حسین شریعتمداری
دیروز «زلمای خلیل زاد» سفیر افغانی الاصل آمریکا در عراق از به تعویق افتادن زمان مذاکره ایران و آمریکا خبر داد. سفیر آمریکا که در یک کنفرانس مطبوعاتی در بغداد شرکت کرده بود، با اشاره به این نکته که مسئولیت رایزنی و مذاکره با ایران، مستقیماً از سوی جرج بوش به وی واگذار شده است، گفت؛ «این مذاکرات تا بعد از تشکیل دولت عراق به تأخیر می افتد تا تصور نشود که تهران و واشنگتن علیه عراق توطئه کرده و خواستار تشکیل دولت از طریق انتصاب افراد معین، فشار گروه های ذیربط و یا حمایت از برخی افراد هستند»!
روز دوشنبه 14 فروردین ماه طی یادداشتی با عنوان «این گام و آن دام» به عواقب سوء و پی آمدهای خسارت آفرین مذاکره با آمریکا اشاره کرده و آورده بودیم؛
«مقاومت 27 ساله جمهوری اسلامی ایران در برابر باج خواهی و زورگویی آمریکا و متحدانش، ایران اسلامی را به پرچمدار مبارزه با سلطه جهانی و یک الگوی موفق برای حرکت های آزادی خواهانه و استقلال طلبانه تبدیل کرده است به گونه ای که امروزه، نهضت های اسلامی در جهان اسلام با الهام گرفتن از 27 سال ایستادگی و مقاومت ایران اسلامی به حرکت خود ادامه می دهند وجمهوری اسلامی ایران را عقبه استراتژیک و نمونه موفق و پیشتاز برای جنبش های مقاومت می دانند، انتفاضه فلسطین از مقاومت ایران در مقابل آمریکا و متحدانش ریشه گرفته، حزب الله لبنان، حرکت اسلامی در بحرین، پیروزی اسلامگرایان در ترکیه و الجزایر، مقاومت اسلامی در افغانستان، رویکرد به مبانی اسلام انقلابی در عراق و... که امروزه عرصه را بر آمریکا و متحدانش تنگ کرده اند، همگی با نگاه به الگوی ایران اسلامی شکل گرفته و به حرکت خود ادامه می دهند...» و نتیجه گرفته بودیم که «هدف آمریکا از مذاکره با ایران، ابلاغ این پیام -بخوانید توهم- به حرکت های اسلامی در تمامی جهان است که ایران نیز بعد از 27 سال مقاومت چاره ای جز تسلیم در برابر آمریکا نداشته است»!
در یادداشت روز دوشنبه، اگرچه به موارد مستندی از ابعاد خسارت آفرین مذاکره با آمریکا پرداخته بودیم ولی به علت اصرار برخی از مسئولان محترم کشورمان بر انجام این مذاکره که تعجب آور به نظر می رسد و نیز اظهارات دیروز سفیر آمریکا در عراق که فریبکارانه و توطئه آمیز است، اشاره به نکات دیگری درباره این دام خطرناک که پیش پای ایران اسلامی پهن کرده اند، ضروری به نظر میرسد.
1- درحالی که هنوز مذاکره ای صورت نپذیرفته، آمریکایی ها بهره گیری فریبکارانه و سوءاستفاده سیاسی از این مذاکره احتمالی را آغاز کرده اند. به اظهارات دیروز سفیر آمریکا در عراق توجه کنید؛ به گونه ای سخن می گوید که انگار ایران اسلامی نیز در فاجعه ای که آمریکا و متحدانش در عراق آفریده اند، سهیم است! خلیل زاد می گوید «مذاکره ایران و آمریکا تا بعد از تشکیل دولت عراق به تأخیر افتاده است تا این گونه برداشت نشود که تهران و واشنگتن خواهان دخالت در تشکیل دولت از طریق انتصاب افراد معین، فشار گروه های ذیربط و یا حمایت از برخی افراد هستند»!
الف: این اظهارات درحالی است که تلاش آمریکایی ها برای انتصاب افراد معین، فشار از طریق برخی گروه های سیاسی و حمایت از اشخاص مورد نظر اشغالگران، نه فقط در نهان بلکه به صورت علنی و آشکار انجام پذیرفته و می پذیرد و در همان حال ایران اسلامی بر احترام به رأی مردم و تن دادن تمامی گروه ها و جریانات حاضر در عرصه سیاسی عراق به خواست اکثریت مردم این کشور تأکید ورزیده و می ورزد. بنابراین سفیر آمریکا در اظهارات خود پیرامون علت تعویق مذاکرات، سعی می کند ایران اسلامی را در توطئه چینی علیه ملت عراق، شانه به شانه آمریکا و متحدانش بنشاند.
ب: اظهارات دیروز سفیر آمریکا که قرار است طرف مذاکره با ایران باشد، این توهم را دامن زده و منتشر می کند که گویی ایران و آمریکا درباره آینده عراق نظرات مشترک و نزدیک به یکدیگر دارند و قبل از مذاکره علنی، در رایزنی های قبلی و پیش از مذاکره برای رسیدن به یک هدف مشترک با یکدیگر به توافق رسیده و مذاکرات را تا بعد از تشکیل دولت عراق به تعویق انداختهاند!
ج: تمامی شواهد و قرائن و نظرسنجی های آشکار و نهان از اعتماد و اطمینان مردم عراق به جمهوری اسلامی ایران خبر می دهد و تلاش پی گیر آنان برای تشکیل دولتی اسلامگرا و برخاسته از متن مردم بهترین گواه بر اعتماد آنها به ایران اسلامی و الگوی حکومتی آن است. این اعتماد و اطمینان، یکی از اصلی ترین نگرانی های آمریکا و متحدانش بوده و هست. مروری هرچند گذرا بر اظهارات مقامات آمریکایی، اروپایی و صهیونیستی به وضوح نشان می دهد که آنان رویکرد مردم عراق به ایران را بزرگترین مانع پیش روی خود برای بلعیدن این کشور می دانند و... دقیقاً به همین علت است که سفیر آمریکا با اظهارات موذیانه خویش اعتماد و اطمینان مردم عراق به ایران اسلامی را نشانه رفته و می کوشد آن را نه فقط مخدوش، بلکه به پدیده ای متضاد، یعنی دشمنی ایران با مردم عراق تبدیل کند.
اکنون باید از مسئولان محترمی که بر انجام مذاکره با آمریکا اصرار می ورزند، پرسید؛ آیا، این همه پلشتی که قبل از شروع مذاکره نمایان شده، برای تجدیدنظر در اقدام خطرناکی که در پیش دارید، کافی نیست؟!
2- و اما، گفته می شود مذاکره با آمریکا فقط درباره «امنیت عراق» است که باید گفت؛ آنچه برای آمریکا اهمیت دارد، شکستن اقتدار ایران و الگوی مقاومت و ایستادگی آن در برابر نظام سلطه بین المللی است و از این روی تنها به نفس مذاکره می اندیشد و با کمال تأسف باید اذعان کرد که آمریکا با انجام مذاکره به این هدف شوم دست پیدا می کند و برای آنها موضوع مذاکره کمترین اهمیتی ندارد چرا که آمریکا مذاکره را فقط برای مذاکره می خواهد و نه برای حل و فصل مشکلات عراق یا هر موضوع دیگر.
3- در عرف دیپلماتیک و روال شناخته شده مذاکرات، اولین و ضروری ترین مقدمه برای مذاکره دو کشور با یکدیگر، توافق و اشتراک نظر طرفین مذاکره در مبانی اولیه موضوعی است که قصد مذاکره درباره آن را دارند. این مبانی اولیه را، اصطلاحاً، «کف مذاکرات» می نامند و چنانچه طرفین در «کف مذاکرات» با یکدیگر توافق نداشته باشند، انجام مذاکره ناممکن و فاقد ارزش خواهد بود.
اکنون باید از مسئولان طرفدار مذاکره با آمریکا پرسید، آیا ایران اسلامی در مبانی اولیه و «کف مذاکرات» پیرامون موضوع «امنیت عراق» با آمریکایی ها کمترین توافق و اشتراک نظری دارد؟ مگر نه این که بارها اعلام کرده و هنوز هم به حق و با استناد به دلایل فراوان و غیرقابل انکار تأکید می کنیم، ناامنی عراق ناشی از اشغال این کشور از سوی آمریکا و متحدانش است. و معتقدیم، مادام که ارتش اشغالگر از عراق خارج نشده و اداره امور این کشور به دولت برخاسته از رأی مردم عراق سپرده نشود، ناامنی در عراق ادامه خواهد داشت. بنابراین، مگر از این اعتقاد خود که منطقی و مستند نیز هست، دست کشیده ایم، که قصد مذاکره با آمریکا درباره امنیت عراق را داریم؟! چگونه می توانیم با کشوری که خود عامل ناامنی عراق است، درباره امنیت عراق به مذاکره بنشینیم؟
4- ممکن است گفته شود برای انجام این مذاکره «پیش شرط»هایی تعیین کرده ایم که در این صورت -صرفنظر از خطر نفس مذاکره که به آن اشاره شد- باید پرسید اولاً؛ چرا این پیش شرط ها را مطرح نمی کنید؟ ثانیاً؛ آیا طرف مقابل نیز این پیش شرط ها را پذیرفته است؟! اگر چنین است -که می دانیم نیست- این چه پیش شرطی است که هیچیک از طرفین به آن کمترین اشاره ای ندارند! ثالثاً؛ تنها پیش شرط قابل قبول و منطقی آن است که آمریکا و متحدانش، خروج از عراق را به عنوان اولین گام برای تأمین امنیت عراق بپذیرند. آیا پذیرفته اند؟... اگر پاسخ مثبت است، چرا اعلام نشده و اگر پاسخ منفی است -که منفی است- مذاکره با آمریکا برای چیست؟!
5- آمریکایی ها هنوز هم از ایران به عنوان یکی از عوامل موثر در ناامنی های عراق یاد می کنند! و سخن از مهار ایران اسلامی بر زبان رسمی و دیپلماتیک خود دارند. بنابراین، اولین خطر مذاکره و نخستین ضربه ای که انجام مذاکره با آمریکا در پی دارد، پذیرش تلویحی این اتهام از سوی ایران اسلامی خواهد بود.
چند ساعت بعد از اعلام پذیرش مذاکره با آمریکا، آدام ارلی سخنگوی وزارت خارجه آمریکا، ضمن متهم کردن ایران به عملیات تروریستی در عراق، اعلام موافقت سفیر آمریکا برای انجام مذاکره با ایران را، اقدامی نظیر احضار سفیر یک کشور از سوی آمریکا و توضیح خواستن درباره اتهامات وارده دانست!! آیا این ننگ نیست؟ و آیا رهبر معظم انقلاب با نگاه تیزبین و عزتمندانه خود تأکید نفرمودند که آمریکا غلط می کند سفیر ما را احضار کند... و آیا درحالی که هنوز آمریکا به ایراد همان اتهامات علیه ایران ادامه می دهد، مذاکره ما با آمریکا نادیده گرفتن عزت و مصلحتی نیست که رهبر فرزانه انقلاب از آن یاد کردند؟
6- امروزه نه فقط ملت های مسلمان، بلکه افکار عمومی تمامی جهانیان، از آمریکا و متحدانش به عنوان اشغالگران زورگو و باج خواه عراق یاد می کنند تا آنجا که بسیاری از مقامات آمریکایی و اروپایی نیز جرج بوش را به خاطر این اقدام وحشیانه و غیرانسانی ملامت کرده و خواستار پایان دادن به اشغال عراق هستند و... اکنون باید پرسید، آیا مذاکره ایران با آمریکا، این توهم را پدید نمی آورد که جمهوری اسلامی ایران، اشغال عراق از سوی اشغالگران آمریکایی و اروپایی را تأیید کرده است؟!...
7- و بالاخره، با توجه به آنچه گذشت -و فقط اندکی از بسیارهاست- مذاکره با آمریکا چه توجیهی دارد؟ و چرا هرچه زودتر به طور رسمی اعلام نمی کنیم که هیچگونه مذاکره ای با آمریکا نداریم و چرا همین امروز با حفظ عزت، حکمت و مصلحت از این ورطه هولناک که بازی «باخت باخت» است پای بیرون نمیگذاریم؟!