پیوندی برقرار شود تا حادثهای خلق شود، گفت:« با این تحلیل منکر عوامل اعدادی در فهم و تجلی لایههای انضمامی حادثه انقلاب اسلامی نیستیم.»
وی در این راستا به عوامل اجتماعی همچون شکاف بین توسعه سیاسی و توسعه اقتصادی، بیتوجهی به توسعه سیاسی، فقر فزاینده، بیتوجهی به عدالت و تبعیض، به عنوان برخی از عوامل اعدادی اشاره کرد و گفت:« اینها میتوانند عوامل اعدادی باشند، اما نمیتوانند رقمزنندهی انقلاب اسلامی باشند.»
این نمایندهی مجلس در ادامه به سخنانی از حضرت امام که از انقلاب اسلامی به عنوان تحفه و هدیهی الهی یاد میکنند و این میتواند منشأ توجه فلسفیتر، معنویتر و الهیتر به انقلاب اسلامی باشد، اشاره و تصریح کرد: « حضرت امام(ره) اندیشه ملاصدرا را کامل کردهاند. یعنی شاید در بروز و ظهور انقلاب اسلامی بتوان گفت امام(ره) تحت تأثیر ملاصدراست، اما در تداوم آن، امام(ره) عنصری به نام جمهوریت اضافه میکنند که این جمهوریت اگر چه ممکن است به طور اجمال در نگرش ملاصدرا باشد، اما به صورت تفصیلیتر در اندیشهی امام(ره) آمده است.»
جایگاه جمهوریت به تعریف امام(ره) از مفهوم جامعه برمیگردد
به گفتهی این عضو جریان اصولگرایان مستقل، جایگاه این جمهوریت به تعریفی که امام(ره) از مفهوم جامعه دارند، برمیگردد؛ چراکه ایشان به جامعه جایگاهی ویژه میدهند به گونهای که میشود نسبت جامعه با دین را یک نوع نسبت عموم و خصوص من وجه تلقی کرد و عطف به این نگاه است که جایگاه حق مردم، مردمسالاری و جمهوریت قابل تفسیر میشود.
وی با بیان اینکه بدین ترتیب اصول ثابت انقلاب اسلامی که بیان شد، مغایرتی با سه اصل رایج در مباحث رهبری، اسلام و مردم ندارد، این برداشت را برداشتی فلسفیتر دانست که اگر به آن پاسخ داده نشود، عنصر سهگانه ذکرشده، بدون آنکه به ابعاد فلسفی و نظری آن توجهی داشته باشیم، در سطحی بسیار تنک مطرح میشود.
به گفتهی این استاد دانشگاه، عطف به فلسفه سیاسی امام(ره) که همان جمهوری اسلامی یا مردمسالاری دینی است یا به عبارتی عطف به تعریف جدیدی از مشروعیت بدین معنا که حاوی دو مؤلفه حقانیت و مقبولیت است، باید دقت کنیم که اگر عملا از این فلسفه سیاسی دور شویم از آن اصول دور شدهایم.
وی با تأکید براینکه مشروعیت به معنای قانونیت یک نظام را مدنظر دارد، گفت:« این مشروعیت بدان معناست که یک نظام در چه صورتی از قانونیت لازم برخوردار است و میتواند از ضمانت اجرایی لازم برای برخوردها، اوامر و نواهی خود استفاده کند.»
وی در این راستا لزوم دارا بودن دو عنصر حقانیت و مقبولیت در یک نظام را یادآور شد و با بیان اینکه این معنا همان است که در اندیشه ملاصدرا به عنوان شرط ثبوت و اثبات مطرح شده، خاطرنشان کرد:« این قابلیت در فلسفه سیاسی امام(ره) بوده که به لحاظ نظری، هم سنتگرایان و هم نوگرایان اجتماعی را در مفهومی به نام مردمسالاری دینی جمع میکند.»
افروغ در این خصوص توضیح داد:« اسلامیت این چنین نظامی به حقانیت و جمهوریت آن به مقبولیت برمیگردد و خود این جمهوریت است که پای مردمسالاری را به میان میکشد و مقداری میدان مانور برای نوگرایان اجتماعی باز میکند.»
به اعتقاد وی، همواره باید متوجه باشیم که قطع نظر از آن مبانی فلسفی سنتگرایانه و خداگرایانه امام(ره)، ایشان با طرح مردمسالاری دینی برای اداره کشور هم زمینه را برای سنتگرایان اجتماعی فراهم میکنند و هم نوگرایان اجتماعی.
افروغ در ادامه گفتوگو با ایسنا با اعلام این هشدار که مبادا تجربه مشروطه تکرار شود، گفت:« مشروطه به دلیل اینکه یک فرهنگ سیاسی منسجم و یک فلسفه سیاسی دو مؤلفهای قابل قبول نداشت، نهایتا نتوانست نیروهای اجتماعی را جمع کند و به محض اینکه در اختیار نوگرایان اجتماعی، متناسب با شعارهای فلسفه سیاسی خود قرار گرفت، سنتگرایان اجتماعی حذف شدند و با حذف این سنتگرایان، پشتوانه مردمی انقلاب مشروطه از بین رفت و سر از کودتا درآورد.»
نشود که به دلیل بار سنتگرایانه فلسفی انقلاب اسلامی، نوگرایان اجتماعی حذف شوند
این استاد دانشگاه با بیان اینکه این قابلیت نظری در انقلاب اسلامی به مراتب بیشتر است، یادآور شد:« باید مراقبت کرد که عملا نه حقانیت فدای مقبولیت و نه مقبولیت فدای حقانیت شود، نشود که به دلیل بار سنتگرایانه فلسفی انقلاب اسلامی، نوگرایان اجتماعی حذف شوند.»
به گفتهی افروغ، اگر نوگرایان اجتماعی حذف شوند به معنای حذف مقبولیت و عنصر جمهوریت و حذف یک بخش از نیروهای اجتماعی در جامعه است که این میتواند خطری جدی برای نظام ما باشد.
فکر نکنیم که وجه نظریهپردازی انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی تمام شده است
وی تأکید کرد:« این یکی از اصولی است که در نظام جمهوری اسلامی باید همواره به آن توجه و مواظبت کرد که عملا صفآراییها به حذف نیروهای سازنده و اصلی نیانجامد. فکر نکنیم که وجه نظریهپردازی انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی تمام شده و امام(ره) به تمام و کمال این را مطرح کردهاند. به رغم همه ارادتی که به حضرت امام(ره) دارم و خود را مدیون این بزرگوار میدانم، معتقدم که روشنفکران، عالمان و فرهیختگان ما باید این تفکر حضرت امام(ره) را بسط دهند. یعنی به لحاظ فلسفی محض، فلسفی عملی و دلالتهای سیاسی و اجتماعی باید آن را گسترش دهند. چون اگر این را رها کرده و بسط ندهیم، ممکن است دچار کجسلیقگیها و روزمرگیها شویم و یک باره نگاه کنیم که خدای ناکرده انقلاب اسلامی با فاجعه روبرو شده است.»
اجتهاد در انقلاب اسلامی را در دستور کار قراردهیم
وی در ادامه با تأکید بر اینکه به یک معنا اجتهاد در اندیشه امام(ره) و حتی در انقلاب اسلامی را باید در دستور کار خود قرار دهیم، گفت:« نمیتوان برای نشان دادن اینکه جمهوری اسلامی تجربه موفقی است، دست به هر کار و خلطی زد. خود انقلاب اسلامی تجربه موفق بشری است، بخشی از دستاوردهای ما در قالب نظام جمهوری منطبق با انقلاب اسلامی است که آن را به عنوان دستاورد قابل قبول به جهان مطرح میکنیم، اما بخشی از آن اصلا قابل قبول نیست و این بخش را نباید به پای انقلاب اسلامی نوشت.»
وی با بیان اینکه باید بین اصول و مبانی انقلاب اسلامی از دستاوردها جدایی ظریفی در نظر گرفت، اظهار کرد:« خطری که الان احساس میکنم، اباحهگرایی و عملگرایی سیاسی، رفتارهای ماکیاولیستی، ابزارگرایانه و پراگماتیستی است که متأسفانه از بعد از جنگ آغاز شده و الان برغم اینکه شعارهای ما نوعی بازگشت به آرمانهاست، اما در عمل شاهد یک رفتار متناسب با این رجعت نیستیم.»
به گفتهی افروغ، به دلیل آنکه توجه چندانی به وجه نظریهپردازی نمیشود، بیشتر با یک عملگرایی و اباحهگرایی سیاسی از جنس ابزارگرایی دینی آن روبرو هستیم.
افروغ افزود:«بعد از جنگ عملا شاهد عملگرایی و اباحهگرایی سیاسی اما بدون استفاده از دین، ابزارها، نمادها و ارزشهای دینی و به نام مدیریت علمی بودیم که آنهم برای ما مورد قبول نبود، اما الان همان عملگرایی سیاسی را شاهدیم منتهی با ابزارها، نمادها، ارزشها و نهادهای دینی؛ به این معنا که رابطه معکوس شده یعنی آنچه که اصالت دارد عمل، مصلحت و مقبولیت است و در این بین پشتوانههای فلسفی و نظری و حتی تئوریک برنامهها و سیاستها مغفول واقع شده است.»
وی با بیان اینکه شجاعت خود را مدیون انقلاب اسلامی است و به عنوان کسی که وظیفه دارد شجاعانه مطالب خود را مطرح کند، سخن میگوید، افزود:« منتظر نقد دیگران هم هستیم و امیدوارم که نقد وجود داشته باشد، حتی اگر این نقد، نقد تندی هم باشد اما "نقد" باشد از آن استقبال میکنم.»
این عضو جریان اصولگرایان مستقل دربارهی قیاس احزاب و جریانهای مختلف سیاسی کشور از نظر عمل به آرمانهای امام(ره) و انقلاب، به نبود حزب تعریف شده در کشور و حزبی که مظهر جامعه مدنی باشد اشاره و خاطرنشان کرد: «از یک سو تجربه متراکم و عقلانی سیاسی را شاهد نیستیم و از سوی دیگر رفتارهای دوگانه داریم، از یک سو حزب و تشکل را زیر سوال میبرند و از سوی دیگر اعلام میکنند که فقط تشکلهای نام و نشاندار باید فعالیت کنند.»
به گفتهی وی، یک عده از تشکلهای ما ظاهرا علم اسلامگرایی و یک عده عملا علم جمهوریتگرایی را بلند کردهاند، این در حالیست که این دو علم ناقص اند، یعنی باید یک علم جامع وجود داشته باشد.
وی این امر را جدای از آن دانست که در عمل آنچه که اتفاق میافتد نه نسبتی با اسلامیتگرایی و نه نسبتی با جمهوریتگرایی دارد و افزود: « در بعضی مواقع احساس میکنیم که به دلیل آنکه احزاب مرام، فلسفه سیاسی و ایدئولوژی شفاف و تعریفشدهای ندارند، دچار روزمرگی میشوند و رفتارهای متغیر و متلونی از خود نشان میدهند.»
باید معیارها و اصول انقلاب اسلامی را تعریف کرد
این استاد دانشگاه معتقد است که در این راستا، باید معیارها و اصول انقلاب اسلامی را تعریف و تلاش کرد که به طور جامع تحقق یابد و بعد سنجید که چه گروه و حزبی به آن نزدیکتر و چه گروهی از آن دورتر است.
وی افزود:« معتقدم که انقلاب اسلامی و اصول آن به حد کافی از ظرفیتی برخوردار است که گروههای مختلف به رغم اختلاف سلیقه در داخل این ظرفیت، چالش و مقابله کنند و البته مراقب باشند که این رقابت به آن اصول، آسیبی وارد نکند.»
درمردمسالاری دینی هم توجه به اسلامیت و هم جمهوریت وجود دارد
افروغ با بیان این نکته که در مردمسالاری دینی هم توجه به اسلامیت و هم به جمهوریت است، آن را باعث اشتراک بسیاری از گروهها دانست، به شرطی که در عمل وقتی گروهها قدرت را به دست میآورند، دچار منفعتگراییها و مصلحتگراییهای کاذب نشوند و به حذف رقیب اهتمام نکنند، چون این حذف، نهایتا به حذف خود آنها هم خواهد انجامید و انقلاب اسلامی را با چالش جدی روبرو خواهد کرد.
وی در ادامه با تأکید بر اینکه به هیچوجه نباید اصول را فدای فروع کرد، یادآور شد:« معتقدم حتی در جاییکه مجبوریم در برخی از مواقع از اصول خود چشمپوشی کنیم، آن زمان و مکان به خصوص باید به طور قاعدهمند و روشمند تعریف شود.»
برای ما مصلحت اصل نیست
افروغ خاطرنشان کرد:« برای ما مصلحت اصل نیست؛ یعنی حتی آن زمانیکه مجبور هستیم بنا به مصالحی یک تصمیم موقت بگیریم باید دقت کنیم که این تصمیم موقت است و همواره باید چارهاندیشی کنیم که از این تصمیم قطعی و موقت خارج شویم، همیشه به لحاظ ذهنی این مسأله را به خاطر بسپاریم که تصمیم مصلحتی یک تصمیم اولا و بالذات نیست، ولو اینکه ضروری است که به آن تن دهیم، اما یک تصمیم ثانیا و بالعرض است و باید راهی برای برونرفت از آن پیدا کنیم.»
نشود که مصلحت در پی مصلحت مطرح شود
وی هشدار داد که نشود که مصلحت در پی مصلحت مطرح شود و نهایتا این تصمیمات ثانیا و بالعرض تبدیل به تصمیمات اولا و بالذات شود و در پایان نگاه کنیم و ببینیم که هیچ چیز از آن تصمیمات حقیقی باقی نمانده است.
این استاد دانشگاه تأکید کرد:« مصلحتگرایی نباید هژمونی و گفتمان غالب شود، حتما باید یک عقل جمعی و تصمیم خردمندانه در پس آن وجود داشته باشد و اینطور نباشد که عدهای مصلحتی را به صورت غیرروشمند به نظام تحمیل کنند.»
به گفتهی این نماینده مجلس، همواره باید مراقبت کرد که مصلحت افراد، اشخاص، گروهها و جناحها به جای مصلحت نظام به خورد ملت داده نشود، چراکه مصلحت کلان نظام، جایگاه، تعریف، قاعده، روش و محدودیت زمانی و مکانی خود را دارد.
افروغ همچنین یکی از نگرانیهای خود را این عنوان کرد که به دلیل اینکه میخواهیم مدام عظمت جمهوری اسلامی را به رخ بکشیم، از ارکان رکین و اصول انقلاب اسلامی غافل شویم و به مصلحتگراییهای کاذبی که هیچ نسبتی با حقایق نظام ندارد، تن دهیم.
وی افزود:« البته بماند که ما عملا نتوانستهایم یک نظامسازی قوی داشته باشیم؛ یعنی دچار تعارض و گسست هستیم، گسست در عناصر نظام اجتماعی، در اهداف و وسایل، در مبنا و بنا کاملا وجود دارد.»
وی با ابراز تأسف از اینکه به این گسستها و ناموزونیها توجه نداریم به بیان مثالی پرداخت و گفت:« مثلا ما در هستیشناسی خود از نگرش صدرایی میگوییم، اما عملا معرفتهای پوزیتیویستی و کمیتگرا و اثباتگرا را حاکم کردهایم و وقتی میخواهیم عظمت جمهوری اسلامی را به رخ بکشیم به جای اینکه یک نگاه کیفی کرده و چهار تا سوال خوب که برای بشر مطرح کرده و به پاسخ به چند سوال بشری که دادهایم، اشاره کنیم، به آمارها و ارقامی که ریشه در پوزیتیویزمی که نشات گرفته از امانیزم است، میپردازیم.»
وی این امور را شکافهایی دانست که تلاش علمی، نرمافزاری و . . . را میطلبد و با بیان اینکه در این خصوص چشمم به نهادهای رسمی آب نمیخورد، اظهار کرد:« معتقدم که اصحاب درد و اندیشه که در خارج از عرصه رسمی هستند باید چارهاندیشی کنند.»